نمازواجبی که در هیچ حالتی ترک آن جایز نیست

” نماز” واجبی که در هیچ حالتی ترک آن جایز نیست گاهی برخی از افراد می‌گویند که حس و حال خواندن نماز ندارند و از آنجایی که «نماز» حق‌ الله است، خداوند از ما می‌گذرد، این در حالی است که «نماز» تنها واجبی است که در هیچ شرایطی ترک آن جایز نیست. اینکه انسان می‌تواند نماز خود را ترک کند و هر موقعی که خواست، نماز بگذارد! یا اینکه گفته می‌شود نماز در بهترین حالات اقامه شود و برخی حس و حال به جا آوردن نماز را ندارند، به راستی می‌توان هر موقع که انسان اراده کرد، نماز بخواند؟ مرکز تخصصی نماز این گونه پاسخ می‌دهد: نماز در بین عبادات از جایگاه خاصی برخوردار بوده و خداوند اهمیتی که به نماز داده است به هیچکدام از عبادات دیگر نداده است، وجوب همه عبادات مثل حج، روزه، زکات، خمس و … مشروط به شرایطی است و با نبود بعضی از شرایط وجوب آن برداشته می‌شود، ولی وجوب نماز آن هم روزانه در پنج نوبت در هیچ حالتی از انسان برداشته نمی شود، در حالت سفر و حضر، سلامتی و مریضی، فقر و غنی، جنگ و صلح و…تنها در سخت‌ترین شرایط، کیفیت نماز تغییر کرده و خداوند اجازه به اقامه نماز در حال نشسته، دراز کشیده و بر روی مرکب داده است، ولی اصل نماز ترک نمی شود، خداوند در آیه 239 سوره بقره به وجوب نماز در حال جنگ اشاره کرده و فرموده است: «فَإِنْ خِفْتُمْ فَرِجالاً أَوْ رُکْباناً فَإِذا أَمِنْتُمْ فَاذْکُرُوا اللَّهَ کَما عَلَّمَکُمْ ما لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ»؛ «و اگر (به خاطر جنگ، یا خطر دیگرى) بترسید، (نماز را) در حال پیاده یا سواره انجام دهید! اما هنگامى که امنیت خود را باز یافتید، خدا را یاد کنید! [نماز را به صورت معمولى بخوانید!] همانگونه که خداوند، چیزهایى را که نمى‏دانستید، به شما تعلیم داد» برگرفته از سایت shia-news

توضیح المسائل

احكام تقليد

مسأله 1 ـ شخص مسلمان بايد عقيده‏اش به اصول دين از روى بصيرت باشد ، و نمى‏تواند در اصول دين تقليد نمايد ، يعنى گفته كسى را كه علم به آنها دارد به صرف اينكه او گفته است قبول كند . ولى چنانچه شخص به عقائد حقّه اسلام يقين داشته باشد ، و آنها را اظهار نمايد ـ هر چند از روى بصيرت نباشد ـ آن شخص مسلمان و مؤمن است ، و همه احكام اسلام و ايمان بر او جارى مى‏شود .
و امّا در احكام دين ـ در غير ضروريات و قطعيات ـ بايد شخص يا مجتهد باشد كه بتواند احكام را از روى دليل بدست آورد ، يا از مجتهد تقليد كند ، يا از راه احتياط طورى به وظيفه خود عمل نمايد كه يقين كند تكليف خود را انجام داده است .
مثلاً : اگر عدّه‏اى از مجتهدين عملى را حرام مى‏دانند ، و عدّه ديگر مى‏گويند حرام نيست ، آن عمل را انجام ندهد .
و اگر عملى را بعضى واجب ، و بعضى مستحب ميدانند ، آن را بجا آورد .
پس كسانى كه مجتهد نيستند ، و نمى‏توانند به احتياط عمل كنند ، واجب است از مجتهد تقليد نمايند .
مسأله 2 ـ تقليد در احكام : عمل كردن به دستور مجتهد است . و از مجتهدى بايد تقليد كرد كه مرد ، بالغ ، عاقل ، شيعه دوازده امامى ، حلال زاده ، زنده و عادل باشد .
و عادل كسى است كه كارهايى را كه بر او واجب است بجا آورد ، و كارهايى را كه بر او حرام است ترك كند .
و نشانه عدالت اين است كه در ظاهر شخص خوبى باشد ، كه اگر از اهل محل يا همسايگان، يا كسانى كه با او معاشرت دارند حال او را بپرسند ، خوبى او را تصديق نمايند .
و در صورتى كه اختلاف فتوى بين مجتهدين در مسائل محل ابتلاء ـ و لو اجمالاً ـ معلوم باشد ، لازم است مجتهدى كه انسان از او تقليد مى‏كند أعلم باشد ، يعنى در فهميدن حكم خدا از تمام مجتهدهاى زمان خود تواناتر باشد .
مسأله 3 ـ مجتهد و أعلم را از سه راه مى‏توان شناخت :
أول : آنكه خود انسان يقين كند ، مثل آنكه از اهل علم باشد ، و بتواند مجتهد و أعلم را بشناسد .
دوم : آنكه دو نفر عالم و عادل كه مى‏توانند مجتهد و أعلم را تشخيص دهند ، مجتهد بودن يا أعلم بودن كسى را تصديق كنند ، بشرط آنكه دو نفر عالم و عادل ديگر با گفته آنان مخالفت ننمايند . بلكه اجتهاد يا أعلميت كسى به گفته يك نفر از اهل خبره و اطلاع كه مورد وثوق انسان باشد نيز ثابت مى‏شود .
سوم : آنكه انسان از راههاى عقلائى به اجتهاد يا أعلميت فردى اطمينان پيدا كند ، مثل آنكه عدّه‏اى از اهل علم كه مى‏توانند مجتهد و أعلم را تشخيص دهند ، و از گفته آنان اطمينان پيدا مى‏شود ، مجتهد بودن يا أعلم بودن كسى را تصديق كنند .
مسأله 4 ـ بدست آوردن فتوى ، يعنى دستور مجتهد چهار راه دارد :
أول : شنيدن از خود مجتهد .
دوم : شنيدن از دو نفر عادل كه فتواى مجتهد را نقل كنند .
سوم : شنيدن از كسى كه انسان به گفته او اطمينان دارد .
چهارم : ديدن در رساله مجتهد در صورتى كه انسان بدرستى آن رساله اطمينان داشته باشد .
مسأله 5 ـ تا انسان يقين نكند كه فتواى مجتهد عوض شده است ، مى‏تواند به آنچه در رساله او نوشته شده عمل نمايد ، و اگر احتمال دهد كه فتواى او عوض شده جستجو لازم نيست .
مسأله 6 ـ اگر مجتهد أعلم در مسأله‏اى فتوى دهد ، مقلّد نمى‏تواند در آن مسأله به فتواى مجتهد ديگر عمل كند .
ولى اگر فتوى ندهد ، و بفرمايد احتياط آن است كه فلان طور عمل شود ـ مثلاً بفرمايد احتياط آن است كه در ركعت أول و دوم نماز بعد از سوره حمد يك سوره تمام بخواند ـ مقلّد بايد يا به اين احتياط كه احتياط واجبش مى‏گويند عمل كند ، و يا به فتواى مجتهد ديگرى ـ با رعايت الأعلم فالأعلم ـ عمل نمايد ، پس اگر او فقط سوره حمد را كافى بداند ، مى‏تواند سوره را ترك كند .
و همچنين است اگر مجتهد أعلم بفرمايد مسأله محل تأمل، يا محل إشكال است .
مسأله 7 ـ اگر مجتهد أعلم بعد از آنكه در مسأله‏اى فتوى داده، يا پيش از آن احتياط كند ـ مثلاً بفرمايد ظرف نجس را كه يك مرتبه در آب كر بشويند پاك مى‏شود اگر چه احتياط آن است كه سه مرتبه بشويند ـ مقلّد او مى‏تواند عمل به احتياط را ترك نمايد ، و اين را احتياط مستحب مى‏نامند .
مسأله 8 ـ اگر مجتهدى كه انسان از او تقليد مى‏كند از دنيا برود ، حكم بعد از فوت او حكم زنده بودنش است ، بنابر اين اگر او أعلم از مجتهد زنده باشد بايد ـ با علم به اختلاف در مسائل محل ابتلاء و لو اجمالاً ـ بر تقليد او باقى بماند .
و چنانچه مجتهد زنده أعلم از او باشد بايد به مجتهد زنده رجوع كند .
و اگر أعلميتى در ميان آنها معلوم نشود يا مساوى باشند ، پس اگر اورعيّت يكى از آنها ثابت شود به اين معنا كه در فتوى دادن بيشتر احتياط كند بايد از او تقليد كند و اگر ثابت نشود مخيّر است عمل خود را با فتواى هر كدام تطبيق نمايد ، مگر در موارد علم اجمالى، يا قيام حجت اجمالى بر تكليف ـ مانند موارد اختلاف در قصر و تمام ـ كه بنابر احتياط واجب بايد رعايت هر دو فتوا را بنمايد .
و مراد از تقليد در صدر اين مسأله صرف التزام به متابعت از فتواى مجتهد معين است ، نه عمل كردن به دستور او .
مسأله 9 ـ بر مكلّف لازم است مسائلى را كه احتمال مى‏دهد به واسطه ياد نگرفتن آنها در معصيت ـ يعنى ترك واجب يا فعل حرام ـ واقع مى‏شود ياد بگيرد .
مسأله 10 ـ اگر براى انسان مسأله‏اى پيش آيد كه حكم آن را نمى‏داند، لازم است احتياط كند ، يا اينكه با شرائطى كه ذكر شد تقليد نمايد .
ولى چنانچه دسترسى به فتواى أعلم در آن مسأله نداشته باشد، جايز است از غير أعلم تقليد نمايد، با رعايت الأعلم فالأعلم .
مسأله 11 ـ اگر كسى فتواى مجتهدى را به شخص ديگرى بگويد ، چنانچه فتواى آن مجتهد عوض شود ، لازم نيست به او خبر دهد كه فتواى آن مجتهد عوض شده .
ولى اگر بعد از گفتن فتوى بفهمد اشتباه كرده ، و گفته او موجب آن مى‏شود كه آن شخص بر خلاف وظيفه شرعيش عمل كند ، بايد ـ بنابر احتياط لازم ـ اشتباه را در صورت امكان بر طرف كند .
مسأله 12 ـ اگر مكلّف مدتى أعمال خود را بدون تقليد انجام دهد ، اگر أعمال او مطابق با واقع، يا فتواى مجتهدى باشد كه اكنون مى‏تواند مرجع او باشد صحيح است ، و در غير اين صورت اگر جاهل قاصر بوده ، و نقص عمل از جهت اركان و مانند آن نبوده است ، عمل صحيح است .
و همچنين است اگر جاهل مقصّر بوده است ، و نقص عمل از جهتى بوده است كه در صورت جهل صحيح است مانند جهر به جاى اخفات يا بعكس .
و همچنين اگر كيفيت أعمال گذشته را نداند كه محكوم به صحت است ، بجز در بعضى موارد كه در «منهاج» ذكر شده است .

احكام طهارت

آب مطلق و مضاف

مسأله 13 ـ آب يا مطلق است يا مضاف : آب مضاف آبى است كه آن را از چيزى بگيرند ، مثل آب هندوانه وگلاب ، يا با چيزى مخلوط باشد ، مثل آبى كه بقدرى با گِل ومانند آن مخلوط شود كه ديگر به آن آب نگويند ، وغير اينها آب مطلق است ، وآن بر پنج قسم است :
أول : آب كر .
دوم : آب قليل .
سوم : آب جارى .
چهارم : آب باران .
پنجم : آب چاه .

1 ـ آب كُر

مسأله 14 ـ آب كُر مقدار آبى است كه مساحت ظرف آن سى و شش وجب (1) باشد ، و آن تقريباً معادل (384) ليتر است .
مسأله 15 ـ اگر عين نجس مانند بول و خون يا چيزى كه نجس شده است مانند لباس ، به آب كر برسد ، چنانچه آن آب ، بو يا رنگ يا مزه نجاست را بگيرد ، نجس مى‏شود ، و اگر تغيير نكند نجس نمى‏شود .
مسأله 16 ـ اگر بو يا رنگ يا مزه آب كر بواسطه غير نجاست تغيير كند نجس نمى‏شود .
مسأله 17 ـ اگر عين نجس مانند خون به آبى كه بيشتر از كر است برسد، و بو يا رنگ يا مزه قسمتى از آن را تغيير دهد ، چنانچه مقدارى كه تغيير نكرده كمتر از كر باشد تمام آب نجس مى‏شود ، واگر به اندازه كر يا بيشتر باشد فقط مقدارى كه بو يا رنگ يا مزه آن تغيير كرده نجس است .
مسأله 18 ـ آب فوّاره اگر متصل به كر باشد ، آب نجس را پاك مى‏كند، ولى اگر قطره قطره روى آب نجس بريزد آن را پاك نمى‏كند ، مگر آنكه چيزى روى فوّاره بگيرند تا آب آن قبل از قطره قطره شدن با آب نجس متصل شود . و لازم است كه آب فوّاره با آب نجس مخلوط گردد .
مسأله 19 ـ اگر چيز نجس را زير شيرى كه متّصل به كر است بشويند ، آبى كه از آن چيز مى‏ريزد اگر متصل به كر باشد، وبو يا رنگ يا مزه نجاست نگرفته باشد، و عين نجاست هم در آن نباشد، پاك است .
مسأله 20 ـ اگر مقدارى از آب كر يخ ببندد و باقى آن به قدر كر نباشد، چنانچه نجاست به آن برسد نجس مى‏شود ، و هر مقدار از يخ هم آب شود نجس است .
مسأله 21 ـ آبى كه به اندازه كر بوده ، اگر انسان شك كند از كر كمتر شده يا نه ، مثل آب كر است، يعنى نجاست را پاك مى‏كند ، و اگر نجاستى هم به آن برسد نجس نمى‏شود . و آبى كه كمتر از كر بوده و انسان شك دارد به مقدار كر شده يا نه ، حكم آب كمتر از كر را دارد .
مسأله 22 ـ كر بودن آب ، به دو راه ثابت مى‏شود :
أول : آنكه خود انسان يقين يا اطمينان كند .
دوم : آنكه دو مرد عادل خبر دهند . و اما اگر يك عادل يا ثقه يا كسى كه كر در اختيار او است خبر دهد اگر مفيد اطمينان نباشد اعتبار آن محل اشكال است .

2 ـ آب قليل

مسأله 23 ـ آب قليل، آبى است كه از زمين نجوشد و از كر كمتر باشد .
مسأله 24 ـ اگر آب قليل روى چيز نجس بريزد ، يا چيز نجس به آن برسد نجس مى‏شود . ولى اگر از بالا روى چيز نجس بريزد ، مقدارى كه به آن چيز مى‏رسد نجس است، و مقدارى كه به آن چيز نرسيده پاك است .
مسأله 25 ـ آب قليلى كه براى بر طرف كردن عين نجاست روى چيز نجس ريخته شود و از آن جدا گردد، در چيزهائى كه با يك بار شستن پاك نمى‏گردد نجس است ، و همچنين آب قليلى كه بعد از بر طرف شدن عين نجاست براى تطهير چيز نجس روى آن مى‏ريزند و از آن جدا مى‏شود ـ بنابر احتياط لازم ـ نجس است .
مسأله 26 ـ آب قليلى كه با آن مخرج بول و غائط را مى‏شويند با پنج شرط چيزى را كه با آن ملاقات كند نجس نمى‏كند :
أول : آنكه بو يا رنگ يا مزه نجاست نگرفته باشد .
دوم : نجاستى از خارج به آن نرسيده باشد .
سوم : نجاست ديگرى مثل خون با بول يا غائط بيرون نيامده باشد .
چهارم : ذرّه‏هاى غائط در آب پيدا نباشد .
پنجم : بيشتر از مقدار معمول نجاست به اطراف مخرج نرسيده باشد .

3 ـ آب جارى

آب جارى به آبى گفته مى‏شود كه : 1 ـ منبع طبيعى داشته باشد . 2 ـ جارى باشد هر چند به وسيله‏اى آن را جارى سازند . 3 ـ في الجمله استمرار داشته باشد ، و لازم نيست به منبع طبيعى متصل باشد، پس اگر به طور طبيعى از آن جدا شود مانند ريزش آب از بالا به صورت قطره با فرض جريان در زمين جارى به حساب مى‏آيد ، ولى اگر چيزى مانع اتصال آن به منبع شود مثلاً اگر مانع ريزش با جوشش آب شود ، يا ارتباط آن را با منبع قطع كند ، آب باقى مانده حكم جارى را ندارد هر چند جريان داشته باشد .
مسأله 27 ـ آب جارى اگر چه كمتر از كر باشد ، چنانچه نجاست به آن برسد تا وقتى كه بو يا رنگ يا مزه آن بواسطه نجاست تغيير نكرده پاك است .
مسأله 28 ـ اگر نجاستى به آب جارى برسد ، مقدارى از آن كه بو يا رنگ يا مزه‏اش بواسطه نجاست تغيير كرده نجس است . و طرفى كه متصل به چشمه است اگر چه كمتر از كر باشد پاك است . و آبهاى طرف ديگر نهر اگر به اندازه كر باشد يا بواسطه آبى كه تغيير نكرده به آب طرف چشمه متصل باشد ، پاك و گرنه نجس است .
مسأله 29 ـ آب چشمه‏اى كه جارى نيست ولى طورى است كه اگر از آن بر دارند باز مى‏جوشد ، حكم آب جارى را ندارد ، يعنى اگر نجاست به آن برسد وكمتر از كر باشد نجس مى‏شود .
مسأله 30 ـ آبى كه كنار نهر ايستاده و متصل به آب جارى است ، حكم آب جارى را ندارد .
مسأله 31 ـ چشمه‏اى كه مثلاً در زمستان مى‏جوشد و در تابستان از جوشش مى‏افتد ، فقط وقتى كه مى‏جوشد حكم آب جارى را دارد .
مسأله 32 ـ آب حوضچه حمام اگر كمتر از كر باشد ، چنانچه به خزينه‏اى كه آبش به ضميمه آب حوض به اندازه كر است متصل باشد و به ملاقات نجس ، بو يا رنگ يا مزه آن تغيير نكند ، نجس نمى‏شود .
مسأله 33 ـ آب لوله‏هاى حمام و عمارات كه از شيرها و دوشها مى‏ريزد اگر به ضميمه منبعى كه متصل به آن است به قدر كر باشد حكم كر را دارد .
مسأله 34 ـ آبى كه روى زمين جريان دارد ولى از زمين نمى‏جوشد ، چنانچه كمتر از كُر باشد و نجاست به آن برسد نجس مى‏شود ، امّا اگر از بالا جارى باشد و نجاست به پائين آن برسد ، طرف بالاى آن نجس نمى‏شود .

4 ـ آب باران

مسأله 35 ـ چيزى كه نجس است و عين نجاست در آن نيست ، به هر جاى آن يك مرتبه باران برسد پاك مى‏شود مگر بدن و لباس كه به بول نجس شده باشد كه در اين دو ـ بنابر احتياط واجب ـ دو مرتبه لازم است ، و در فرش و لباس و مانند اينها فشار لازم نسيت ، البته باريدن دو سه قطره فائده ندارد بلكه بايد طورى باشد كه بگويند باران مى‏آيد .
مسأله 36 ـ اگر باران بر عين نجس ببارد و به جاى ديگر ترشح كند ، چنانچه عين نجاست همراه آن نباشد و بو يا رنگ يا مزه نجاست نگرفته باشد پاك است ، پس اگر باران بر خون ببارد و ترشح كند ، چنانچه ذرّه‏اى خون در آن باشد ، يا آنكه بو يا رنگ يا مزه خون گرفته باشد نجس مى‏باشد .
مسأله 37 ـ اگر بر سقف عمارت يا روى بام آن عين نجاست باشد ، تا وقتى باران به بام مى‏بارد ، آبى كه به چيز نجس رسيده و از سقف يا ناودان مى‏ريزد ، پاك است ، ولى بعد از قطع شدن باران اگر معلوم باشد آبى كه مى‏ريزد ، به چيز نجس رسيده است ، نجس مى‏باشد .
مسأله 38 ـ زمين نجسى كه باران بر آن ببارد پاك مى‏شود ، و اگر باران بر زمين جارى شود و در حال باريدن به جاى نجسى كه زير سقف است برسد آن را نيز پاك مى‏كند .
مسأله 39 ـ خاك نجسى كه آب باران همه اجزاى آن را فرا بگيرد پاك مى‏شود به شرط آنكه معلوم نباشد آب بواسطه رسيدن به خاك ، مُضاف شده است .
مسأله 40 ـ هر گاه آب باران در جائى جمع شود ، اگر چه كمتر از كر باشد در موقعى كه باران مى‏آيد چنانچه چيز نجس را در آن بشويند و آب بو يا رنگ يا مزه نجاست نگيرد ، آن چيز نجس پاك مى‏شود .
مسأله 41 ـ اگر بر فرش پاكى كه روى زمين نجس است باران ببارد و در حال باريدن از فرش به زمين برسد ، فرش نجس نمى‏شود و زمين هم پاك مى‏گردد .

5 ـ آب چاه

مسأله 42 ـ آب چاهى كه از زمين مى‏جوشد ، اگر چه كمتر از كر باشد چنانچه نجاست به آن برسد ، تا وقتى كه بو يا رنگ يا مزه آن بواسطه نجاست تغيير نكرده پاك است .
مسأله 43 ـ اگر نجاستى در چاه بريزد و بو يا رنگ يا مزه آب آن را تغيير دهد ، چنانچه تغيير آب چاه از بين برود ، پاك مى‏شود . ولى پاك شدنش ـ بنابر احتياط واجب ـ مشروط بر اين است كه با آبى كه از چاه مى‏جوشد مخلوط گردد .

1 هر وجب متعارف تقريباً 22 سانتيمتر ميباشد.احكام آبها

مسأله 44 ـ آب مضاف كه معنى آن در مسأله (13) گفته شد ، چيز نجس را پاك نمى‏كند ، و وضو و غسل هم با آن باطل است .
مسأله 45 ـ آب مضاف اگر چه به مقدار كر باشد ، اگر ذرّه‏اى نجاست به آن برسد نجس مى‏شود ، ولى چنانچه از بالا روى چيز نجس بريزد ، مقدارى كه به چيز نجس رسيده نجس است و مقدارى كه نرسيده است پاك مى‏باشد . مثلاً اگر گلاب را از گلابدان روى دست نجس بريزند ، آنچه به دست رسيده نجس ، و آنچه به دست نرسيده پاك است .
مسأله 46 ـ اگر آب مضاف نجس طورى با آب كر يا جارى مخلوط شود كه ديگر آب مضاف به آن نگويند ، پاك مى‏شود .
مسأله 47 ـ آبى كه مطلق بوده و معلوم نيست كه به حد مضاف شدن رسيده يا نه ، مثل آب مطلق است، يعنى چيز نجس را پاك مى‏كند ، و وضو و غسل هم با آن صحيح است . و آبى كه مضاف بوده و معلوم نيست مطلق شده يا نه ، مثل آب مضاف است، يعنى چيز نجس را پاك نمى‏كند ، و وضو و غسل هم با آن باطل است .
مسأله 48 ـ آبى كه معلوم نيست مطلق است يا مضاف، و معلوم نيست كه قبلاً مطلق بوده يا مضاف ، نجس را پاك نمى‏كند ، و وضو و غسل هم با آن باطل است . و چنانچه نجاستى به آن برسد و آب كمتر از كر باشد نجس مى‏شود ، و اگر به اندازه كر يا بيشتر باشد ـ بنابر احتياط واجب ـ نيز نجس مى‏شود .
مسأله 49 ـ آبى كه عين نجاست مثل خون و بول به آن برسد و بو يا رنگ يا مزه آن را تغيير دهد ، اگر چه كر يا جارى باشد نجس مى‏شود ، بلكه اگر بو يا رنگ يا مزه آب بواسطه نجاستى كه بيرون آن است عوض شود ، مثلاً مردارى كه پهلوى آب است بوى آن را تغيير دهد ـ بنابر احتياط لازم ـ نجس مى‏شود .
مسأله 50 ـ آبى كه عين نجاست مثل خون و بول در آن ريخته و بو يا رنگ يا مزه آن را تغيير داده ، چنانچه به كر يا جارى متصل شود ، يا باران بر آن ببارد ، يا باد باران را در آن بريزد ، يا آب باران از ناودان هنگام باريدن در آن جارى شود ، در تمام اين صور چنانچه تغيير آن از بين برود پاك مى‏شود . ولى بايد آب باران يا كر يا جارى با آن مخلوط گردد .
مسأله 51 ـ اگر چيز نجسى را در كر يا جارى تطهير نمايند در شستنى كه با آن پاك مى‏گردد ، آبى كه بعد از بيرون آوردن از آن مى‏ريزد پاك است .
مسأله 52 ـ آبى كه پاك بوده و معلوم نيست نجس شده يا نه ، پاك است ، و آبى كه نجس بوده و معلوم نيست پاك شده يا نه ، نجس است .

احكام تخلّى

مسأله 53 ـ واجب است انسان وقت تخلّى و مواقع ديگر ، عورت خود را از كسانى كه مكلّفند ، اگر چه مثل خواهر و مادر با او محرم باشند ، و همچنين از ديوانه و بچّه اگر مميّز باشند يعنى خوب و بد را ميفهمند ، بپوشاند ، ولى زن و شوهر لازم نيست عورت خود را از يكديگر بپوشانند .
مسأله 54 ـ لازم نيست با چيز مخصوصى عورت خود را بپوشاند ، و اگر مثلاً با دست هم آن را بپوشاند كافى است .
مسأله 55 ـ موقع تخلّى بايد ـ بنابر احتياط لازم ـ جلوى بدن يعنى شكم و سينه رو به قبله و پشت به قبله نباشد .
مسأله 56 ـ اگر موقع تخلّى طرف جلوى بدن كسى رو به قبله يا پشت به قبله باشد ، و عورت خود را از قبله بگرداند ، كفايت نمى‏كند ، و احتياط واجب آن است كه هنگام تخلّى عورت را نيز رو به قبله يا پشت به قبله ننمايد .
مسأله 57 ـ احتياط مستحب آن است كه طرف جلوى بدن در موقع استبراء ـ كه احكام آن بعداً گفته مى‏شود ـ و موقع تطهير مخرج بول و غائط ، رو به قبله و پشت به قبله نباشد .
مسأله 58 ـ اگر براى آنكه نامحرم او را نبيند مجبور شود رو به قبله يا پشت به قبله بنشيند ، بنابر احتياط لازم بايد پشت به قبله بنشيند .
مسأله 59 ـ احتياط مستحب آن است كه بچّه را در وقت تخلّى رو به قبله يا پشت به قبله ننشانند .
مسأله 60 ـ در چهار جا تخلّى حرام است :
1 ـ در كوچه‏هاى بن بست ، در صورتى كه صاحبانش اجازه نداده باشند ، و همچنين در كوچه‏ها و راههاى عمومى در صورتى كه موجب ضرر به عابرين باشد .
2 ـ در ملك كسى كه اجازه تخلّى نداده است .
3 ـ در جائى كه براى عدّه مخصوصى وقف شده است مثل بعضى از مدرسه‏ها .
4 ـ روى قبر مؤمنين در صورتى كه بى احترامى به آنان باشد بلكه حتّى اگر بى احترامى هم نباشد ، مگر اين كه زمين از مباحات اصلى باشد . و همچنين هر جائى كه تخلّى موجب هتك حرمت يكى از مقدّسات دين يا مذهب شود .
مسأله 61 ـ در سه صورت مخرج غائط فقط با آب پاك مى‏شود :
أول : آنكه با غائط نجاست ديگرى مثل خون بيرون آمده باشد .
دوم : آنكه نجاستى از خارج به مخرج غائط رسيده باشد ، بجز رسيدن بول به مخرج غائط در زنان .
سوم : آنكه اطراف مخرج بيشتر از مقدار معمول آلوده شده باشد .
و در غير اين سه صورت مى‏توان مخرج را با آب شست ، و يا به دستورى كه بعداً گفته مى‏شود با پارچه و سنگ و مانند اينها پاك كرد ، اگر چه شستن با آب بهتر است .
مسأله 62 ـ مخرج بول با غير آب پاك نمى‏شود ، و يك بار شستن كافى است ، گر چه احتياط مستحب اين است كه دو بار شسته شود ، و افضل آن است كه سه بار شسته شود .
مسأله 63 ـ اگر مخرج غائط را با آب بشويند ، بايد چيزى از غائط بر آن نماند ، ولى باقى ماندن رنگ و بوى آن مانعى ندارد . و اگر در دفعه اول طورى شسته شود كه ذرّه‏اى از غائط بر آن نماند ، دوباره شستن لازم نيست .
مسأله 64 ـ با سنگ و كلوخ و پارچه و مانند اينها اگر خشك و پاك باشند مى‏شود مخرج غائط را تطهير كرد ، و چنانچه رطوبت كمى داشته باشد كه موضع را تر نكند اشكال ندارد .
مسأله 65 ـ مخرج غائط را اگر يك مرتبه با سنگ يا كلوخ يا پارچه كاملاً پاكيزه نمايد كفايت مى‏كند ، ولى بهتر آن است كه سه مرتبه انجام دهد . بلكه با سه قطعه هم باشد ، و اگر با سه مرتبه پاكيزه نشود بايد به قدرى اضافه نمايد تا مخرج كاملاً پاكيزه شود ، ولى باقى ماندن اثرى كه معمولاً بدون شستن از بين نمى‏رود اشكال ندارد .
مسأله 66 ـ پاك كردن مخرج غائط با چيزهائى كه احترام آنها لازم است مانند كاغذى كه اسم خدا و پيغمبران بر آن نوشته شده حرام است . و پاك كردن مخرج با استخوان و سرگين اشكال ندارد .
مسأله 67 ـ اگر شك كند كه مخرج را تطهير كرده يا نه ، لازم است تطهير نمايد ، اگر چه عادتاً هميشه بعد از بول يا غائط فوراً تطهير مى‏كرده .
مسأله 68 ـ اگر بعد از نماز شك كند كه قبل از نماز ، مخرج را تطهير كرده يا نه ، نمازى كه خوانده صحيح است ، ولى براى نمازهاى بعدى بايد تطهير كند .

استبراءِ

مسأله 69 ـ استبراء عمل مستحبّى است كه مردها بعد از بيرون آمدن بول انجام مى‏دهند ، براى آنكه اطمينان كنند بول در مجرى نمانده است . و آن به گونه‏هايى انجام مى‏شود ، يكى از آنها اين است كه بعد از قطع شدن بول ، اگر مخرج غائط نجس شده ، أول آن را تطهير كنند ، بعد سه دفعه با انگشت ميانه دست چپ از مخرج غائط تا بيخ آلت بكشند ، و بعد انگشت شست را روى آلت و انگشت پهلوى شست را زير آن بگذارند و سه مرتبه تا ختنه گاه بكشند و پس از آن سه مرتبه سر آلت را فشار دهند .
مسأله 70 ـ آبى كه گاهى با تحريك شهوت از مرد خارج مى‏شود و به آن «مذى» مى‏گويند پاك است ، و نيز آبى كه گاهى بعد از منى بيرون مى‏آيد و به آن «وذى» گفته مى‏شود ، و آبى كه گاهى بعد از بول بيرون مى‏آيد و به آن «ودى» مى‏گويند اگر بول به آن نرسيده باشد پاك است . و چنانچه انسان بعد از بول استبراء كند و بعد آبى از او خارج شود و شك كند كه بول است يا يكى از اين سه آب ، پاك است .
مسأله 71 ـ اگر انسان شك كند كه استبراء كرده يا نه ، و رطوبتى از او بيرون آيد كه نداند پاك است يا نه ، نجس مى‏باشد ، و چنانچه وضو گرفته باشد باطل مى‏شود . ولى اگر شك كند استبرائى كه كرده درست بوده يا نه و رطوبتى از او بيرون آيد كه نداند پاك است يا نه ، پاك مى‏باشد و وضو را هم باطل نمى‏كند .
مسأله 72 ـ كسى كه استبراء نكرده اگر بواسطه آنكه مدتى از بول كردن او گذشته اطمينان كند بول در مجرى نمانده است ، و رطوبتى ببيند و شك كند پاك است يا نه ، آن رطوبت پاك مى‏باشد و وضو را هم باطل نمى‏كند .
مسأله 73 ـ اگر انسان بعد از بول استبراء كند و وضو بگيرد ، چنانچه بعد از وضو رطوبتى ببيند كه بداند يا بول است يا منى ، واجب است احتياطاً غسل كند و وضو هم بگيرد . ولى اگر وضو نگرفته باشد ، فقط گرفتن وضو كافى است .
مسأله 74 ـ براى زن استبراء از بول نيست ، و اگر رطوبى ببيند و شك كند كه بول است يا نه پاك مى‏باشد ، و وضو و غسل او را هم باطل نمى‏كند .

مستحبات و مكروهات تخلّى

مسأله 75 ـ مستحب است در موقع تخلّى جائى بنشيند كه كسى او را نبيند ، و موقع وارد شدن به مكان تخلّى ، أول پاى چپ ، و موقع بيرون آمدن ، أول پاى راست را بگذارد ، و همچنين مستحب است در حال تخلّى سر را بپوشاند و سنگينى بدن را بر پاى چپ بيندازد .
مسأله 76 ـ نشستن روبروى خورشيد و ماه در موقع تخلّى مكروه است ، ولى اگر عورت خود را به وسيله‏اى بپوشاند مكروه نيست . و نيز در موقع تخلّى ، نشستن روبروى باد ، و در جاده و خيابان و كوچه ، و در خانه و زير درختى كه ميوه مى‏دهد ، و خوردن چيزى ، و توقف زياد ، و تطهير كردن با دست راست ، مكروه مى‏باشد . و همچنين است حرف زدن در حال تخلّى ، ولى اگر ناچار باشد يا ذكر خدا بگويد اشكال ندارد .
مسأله 77 ـ ايستاده بول كردن ، و بول كردن در زمين سخت ، و سوراخ جانوران ، و در آب ، خصوصاً آب ايستاده ، مكروه است .
مسأله 78 ـ خود دارى كردن از بول و غائط مكروه است . و اگر براى بدن ضرر كلى داشته باشد حرام است .
مسأله 79 ـ مستحب است انسان پيش از نماز و پيش از خواب ، و پيش از جماع و بعد از بيرون آمدن منى ، بول كند .
نجاسات

مسأله 80 ـ نجاسات ده چيز است :
أول : بول .
دوم : غائط .
سوم : منى .
چهارم : مردار .
پنجم : خون .
ششم و هفتم : سگ و خوك .
هشتم : كافر .
نهم : شراب .
دهم : عرق حيوان نجاست خوار .

1 ، 2 ـ بول و غائط :

مسأله 81 ـ بول و غائط انسان و هر حيوان حرام گوشتى كه خون جهنده دارد يعنى اگر رگ آن را ببرند ، خون از آن جستن مى‏كند ، نجس است . و غائط حيوان حرام گوشتى كه خون آن جستن نمى‏كند مثل ماهى حرام گوشت ، و همچنين فضله حيوانات كوچك مثل پشه و مگس كه گوشت ندارند پاك است ، ولى از بول حيوان حرام گوشت كه خون جهنده ندارد بايد ـ بنابر احتياط لازم ـ اجتناب كرد .
مسأله 82 ـ بول و فضله پرندگان حرام گوشت پاك ، و بهتر اجتناب از آنهاست .
مسأله 83 ـ بول و غائط حيوان نجاست خوار نجس است ، و همچنين است بول و غائط بچّه بزى كه شير خوك خورده ـ به تفصيلى كه در احكام خوردنيها و آشاميدنيها خواهد آمد ـ يا حيوانى كه انسان با آن نزديكى نموده است.

3 ـ منى :

مسأله 84 ـ منى مَرد ، و هر حيوان مذكر حرام گوشتى كه خون جهنده دارد نجس است ، و رطوبتى كه از زن با شهوت خارج ميشود و موجب جنابت او است ـ بتفصيلى كه در مسأله (345) ذكر خواهد شد ـ در حكم منى است و بنابر احتياط واجب بايد از منى حيوان مذكر حلال گوشتى كه خون جهنده دارد اجتناب شود .

4 ـ مردار :

مسأله 85 ـ مردار انسان و حيوانى كه خون جهنده دارد نجس است ، چه خودش مرده باشد ، يا به غير دستورى كه در شرع معيّن شده آن را كشته باشند . و ماهى چون خون جهنده ندارد ، اگر چه در آب بميرد پاك است .
مسأله 86 ـ چيزهائى از مردار مثل پشم و مو ، و كرك و استخوان و دندان ، كه روح ندارند ، پاك است .
مسأله 87 ـ اگر از بدن انسان يا حيوانى كه خون جهنده در حالى كه زنده است گوشت يا چيز ديگرى را كه روح دارد جدا كنند ، نجس است .
مسأله 88 ـ اگر پوستهاى مختصر لب و جاهاى ديگر بدن را بكنند چنانچه روح نداشته باشد و به آسانى كنده شود ، پاك است .
مسأله 89 ـ تخم مرغ كه از شكم مرغ بيرون مى‏آيد پاك است هر چند پوست روى آن سفت نشده باشد ، ولى ظاهر آن را بايد آب كشيد .
مسأله 90 ـ اگر برّه و بزغاله پيش از آنكه علفخوار شوند بميرند ، پنير مايه‏اى كه در شيردان آنها مى‏باشد پاك است ، ولى چنانچه ثابت نشود كه مايع است بايد ظاهر آن را ـ كه با بدن ميته ملاقات كرده است ـ بشويند .
مسأله 91 ـ دواجات روان ، عطر ، روغن ، واكس ، و صابون كه از خارجه مى‏آوردند ، اگر انسان يقين به نجاست آنها نداشته پاك است .
مسأله 92 ـ گوشت ، پيه و چرمى كه احتمال آن برود از حيوانى است كه به دستور شرع كشته شده پاك است ، ولى اگر از دست كافر گرفته شود يا اينكه دست مسلمانى باشد كه از كافر گرفته و رسيدگى نكرده كه از حيوانى است كه به دستور شرع كشته شده يا نه ، خوردن آن گوشت و پيه حرام است ، ولى نماز در آن چرم جايز است ، و آنچه از بازار مسلمانها ، يا از مسلمانى گرفته شود و معلوم نباشد كه از كافر گرفته شده ، يا اينكه احتمال آن برود كه تحقيق كرده اگر چه از كافر گرفته باشد خوردن آن گوشت و پيه نيز جايز است ، مشروط بر اينكه آن مسلمان در آن تصرفى بكند كه مختص گوشت حلال است ، مانند اينكه براى خوردن بفروشد .

5 ـ خون :

مسأله 93 ـ خونى كه از انسان و هر حيوانى كه خون جهنده دارد ـ يعنى حيوانى كه اگر رگ آن را ببرند خون از آن جستن مى‏كند ـ بيرون بيايد نجس است ، پس خون حيوانى كه مانند ماهى و پشه خون جهنده ندارد پاك مى‏باشد .
مسأله 94 ـ اگر حيوان حلال گوشت را بدستورى كه در شرع معيّن شده بكشند و خون آن به مقدار لازم بيرون آيد ، خونى كه در بدنش مى‏ماند پاك است . ولى اگر به علت نفس كشيدن يا بواسطه اينكه سر حيوان در جاى بلند بوده خون به بدن حيوان برگردد ، آن خون نجس است .
مسأله 95 ـ احتياط مستحب آن است كه از زرده تخم مرغى كه ذرّه‏اى خون در آن مى‏باشد اجتناب شود .
مسأله 96 ـ خونى كه گاهى موقع دوشيدن شير ديده مى‏شود نجس است ، و شير را نجس مى‏كند .
مسأله 97 ـ اگر خونى كه از لاى دندانها مى‏آيد بواسطه مخلوط شدن با آب دهان از بين برود ، اجتناب از آب دهان لازم نيست .
مسأله 98 ـ خونى كه بواسطه كوبيده شدن ، زير ناخن يا زير پوست مى‏ميرد ، اگر طورى شود كه ديگر به آن خون نگويند پاك ، و اگر به آن خون بگويند و ظاهر گردد نجس است . پس چنانچه ناخن يا پوست سوراخ شود بطورى كه خون جزء ظاهر بدن حساب شود ، اگر بيرون آوردن خون و تطهير محل جهت وضو يا غسل مشقت زياد دارد بايد تيمّم نمايد .
مسأله 99 ـ اگر انسان نداند كه خون زير پوست مرده يا گوشت بواسطه كوبيده شدن به آن حالت در آمده ، پاك است .
مسأله 100 ـ اگر موقع جوشيدن غذا ذرّه‏اى خون در آن بيفتد ، تمام غذا و ظرف آن ـ بنابر احتياط لازم ـ نجس مى‏شود ، و جوشيدن ، و حرارت ، و آتش ، پاك كننده نيست .
مسأله 101 ـ زردابه‏اى كه در حال بهبودى زخم در اطراف آن پيدا مى‏شود ، اگر معلوم نباشد كه با خون مخلوط است ، پاك مى‏باشد .

6 ، 7 ـ سگ و خوك :

مسأله 102 ـ سگ و خوك نجس‏اند ، حتى مو و استخوان و پنجه و ناخن و رطوبتهاى آنها .

8 ـ كافر :

مسأله 103 ـ كسى كه معترف به خدا يا به يگانگى او نباشد و همچنين غُلاة ـ يعنى آنهايى كه يكى از ائمه عليهم‏السلام را خدا خوانده ، يا بگويند خدا در او حلول كرده است ـ و خوارج و نواصب ـ يعين آنهايى كه به ائمه عليهم‏السلام اظهار دشمنى مى‏نمايند ـ نجسند ، و همچنين است كسى كه نبوّت يا يكى از ضروريات دين ، مانند نماز و روزه را منكر شود ، اگر به نحوى باشد كه مستلزم تكذيب پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم بشود هر چند في الجمله . و امّا اهل كتاب ـ يعنى يهود و نصارى و مجوس ـ محكوم به طهارت‏اند .
مسأله 104 ـ تمام بدن كافر ، حتى مو و ناخن و رطوبتهاى او نجس است .
مسأله 105 ـ اگر پدر و مادر و جدّ و جدّه بچه نابالغ كافر باشند ، آن بچّه هم نجس است ، مگر در صورتى كه مميّز و مظهر اسلام باشد ، كه در اين صورت پاك است . و اگر از پدر و مادر خود روگردان و به مسلمانها تمايل داشته باشد ، و يا در حال تحقيق و بررسى باشد ، حكم به نجاستش مشكل است . و اگر پدر و مادر و جدّ و جدّه ، يكى از اينها مسلمان باشد ـ به تفصيلى كه در مسأله (210) خواهد آمد ـ بچّه پاك است .
مسأله 106 ـ كسى كه معلوم نيست مسلمان است يا نه ، و نشانه‏اى هم بر اسلامش نباشد ، پاك مى‏باشد ، ولى احكام ديگر مسلمان را ندارد ، مثلاً نمى‏تواند زن مسلمان بگيرد ، و بايد در قبرستان مسلمانان دفن نشود .
مسأله 107 ـ شخصى كه به يكى از دوازده امام عليهم‏السلام از روى دشمنى دشنام دهد ، نجس است .

9 ـ شراب :

مسأله 108 ـ شراب نجس است ، و غير آن از چيزهايى كه انسان را مست مى‏كند نجس نيست .
مسأله 109 ـ الكل ـ چه صنعتى چه طبى ـ به تمام اقسامش پاك است .
مسأله 110 ـ اگر آب انگور بخودى خود يا بواسطه پختن جوش بيايد پاك ، ولى خوردن آن حرام است ، و همچنين انگور جوشيده ـ بنابر احتياط واجب ـ حرام است ولى نجس نيست .
مسأله 111 ـ خرما و مويز و كشمش و آب آنها اگر چه جوش بيايند پاك ، و خوردن آنها حلال است .
مسأله 112 ـ فقاع كه غالباً از جو گرفته مى‏شود و موجب درجه خفيفى از مستى است حرام است ، و بنابر احتياط واجب نجس است . و امّا آب جوى كه موجب هيچگونه مستى نيست پاك وحلال مى‏باشد .

10 ـ عرق حيوان نجاست خوار :

مسأله 113 ـ عرق شترى كه به خوردن نجاست انسان عادت كرده باشد نجس است ، و همچنين است ـ بنابر احتياط واجب ـ عرق حيوانات ديگرى كه اين چنين باشند.
مسأله 114 ـ عرق جنب از حرام پاك است ، ونماز با آن صحيح است .

راه ثابت شدن نجاست

مسأله 115 ـ نجاست هر چيزى از سه راه ثابت مى‏شود :
أول : آنكه خود انسان يقين يا از راه عقلائى به آن اطمينان پيدا كند كه آن چيز نجس است ، و اگر گمان داشته باشد چيزى نجس است ، لازم نيست از آن اجتناب نمايد . بنابر اين غذا خوردن در قهوه‏خانه‏ها ، وميهمانخانه‏هائى كه مردمان لاابالى و كسانى كه پاكى و نجسى را مراعات نمى‏كنند در آنجا غذا مى‏خورند ، اگر انسان اطمينان نداشته باشد غذايى را كه براى او آورده‏اند نجس است ، اشكال ندارد .
دوم : آنكه كسى كه چيزى در اختيار اوست بگويد آن چيز نجس است و متهم نباشد ـ مثلاً همسر يا نوكر يا كلفت انسان نسبت به ظرف يا چيز ديگرى كه در اختيار اوست بگويد ـ نجس مى‏باشد .
سوم : آنكه دو مرد عادل بگويند چيزى نجس است ، بشرط آنكه از سبب نجاست خبر دهند ، مثلاً بگويند آن چيز با خون يا بول ملاقات كرده است . و اگر يك مرد عادل يا شخصى كه مورد وثوق است خبر دهد و اطمينان از گفته او پيدا نشود احتياط واجب آن است كه از آن چيز اجتناب شود .
مسأله 116 ـ اگر بواسطه ندانستن مسأله ، نجس بودن و پاك بودن چيزى را نداند ، مثلاً نداند فضله موش پاك است يا نه ، بايد مسأله را بپرسد . ولى اگر با اينكه مسأله را مى‏داند ، در چيزى شك كند كه پاك است يا نه ، مثلاً شك كند آن چيز خون است يا نه ، يا نداند كه خون پشه است يا خون انسان ، پاك مى‏باشد ، و وارسى كردن يا پرسيدن لازم نيست .
مسأله 117 ـ چيز نجسى كه انسان شك دارد پاك شده يا نه ، نجس است . و چيز پاك را اگر شك كند نجس شده يا نه ، پاك است . و اگر هم بتواند نجس بودن يا پاك بودن آن را بفهمد ، لازم نيست وارسى كند .
مسأله 118 ـ اگر بداند يكى از دو ظرف يا دو لباسى كه از هر دوى آنها استفاده مى‏كند نجس شده و نداند كدام است ، بايد از هر دو اجتناب كند . ولى اگر مثلاً نمى‏داند لباس خودش نجس شده يا لباسى كه از تصرّف او خارج بوده و مال ديگرى مى‏باشد ، لازم نيست از لباس خودش اجتناب نمايد .

چيز پاك چگونه نجس مى‏شود

مسأله 119 ـ اگر چيز پاك به چيز نجس برسد ، و هر دو يا يكى از آنها به طورى تر باشد كه ترى يكى به ديگرى برسد ، چيز پاك نيز نجس مى‏شود ، ولى با تعدد واسطه نجس نمى‏شود .
مثال : در صورتى كه دست راست به بول متنجّس شود ، آنگاه آن دست با رطوبت جديدى با دست چپ ملاقات كند ، اين ملاقات موجب نجاست دست چپ خواهد بود ، و اگر دست چپ بعد از خشك شدن با لباس مرطوب مثلاً ملاقات كند لباس نيز نجس مى‏شود ، ولى اگر آن لباس با چيز ديگرى با رطوبت ملاقات كند حكم به نجاست آن چيز نمى‏شود . و اگر ترى به قدرى كم باشد كه به ديگرى نرسد ، چيزى كه پاك بوده نجس نمى‏شود اگر چه به عين نجس برسد .
مسأله 120 ـ اگر چيز پاكى به چيز نجس برسد ، و انسان شك كند كه هر دو يا يكى از آنها تر بوده يا نه ، آن چيز پاك نجس نمى‏شود .
مسأله 121 ـ دو چيزى كه انسان نمى‏داند كدام پاك و كدام نجس است ، اگر چيز پاكى با رطوبت بعداً به يكى از آنها برسد اجتناب از آن لازم نيست ، مگر در بعضى از موارد مثل آنكه حالت سابقه در هر دو نجاست باشد ، و يا آنكه با طرف ديگر هم ، چيز پاك ديگرى با رطوبت ملاقات كند .
مسأله 122 ـ زمين و پارچه و مانند اينها اگر رطوبت داشته باشد ، هر قسمتى كه نجاست به آن برسد نجس مى‏شود ، و جاهاى ديگر آن پاك است ، و همچنين است خيار و خربزه ومانند اينها .
مسأله 123 ـ هر گاه شيره و روغن و مانند اينها طورى باشد كه اگر مقدارى از آن را بردارند جاى آن خالى نمى‏ماند ، همين كه يك نقطه‏اى از آن نجس شد ، تمام آن نجس مى‏شود . ولى اگر طورى باشد كه جاى آن در موقع بر داشتن خالى بماند ، اگر چه بعد پر شود ، فقط جايى كه نجاست به آن رسيده نجس مى‏باشد ، پس اگر فضله موش در آن بيفتد جايى كه فضله افتاده نجس وبقيّه پاك است .
مسأله 124 ـ اگر مگس يا حيوانى مانند آن روى چيز نجسى كه تر است بنشيند ، و بعد روى چيز پاكى كه آن هم تر است بنشيند ، چنانچه انسان بداند نجاست همراه آن حيوان بوده ، چيز پاك نجس مى‏شود ، و اگر نداند پاك است .
مسأله 125 ـ اگر جائى از بدن كه عرق دارد نجس شود ، و عرق از آنجا به جاى ديگر برود ، هر جا كه عرق به آن برسد نجس مى‏شود ، و اگر عرق به جاى ديگر نرود جاهاى ديگر بدن پاك است .
مسأله 126 ـ اخلاط غليظى كه از بينى يا گلو مى‏آيد ، اگر خون داشته باشد ، جايى كه خون دارد نجس وبقيه آن پاك است . پس اگر به بيرون دهان يا بينى برسد ، مقدارى كه انسان يقين دارد جاى نجس اخلاط به آن رسيده نجس است ، و محلّى را كه شك دارد جاى نجس به آن رسيده يا نه پاك مى‏باشد .
مسأله 127 ـ اگر آفتابه‏اى را كه ته آن سوراخ است روى زمين نجس بگذارند ، چنانچه از جريان بيفتد وآب زير آن جمع گردد كه با آب آفتابه يكى حساب شود ، آب آفتابه نجس مى‏شود ، ولى اگر آب آفتابه با فشار جريان داشته باشد نجس نمى‏شود .
مسأله 128 ـ اگر چيزى داخل بدن شود و به نجاست برسد ، در صورتى كه بعد از بيرون آمدن ، آلوده به نجاست نباشد پاك است . پس اگر اسباب اماله يا آب آن در مخرج غائط وارد شود ، يا سوزن و چاقو و مانند اينها در بدن فرو رود و بعد از بيرون آمدن به نجاست آلوده نباشد ، نجس نيست . و همچنين است آب دهان و بينى اگر در داخل به خون برسد و بعد از بيرون آمدن به خون آلوده نباشد .

احكام نجاسات

مسأله 129 ـ نجس كردن خط و ورق قرآن در صورتى كه مستلزم هتك باشد حرام است ، و اگر نجس شود بايد فوراً آن را آب بكشند . بلكه ـ بنابر احتياط واجب ـ در غير فرض هتك نيز نجس كردن آن حرام ، و آب كشيدن واجب است .
مسأله 130 ـ اگر جلد قرآن نجس شود ، در صورتى كه بى احترامى به قرآن باشد ، بايد آن را آب بكشند .
مسأله 131 ـ گذاشتن قرآن روى عين نجس مانند خون و مردار ، اگر چه آن عين نجس خشك باشد ، در صورتى كه بى احترامى به قرآن باشد حرام است .
مسأله 132 ـ نوشتن قرآن با مركّب نجس ـ اگر چه يك حرف آن باشد ـ حكم نجس كردن آن را دارد ، و اگر نوشته شود بايد آن را آب بكشند ، يا بواسطه تراشيدن و مانند آن كارى كنند كه از بين برود .
مسأله 133 ـ در صورتى كه دادن قرآن به كافر مستلزم هتك باشد حرام ، وگرفتن قرآن از او واجب است .
مسأله 134 ـ اگر ورق قرآن يا چيزى كه احترام آن لازم است ، مثل كاغذى كه اسم خدا يا پيغمبر يا امام بر آن نوشته شده ، در مستراح بيفتد ، بيرون آوردن وآب كشيدن آن ـ اگر چه خرج داشته باشد ـ واجب است و اگر بيرون آوردن آن ممكن نباشد ، بايد به آن مستراح نروند تا يقين كنند آن ورق پوسيده است . و نيز اگر تربت در مستراح بيفتد و بيرون آوردن آن ممكن نباشد ، بايد تا وقتى كه يقين نكرده‏اند كه به كلّى از بين رفته به آن مستراح نروند .
مسأله 135 ـ خوردن و آشاميدن چيز متنجس حرام است ، و همچنين است خوراندن آن به ديگرى ، ولى خوراندن آن به طفل يا ديوانه ، جايز است . و اگر خود طفل يا ديوانه غذاى نجس را بخورد ، يا با دست نجس غذا را نجس كند و بخورد ، لازم نيست از او جلوگيرى كنند .
مسأله 136 ـ فروختن و عاريه دادن چيز نجسى كه قابل پاك شدن است اشكال ندارد ، ولى لازم است كه نجس بودن آن را به طرف بگويد ، با دو شرط :
أول : آنكه طرف در معرض آن باشد كه در مخالفت تكليف شرعى واقع شود ، مثل اينكه او را در خوردن يا آشاميدن استعمال نمايد ، و اگر اينچنين نباشد لازم نيست بگويد ، مثلاً نجس بودن لباسى را كه طرف با آن نماز مى‏خواند لازم نيست به او بگويد زيرا پاك بودن لباس شرط واقعى نيست .
دوم : آنكه احتمال بدهد كه طرف به گفته او ترتيب اثر دهد ، وامّا اگر بداند كه ترتيب اثر نمى‏دهد گفتن لازم نيست .
مسأله 137 ـ اگر انسان ببيند كسى چيز نجسى را مى‏خورد ، يا با لباس نجس نماز مى‏خواند ، لازم نيست به او بگويد .
مسأله 138 ـ اگر جائى از خانه يا فرش كسى نجس باشد ، و ببيند بدن يا لباس يا چيز ديگر كسانى كه وارد خانه او مى‏شوند با رطوبت به جاى نجس رسيده است ، چنانچه او موجب اين امر شده باشد بايد با دو شرطى كه در مسأله پيش گذشت به آنان بگويد .
مسأله 139 ـ اگر صاحب خانه در بين غذا خوردن بفهمد غذا نجس است بايد ـ با شرط دومى كه گذشت ـ به ميهمانها بگويد ، و امّا اگر يكى از ميهمانها بفهمد لازم نيست به ديگران خبر دهد ، ولى چنانچه طورى با آنان معاشرت دارد كه بواسطه نجس بودن آنان ، خود از جهت ابتلاى به نجاست ، مبتلا به مخالفت حكم الزامى مى‏شود بايد به آنان بگويد .
مسأله 140 ـ اگر چيزى را كه عاريه كرده نجس شود ، بايد صاحبش را از نجس شدن آن با دو شرطى كه در مسأله (136) گذشت آگاه كند .
مسأله 141 ـ اگر بچّه بگويد چيزى نجس است ، يا چيزى را آب كشيده ، نبايد حرف او را قبول كرد . ولى بچّه‏اى كه مميّز است و پاكى و نجسى را بخوبى درك مى‏كند اگر بگويد چيزى را آب كشيدم ، در صورتى كه آن چيز در تصرّف او باشد يا گفته‏اش مورد اطمينان باشد قبول مى‏شود ، و همچنين اگر بگويد چيزى نجس است .مطهّرات

مسأله 142 ـ دوازده چيز نجاست را پاك مى‏كند ، و آنها را مطهّرات گويند : أول : آب ، دوم : زمين ، سوم : آفتاب ، چهارم : استحاله ، پنجم : انقلاب ، ششم : انتقال ، هفتم : اسلام ، هشتم : تبعيّت ، نهم : بر طرف شدن عين نجاست ، دهم : استبراءِ حيوان نجاست خوار ، يازدهم : غائب شدن مسلمان ، دوازدهم : خارج شدن خون از ذبيحه . و احكام اينها به طور تفصيل در مسائل آينده گفته مى‏شود .

1 ـ آب :

مسأله 143 ـ آب با چهار شرط چيز نجس را پاك مى‏كند :
أول : آنكه مطلق باشد ، پس آب مضاف مانند گلاب و عرق بيد ، چيز نجس را پاك نمى‏كند .
دوم : آنكه پاك باشد .
سوم : آنكه وقتى چيز نجس را مى‏شويند آب مضاف نشود ، و در شستنى كه بعد از آن شستن ديگر لازم نيست بايد بو يا رنگ يا مزه نجاست هم نگيرد ، و در غير آن شستن تغيير ضرر ندارد ، مثلاً چيزى را با آب كر يا قليل بشويد و دو دفعه شستن در او لازم باشد ، در دفعه أول اگر چه تغيير كند ، و در دفعه دوم با آبى تطهير كند كه تغييرنكند پاك مى‏شود .
چهارم : آنكه بعد از آب كشيدن چيز نجس ، اجزاء كوچك عين نجاست در آن نباشد . و پاك شدن چيز نجس با آب قليل ـ يعنى آب كمتر از كر ـ شرطهاى ديگرى هم دارد كه بعداً گفته مى‏شود .
مسأله 144 ـ داخل ظرف نجس را با آب قليل بايد سه مرتبه شست ، و همچنين با آب كر و جارى و باران بنابر احتياط واجب . و ظرفى را كه سگ از آن آب يا چيز روان ديگر خورده ، بايد أول با خاك پاك خاك مالى كرد ، سپس خاك او را زائل نموده و بعد دو مرتبه با آب قليل يا كر يا جارى شست . و همچنين ظرفى را كه سگ ليسيده ، بايد پيش از شستن خاك مالى كرد ، و اگر آب دهان سگ در ظرفى بريزد يا جايى از بدنش به آن اصابت كند ، ـ بنابر احتياط لازم ـ بايد آن را خاك مالى كرد ، و بعد سه مرتبه با آب شست .
مسأله 145 ـ اگر دهانه ظرفى كه سگ دهن زده تنگ باشد بايد خاك را در آن بريزند و با شدّت حركت دهند تا خاك به همه آن ظرف برسد ، و بعد به ترتيبى كه ذكر شد بشويند .
مسأله 146 ـ ظرفى را كه خوك بليسد يا از آن چيز روانى بخورد ، يا اينكه در آن موش صحرائى مرده باشد ، با آب قليل يا كر يا جارى بايد هفت مرتبه شست ، و لازم نيست آن را خاك مالى كنند .
مسأله 147 ـ ظرفى را كه به شراب نجس شده ، بايد سه بار شسته شود هر چند با آب كر يا جارى و يا مانند آن باشد ، و احتياط مستحب آن است كه هفت بار بشويند .
مسأله 148 ـ كوزه‏اى كه از گِل نجس ساخته شده و يا آب نجس در آن فرو رفته ، اگر در آب كر يا جارى بگذارند ، به هر جاى آن كه آب برسد پاك مى‏شود . و اگر بخواهند باطن آن هم پاك شود ، بايد به قدرى در آب كر يا جارى بماند كه آب به تمام آن فرو رود ، و اگر ظرف رطوبتى داشته باشد كه از رسيدن آب به باطن آن مانع باشد بايد خشكش نمايند ، و بعداً در آب كر يا جارى بگذارند .
مسأله 149 ـ ظرف نجس را با آب قليل به دو گونه ميتوان آب كشيد :
يكى آنكه سه مرتبه پر كنند و خالى كنند .
ديگر آنكه سه دفعه قدرى آب در آن بريزند ، و در هر دفعه آب را طورى در آن بگردانند كه به جاهاى نجس آن برسد و بيرون بريزند .
مسأله 150 ـ اگر ظرف بزرگى مثل پاتيل و خمره نجس شود ، چانچه سه مرتبه آن را از آب پر كنند و خالى كنند پاك مى‏شود . و همچنين است اگر سه مرتبه از بالا آب در آن بريزند به طورى كه تمام اطراف آن را بگيرد ، و در هر دفعه آبى كه ته آن جمع مى‏شود بيرون آورند . و ااحتياط مستحب آن است كه در مرتبه دوم و سوم ظرفى را كه با آن آبها را بيرون مى‏آورند آب بكشند .
مسأله 151 ـ اگر مس نجس و مانند آن را آب كنند و آب بكشند ، ظاهرش پاك مى‏شود .
مسأله 152 ـ تنورى كه به بول نجس شده است ، اگر يك مرتبه از بالا آب در آن بريزند ، به طورى كه تمام اطراف آن را بگيرد پاك مى‏شود ، و احتياط مستحب آن است كه اين كار را دو مرتبه انجام دهند . و در غير بول اگر پس از بر طرف شدن نجاست يك مرتبه به دستورى كه گفته شد آب در آن بريزند كافى است . و بهتر است كه گودالى ته آن بكنند تا آبها در آن جمع شود و بيرون بياورند ، بعد آن گودال را با خاك پاك پر كنند .
مسأله 153 ـ اگر چيز نجس را يك مرتبه در آب كر يا جارى فرو برند كه آب به تمام جاهاى نجس آن برسد ، پاك مى‏شود . و در فرش و لباس و مانند اينها فشار يا مانند آن از ماليدن يا لگد كردن لازم نيست . و در صورتى كه بدن يا لباس متنجّس به بول باشد ، بنابر احتياط واجب در كر و مانند آن نيز دو مرتبه شستن لازم است ، ولى در آب جارى با يك بار شستن پاك مى‏شود .
مسأله 154 ـ اگر بخواهند چيزى را كه به بول نجس شده با آب قليل آب بكشند ، چنانچه يك مرتبه آب روى آن بريزند و از آن جدا شود ، در صورتى كه بول در آن چيز نمانده پاك مى‏شود ، مگر در لباس و بدن كه بايد دو مرتبه روى آنها آب بريزند تا پاك شوند ، و در هر حال در شستن لباس و فرش و مانند اينها با آب قليل بايد فشار دهند تا غساله آن بيرون آيد . (و غساله آبى است كه معمولاً در وقت شستن و بعد از آن چيزى كه شسته مى‏شود ، خود بخود يا بوسيله فشار مى‏ريزد) .
مسأله 155 ـ اگر چيزى به بول پسر يا دختر شير خوارى كه غذا خور نشده ، نجس شود ، چنانچه يك مرتبه آب ـ هر چند كم باشد ـ روى آن بريزند كه به تمام جاهاى نجس آن برسد پاك مى‏شود ، ولى احتياط مستحب آن است كه يك مرتبه ديگر هم آب روى آن بريزند . و در لباس و فرش و مانند اينها فشار لازم نيست .
مسأله 156 ـ اگر چيزى به غير بول نجس شود ، چنانچه با بر طرف كردن نجاست يك مرتبه آب قليل روى آن بريزند و از آن جدا شود ، پاك مى‏گردد ، ولى لباس و مانند آن را بايد فشار دهند تا غساله آن بيرون آيد .
مسأله 157 ـ اگر حصير نجس را كه با نخ بافته شده در آب كر يا جارى فرو برند بعد از بر طرف شدن عين نجاست پاك مى‏شود ، ولى اگر بخواهند آن را با آب قليل آب بكشند بايد به هر طور كه ممكن است ـ اگر چه با لگد كردن باشد ـ فشار دهند تا غساله آن جدا شود .
مسأله 158 ـ اگر ظاهر گندم و برنج و مانند اينها نجس شود ، با فرو بردن در كر و جارى پاك مى‏گردد ، و با آب قليل نيز مى‏شود تطهير كرد . و اگر باطن آنها نجس شود چنانچه آب كر يا جارى به باطن آنها برسد پاك مى‏شوند .
مسأله 159 ـ اگر ظاهر صابون نجس شود ، مى‏شود آن را تطهير كرد ، ولى اگر باطن آن نجس شود قابل تطهير نيست . و اگر انسان شك كند كه آب نجس به باطن صابون رسيده يا نه ، باطن آن پاك است .
مسأله 160 ـ اگر ظاهر برنج و گوشت يا چيزى مانند اينها نجس شده باشد ، چنانچه آن را در كاسه پاك و مانند آن بگذارند و يك مرتبه آب روى آن بريزند و خالى كنند پاك مى‏شود ، و اگر در ظرف نجس بگذارند بايد سه مرتبه اين كار را انجام دهند ، و در اين صورت ظرف هم پاك مى‏شود . و اگر بخواهند لباس و مانند آن را كه فشار لازم دارد در ظرفى بگذارند و آب بكشند ، بايد در هر مرتبه‏اى كه آب روى آن مى‏ريزند آن را فشار دهند و ظرف را كج كنند تا غساله‏اى كه در آن جمع شده بيرون بريزد .
مسأله 161 ـ لباس نجسى را كه به نيل و مانند آن رنگ شده اگر در آب كر يا جارى فرو برند و آب پيش از آنكه بواسطه رنگ پارچه مضاف شود به تمام آن برسد ، لباس پاك مى‏شود . و اگر با آب قليل بشويند ، چنانچه موقع فشار دادن ، آب مضاف از آن بيرون نيايد پاك مى‏شود .
مسأله 162 ـ اگر لباسى را در كر يا جارى آب بكشند ، و بعد ـ مثلاً ـ لجن آب در آن ببينند ، چنانچه احتمال ندهند كه جلوگيرى از رسيدن آب كرده آن لباس پاك است .
مسأله 163 ـ اگر بعد از آب كشيدن لباس و مانند آن خورده گِل يا صابون در آن ديده شود ، چنانچه احتمال ندهند كه جلوگيرى از رسيدن آب كرده آن لباس پاك ، ولى اگر آب نجس به باطن گِل يا صابون رسيده باشد ، ظاهر گِل و صابون پاك و باطن آنها نجس است .
مسأله 164 ـ هر چيز نجس ، تا عين نجاست را از آن بر طرف نكنند پاك نمى‏شود . ولى اگر بو يا رنگ نجاست در آن مانده باشد اشكال ندارد ، پس اگر خون را از لباس بر طرف كنند و لباس را آب بكشند و رنگ خون در آن بماند پاك مى‏باشد .
مسأله 165 ـ اگر نجاست بدن را در آب كر يا جارى بر طرف كنند ، بدن پاك مى‏شود ، مگر آنكه بدن به بول نجس شده باشد كه در اين صورت بنابر احتياط واجب با آب كر به يك مرتبه پاك نمى‏شود ، ولى بيرون آمدن و دو مرتبه در آب رفتن لازم نيست ، بلكه اگر در زير آب به آن محل دست بكشند كه آب از بدن جدا شود و دو مرتبه آب به بدن برسد كفايت مى‏كند .
مسأله 166 ـ غذاى نجس كه لاى دندانها مانده ، اگر آب در دهان بگردانند و به تمام غذاى نجس برسد پاك مى‏شود .
مسأله 167 ـ اگر موى سر و صورت را با آب قليل آب بكشند چنانچه مو انبوه نباشد براى جدا شدن غساله لازم نيست فشار دهند ؛ زيرا به مقدار متعارف خود بخود جدا مى‏شود .
مسأله 168 ـ اگر جائى از بدن يا لباس را با آب قليل آب بكشند ، اطراف آنجا كه متصل به آن است و معمولاً موقع آب كشيدن آب به آنها سرايت مى‏كند ، با پاك شدن جاى نجس پاك مى‏شود ، به اين معنى كه آب كشيدن اطراف مستقلاً لازم نيست بلكه اطراف و محل نجس با آب كشيدن با هم پاك مى‏شوند ، و همچنين است اگر چيز پاكى را پهلوى چيز نجس بگذارند و روى هر دو آب بريزند . پس اگر براى آب كشيدن يك انگشت نجس روى همه انگشتها آب بريزند و آب نجس و همچنين آب پاك به همه آنها برسد ، با پاك شدن انگشت نجس ، تمام انگشتها پاك مى‏شود .
مسأله 169 ـ گوشت و دنبه‏اى كه نجس شده ، مثل چيزهاى ديگر آب كشيده مى‏شود . و همچنين است اگر بدن يا لباس يا ظرف ، چربى كمى داشته باشد كه از رسيدن آب به آنها جلوگيرى نكند .
مسأله 170 ـ اگر ظرف يا بدن نجس باشد ، و بعد به طورى چربى شود كه از رسيدن آب به آنها جلوگيرى كند ، چنانچه بخواهند ظرف و بدن را آب بكشند ، بايد چربى را بر طرف كنند تا آب به آنها برسد .
مسأله 171 ـ آب شيرى كه متصل به كر است حكم كر را دارد .
مسأله 172 ـ اگر چيزى را آب بكشد و يقين كند پاك شده و بعد شك كند كه عين نجاست را از آن بر طرف كرده يا نه ، بايد دوباره آن را آب بكشد تا يقين كند كه عين نجاست بر طرف شده است .
مسأله 173 ـ زمينى كه آب در آن فرو مى‏رود مثل زمينى كه روى آن شن يا ريگ باشد ، اگر نجس شود با آب قليل نيز پاك مى‏شود .
مسأله 174 ـ زمين سنگ فرش و آجر فرش و زمين سختى كه آب در آن فرو نمى‏رود ، اگر نجس شود با آب قليل پاك مى‏گردد ، ولى بايد به قدرى آب روى آن بريزند كه جارى شود ، و اگر آبى كه روى آن ريخته‏اند از سوراخى بيرون نرود و در جايى جمع شود ، براى پاك شدن آنجا بايد آب جمع شده را با پارچه‏اى يا ظرفى بيرون آورند .
مسأله 175 ـ اگر ظاهر نمك سنگ و مانند آن نجس شود ، با آب قليل هم پاك مى‏شود .
مسأله 176 ـ اگر شكر نجس آب شده را قند بسازند و در آب كر يا جارى بگذارند پاك نمى‏شود .

2 ـ زمين :

مسأله 177 ـ زمين با چهار شرط كف پا و ته كفش را پاك مى‏كند :
اول : آنكه زمين پاك باشد .
دوم : آنكه زمين خشك باشد .
سوم : آنكه بنابر احتياط لازم نجاست از ناحيه زمين حاصل شده باشد .
چهارم : آنكه اگر عين نجس مثل خون و بول ، يا متنجّس مثل گِلى كه نجس شده در كف پا و ته كفش باشد ، بواسطه راه رفتن يا ماليدن پا به زمين بر طرف شود ، و چنانچه قبلاً عين نجاست بر طرف شده باشد با راه رفتن يا ماليدن پا به زمين بنابر احتياط لازم پاك نمى‏شود . و نيز زمين بايد خاك يا سنگ يا آجر فرش و مانند اينها باشد ، و با راه رفتن روى فرش ، حصير و سبزه ، كف پا و ته كفش نجس پاك نمى‏شود .
مسأله 178 ـ پاك شدن كف پا و ته كفش نجس ، بواسطه راه رفتن روى اسفالت و روى زمين كه با چوب فرش شده محلّ اشكال است .
مسأله 179 ـ براى پاك شدن كف پا و ته كفش بهتر است مقدار پانزده ذراع (2) دست يا بيشتر راه بروند ، اگر چه به كمتر از پانزده ذراع يا ماليدن پا به زمين ، نجاست بر طرف شود .
مسأله 180 ـ لازم نيست كف پا و ته كفش تر باشد ، بلكه اگر خشك هم باشد به راه رفتن پاك مى‏شود .
مسأله 181 ـ بعد از آنكه كف پا يا ته كفش نجس به راه رفتن پاك شد مقدارى از اطراف آن هم كه معمولاً به گِل آلوده مى‏شود پاك مى‏گردد .
مسأله 182 ـ كسى كه با دست و زانو راه مى‏رود ، اگر كف دست يا زانوى او نجس شود ، پاك شدن آن با راه رفتن محلّ اشكال است . و همچنين است ته عصا ، و ته پاى مصنوعى ، و نعل چهار پايان ، و چرخ اتومبيل و درشكه و مانند اينها .
مسأله 183 ـ اگر بعد از راه رفتن ، بو يا رنگ يا ذرّه‏هاى كوچكى از نجاست كه ديده نمى‏شوند ، در كف پا يا ته كفش بمانند اشكال ندارد ، اگر چه احتياط مستحب آن است كه به قدرى راه بروند كه آنها هم بر طرف شوند .
مسأله 184 ـ توى كفش بواسطه راه رفتن پاك نمى‏شود . و پاك شدن كف جوراب بواسطه راه رفتن محلّ اشكال است ، مگر اينكه كف آن از چرم يا مانند آن باشد و راه رفتن با آن نيز متعارف باشد .

3 ـ آفتاب :

مسأله 185 ـ آفتاب زمين و ساختمان و ديوار را با پنج شرط پاك مى‏كند :
أول : آنكه آن چيز بطورى تر باشد كه اگر چيز ديگر به آن برسد تر شود ، پس اگر خشك باشد بايد به وسيله‏اى آن را تر كنند تا آفتاب خشك كند .
دوم : آنكه عين نجاست در آن چيز باقى نمانده باشد .
سوم : آنكه چيزى از تابيدن آفتاب جلوگيرى نكند ، پس اگر آفتاب از پشت پرده يا ابر و مانند اينها بتابد و چيز نجس را خشك كند ، آن چيز پاك نمى‏شود ، ولى اگر ابر به قدرى نازك باشد كه از تابيدن آفتاب جلوگيرى نكند ، اشكال ندارد .
چهارم : آنكه آفتاب به تنهايى چيز نجس را خشك كند ، پس اگر مثلاً چيز نجس بواسطه باد و آفتاب خشك شود ، پاك نمى‏گردد ، ولى اگر طورى باشد كه خشك شدن به آفتاب مستند باشد اشكال ندارد .
پنجم : آنكه آفتاب مقدارى از بنا و ساختمان را كه نجاست به آن فرو رفته ، يك مرتبه خشك كند ، پس اگر يك مرتبه بر زمين و ساختمان نجس بتابد و روى آن را خشك كند و دفعه ديگر زير آن را خشك نمايد ، فقط روى آن پاك مى‏شود و زير آن نجس مى‏ماند .
مسأله 186 ـ آفتاب حصير نجس را پاك مى‏كند ، ولى اگر با نخ بافته شده باشد نخها را پاك نمى‏كند ، و همچنين پاك شدن درخت ، گياه ، و در و پنجره بواسطه آفتاب محلّ اشكال است .
مسأله 187 ـ اگر آفتاب به زمين نجس بتابد ، بعد انسان شك كند كه زمين موقع تابيدن آفتاب تر بوده يا نه ، يا ترى آن بواسطه آفتاب خشك شده يا نه ، آن زمين نجس است ، و همچنين است اگر شك كند كه عين نجاست از آن بر طرف شده يا نه ، و اگر شك كند كه چيزى مانع تابش آفتاب بوده يا نه ، پاك شدن محلّ اشكال است .
مسأله 188 ـ اگر آفتاب به يك طرف ديوار نجس بتابد ، و بوسيله آن طرفى كه آفتاب به آن نتابيده نيز خشك شود ، بعيد نيست هر دو طرف پاك شود ، ولى اگر يك روز ظاهر ديوار يا زمين را خشك كند ، و روز ديگر باطن آن را ، فقط ظاهر آن پاك مى‏شود .

4 ـ استحاله :

مسأله 189 ـ اگر جنس چيز نجس به طورى عوض شود كه به صورت چيز پاكى در آيد پاك مى‏شود ، مثل آنكه چوب نجس بسوزد و خاكستر گردد ، يا سگ در نمكزار فرو رود و نمك شود ، ولى اگر جنس آن عوض نشود مثل آنكه گندم نجس را آرد كنند يا نان بپزند پاك نمى‏شود .
مسأله 190 ـ كوزه گِلى و مانند آن كه از گِل نجس ساخته شده ، نجس است ، و امّا ذغالى كه از چوب نجس درست شده چنانچه هيچيك از خواص حقيقت سابقه در آن نباشد ، پاك است ، و اگر گِل نجس با آتش مبدل به سفال يا آجر شود ـ بنابر احتياط واجب ـ نجس است .
مسأله 191 ـ چيز نجسى كه معلوم نيست استحاله شده يا نه ، نجس است .

5 ـ انقلاب :

مسأله 192 ـ اگر شراب بخودى خود يا بواسطه ريختن چيزى مثل سركه و نمك در آن سركه شود ، پاك مى‏گردد .
مسأله 193 ـ شرابى كه از انگور نجس و مانند آن درست كنند ، يا نجاست ديگرى به آن برسد ، به سركه شدن پاك نمى‏شود .
مسأله 194 ـ سركه‏اى كه از انگور و كشمش و خرماى نجس درست كنند ، نجس است .
مسأله 195 ـ اگر پوشال ريز انگور يا خرما داخل آنها باشد و سركه بريزند ، ضرر ندارد ، بلكه ريختن خيار و بادنجان و مانند اينها در آن اگر چه پيش از سركه شدن باشد نيز اشكال ندارد ، مگر اينكه پيش از سركه شدن مسكر شده باشد .
مسأله 196 ـ آب انگورى كه به آتش يا بخودى خود جوش بيايد ، حرام مى‏شود ، و اگر آنقدر بجوشد كه دو قسمت آن كم شود و يك قسمت آن بماند ، حلال مى‏شود ، و اگر ثابت شود كه مست كننده است چنانچه بعضى در صورتى كه خود بخود جوش بيايد گفته‏اند تنها با سركه شدن حلال مى‏شود . و در مسأله (110) گذشت كه آب انگور به جوش آمدن نجس نمى‏شود .
مسأله 197 ـ اگر دو قسمت آب انگور بدون جوش آمدن كم شود ، چنانچه باقيمانده آن جوش بيايد اگر عرفاً به آن آب انگور بگويند نه شيره ، بنابر احتياط لازم حرام است .
مسأله 198 ـ آب انگورى كه معلوم نيست جوش آمده يا نه ، حلال است ، ولى اگر جوش بيايد تا انسان يقين نكند كه دو قسمت آن كم شده ، حلال نمى‏شود .
مسأله 199 ـ اگر مثلاً در يك خوشه غوره مقدارى انگور باشد ، چنانچه به آبى كه از آن خوشه گرفته مى‏شود آب انگور نگويند و بجوشد ، خوردن آن حلال است .
مسأله 200 ـ اگر يك دانه انگور در چيزى كه با آتش مى‏جوشد بيفتد و بجوشد و مستهلك نشود ، فقط خوردن آن دانه ـ بنابر احتياط واجب ـ حرام است .
مسأله 201 ـ اگر بخواهند در چند ديگ شيره بپزند ، جايز است كفگيرى را كه در ديگ جوش آمده زده‏اند ، در ديگى كه جوش نيامده بزنند .
مسأله 202 ـ چيزى كه معلوم نيست غوره است يا انگور ، اگر جوش بيايد حلال است .

6 ـ انتقال :

مسأله 203 ـ اگر خون بدن انسان يا خون حيوانى كه اگر رگ آن را ببرند خون از آن جستن مى‏كند ، حيوانى كه عرفاً خون ندارد آن را بمكد بطورى كه در معرض آن باشد كه جذب بدن آن حيوان گردد ـ همانطورى كه پشه از بدن انسان يا حيوان مى‏مكد ـ آن خون پاك مى‏شود ، و اين را انتقال مى‏گويند . و امّا خونى كه زالو از انسان براى معالجه مى‏مكد چون معلوم نيست جزء بدن او مى‏شود نجس است .
مسأله 204 ـ اگر كسى پشه‏اى را كه به بدنش نشسته بكشد و خونى را كه پشه مكيده از او بيرون بيايد ، آن خون پاك است ؛ زيرا در معرض آن بوده كه غذاى پشه شود اگر چه فاصله ميان مكيدن خون و كشتن پشه بسيار كم باشد ، ولى احتياط مستحب آن است كه از آن خون در اين صورت اجتناب شود .

7 ـ اسلام :

مسأله 205 ـ اگر كافر شهادتين بگويد ـ يعنى به يگانگى خدا و نبوت خاتم الأنبياء شهادت بدهد ، به هر لغتى كه باشد ـ : مسلمان مى‏شود . و چنانچه قبلاً محكوم به نجاست بوده بعد از مسلمان شدن ، بدن و آب دهان و بينى و عرق او پاك است . ولى اگر موقع مسلمان شدن ، عين نجاست به بدن او بوده ، بايد بر طرف كند و جاى آن را آب بكشد ، بلكه اگر پيش از مسلمان شدن عين نجاست بر طرف شده باشد ، احتياط واجب آن است كه جاى آن را آب بكشد .
مسأله 206 ـ اگر موقعى كه كافر بوده لباس او با رطوبت به بدنش رسيده باشد چه آن لباس در موقع مسلمان شدن در بدن او باشد چه نباشد ، ـ بنابر احتياط واجب ـ بايد از آن اجتناب كند .
مسأله 207 ـ اگر كافر شهادتين بگويد ، و انسان نداند قلباً مسلمان شده يا نه ، پاك است ، و همچنين اگر بداند قلباً مسلمان نشده است ولى چيزى كه منافى با اظهار شهادتين باشد از او سر نزند .

8 ـ تبعيّت :

مسأله 208 ـ تبعيّت آن است كه چيز نجسى بواسطه پاكى چيز ديگر پاك شود .
مسأله 209 ـ اگر شراب سركه شود ، ظرف آن هم تا جائى كه شراب موقع جوش آمدن به آنجا رسيده پاك مى‏شود . و كهنه و چيزى هم كه معمولاً روى آن مى‏گذارند اگر با آن نجس شده ، پاك مى‏گردد . ولى اگر پشت ظرف به آن شراب آلوده شود ، احتياط واجب آن است كه بعد از سركه شدن شراب از آن اجتناب كنند .
مسأله 210 ـ بچه كافر به تبعيّت در دو مورد پاك مى‏شود :
1 ـ كافرى كه مسلمان شود ، طفل او در پاكى تابع اوست ، و همچنين اگر جدّ طفل يا مادر يا جدّه او مسلمان شوند . ولى حكم به طهارت در اين مورد مشروط به آن است كه بچّه همراه آن تازه مسلمان و در كفالت او باشد ، و همچنين كافرى نزديكتر از او همراه آن بچّه نباشد .
2 ـ طفل كافرى كه به دست مسلمانى اسير گردد ، و پدر يا يكى از اجداد همراه او نباشد .
در اين مورد پاكى طفل به تابعيّت مشروط به اين است كه طفل در صورت مميّز بودن ، اظهار كفر ننمايد .
مسأله 211 ـ تخته يا سنگى كه روى آن ، ميّت را غسل مى‏دهند ، و پارچه‏اى كه با آن عورت ميّت را مى‏پوشانند ، و دست كسى كه او را غسل مى‏دهد ، تمام اين چيزها كه با ميّت شسته شده است بعد از تمام شدن غسل ، پاك مى‏شود .
مسأله 212 ـ كسى كه چيزى را آب مى‏كشد ، بعد از پاك شدن آن چيز دست او هم كه با آن چيز شسته شده پاك مى‏شود .
مسأله 213 ـ اگر لباس و مانند آن را با آب قليل آب بكشند و به اندازه معمول فشار دهند تا آبى كه با آن شسته شده جدا شود ، آبى كه در آن مى‏ماند پاك است .
مسأله 214 ـ ظرف نجس را كه با آب قليل آب مى‏كشند ، بعد از جدا شدن آبى كه براى پاك شدن با آن شسته شده ، آب كمى كه در آن مى‏ماند پاك است .

9 ـ برطرف شدن عين نجاست :

مسأله 215 ـ اگر بدن حيوان به عين نجس مثل خون ، يا متنجّس مثل آب نجس آلوده شود ، چنانچه آنها بر طرف شوند ، بدن آن حيوان پاك مى‏شود ، و همچنين باطن بدن انسان كه مثل توى دهان و بينى و گوش باشد با ملاقات نجاست خارجى نجس مى‏شود ، و با از ميان رفتن آن پاك مى‏گردد . و امّا نجاست داخلى مانند خونى كه از لاى دندان بيرون مى‏آيد موجب نجس شدن باطن بدن نمى‏شود ، و همچنين ملاقات چيز خارجى در باطن بدن با نجاست داخلى ، آن چيز را نجس نمى‏كند ، بنابر اين اگر دندان عاريه در دهان با خونى كه از لاى ديگر دندانها بيرون آمده ملاقات كند ، آب كشيدن آن لازم نيست ، ولى اگر با غذاى نجس ملاقات كند آب كشيدن آن لازم است .
مسأله 216 ـ اگر غذا لاى دندان مانده باشد و داخل دهان خون بيايد ، غذا به ملاقات با خون نجس نمى‏شود .
مسأله 217 ـ مقدارى از لبها و پلك چشم كه موقع بستن ، روى هم مى‏آيد حكم باطن را دارد ، پس چنانچه با نجاست خارجى ملاقات كند آب كشيدن آن لازم نيست ، ولى جايى را كه انسان نمى‏داند از ظاهر بدن است يا باطن آن ، اگر با نجاست خارجى ملاقات كند لازم است آن را آب بكشد .
مسأله 218 ـ اگر گرد و خاك نجس به لباس و فرش خشك و مانند اينها بنشيند ، چنانچه طورى آنها را تكان دهند كه مقدار متيقن از گرد و خاك نجس كه در آن بوده بريزد آن لباس و فرش پاك است و شستن لازم نيست .

10 ـ استبراء حيوان نجاست خوار :

مسأله 219 ـ بول و غائط حيوانى كه به خوردن نجاست انسان عادت كرده ، نجس است . و اگر بخواهند پاك شود ، بايد آن را استبراء كنند يعنى تا مدّتى نگذارند نجاست بخورد ، و غذاى پاك به آن بدهند كه بعد از آن مدّت ديگر نجاست خوار به آن نگويند ، و احتياط مستحب آن است كه شتر نجاست خوار را چهل روز ، و گاو را بيست روز ، و گوسفند را ده روز ، و مرغابى را هفت روز يا پنج روز ، و مرغ خانگى را سه روز ، از خوردن نجاست جلوگيرى كنند ، هر چند پيش از گذشت اين مدت به آنها نجاست خوار گفته نشود .

11 ـ غائب شدن مسلمان :

مسأله 220 ـ اگر بدن يا لباس يا چيز ديگرى مانند ظرف و فرش در اختيار مسلمان بالغ ، يا مميّز طهارت و نجاست باشد و نجس شود و آن مسلمان غائب گردد ، چنانچه انسان احتمال عقلائى دهد كه او آن چيز را آب كشيده است پاك مى‏باشد .
مسأله 221 ـ اگر انسان يقين يا اطمينان پيدا كند كه چيزى كه نجس بوده پاك شده است ، يا دو نفر عادل بر پاك شدن آن شهادت دهند ، و مورد شهادت آنان سبب پاك شدن باشد ، آن چيز پاك است ، مثلاً شهادت دهند به اينكه لباس آلوده به بول دو مرتبه شسته شده ، و همچنين است اگر كسى كه چيز نجس در اختيار اوست بگويد آن چيز پاك شده ، و مورد اتهام هم نباشد ، يا مسلمانى چيز نجسى را به منظور پاك شدن آب كشيده باشد ، اگر چه معلوم نباشد درست آب كشيده يا نه .
مسأله 222 ـ كسى كه وكيل شده است لباس ، را آب بكشد ، اگر بگويد آب كشيدم و انسان به گفته او اطمينان پيدا كند ، آن لباس پاك است .
مسأله 223 ـ انسان وسواس كه در آب كشيدن چيز نجس يقين پيدا نمى‏كند ، اگر به همان نحوى كه افراد متعارف آب مى‏كشند رفتار نمايد كفايت مى‏كند .

12 ـ رفتن خون متعارف :

مسأله 224 ـ خونى كه در جوف ذبيحه بعد از كشتن آن به طريق شرعى باقى مى‏ماند ، چنانچه خون به مقدار متعارف خارج شده باشد پاك است ، چنانكه در مسأله (94) گذشت .
مسأله 225 ـ حكم سابق ـ بنابر احتياط واجب ـ مختص به حيوان حلال گوشت است ، و در حيوان حرام گوشت جارى نيست .

2 از آرنج تا سر نوك انگشت وسط دست را ذراع گويند، كه گفته شده است در انسانهاى متوسط القامه چيزى برابر 46 سانتيمتر مى‏باشد.
وضو

مسأله 235 ـ در وضو واجب است صورت و دستها را بشويند ، و جلوى سر و روى پاها را مسح كنند
مسأله 236 ـ درازاى صورت را بايد از بالاى پيشانى جائى كه موى سر بيرون مى‏آيد تا آخر چانه شست ، و پهناى آن به مقدارى كه بين انگشت وسط و شست قرار مى‏گيرد بايد شسته شود ، و اگر مختصرى از اين مقدار را نشويند وضو باطل است ، و اگر انسان يقين نكند كه اين مقدار كاملاً شسته شده بايد براى اينكه يقين كند ، كمى اطراف آن را هم بشويد .
مسأله 237 ـ اگر صورت يا دست كسى كوچكتر يا بزرگتر از متعارف مردم باشد ، بايد ملاحظه كند كه مردمان متعارف تا كجاى صورت خود را مى‏شويند ، او هم تا همانجا بشويد . و نيز اگر در پيشانى او مو روئيده ، يا جلوى سرش مو ندارد بايد به اندازه معمول ، پيشانى را بشويد .
مسأله 238 ـ اگر احتمال دهد چرك يا چيز ديگرى در ابروها و گوشه‏هاى چشم و لب او هست كه نمى‏گذارد آب به آنها برسد ، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد ، بايد پيش از وضو وارسى كند كه اگر هست بر طرف نمايد .
مسأله 239 ـ اگر پوست صورت از لاى مو پيدا باشد بايد آب را به پوست برساند ، و اگر پيدا نباشد شستن مو كافى است و رساندن آب به زير آن لازم نيست .
مسأله 240 ـ اگر شك كند پوست صورت از لاى مو پيدا است يا نه ، ـ بنابر احتياط واجب ـ بايد مو را بشويد ، و آب را به پوست هم برساند .
مسأله 241 ـ شستن توى بينى و مقدارى از لب و چشم كه در وقت بستن ديده نمى‏شود واجب نيست ، ولى انسان اگر يقين نكند كه از جاهايى كه بايد شسته شود چيزى باقى نمانده ، واجب است براى آنكه يقين كند ، مقدارى از آنها را هم بشويد ، و كسى كه اين امر را نمى‏دانسته اگر نداند در وضوئى كه گرفته مقدار لازم را شسته يا نه ، نمازهايى را كه با آن وضو خوانده صحيح است و لازم نيست براى نماز بعدى دوباره وضو بگيرد .
مسأله 242 ـ بايد دستها و همچنين صورت را ـ بنابر احتياط لازم ـ از بالا به پائين شست ، و اگر از پائين به بالا بشويد وضو باطل است .
مسأله 243 ـ اگر دست را تر كند و به صورت و دستها بكشد ، چنانچه ترى دست به قدرى باشد كه بواسطه كشيدن دست آب آنها را فرا گيرد كافى است ، و لازم نيست كه بر آنها جارى شود .
مسأله 244 ـ بعد از شستن صورت بايد دست راست ، و بعد از آن دست چپ را از آرنج تا سر انگشتها بشويد .
مسأله 245 ـ اگر انسان يقين نكند كه آرنج را كاملاً شسته ، بايد براى آنكه يقين كند ، مقدارى بالاتر از آرنج را هم بشويد .
مسأله 246 ـ كسى كه پيش از شستن صورت دستهاى خود را تا مچ شسته ، در موقع وضو بايد تا سر انگشتان بشويد ، و اگر فقط تا مچ بشويد وضو ى او باطل است .
مسأله 247 ـ در وضو شستن صورت و دستها مرتبه اول واجب ، و مرتبه دوم مستحب ، و مرتبه سوم و بيشتر از آن حرام مى‏باشد ، و شستن مرتبه اول وقتى تمام مى‏شود كه به قصد وضو آن مقدار آب به صورت يا دست بريزد كه آب تمام آن را فرا بگيرد و ديگر جايى براى احتياط باقى نماند ، پس اگر به قصد شستن مرتبه اول مثلاً ده مرتبه آب به صورت بريزد تا اينكه آب همه آن را فرا بگيرد اشكال ندارد ، و تا وقتى كه قصد وضو و شستن صورت مثلاً نكند شستن اول محقق نمى‏شود ، پس مى‏تواند چند مرتبه همه صورت را بشويد و در آخرين مرتبه كه آب مى‏ريزد قصد شستن وضوئى نمايد ، ولى اعتبار قصد در شستن دوم خالى از اشكال نيست ، و احتياط لازم آن است كه بيش از يك مرتبه بعد از مرتبه اول صورت و يا دستها را نشويد اگر چه به قصد وضو هم نباشد .
مسأله 248 ـ بعد از شستن هر دو دست بايد جلوى سر را با ترى آب وضو كه در دست مانده مسح كند ، و احتياط مستحب آن است كه با كف دست راست مسح نمايد . و مسح را از بالا به پائين انجام دهد .
مسأله 249 ـ يك قسمت از چهار قسمت سر ، كه مقابل پيشانى است جاى مسح مى‏باشد ، و هر جاى اين قسمت را به هر اندازه مسح كند كافى است ، اگر چه احتياط مستحب آن است كه از درازا به اندازه درازاى يك انگشت ، و از پهنا به اندازه پهناى سه انگشت بسته مسح نمايد .
مسأله 250 ـ لازم نيست مسح سر بر پوست آن باشد بلكه بر موى جلوى سر هم صحيح است ، ولى كسى كه موى جلوى سر او به اندازه‏اى بلند است كه اگر مثلاً شانه كند به صورتش مى‏ريزد ، يا به جاهاى ديگر سر مى‏رسد ، بايد بيخ موها را مسح كند ، و اگر موهائى را كه به صورت مى‏ريزد يا به جاى ديگر سر مى‏رسد جلوى سر جمع كند و بر آنها مسح نمايد ، يا بر موى جاهاى ديگر سر كه جلوى آن آمده مسح كند ، چنين مسحى باطل است .
مسأله 251 ـ بعد از مسح سر بايد با ترى آب وضو كه در دست مانده ، روى پاها را از سر يكى از انگشتها تا مفصل مسح نمايد ، و احتياط مستحب آن است كه پاى راست را با دست راست ، و پاى چپ را با دست چپ مسح نمايد .
مسأله 252 ـ پهناى مسح پا به هر اندازه باشد كافى است ، ولى بهتر آن است كه به اندازه پهناى سه انگشت بسته بلكه تمام روى پا را با تمام دست مسح نمايد .
مسأله 253 ـ لازم نيست در مسح پا دست راست بر سر انگشتها بگذارد و بعد به پشت پا بكشد ، بلكه مى‏تواند تمام دست را روى پا بگذارد و كمى بكشد .
مسأله 254 ـ در مسح سر و روى پا بايد دست را روى آنها بكشد ، واگر دست را نگهدارد و سر يا پا را به آن بكشد باطل است ، ولى اگر موقعى كه دست را مى‏كشد سر يا پا مختصرى حركت كند اشكال ندارد .
مسأله 255 ـ جاى مسح بايد خشك باشد ، و اگر به قدرى تر باشد كه رطوبت دست به آن اثر نكند مسح باطل است ، ولى اگر نمناك باشد يا آنكه ترى آن به قدرى كم باشد كه در رطوبت دست مستهلك باشد اشكال ندارد .
مسأله 256 ـ اگر براى مسح ، رطوبتى در دست نمانده باشد نمى‏تواند دست را با آب خارج تر كند ، بلكه بايد از ريش خود رطوبت بگيرد و با آن مسح نمايد ، و گرفتن رطوبت از غير ريش و مسح نمودن با آن محلّ اشكال است .
مسأله 257 ـ اگر رطوبت دست فقط به اندازه مسح سر باشد احتياط واجب آن است كه سر را با همان رطوبت مسح كند ، و براى مسح پاها از ريش خود رطوبت بگيرد.
مسأله 258 ـ مسح كردن از روى جوراب و كفش باطل است ، ولى اگر بواسطه سرماى شديد يا ترس از دزد و درنده و مانند اينها نتواند كفش يا جوراب را بيرون آورد ، احتياط واجب آن است كه مسح بر جوراب و كفش نموده و تيمم نيز نمايد ، و اگر تقيه در بين باشد مسح بر جوراب و كفش كفايت مى‏كند .
مسأله 259 ـ اگر روى پا نجس باشد و نتواند براى مسح ، آن را آب بكشد ، بايد تيمّم نمايد .

وضوء ارتماسى

مسأله 260 ـ وضوى ارتماسى آن است كه انسان صورت و دستها را به قصد وضو در آب فرو برد ، وظاهر آن است كه مسح با ترى دستى كه ارتماسى شسته شده اشكال ندارد هر چند خلاف احتياط است .
مسأله 261 ـ در وضوى ارتماسى هم بايد صورت و دستها از بالا به پائين شسته شود ، پس اگر وقتى كه صورت و دستها را در آب فرو مى‏برد قصد وضو كند ، بايد صورت را از طرف پيشانى ، و دستها را از طرف آرنج در آب فرو برد .
مسأله 262 ـ اگر وضوى بعضى از اعضاء را ارتماسى و بعضى را غير ارتماسى انجام دهد ، اشكال ندارد .

دعائى كه موقع وضو گرفتن مستحب است

مسأله 263 ـ كسى كه وضو مى‏گيرد مستحب است موقعى كه نگاهش به آب مى‏افتد بگويد : «بسْمِ اللّه‏ِ وَبِاللّه‏ِ وَالحَمْدُ للّه‏ِ الَّذِي جَعَلَ الماءَ طَهُوراً وَلَمْ يَجْعَلْهُ نَجِساً».
و موقعى كه پيش از وضو دست خود را مى‏شويد بگويد : «بِسْمِ اللّه‏ِ وَبِاللّه‏ِ ، اللّهُمَّ اجعَلْنِي مِنَ التَوّابِينَ ، وَاجْعَلْنِي مِنَ المُتَطَهّرِينَ» .
و در وقت مضمضه كردن بگويد : «اللّهُمَّ لَقّنِي حُجَّتِي يَوْمَ اَلْقاكَ ، وَاَطْلِقْ لِسانِي بِذِكْرِكَ)» .
و در وقت استنشاق ، يعنى آب در بينى كردن بگويد : «اللّهُمَّ لا تُحَرِّمْ عَلَيَّ رِيحَ الجَنَّةِ ، وَاجَعَلْنِي مِمَّنْ يَشُمُّ رِيحَها وَرَوْحَها وَطِيبَها» .
و موقع شستن رو بگويد : «اللّهُمَّ بَيّضْ وَجْهِي يَوْمَ تَسْوَدُّ فِيهِ الوُجُوُه ، وَلا تُسَوّدْ وَجْهِي يَوْمَ تَبْيَضُّ الوُجُوهُ» .
و موقع شستن دست راست بگويد : «اللَّهُمَّ اَعْطِنِي كِتابِي بَيَمِينِي ، وَالخُلْدَ فِي الجِنانِ بِيَسارِي ، وَحاسِبْنِي حِساباً يَسِيراً» .
و موقع شستن دست چپ بگويد : «اللّهُمَّ لا تُعْطِنِي كِتابِي بِشِمالِي ، وَلا مِنْ وَراءِ ظَهْرِي ، وَلا تَجْعَلْها مَغْلُولَةً إلى عُنُقِي ، وَاَعُوذُ بِكَ مِنْ مُقَطِّعاتِ النّيرانِ» .
و موقعى كه سر را مسح مى‏كند بگويد : «اللّهُمَّ غَشِّنِي بِرَحْمَتِكَ وَبَرَكاتِكَ وَعَفْوِكَ» .
و در وقت مسح پا بگويد : «اللّهُمَّ ثَبّتْنِي عَلَى الصّراطِ يَوْمَ تَزِلُّ فِيهِ الاَقْدامُ ، وَاجْعَلْ سَعْيي في ما يُرْضِيكَ عَنّي ، يا ذَا الجَلالِ وَالاِكْرامِ» .

شرائط صحّت وضو

شرائط صحيح بودن وضو چند چيز است :
شرط اول : آنكه آب وضو پاك باشد ، و بنابر قولى نبايد آلوده باشد به آنچه انسان از آن متنفر است ، مانند بول حيوانات حلال گوشت ، و مردار پاك ، و چرك زخم هر چند شرعاً پاك باشد ، و اين قول موافق احتياط است .
شرط دوم : آنكه مطلق باشد .
مسأله 264 ـ وضو با آب نجس و آب مضاف باطل است ، اگر چه انسان نجس بودن يا مضاف بودن آن را نداند يا فراموش كرده باشد . و اگر با آن وضو نمازى هم خوانده باشد ، بايد آن نماز را دوباره با وضوى صحيح بخواند .
مسأله 265 ـ اگر غير از آب گل آلود مضاف ، آب ديگرى براى وضو ندارد ، چنانچه وقت نماز تنگ است بايد تيمم كند ، و اگر وقت دارد بايد صبر كند تا آب صاف شود ، يا بوسيله‏اى آن را صاف نمايد و وضو بگيرد . ولى آب گل آلود در صورتى مضاف مى‏شود كه ديگر به آن آب گفته نشود .
شرط سوم : آنكه آب وضو مباح باشد .
مسأله 266 ـ وضو با آب غصبى و با آبى كه معلوم نيست صاحب آن راضى است يا نه ، حرام و باطل است . و نيز اگر آب وضو از صورت و دستها در جاى غصبى بريزد ، يا آنكه فضائى كه در آن وضو مى گيرد غصبى باشد ، چنانچه در غير آنجا نتواند وضو بگيرد ، تكليف او تيمّم است . و اگر در غير آنجا بتواند وضو بگيرد لازم است كه در غير آنجا وضو بگيرد ، ولى چنانچه در هر دو صورت معصيت كرده و همانجا وضو بگيرد ، وضويش صحيح است .
مسأله 267 ـ وضو گرفتن از حوض مدرسه‏اى كه انسان نمى‏داند آن حوض را براى همه مردم وقف كرده‏اند يا براى محصّلين همان مدرسه ، در صورتى كه معمولاً مردم از آن حوض وضو مى‏گيرند و كسى منع نمى‏كند اشكال ندارد .
مسأله 268 ـ كسى كه نمى‏خواهد در مسجدى نماز بخواند ، اگر نداند حوض آن را براى همه مردم وقف كرده‏اند يا براى كسانى كه در آنجا نماز مى‏خوانند ، نمى‏تواند از حوض آن مسجد وضو بگيرد ، ولى اگر معمولاً كسانى هم كه نمى‏خواهند در آنجا نماز بخوانند از آن حوض وضو مى‏گيرند و كسى منع نمى‏كند ، مى تواند از آن وضو بگيرد .
مسأله 269 ـ وضو گرفتن از حوض تيمچه‏ها و مسافرخانه‏ها و مانند اينها براى كسانى كه ساكن آنجاها نيستند ، در صورتى صحيح است كه معمولاً كسانى هم كه ساكن آنجاها نيستند ار آنها وضو بگيرند و كسى منع نكند .
مسأله 270 ـ وضو گرفتن از نهرهايى كه بناى عقلاء بر جواز تصرف در آنهاست بدون اجازه مالك ـ چه بزرگ باشد چه كوچك ـ اگر چه انسان نداند كه صاحب آنها راضى است ، اشكال ندارد . بلكه اگر صاحب آنها از وضو گرفتن نهى كند ، يا اينكه انسان بداند كه مالك راضى نيست ، يا اينكه مالك صغير يا مجنون باشد ، باز هم تصرف جايز است .
مسأله 271 ـ اگر فراموش كند آب غصبى است و با آن وضو بگيرد ، صحيح است . ولى كسى كه خودش آب را غصب كرده ، اگر غصبى بودن آن را فراموش كند و وضو بگيرد ، وضوى او محلّ اشكال است .
مسأله 272 ـ اگر آب وضو ملك اوست ولى در ظرف غصبى است ، و غير از آن آب ديگرى ندارد ، در صورتى كه بتواند به وجه مشروعى آن آب را در ظرف ديگر خالى نمايد لازم است خالى كرده و بعداً وضو بگيرد ، و چنانچه ميسور نباشد بايد تيمّم كند ، و اگر آب ديگرى دارد لازم است با آن وضو بگيرد ، و در هر دو صورت اگر مخالفت كرده و با آب ظرف غصبى وضو بگيرد ، وضويش صحيح است .
مسأله 273 ـ حوضى كه مثلاً يك آجر يا يك سنگ آن غصبى است ، در صورتى كه برداشتن آب در عرف ، تصرّف در آن آجر يا سنگ نباشد ، اشكالى ندارد ، و در صورتى كه تصرّف باشد برداشتن آب حرام ، ولى وضو صحيح است .
مسأله 274 ـ اگر در صحن يكى از امامان يا امامزادگان كه سابقاً قبرستان بوده ، حوض يا نهرى بسازند ، چنانچه انسان نداند كه زمين صحن را براى قبرستان وقف كرده‏اند ، وضو گرفتن در آن حوض و نهر اشكال ندارد .
شرط چهارم : آنكه أعضاء وضو موقع شستن و مسح كردن پاك باشد ، هر چند در حال وضو آن را قبل از شستن يا مسح كردن تطهير كند ، و اگر وضو گرفتن با آب كر و مانند آن باشد تطهير قبل از شستن لازم نيست .
مسأله 275 ـ اگر پيش از تمام شدن وضو ، جائى راكه شسته يا مسح كرده نجس شود ، وضو صحيح است .
مسأله 276 ـ اگر غير از أعضاء وضو جائى از بدن نجس باشد ، وضو صحيح است . ولى اگر مخرج را از بول يا غائط تطهير نكرده باشد ، احتياط مستحب آن است كه اول آن را تطهير كند و بعد وضو بگيرد .
مسأله 277 ـ اگر يكى از أعضاء وضو نجس باشد ، و بعد از وضو شك كند كه پيش از وضو آنجا را آب كشيده يا نه ، وضو صحيح است ، ولى جائى را كه نجس بوده بايد آب بكشد .
مسأله 278 ـ اگر در صورت يا دستها بريدگى يا زخمى است كه خـون آن بند نمى‏آيد و آب براى آن ضرر ندارد ، بايد بعد از شستن أجـزاء صحيحه آن عضو با رعايت ترتيب ، موضع زخم يا بريدگى را در آب كر يا جارى فرو برد ، و قدرى فشار دهد كه خون بند بيايد ، و انگشت خود را روى زخم يا بريدگى در زير آب از بالا به پائين بكشد تا آب بر آن جارى شود و سپس مواضع پائين تر از آن را بشويد وضو صحيح است .
شرط پنجم : آنكه وقت براى وضو و نماز كافى باشد .
مسأله 279 ـ هرگاه وقت به قدرى تنگ است كه اگر وضو بگيرد تمام نماز يا مقدارى از آن بعد از وقت خوانده مى‏شود ، بايد تيمّم كند ، ولى اگر براى وضو و تيمّم يك اندازه وقت لازم است بايد وضو بگيرد .
مسأله 280 ـ كسى كه در تنگى وقت نماز بايد تيمّم كند ، اگر به قصد قربت يا براى كار مستحبى ـ مثل خواندن قرآن ـ وضو بگيرد ، صحيح است ، و همچنين اگر براى خواندن آن نماز وضو بگيرد ، مگر آنكه قصد قربت براى او حاصل نشود .
شرط ششم : آنكه به قصد قربت وضو بگيرد ، و كافى است به قصد امتثـال امر خداوند باشد ، و اگر براى خنك شدن ، يا به قصد ديگرى وضو بگيرد ، باطل است .
مسأله 281 ـ لازم نيست نيّت وضو را به زبان بگويد يا از قلب خود بگذراند ، بلكه اگر تمام افعال وضو به داعى امر خداوند بجا آورده شود كفايت مى‏كند .
شرط هفتم : آنكه وضو را به ترتيبى كه گفته شد بجا آورد ، يعنى اول صورت و بعد دست راست و بعد دست چپ را بشويد ، و بعد از آن سر و بعد پاها را مسح نمايد ، و احتياط مستحب آن است كه هر دو پا را با هم مسح نكند ، بلكه پاى چپ را بعد از پاى راست مسح كند .
شرط هشتم : آنكه كارهاى وضو را پشت سر هم انجام دهد .
مسأله 282 ـ اگر بين كارهاى وضو به قدرى فاصله شود كه در نظر عرف پشت سرهم نباشند وضو باطل است ، ولى در صورت پيش آمد عذرى براى شخص ـ مانند فراموشى يا تمام شدن آب ـ اين امر معتبر نيست ، بلكه اگر وقتى مى‏خواهد جائى را بشويد يا مسح كند ، چنانچه رطوبت تمام جاهائى كه پيش از آن شسته يا مسح كرده خشك شده باشد ، وضو باطل است . و اگر فقط رطوبت جائى كه جلوتر از محلّى است كه مى‏خواهد بشويد يا مسح كند ، خشك شده باشد ، مثلاً موقعى كه مى‏خواهد دست چپ را بشويد رطوبت دست راست خشك شده باشد و صورت تر باشد ، وضويش صحيح است .
مسأله 283 ـ اگر كارهاى وضو را پشت سر هم بجا آورد ولى بواسطه گرماى هوا يا حرارت زياد بدن و مانند اينها ، رطوبت جاهاى پيشين خشك شود ، وضوى او صحيح است .
مسأله 284 ـ راه رفتن در بين وضو اشكال ندارد ، پس اگر بعد از شستن صورت و دستها چند قدم راه برود و بعد سر و پا را مسح كند وضوى او صحيح است .
شرط نهم : آنكه شستن صورت و دستها و مسح سر و پاها را خود انسان انجام دهد ، و اگر ديگرى او را وضو دهد ، يا در رساندن آب به صورت و دستها و مسح سر و پاها به او كمك نمايد ، وضو باطل است .
مسأله 285 ـ كسى كه نمى‏تواند خود وضو بگيرد ، بايد از ديگرى كمك بگيرد ، هر چند شستن و مسح كشيدن با مشاركت هر دو باشد . ـ و چنانچه مزد هم بخواهد در صورتى كه بتواند و مضر به حالش نباش بايد بدهد ـ ولى بايد خود او نيّت وضو كند و با دست خود مسح نمايد ، و اگر مشاركت خود شخص ممكن نباشد ، بايد از شخص ديگر بخواهد كه او را وضو بدهد ، و در اين صورت احتياط واجب آن است كه هر دو نيت وضو نمايند ، و اگر ممكن باشد بايد نائبش دست او را بگيرد و به جاى مسح او بكشد ، و اگر اين هم ممكن نباشد بايد نائب از دست او رطوبت بگيرد و با آن رطوبت ، سر و پاى او را مسح كند .
مسأله 286 ـ هر كدام از كارهاى وضو را كه مى‏تواند به تنهائى انجام دهد ، نبايد در آن از ديگرى كمك بگيرد .
شرط دهم : آنكه استعمال آب براى او مانعى نداشته باشد .
مسأله 287 ـ كسى كه مى‏ترسد كه اگر وضو بگيرد مريض شود ، يا اگر آب را به مصرف وضو برساند تشنه بماند ، وظيفه ندارد كه وضو بگيرد . و اگر نداند كه آب براى او ضرر دارد و وضو بگيرد ، اگر واقعاً ضرر داشته وضوى او باطل است .
مسأله 288 ـ اگر رساندن آب به صورت و دستها به مقدار كمى كه وضو با آن صحيح است ضرر ندارد و بيشتر از آن ضرر دارد ، بايد با همان مقدار وضو بگيرد .
شرط يازدهم : آنكه در أعضاء وضو مانعى از رسيدن آب نباشد .
مسأله 289 ـ اگر مى‏داند چيزى به أعضاء وضو چسبيده ، ولى شك دارد كه از رسيدن آب جلوگيرى مى‏كند يا نه ، بايد آن را بر طرف كند يا آب رابه زير آن برساند .
مسأله 290 ـ اگر زير ناخن چرك باشد ، وضو اشكال ندارد ، ولى اگر ناخن را بگيرند چنانچه آن چرك مانع از رسيدن آب به پوست باشد ، بايد براى وضو آن چرك را بر طرف كنند . و نيز اگر ناخن بيشتر از معمول بلند باشد بايد چرك زير مقدارى را كه از معمول بلندتر است بر طرف نمايند .
مسأله 291 ـ اگر در صورت و دستها و جلوى سر و روى پاها بواسطه سوختن يا چيز ديگر بر آمدگى پيدا شود ، شستن و مسح روى آن كافى است ، و چنانچه سوراخ شود ، رساندن آب به زير پوست لازم نيست ، بلكه اگر پوست يك قسمت آن كنده شود لازم نيست آب را به زير قسمتى كه كنده نشده برساند ، ولى چنانچه پوستى كه كنده شده گاهى به بدن مى‏چسبد و گاهى بلند مى‏شود ، بايد آن را قطع كند يا آب رابه زير آن برساند .
مسأله 292 ـ اگر انسان شك كند كه به أعضاى وضوى او چيزى چسبيده يا نه ، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد ـ مثل آنكه بعد از گل كارى شك كند گل به دست او چسبيده يا نه ـ بايد وارسى كند ، يا به قدرى دست بمالد كه اطمينان پيدا كند كه اگر بوده بر طرف شده ، يا آب به زير آن رسيده است .
مسأله 293 ـ اگر جائى را كه بايد شست يا مسح كرد چرك باشد ، ولى چرك آن مانع از رسيدن آب به بدن نباشد اشكال ندارد ، و همچنين است اگر بعد از گچ كارى و مانند آن چيز سفيدى كه جلوگيرى از رسيدن آب به پوست نمى‏نمايد بر دست بماند ، ولى اگر شك كند كه با بودن آنها آب به بدن مى‏رسد يا نه ، بايد آنها را بر طرف كند .
مسأله 294 ـ اگر پيش از وضو بداند كه در بعضى از أعضاء وضو مانعى از رسيدن آب هست ، و بعد از وضو شك كند كه در موقع وضو آب را به آنجا رسانده يا نه ، وضوى او صحيح است .
مسأله 295 ـ اگر در بعضى از أعضاء وضو مانعى باشد كه گاهى آب بخودى خود زير آن مى‏رسد و گاهى نمى‏رسد ، و انسان بعد از وضو شك كند كه آب زير آن رسيده يا نه ، چنانچه بداند موقع وضو ملتفت رسيدن آب به زير آن نبوده ، احتياط مستحب آن است كه دوباره وضو بگيرد .
مسأله 296 ـ اگر بعد از وضو چيزى كه مانع از رسيدن آب است در أعضاء وضو ببيند ، و نداند موقع وضو بوده يا بعد پيدا شده ، وضوى او صحيح است . ولى اگر بداند كه در وقت وضو ملتفت آن مانع نبوده ، احتياط مستحب آن است كه دوباره وضو بگيرد .
مسأله 297 ـ اگر بعد از وضو شك كند چيزى كه مانع رسيدن آب است در أعضاء وضو بوده يا نه ، وضو صحيح است .

احكام وضو

مسأله 298 ـ كسى كه در كارهاى وضو و شرائط آن مثل پاك بودن آب و غصبى نبودن آن خيلى شك مى‏كند ، بايد به شك خود اعتنا نكند .
مسأله 299 ـ اگر شك كند كه وضوى او باطل شده يا نه ، بنا مى‏گذارد كه وضوى او باقى است ، ولى اگر بعد از بول استبراء نكرده و وضو گرفته باشد و بعد از وضو رطوبتى از او بيرون آيد كه نداند بول است يا چيز ديگر ، وضوى او باطل است .
مسأله 300 ـ كسى كه شك دارد وضو گرفته يا نه ، بايد وضو بگيرد .
مسأله 301 ـ كسى كه مى‏داند وضو گرفته و حدثى هم از او سر زده ـ مثلاً بول كرده ـ اگر نداند كدام جلوتر بوده ، چنانچه پيش از نماز است بايد وضو بگيرد و اگر در بين نماز است بايد نماز را بشكند و وضو بگيرد ، و اگر بعد از نماز است نمازى كه خوانده صحيح است ، و براى نمازهاى بعد بايد وضو بگيرد .
مسأله 302 ـ اگر بعد از وضو يا در بين آن يقين كند كه بعضى جاها را نشسته يا مسح نكرده است ، چنانچه رطوبت جاهائى كه پيش از آن است به جهت طول مدّت خشك شده ، بايد دوباره وضو بگيرد ، و اگر خشك نشده يا به جهت گرمى هوا و مانند آن خشك شده ، بايد جائى را كه فراموش كرده و آنچه بعد از آن است بشويد يا مسح كند . و اگر در بين وضو در شستن يا مسح كردن جائى شك كند ، بايد به همين دستور عمل نمايد .
مسأله 303 ـ اگر بعد از نماز شك كند كه وضو گرفته يا نه ، نمازش صحيح است ، ولى بايد براى نمازهاى بعد وضو بگيرد .
مسأله 304 ـ اگر در بين نماز شك كند كه وضو گرفته يا نه ، ـ بنابر احتياط واجب ـ بايد وضو بگيرد و نماز را دوباره بخواند .
مسأله 305 ـ اگر بعد از نماز بفهمد كه وضوى او باطل شده ولى شك كند كه قبل از نماز باطل شده يا بعد از نماز ، نمازى كه خوانده صحيح است .
مسأله 306 ـ اگر انسان مرضى دارد كه بول او قطره قطره مى‏ريزد يا نمى‏تواند از بيرون آمدن غائط خوددارى كند ، چنانچه يقين دارد كه از اول وقت نماز تا آخر آن به مقدار وضو گرفتن و نماز خواندن مهلت پيدا مى‏كند ، بايد نماز را در وقتى كه مهلت پيدا مى‏كند بخواند ، و اگر مهلت او به مقدار كارهاى واجب نماز است ، بايد در وقتى كه مهلت دارد ، فقط كارهاى واجب نماز را بجا آورد و كارهاى مستحب مانند اذان و اقامه و قنوت را ترك نمايد .
مسأله 307 ـ اگر به مقدار وضو و قسمتى از نماز مهلت پيدا مى‏كند و در بين نماز يك دفعه يا چند دفعه بول يا غائط از او خارج مى‏شود ، احتياط لازم آن است كه در مهلتى كه دارد وضو گرفته و نماز بخواند ، ولى در ميان نماز لازم نيست به سبب بول يا غائط خارج شده وضو را تجديد كند .
مسأله 308 ـ كسى كه بول يا غائط طورى پى در پى از او خارج مى‏شود كه به مقدار وضو و قسمتى از نماز مهلت پيدا نمى‏كند ، يك وضو براى چندين نمازش كافى است ، مگر اينكه چيز ديگرى كه وضو را باطل مى‏كند ، مانند خواب از او سر بزند ، و يا بول و غائط بطور طبيعى از او خارج شود ، و بهتر آن است كه براى هر نماز يك وضو بگيرد ، ولى براى سجده و تشهّد قضا شده و نماز احتياط وضوى ديگرى لازم نيست .
مسأله 309 ـ كسى كه بول يا غائط پى در پى از او خارج مى‏شود ، لازم نيست بعد از وضو فوراً نماز بخواند ، اگر چه بهتر اين است كه به نماز مبادرت نمايد .
مسأله 310 ـ كسى كه بول يا غائط پى در پى از او خارج مى‏شود ، بعد از وضو گرفتن جايز است كه نوشته قرآن را مس نمايد اگر چه در غير حال نماز باشد .
مسأله 311 ـ كسى كه بول او قطره قطره مى‏ريزد ، بايد براى نماز بوسيله كيسه‏اى كه در آن پنبه يا چيز ديگرى است كه از رسيدن بول به جاهاى ديگر جلوگيرى مى‏كند خود را حفظ نمايد ، و احتياط واجب آن است كه پيش از هر نماز مخرج بول را كه نجس شده آب بكشد . و نيز كسى كه نمى‏تواند از بيرون آمدن غائط خوددارى كند ، چنانچه ممكن باشد بايد به مقدار نماز از رسيدن غائط به جاهاى ديگر جلوگيرى نمايد . و احتياط واجب آن است كه اگر مشقّت ندارد ، براى هر نماز مخرج غائط را آب بكشد .
مسأله 312 ـ كسى كه نمى‏تواند از بيرون آمدن بول يا غائط خوددارى كند ، در صورتى كه ممكن باشد به مقدار نماز از خارج شدن بول يا غائط جلوگيرى نمايد ، و بهتر آن است كه جلوگيرى نمايد ، اگر چه خرج داشته باشد . بلكه اگر مرض او به آسانى معالجه شود ، بهتر آن است كه خود را معالجه نمايد .
مسأله 313 ـ كسى كه نمى‏تواند از بيرون آمدن بول يا غائط خوددارى كند ، بعد از آنكه مرض او خوب شد ، لازم نيست نمازهائى را كه در وقت مرض مطابق وظيفه‏اش خوانده قضا نمايد . ولى اگر در بين وقت نماز مرض او خوب شود ، بايد بنابر احتياط لازم نمازى را كه در آن وقت خوانده دوباره بخواند .
مسأله 314 ـ اگر كسى مرضى دارد كه نمى‏تواند از خارج شدن باد جلوگيرى كند ، بايد به وظيفه كسانى كه نمى‏توانند از بيرون آمدن بول يا غائط خوددارى كنند عمل نمايد .

چيزهائى كه بايد براى آنها وضو گرفت

مسأله 315 ـ براى شش چيز وضو گرفتن واجب است :
اول : براى نمازهاى واجب غير از نماز ميّت . و در نمازهاى مستحب وضو شرط صحّت است .
دوم : براى سجده و تشهّد فراموش شده ، اگر بين آنها و نماز حدثى از او سر زده ، مثلاً بول كرده باشد ، ولى براى سجده سهو واجب نيست وضو بگيرد .
سوم : براى طواف واجب خانه كعبه كه جزء حج يا عمره باشد .
چهارم : اگر نذر يا عهد كرده ، يا قسَم خورده باشد كه وضو بگيرد .
پنجم : اگر نذر كرده باشد كه قرآن را مثلاً ببوسد .
ششم : براى آب كشيدن قرآنى كه نجس شده ، يا براى بيرون آوردن آن از مستراح و مانند آن ، در صورتى كه مجبور باشد دست يا جاى ديگر بدن خود را به خط قرآن برساند . ولى چنانچه معطّل شدن به مقدار وضو بى احترامى به قرآن باشد ، بايد بدون اينكه وضو بگيرد ، قرآن را از مستراح و مانند آن بيرون آورد ، يا اگر نجس شده آب بكشد .
مسأله 316 ـ مس نمودن خط قرآن ، يعنى رساندن جائى از بدن به خط قرآن براى كسى كه وضو ندارد حرام است . ولى اگر قرآن را به زبان فارسى يا به زبان ديگر ترجمه كنند ، مس آن اشكال ندارد .
مسأله 317 ـ جلوگيرى بچّه و ديوانه از مس خط قرآن واجب نيست ، ولى اگر مس نمودن آنان بى احترامى به قرآن باشد بايد از آنان جلوگيرى كنند .
مسأله 318 ـ كسى كه وضو ندارد ـ بنابر احتياط واجب ـ حرام است اسم خداوند متعال و صفات خاصه او را به هر زبانى نوشته شده باشد ، مس نمايد . و بهتراست كه اسم مبارك پيغمبر و امامان و حضرت زهرا عليهم‏السلام را هم مس ننمايد .
مسأله 319 ـ وضو هر وقت بگيرد چه قبل از وقت نماز نزديك به آن ، يا با فاصله ، و چه بعد از دخول وقت اگر به قصد قربت باشد صحيح است ، و نيت و جوب و استحباب لازم نيست بلكه اگر اشتباهاً نيت و جوب كند و بعد معلوم شود واجب نبوده وضو صحيح است .
مسأله 320 ـ كسى كه يقين دارد وقت داخل شده ، اگر نيّت وضوى واجب كند و بعد از وضو بفهمد وقت داخل نشده ، وضوى او صحيح است .
مسأله 321 ـ مستحب است كسى كه وضو دارد براى هر نماز دوباره وضو بگيرد ، و بعضى از فقهاء فرموده‏اند : مستحب است انسان براى نماز ميّت ، و زيارات اهل قبور ، و رفتن به مسجد و حرم امامان عليهم‏السلام ، و براى همراه داشتن قرآن و خواندن و نوشتن آن ، و مس حاشيه قرآن ، و براى خوابيدن وضو بگيرد . ولى مستحب بودن وضو در اين موارد ثابت نيست . بلى اگر به احتمال مستحب بودنش وضو بگيرد وضويش صحيح است ، و هر كارى كه بايد با وضو انجام داد مى‏تواند بجا آورد ، مثلاً مى‏تواند با آن وضو نماز بخواند .

چيزهائى كه وضو را باطل مى‏كند

مسأله 322 ـ هفت چيز وضو را باطل مى‏كند :
اول : بول ، و در حكم بول است ظاهراً بلل مشتبهى كه از انسان بعد از بول و قبل از استبراء خارج مى‏شود .
دوم : غائط .
سوم : باد معده و روده كه از مخرج غائط خارج شود .
چهارم : خوابى كه بواسطه آن چشم نبيند و گوش نشنود ، ولى اگر چشم نبيند وگوش بشنود وضو باطل نمى‏شود .
پنجم : چيزهائى كه عقل را از بين مى‏برد ، مانند ديوانگى و مستى و بيهوشى .
ششم : استحاضه زنان كه بعداً گفته مى‏شود .
هفتم : جنابت ، بلكه بنابر احتياط مستحب هر كارى كه براى آن بايد غسل كرد .احكام وضوى جبيره

چيزى كه با آن زخم و شكستگى را مى‏بندند ، و دوائى كه روى زخم و مانند آن مى‏گذارند «جبيره» ناميده مى‏شود .
مسأله 323 ـ اگر در يكى از جاهاى وضو زخم يا دمل يا شكستگى باشد ، چنانچه روى آن باز است و آب ضرر ندارد ، بايد به طور معمول وضو گرفت .
مسأله 324 ـ اگر زخم يا دمل يا شكستگى در صورت و دستها است و روى آن باز است و آب ريختن روى آن ضرر دارد ، بايد اطراف زخم يا دمل را ـ بطورى كه در وضو گفته شد ـ از بالا به پائين بشويد ، و بهتر آن است كه چنانچه كشيدن دست تر بر آن ضرر ندارد دست تر بر آن بكشد ، و بعد پارچه پاكى روى آن بگذارد و دست تر را روى پارچه نيز بكشد . و امّا در شكستگى لازم است تيمم بنمايد .
مسأله 325 ـ اگر زخم يا دمل يا شكستگى در جلوى سر يا روى پاها است و روى آن باز است ، چنانچه نتواند آن را مسح كند به اين معنى كه زخم مثلاً تمام محل مسح را گرفته باشد ، يا آنكه از مسح جاهاى سالم نيز متمكّن نباشد ، در اين صورت لازم است تيمّم نمايد ، و بنابر احتياط مستحب وضو نيز گرفته و پارچه پاكى روى آن بگذارد ، و روى پارچه را با ترى آب وضو كه در دست مانده مسح كند .
مسأله 326 ـ اگر روى دمل يا زخم يا شكستگى بسته باشد ، چنانچه باز كردن آن بدون مشقت ممكن است و آب هم براى آن ضرر ندارد ، بايد باز كند و وضو بگيرد ، چه زخم و مانند آن در صورت و دستها باشد ، يا جلوى سر و روى پاها باشد .
مسأله 327 ـ اگر زخم يا دمل يا شكستگى كه بسته است در صورت يا دستها باشد ، چنانچه باز كردن و ريختن آب روى آن ضرر دارد ، بايد مقدارى را كه ممكن است از اطراف شسته ـ و بنابر احتياط واجب ـ روى جبيره را مسح نمايد .
مسأله 328 ـ اگر نمى‏شود روى زخم را باز كرد ولى زخم و چيزى كه روى آن گذاشته شده پاك است ، و رساندن آب به زخم ممكن است و ضرر هم ندارد ، بايد آب را به روى زخم از بالا به پائين برساند ، و اگر زخم يا چيزى كه روى آن گذاشته شده نجس است ، چنانچه آب كشيدن آن و رساندن آب به روى زخم ممكن باشد بايد آن را آب بكشد ، و موقع وضو آب را به زخم برساند ، و در صورتى كه آب براى زخم ضرر ندارد ولى آب كشيدن آن ممكن نيست ، يا باز كردن زخم موجب مشقت يا ضرر است بايد تيمم نمايد .
مسأله 329 ـ اگر جبيره تمام بعضى از أعضاى وضو را فرا گرفته باشد ، وضوى جبيره‏اى كافى است ، ولى اگر تمام اعضاى وضو را يا بيشتر آن گرفته باشد بنابر احتياط بايد تيمم نمايد و وضوى جبيره نيز بگيرد .
مسأله 330 ـ لازم نيست جبيره از جنس چيزهائى باشد كه نماز در او جايز است ، بلكه اگر از حرير يا از أجزاء حيوانى كه خوردن گوشت آن جايز نيست بوده باشد ، مسح بر آن جايز است .
مسأله 331 ـ كسى كه در كف دست و انگشتها جبيره دارد ، و در موقع وضو دست تر روى آن كشيده است ، سر و پا را با همان رطوبت مسح كند .
مسأله 332 ـ اگر جبيره تمام پهناى روى پا را گرفته ولى مقدارى از طرف انگشتان و مقدارى از طرف بالاى پا باز است ، بايد جاهائى كه باز است روى پا را ، و جائى كه جبيره است روى جبيره را مسح كند .
مسأله 333 ـ اگر در صورت يا دستها چند جبيره باشد ، بايد بين آنها را بشويد ، و اگر جبيره‏ها در سر يا روى پاها باشد ، بايد بين آنها را مسح كند ، و در جاهائى كه جبيره است بايد به دستور جبيره عمل نمايد .
مسأله 334 ـ اگر جبيره بيشتر از معمول اطراف زخم را گرفته و برداشتن آن بدون مشقت ممكن نيست بايد تيمم نمايد ، مگر اينكه جبيره در مواضع تيمم باشد كه در اين صورت لازم است بين وضو و تيمم جمع نمايد . و در هر دو صورت اگر برداشتن جبيره بدون مشقت ممكن است بايد جبيره را بر دارد ، پس اگر زخم در صورت و دستها است اطراف آن را بشويد ، و اگر در سر يا روى پاها است اطراف آن را مسح كند ، و براى جاى زخم به دستور جبيره عمل نمايد .
مسأله 335 ـ اگر در جاى وضو زخم و جراحت و شكستگى نيست ، ولى به جهت ديگرى آب براى آن ضرر دارد ، بايد تيمم كند .
مسأله 336 ـ اگر جائى از أعضاء وضو را رگ زده است و نمى‏تواند آن را آب بكشد ، لازم است تيمم نمايد ، ولى اگر آب براى آن ضرر دارد بايد به دستور جبيره عمل كند.
مسأله 337 ـ اگر در جاى وضو يا غسل چيزى چسبيده است كه برداشتن آن ممكن نيست ، يا به قدرى مشقت دارد كه نمى‏شود تحمّل كرد ، و ظيفه‏اش تيمم است مگر آنكه آن چيز در مواضع تيمم باشد كه در اين صورت لازم است بين وضو و تيمم جمع كند ، و اگر آن چيزى كه چسبيده دوا باشد حكم جبيره را دارد .
مسأله 338 ـ در غير غسل ميت از سائر اغسال ، غسل جبيره‏اى مثل وضوى جبيره‏اى است ، ولى بايد ـ بنابر احتياط لازم ـ آن را ترتيبى بجا آورند ، و اگر در بدن زخم يا دمل باشد مكلف مخيّر است بين غسل و تيمم ، و در صورتى كه غسل را اختيار كند و روى زخم باز باشد احتياط مستحب آن است كه پارچه پاكى روى زخم يا دمل باز گذاشته و روى پارچه را مسح نمايد . و امّا اگر در بدن شكستگى باشد بايد غسل نمايد ، و احتياطاً روى جبيره را هم مسح كند ، و در صورتى كه مسح روى جبيره ممكن نباشد يا اينكه محل شكسته باز باشد لازم است تيمم كند.
مسأله 339 ـ كسى كه وظيفه او تيمم است اگر در بعضى از جاهاى تيمم او زخم يا دمل يا شكستگى باشد ، بايد به دستور وضوى جبيره‏اى ، تيمم جبيره‏اى نمايد .
مسأله 340 ـ كسى كه بايد با وضو يا غسل جبيره‏اى نماز بخواند ، چنانچه بداند كه تا آخر وقت عذر او بر طرف نمى‏شود ، مى‏تواند در اول وقت نماز بخواند ، ولى اگر اميد دارد كه تا آخر وقت عذر او بر طرف شود ، بهتر آن است كه صبر كند ، و چنانچه عذر او بر طرف نشد در آخر وقت نماز را با وضو يا غسل جبيره‏اى بجا آورد . و در صورتى كه اول وقت نماز را خواند و تا آخر وقت عذرش بر طرف شد ، احتياط مستحب آن است كه وضو گرفته يا غسل كرده ونماز را اعاده نمايد .
مسأله 341 ـ اگر انسان براى مرضى كه در چشم اوست ، موى چشم خود را بچسباند ، بايد تيمم نمايد .
مسأله 342 ـ كسى كه نمى‏داند و ظيفه‏اش تيمم است يا وضوى جبيره‏اى ـ بنابر احتياط واجب ـ بايد هر دو را بجا آورد .
مسأله 343 ـ نمازهائى را كه انسان با وضوى جبيره‏اى خوانده صحيح است ، و مى‏تواند با آن وضو نمازهاى بعدى را نيز بجا آورد

احكام جنابت

مسأله 344 ـ به دو چيز انسان جنب مى‏شود :
اول : جماع .
دوم : بيرون آمدن منى ، در خواب باشد يا بيدارى ، كم باشد يا زياد ، با شهوت باشد يا بى شهوت ، با اختيار باشد يا بى اختيار .
مسأله 345 ـ اگر رطوبتى از انسان خارج شود و نداند منى است يا بول يا غير اينها ، چنانچه با شهوت و جستن بيرون آمده و بعد از بيرون آمدن آن بدن سست شده ، آن رطوبت حكم منى را دارد ، و اگر هيچيك از اين سه نشانه يا بعضى از اينها را نداشته باشد ، حكم منى را ندارد . ولى در مريض لازم نيست آن رطوبت با جستن بيرون آمده باشد ، و در موقع بيرون آمدن بدن سست شود ، بلكه اگر با شهوت بيرون آيد در حكم منى است . و رطوبتى كه از زنها در موقع ملاعبه يا تصوّرات شهوت انگيز در خود موضع احساس مى‏كنند پاك است و غسل ندارد و وضو را نيز باطل نمى‏كند . و امّا رطوبتى كه از زنها با شهوت خارج مى‏شود و به حدى باشد كه صدق انزال كند و لباسها را آلوده نمايد ، و معمولاً اين رطوبت در موقعى خارج مى‏شود كه زن به اوج شهوت جنسى برسد نجس و موجب جنابت است . و همچنين است ـ بنابر احتياط واجب ـ اگر به اوج لذت نرسد ولى آب زياد باشد نظير آن چه در حال ارضاى كامل خارج مى‏شود .
مسأله 346 ـ اگر از مردى كه مريض نيست آبى بيرون آيد كه يكى از سه نشانه‏اى كه در مسأله پيش گفته شد داشته باشد و نداند نشانه‏هاى ديگر را داشته يانه ، چنانچه پيش از بيرون آمدن آن آب وضو داشته مى‏تواند به همان وضو اكتفا كند ، و اگر وضو نداشته كافى است فقط وضو بگيرد و غسل بر او لازم نيست .
مسأله 347 ـ مستحب است انسان بعد از بيرون آمدن منى بول كند ، و اگر بول نكند و بعد از غسل رطوبتى از او بيرون آيد كه نداند منى است يا رطوبت ديگر ، حكم منى را دارد .
مسأله 348 ـ اگر انسان با زنى جماع كند و به اندازه ختنه گاه يا بيشتر داخل شود ، در قبل باشد يا در دبر ، بالغ باشند يا نابالغ ، اگر چه منى بيرون نيايد هر دو جنب مى‏شوند .
مسأله 349 ـ اگر شك كند كه به مقدار ختنه گاه داخل شده يا نه ، غسل بر او واجب نيست .
مسأله 350 ـ اگر ـ نعوذ باللّه‏ ـ با حيوانى نزديكى نمايد و منى از او بيرون آيد ، غسل تنها كافى است ، و اگر منى بيرون نيايد ، چنانچه پيش از وطى وضو داشته باز هم غسل تنها كافى است ، و اگر وضو نداشته احتياط واجب آن است كه غسل كند و وضو هم بگيرد . و همچنين است حكم در نزديكى نمودن با مرد يا پسر .
مسأله 351 ـ اگر منى از جاى خود حركت كند و بيرون نيايد ، يا انسان شك كند كه منى از او بيرون آمده يا نه ، غسل بر او واجب نيست .
مسأله 352 ـ كسى كه نمى‏تواند غسل كند ولى تيمم برايش ممكن است ، بعد از داخل شدن وقت نماز هم مى‏تواند با عيال خود نزديكى كند .
مسأله 353 ـ اگر در لباس خود منى ببيند و بداند كه از خود اوست و براى آن غسل نكرده بايد غسل كند ، و نمازهائى را كه يقين دارد بعد از بيرون آمدن منى خوانده قضا كند ، ولى نمازهائى را كه احتمال مى‏دهد پيش از بيرون آمدن آن منى خوانده ، لازم نيست قضا نمايد .

چيزهائى كه بر جنب حرام است

مسأله 354 ـ پنج چيز بر جنب حرام است :
اول : رساندن جائى از بدن خود به خط قرآن يا به اسم خداوند به هر لغت كه باشد ، و بهتر آن است كه به أسماء پيغمبران ، و امامان و حضرت زهراء عليهم‏السلام نيز نرساند .
دوم : وارد شدن به مسجد الحرام ، و مسجد پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم اگرچه از يك در داخل و از در ديگر خارج شود .
سـوم : توقـف در مساجـد ديگر ، و همچنين ـ بنابر احتياط واجب ـ در حرم امامان عليهم‏السلام ، ولى اگر از مسجد عبور كند مثل اينكه از يك درِ مسجد داخل و از درِ ديگر خارج شود ، مانعى ندارد .
چهارم : داخل شدن در مسجد براى برداشتن چيزى ، و همچنين گذاشتن چيزى در آن هر چند خودش وارد مسجد نشود ، بنابر احتياط لازم .
پنجم : خواندن هر يك از آيات سجده واجب ، و آن در چهار سوره است : اول : سوره سى و دوم قرآن (الم تنزيل) . دوم : سوره چهل و يكم (حم سجده) . سوم : سوره پنجاه و سوم (والنجم) . چهارم : سوره نود و ششم (اقرأ) .

چيزهائى كه بر جنب مكروه است

مسأله 355 ـ نُه چيز بر جنب مكروه است :
اول و دوم : خوردن و آشاميدن ، ولى اگر صورت و دستها را بشويد و مضمضه بكند مكروه نيست ، و اگر تنها دستها را بشويد كراهت كمتر مى‏شود .
سوم : خواندن بيشتر از هفت آيه از قرآن كه سجده واجب ندارد .
چهارم : رساندن جائى از بدن به جلد و حاشيه و بين خطهاى قرآن .
پنجم : همراه داشتن قرآن .
ششم : خوابيدن ، ولى اگر وضو بگيرد يا بواسطه نداشتن آب ، بدل از غسل تيمم كند مكروه نيست .
هفتم : خضاب كردن به حنا و مانند آن .
هشتم : ماليدن روغن به بدن .
نهم : جماع كردن بعد از آنكه محتلم شده ، يعنى در خواب منى از او بيرون آمده است .

غسل جنابت

مسأله 356 ـ غسل جنابت براى خواندن نماز واجب و مانند آن واجب مى‏باشد ، ولى براى نماز ميت ، و سجده سهو ، و سجده شكر ، و سجده‏هاى واجب قرآن ، غسل جنابت لازم نيست .
مسأله 357 ـ لازم نيست در وقت غسل ، نيّت كند كه غسل واجب مى‏كند ، بلكه اگر فقط به قصد قربت ، يعنى براى تذلل در پيشگاه خداوند عالم غسل كند كافى است .
مسأله 358 ـ اگر يقين كند وقت نماز شده و نيّت غسل واجب كند بعد معلوم شود كه پيش از وقت غسل كرده ، غسل او صحيح است .
مسأله 359 ـ غسل جنابت را به دو قسم مى‏شود انجام داد : ترتيبى و ارتماسى .

غسل ترتيبى :

مسأله 360 ـ در غسل ترتيبى بايد به نيّت غسل ـ بنابر احتياط لازم ـ اول تمام سر و گردن و بعد بدن را بشويد ، و بهتر آن است كه اول طرف راست ، بعد طرف چپ بدن را بشويد ، و تحقق غسل ترتيبى به حركت دادن هريك از اعضاء سه گانه در زير آب به قصد غسل بى اشكال نيست ، و احتياط در اكتفا نكردن به آن است . و اگر عمداً بدن را قبل از پايان يافتن غسل تمام سر و گردن بشويد ـ بنابر احتياط ، ـ غسل او باطل است .
مسأله 361 ـ در صورتى كه بدن را قبل از سر بشويد ، لازم نيست غسل را اعاده كند بلكه چنانچه بدن را دوباره بشويد ، غسل او صحيح خواهد شد .
مسأله 362 ـ اگر يقين نكند كه هر دو قسمت يعنى سر و گردن و بدن را كاملاً غسل داده ، بايد براى آنكه يقين كند ، هر قسمتى را كه مى‏شويد مقدارى از قسمت ديگر را هم با آن قسمت بشويد .
مسأله 363 ـ اگر بعد از غسل بفهمد جائى از بدن را نشسته ، و نداند كجاى بدن است ، دوباره شستن سر لازم نيست ، و فقط هر جائى را از بدن كه احتمال مى‏دهد نشسته بايد بشويد .
مسأله 364 ـ اگر بعد از غسل بفهمد مقدارى از بدن رانشسته ، چنانچه از طرف چپ باشد شستن همان مقدار كافى است . و اگر از طرف راست باشد احتياط مستحب آن است كه بعد از شستن آن مقدار ، دوباره طرف چپ رابشويد . و اگر از سر و گردن باشد ـ بنابر احتياط واجب ـ بايد بعد از شستن آن مقدار ، دوباره بدن را بشويد .
مسأله 365 ـ اگر پيش از تمام شدن غسل ، در شستن مقدارى از طرف چپ يا طرف راست شك كند ، لازم است كه آن مقدار را بشويد ، و اگر در شستن مقدارى از سر و گردن شك كند ـ بنابر احتياط لازم ـ بايد بعد از شستن آن دوباره بدن را بشويد .

غسل ارتماسى :

غسل ارتماسى به دو نحو انجام مى‏گيرد : «دفعى» و «تدريجى» .
مسأله 366 ـ در غسل ارتماسى دفعى بايد در يك آن ، آب تمام بدن را فرا بگيرد ، ولى معتبر نيست كه قبل از شروع در غسل ، تمام بدن بيرون آب باشد ، بلكه اگر مقدارى از آن بيرون باشد و به نيت غسل در آب فرو رود كفايت مى‏كند .
مسأله 367 ـ در غسل ارتماسى تدريجى بايد بدن را به نيت غسل تدريجاً با حفظ و حدت عرفى در آب فرو برد ، و در اين قسم لازم است كه هر عضو قبل از غسل دادن آن بيرون آب باشد .
مسأله 368 ـ اگر بعد از غسل ارتماسى بفهمد كه به مقدارى از بدن آب نرسيده ، چه جاى آن را بداند يا نداند ، بايد دوباره غسل كند .
مسأله 369 ـ اگر براى غسل ترتيبى وقت ندارد و براى ارتماسى وقت دارد ، بايد غسل ارتماسى كند .
مسأله 370 ـ كسى كه براى حج يا عمره احرام بسته نبايد غسل ارتماسى كند ، ولى اگر از روى فراموشى غسل ارتماسى كند غسلش صحيح است .

غسلهاى واجب

غسلهاى واجب هفت است :
اول : غسل جنابت .
دوم : غسل حيض .
سوم : غسل نفاس .
چهارم : غسل استحاضه .
پنجم : غسل مسّ ميت .
ششم : غسل ميت .
هفتم : غسلى كه بواسطه نذر و قسَم و مانند اينها واجب مى‏شود .
و اگر كسوف كلّى ، يا خسوف كلّى شود ، و مكلّف عمداً نماز آيات را نخواند تا قضا شود ـ بنابر احتياط واجب ـ بايد براى قضاى آن غسل كند استحاضه

يكى از خونهائى كه از زن خارج مى‏شود خون استحاضه است ، و زن را در موقع ديدن خون استحاضه « مستحاضه » مى‏گويند .
مسأله 390 ـ خون استحاضه در بيشتر اوقات زرد رنگ و سرد است و بدون فشار و سوزش بيرون مى‏آيد و غليظ هم نيست ، ولى ممكن است گاهى سياه يا سرخ و گرم و غليظ باشد و با فشار و سوزش بيرون آيد .
مسأله 391 ـ استحاضه سه قسم است : قليله ، و متوسطه ، و كثيره .
استحاضه قليله : آن است كه خون فقط روى پنبه‏اى راكه زن با خود بر مى‏دارد آلوده كند و در آن فرو نرود .
استحاضه متوسطه : آن است كه خون در پنبه فرو رود ، اگر چه در يك گوشه آن باشد ، ولى از پنبه به دستمالى كه معمولاً زنها براى جلوگيرى از خون مى‏بندند ، نرسد .
استحاضه كثيره : آن است كه خون پنبه را فرا گرفته و به دستمال برسد .
احكام استحاضه

مسأله 392 ـ در استحاضه قليله بايد زن براى هر نماز يك وضو بگيرد ، و ـ بنابر احتياط مستحب ـ پنبه را آب كشيده و يا عوض كند ، و بايد ظاهر فرج را اگر خون به آن رسيده آب بكشد .
مسأله 393 ـ در استحاضه متوسطه بايد ـ بنابر احتياط لازم ـ زن براى نمازهاى خود روزانه يك غسل نمايد ، و نيز بايد كارهاى استحاضه قليله را كه در مسأله پيش گفته شد انجام دهد . بنابر اين اگر استحاضه قبل از نماز صبح يا در همان آن حاصل شود بايد براى نماز صبح غسل كند ، و اگر عمداً يا از روى فراموشى براى نماز صبح غسل نكند ، بايد براى نماز ظهر و عصر غسل كند ، و اگر براى نماز ظهر و عصر غسل نكند ، بايد پيش از نماز مغرب و عشا غسل نمايد ، چه آنكه خون بيايد يا قطع شده باشد .
مسأله 394 ـ در استحاضه كثيره بايد ـ بنابر احتياط واجب ـ زن براى هر نماز پنبه و دستمال را عوض كند يا آب بكشد ، و لازم است يك غسل براى نماز صبح ، و يكى براى نماز ظهر و عصر ، و يكى براى نماز مغرب و عشا بجا آورد ، و بين نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا فاصله نيندازد ، و اگر فاصله بيندازد بايد براى نماز عصر و عشا دوباره غسل كند ، اينها همه در صورتى است كه خون پى در پى از پنبه به دستمال برسد ، امّا چنانچه رسيدن خون از پنبه به دستمال با قدرى فاصله باشد كه زن بتواند در آن فاصله يك نماز يا بيشتر بخواند احتياط لازم آن است كه هر گاه خون از پنبه به دستمال برسد پنبه و دستمال را عوض كرده و يا آب بكشد و غسل نمايد . بنابر اين اگر زن غسل كرد و نماز ظهر را مثلاً خواند ولى قبل از نماز عصر يا در ميان آن خون دوباره از پنبه به دستمال رسيد بايد براى نماز عصر نيز غسل نمايد ، ولى چنانچه فاصله به مقدارى باشد كه زن بتواند در آن ميان دو نماز يا بيشتر بخواند ، مثل اينكه بتواند نماز مغرب و عشا را نيز قبل از آنكه خون دوباره به دستمال برسد ، بخواند ، براى آن نمازها لازم نيست غسل ديگرى بكند ، و در هر صورت در استحاضه كثيره غسل از وضو كفايت مى‏كند .
مسأله 395 ـ اگر خون استحاضه پيش از وقت نماز هم بيايد ، چنانچه زن براى آن خون ، وضو يا غسل بجا نياورده باشد ، بايد در موقع نماز وضو يا غسل بجا آورد اگر چه در آن موقع مستحاضه نباشد .
مسأله 396 ـ مستحاضه متوسطه كه بايد وضو بگيرد و هم ـ بنابر احتياط لازم ـ غسل كند ، بايد غسل را اول بجا آورد بعد وضو بگيرد ، ولى در مستحاضه كثيره اگر بخواهد وضو بگيرد بايد قبل از غسل وضو بگيرد .
مسأله 397 ـ اگر استحاضه قليله زن بعد از نماز صبح متوسطه شود ، بايد براى نماز ظهر و عصر غسل كند ، و اگر بعد از نماز ظهر و عصر متوسطه شود ، بايد براى نماز مغرب و عشا غسل نمايد .
مسأله 398 ـ اگر استحاضه قليله يا متوسطه زن بعد از نماز صبح كثيره شود و به اين حال باقى بماند ، بايد احكامى را كه در مسأله (394) گفته شد نسبت به نماز ظهر و عصر ، و مغرب و عشا رعايت نمايد .
مسأله 399 ـ در مستحاضه كثيره در صورتى كه لازم است ميان غسل و نماز فاصله‏اى واقع نشود ـ چنانكه در مسأله (394) گذشت ـ اگر انجام غسل پيش از داخل شدن وقت نماز باعث وقوع فاصله گردد ، آن غسل براى نماز فايده ندارد ، و بايد مستحاضه براى نماز دوباره غسل نمايد . و اين حكم در مستحاضه متوسطه نيز جارى است .
مسأله 400 ـ در مستحاضه قليله و متوسطه ، زن براى هر نمازى ـ غير از نماز يوميه كه حكم آن گذشت ـ چه واجب باشد چه مستحب ، بايد وضو بگيرد ، ولى اگر بخواهد نماز يوميه‏اى را كه خوانده احتياطاً دوباره بخواند ، يا بخواهد نمازى را كه تنها خوانده است دوباره با جماعت بخواند ، بايد تمام كارهائى را كه براى استحاضه گفته شد انجام دهد . امّا براى خواندن نماز احتياط ، و سجده فراموش شده ، و تشهد فراموش شده ـ اگر آنها را بعد از نماز فوراً بجا آورد ـ و همچنين براى سجده سهو در هر حال ، لازم نيست كارهاى استحاضه را انجام دهد .
مسأله 401 ـ زن مستحاضه بعد از آنكه خونش قطع شد ، فقط براى نماز اولى كه مى‏خواند ، بايد كارهاى استحاضه را انجام دهد و براى نمازهاى بعدى لازم نيست .
مسأله 402 ـ اگر زن نداند استحاضه او چه قسم است ، موقعى كه مى‏خواهد نماز بخواند ، بايد ـ بنابر احتياط ـ خود را وارسى كند ، مثلاً مقدارى پنبه داخل فرج نمايد و كمى صبر كند و بيرون آورد و بعد از آنكه فهميد استحاضه او كدام يك از آن سه قسم است ، كارهائى را كه براى آن قسم دستور داده شده انجام دهد ، ولى اگر بداند تا وقتى كه مى‏خواهد نماز بخواند استحاضه او تغيير نمى‏كند ، پيش از داخل شدن وقت هم مى‏تواند خود را وارسى كند .
مسأله 403 ـ زن مستحاضه اگر پيش از آنكه خود را وارسى كند مشغول نماز شود ، چنانچه قصد قربت داشته و به وظيفه خود عمل كرده مثلاً استحاضه‏اش قليله بوده و به وظيفه استحاضه قليله عمل نموده ، نماز او صحيح است ، و اگر قصد قربت نداشته يا عمل او مطابق و ظيفه‏اش نبوده ، مثل آنكه استحاضه او متوسطه بوده و به وظيفه قليله رفتار كرده ، نماز او باطل است .
مسأله 404 ـ زن مستحاضه اگر نتواند خود را وارسى نمايد ، بايد به آنچه مسلّماً وظيفه اوست عمل كند ، مثلاً اگر نمى‏داند استحاضه او قليله است يا متوسطه بايد كارهاى استحاضه قليله را انجام دهد ، و اگر نمى‏داند متوسطه است يا كثيره بايد كارهاى استحاضه متوسطه را انجام دهد ، ولى اگر بداند سابقاً كدام يك از آن سه قسم بوده ، بايد به وظيفه همان قسم رفتار نمايد .
مسأله 405 ـ اگر خون استحاضه در اول ظهورش در باطن باشد و بيرون نيايد ، وضو يا غسل را كه زن داشته باطل نمى‏كند ، و اگر بيرون بيايد هر چند كم باشد وضو و غسل را باطل مى‏كند .
مسأله 406 ـ زن مستحاضه اگر بعد از نماز خود را وارسى كند و خون نبيند اگر چه بداند دوباره خون مى‏آيد ، با وضوئى كه دارد مى‏تواند نماز بخواند .
مسأله 407 ـ زن مستحاضه اگر بداند از وقتى كه مشغول وضو يا غسل شده خونى از او بيرون نيامده و در داخل فرج هم نيست ، مى‏تواند خواندن نماز را تا وقتى كه مى‏داند پاك مى‏ماند تأخير بيندازد .
مسأله 408 ـ اگر مستحاضه بداند كه پيش از گذشتن وقت نماز به كلّى پاك مى‏شود يا به اندازه خواندن نماز خون بند مى‏آيد ، بايد ـ بنابر احتياط لازم ـ صبر كند و نماز را در وقتى كه پاك است بخواند .
مسأله 409 ـ اگر بعد از وضو و غسل خون در ظاهر قطع شود ، و مستحاضه بداند كه اگر نماز را تأخير بيندازد ، به مقدارى كه وضو و غسل و نماز را بجا آورد به كلّى پاك مى‏شود ، بايد ـ بنابر احتياط لازم ـ نماز را تأخير بيندازد ، و موقعى كه به كلّى پاك شد دوباره وضو و غسل را بجا آورد و نماز را بخواند . و اگر موقعى كه خون در ظاهر قطع شود وقت نماز تنگ باشد ، لازم نيست وضو و غسل را دوباره بجا آورد ، بلكه با وضو و غسلى كه دارد مى‏تواند نماز بخواند .
مسأله 410 ـ مستحاضه كثيره وقتى كه به كلّى از خون پاك شد اگر بداند از وقتى كه براى نماز پيش مشغول غسل شده ديگر خون نيامده ، لازم نيست دوباره غسل نمايد ، و در غير اين صورت بايد غسل نمايد ـ هر چند كلّيّت اين حكم بنابر احتياط است ـ و امّا در مستحاضه متوسطه لازم نيست براى آنكه از خون به كلّى پاك شده غسل نمايد .
مسأله 411 ـ مستحاضه قليله بعد از وضو ، و مستحاضه متوسّطه بعد از غسل و وضو ، و مستحاضه كثيره بعد از غسل ، بايد فوراً مشغول نماز شوند ، مگر در دو موردى كه در مسأله (394) و (407) به آنها اشاره شد ، ولى گفتن اذان و اقامه قبل از نماز اشكال ندارد ، و در نماز هم مى‏تواند كارهاى مستحب مثل قنوت و غير آن را بجا آورد .
مسأله 412 ـ زن مستحاضه اگر و ظيفه‏اش اين باشد كه ميان وضو يا غسل و نماز فاصله نيندازد ولى مطابق وظيفه‏اش رفتار نكند ، بايد دوباره وضو گرفته يا غسل كند و بلا فاصله مشغول نماز شود .
مسأله 413 ـ اگر خون استحاضه زن جريان دارد و قطع نمى‏شود ، چنانچه براى او ضرر ندارد ـ بنابر احتياط واجب ـ بايد قبل از غسل از بيرون آمدن خون جلوگيرى نمايد ، و چنانچه كوتاهى كند و خون بيرون آيد ، اگر نماز خوانده بايد دوباره نماز بخواند ، بلكه احتياط مستحب آن است كه دوباره غسل كند .
مسأله 414 ـ اگر در موقع غسل خون قطع نشود غسل صحيح است ، ولى اگر در بين غسل استحاضه متوسطه كثيره شود ، لازم است كه غسل را از سر بگيرد .
مسأله 415 ـ احتياط مستحب آن است كه زن مستحاضه در تمام روزى كه روزه است ، به مقدارى كه مى‏تواند از بيرون آمدن خون جلوگيرى كند .
مسأله 416 ـ بنابر مشهور روزه زن مستحاضه كثيره ، در صورتى صحيح است كه غسل نماز مغرب و عشاى شبى كه مى‏خواهد فرداى آن را روزه بگيرد بجا آورد ، و نيز در روز غسلهائى را كه براى نمازهاى روز واجب است انجام دهد ، ولى بعيد نيست كه در صحت روزه‏اش غسل شرط نباشد ، همچنان كه ـ بنابر اقوى ـ در مستحاضه متوسطه شرط نيست .
مسأله 417 ـ اگر بعد از نماز عصر ، مستحاضه شود و تا غروب غسل نكند ، روزه‏اش بدون اشكال صحيح است .
مسأله 418 ـ اگر استحاضه قليله زن پيش از نماز متوسطه يا كثيره شود ، بايد كارهاى متوسطه يا كثيره را كه گفته شد انجام دهد ، و اگر استحاضه متوسطه كثيره شود بايد كارهاى استحاضه كثيره را انجام دهد ، و چنانچه براى استحاضه متوسطه غسلى كرده باشد فائده ندارد ، و بايد دوباره براى كثيره غسل كند .
مسأله 419 ـ اگر در بين نماز ، استحاضه متوسطه زن كثيره شود ، بايد نماز را بشكند و براى استحاضه كثيره غسل كند ، و كارهاى ديگر آن را انجام دهد و همان نماز را بخواند ، ـ و بنابر احتياط استحبابى ـ قبل از غسل وضو بگيرد ، و اگر براى غسل وقت ندارد لازم است عوض غسل تيمم كند ، و اگر براى تيمم نيز وقت ندارد ـ بنابر احتياط مستحب ـ نماز را نشكند و به همان حال تمام كند ، ولى لازم است در خارج وقت قضا نمايد ، و همچنين اگر در بين نماز ، استحاضه قليله او متوسطه يا كثيره شود بايد نماز را بشكند ، و براى استحاضه متوسطه يا كثيره كارهاى آن را انجام دهد .
مسأله 420 ـ اگر در بين نماز خون بند بيايد ، و مستحاضه نداند كه در باطن هم قطع شده است يا نه ، يا نداند پاكى به اندازه تحصيل طهارت و نماز يا بخشى از نماز مهلت مى‏دهد يا نه ، ـ بنابر احتياط واجب ـ بايد بر حسب وظيفه‏اش وضو گرفته يا غسل نموده و نماز را دوباره بجا آورد .
مسأله 421 ـ اگر استحاضه كثيره زن متوسطه شود ، بايد براى نماز اول عمل كثيره ، و براى نمازهاى بعدى عمل متوسطه را بجا آورد ، مثلاً اگر پيش از نماز ظهر استحاضه كثيره متوسطه شود ، بايد براى نماز ظهر غسل كند و براى نماز عصر و مغرب و عشا فقط وضو بگيرد . ولى اگر براى نماز ظهر غسل نكند و فقط به مقدار نماز عصر وقت داشته باشد بايد براى نماز عصر غسل نمايد ، و اگر براى نماز عصر هم غسل نكند بايد براى نماز مغرب غسل كند ، و اگر براى آن هم غسل نكند و فقط به مقدار نماز عشا وقت داشته باشد بايد براى نماز عشا غسل نمايد .
مسأله 422 ـ اگر پيش از هر نماز خون مستحاضه كثيره قطع شود و دوباره بيايد ، براى هر نماز بايد يك غسل بجا آورد .
مسأله 423 ـ اگر استحاضه كثيره قليله شود ، بايد براى نماز اول عمل كثيره و براى نمازهاى بعدى عمل قليله را انجام دهد . و نيز اگر استحاضه متوسطه قليله شود ، بايد براى نماز اول عمل متوسطه را انجام دهد اگر قبلاً انجام نداده باشد .
مسأله 424 ـ اگر مستحاضه يكى از كارهائى را كه بر او واجب مى‏باشد ترك كند ، نمازش باطل است .
مسأله 425 ـ مستحاضه قليله يا متوسطه اگر بخواهد غير از نماز كارى انجام دهد كه شرط آن وضو داشتن است ، مثلاً بخواهد جائى از بدن خود را به خط قرآن برساند ، چنانچه بعد از تمام شدن نماز باشد ـ بنابر احتياط واجب ـ بايد وضو بگيرد ، و وضوئى كه براى نماز گرفته كافى نيست .
مسأله 426 ـ مستحاضه‏اى كه غسلهاى واجب خود را بجا آورده ، رفتن او در مسجد و توقّف در آن ، و خواندن آيه‏اى كه سجده واجب دارد ، و نزديكى شوهر با او حلال است ، اگر چه كارهاى ديگرى را كه براى نماز انجام مى‏داد مثل عوض كردن پنبه و دستمال ، انجام نداده باشد . بلكه اين كارها بدون غسل نيز جايز است .
مسأله 427 ـ اگر زن در استحاضه كثيره يا متوسطه بخواهد پيش از وقت نماز آيه‏اى را كه سجده واجب دارد بخواند ، يا مسجد برود ـ بنابر احتياط مستحب ـ بايد غسل نمايد ، و همچنين است اگر شوهرش بخواهد با او نزديكى كند .
مسأله 428 ـ نماز آيات بر مستحاضه واجب است ، و بايد براى نماز آيات همه كارهائى را كه براى نماز يوميّه گفته شد انجام دهد .
مسأله 429 ـ هر گاه در وقت نماز يوميّه نماز آيات بر مستحاضه واجب شود ، اگرچه بخواهد هر دو را پشت سرهم بجا آورد ـ بنابر احتياط لازم ـ نمى‏تواند هر دو را با يك غسل و وضو بخواند .
مسأله 430 ـ اگر زن مستحاضه بخواهد نماز قضا بخواند ، بايد براى هر نماز كارهائى را كه براى نماز ادا بر او واجب است بجا آورد ، و بنابر احتياط نمى‏تواند براى نماز قضا به كارهائى كه براى نماز ادا انجام داده اكتفا كند .
مسأله 431 ـ اگر زن بداند خونى كه از او خارج مى‏شود خون زخم نيست ، و مردد بين خون استحاضه و حيض و يا نفاس باشد ، چنانچه شرعاً حكم حيض و نفاس را نداشته باشد بايد به دستور استحاضه عمل كند ، بلكه اگر شك داشته باشد كه خون استحاضه است يا خونهاى ديگر ، چنانچه نشانه آنها را نداشته باشد ـ بنابر احتياط واجب ـ بايد كارهاى استحاضه را انجام دهد .

حيض

حيض ، خونى است كه غالباً در هر ماه چند روزى از رحم زنها خارج مى‏شود ، و زن را در موقع ديدن خون حيض «حائض» مى‏گويند .
مسأله 432 ـ خون حيض در بيشتر اوقات ، غليظ و گرم ، و رنگ آن سياه يا سرخ است ، و با فشار و كمى سوزش بيرون مى‏آيد .
مسأله 433 ـ خونى را كه زنها پس از تمام شدن شصت سال مى‏بينند حكم حيض را ندارد ، ولى در فاصله پنجاه تا شصت سالگى زن حيض مى‏بيند گر چه احتياط مستحب اين است زنهايى كه قرشيه (سيّده) نيستند در اين فاصله در مواردى كه قبلاً حيض به حساب مى‏آمد ، محرمات حائض را ترك كند و وظايف مستحاضه را انجام دهند .
مسأله 434 ـ خونى كه دختر پيش از تمام شدن نُه سال مى‏بيند ، حيض نيست .
مسأله 435 ـ زن حامله ، و زنى كه بچّه شير مى‏دهد ، ممكن است حيض ببينند ، و حكم زن حامله و غير حامله يكسان است ، فقط زن حامله در صورتى كه بعد از گذشتن بيست روز از اول عادتش اگر خونى ببيند كه صفات حيض را دارد لازم است ـ بنابر احتياط ـ بين تروك حائض و اعمال مستحاضه جمع نمايد .
مسأله 436 ـ دخترى كه نمى‏داند نُه سالش تمام شده يا نه ، اگر خونى ببيند كه داراى نشانه‏هاى حيض نباشد ، حيض نيست ، و اگر نشانه‏هاى حيض را داشته باشد حكم به حيض بودن آن محل اشكال است ، مگر آنكه اطمينان حاصل شود به اينكه حيض است ، و در اين صورت معلوم مى‏شود كه نُه سال او تمام شده است .
مسأله 437 ـ زنى كه شك دارد شصت ساله شده يا نه ، اگر خونى ببيند و نداند حيض است يا نه ، بايد بنا بگذارد كه شصت ساله نشده است .
مسأله 438 ـ مدّت حيض كمتر از سه روز و بيشتر از ده روز نمى‏شود ، و اگر مختصرى هم از سه روز كمتر باشد ، حيض نيست .
مسأله 439 ـ بايد سه روز اول حيض پشت سر هم باشد ، پس اگر مثلاً دو روز خون ببيند و يك روز پاك شود و دوباره يك روز خون ببيند ، حيض نيست .
مسأله 440 ـ ابتداء حيض لازم است خون بيرون بيايد ، ولى لازم نيست در تمام سه روز خون بيرون بيايد ، بلكه اگر در باطن فرج خون باشد كافى است ، و چنانچه در بين سه روز مختصرى پاك شود به نحوى كه در بين زنها تماماً يا بعضاً متعارف است ، باز هم حيض است .
مسأله 441 ـ لازم نيست شب اول و شب چهارم را خون ببيند ، ولى بايد در شب دوم و سوم خون قطع نشود ، پس اگر از اول صبح روز اول تا غروب روز سوم پشت سر هم خون بيايد و هيچ قطع نشود ، حيض است ، و همچنين است اگر در و سطهاى روز اول شروع شود و در همان موقع از روز چهارم قطع گردد .
مسأله 442 ـ اگر سه روز پشت سر هم خون ببيند و پاك شود ، چنانچه دوباره خون ببيند و روزهائى كه خون ديده و روزهائى كه در و سط پاك بوده روى هم از ده روز بيشتر نشود ، همه روزهائى كه خون ديده ، حيض است . ولى احتياط لازم آن است كه در روزهائى كه در وسط پاك بوده كارهائى كه بر غير حائض واجب است انجام دهد ، و آنچه بر حائض حرام است ترك كند .
مسأله 443 ـ اگر خونى ببيند كه از سه روز بيشتر و از ده روز كمتر باشد ، و نداند خون دمل و زخم است يا خون حيض ، نبايد آن را خون حيض قرار دهد .
مسأله 444 ـ اگر خونى ببيند كه نداند خون زخم است يا حيض ، بايد عبادتهاى خود را بجا آورد ، مگر اينكه حالت سابقه‏اش حيض باشد .
مسأله 445 ـ اگر خونى ببيند و شك كند كه خون حيض است يا استحاضه ، چنانچه شرائط حيض را داشته باشد ، بايد حيض قرار دهد .
مسأله 446 ـ اگر خونى ببيند كه نداند خون حيض است يا بكارت ، بايد خود را وارسى كند ، يعنى مقدارى پنبه داخل فرج نمايد و كمى صبر كند بعد بيرون آورد ، پس اگر اطراف آن آلوده باشد ، خون بكارت است ، و اگر به همه آن رسيده ، حيض مى‏باشد .
مسأله 447 ـ اگر كمتر از سه روز خون ببيند و پاك شود و بعد سه روز خون ببيند ، خون دوم حيض است ، و خون اول اگرچه در روزهاى عادتش باشد حيض نيست

احكام حائض

مسأله 448 ـ چند چيز بر حائض حرام است :
اول : عبادتهائى كه مانند نماز بايد با وضو يا غسل يا تيمم بجا آورده شود كه اگر زن حائض اينگونه اعمال را به قصد عمل صحيح انجام دهد ، جائز نيست . ولى بجا آوردن عبادتهائى كه وضو و غسل و تيمم براى آنها لازم نيست ـ مانند نماز ميّت ـ مانعى ندارد .
دوم : تمام چيزهائى كه بر جنب حرام است و در احكام جنابت گفته شد .
سوم : جماع كردن در فرج ، كه هم براى مرد حرام است و هم براى زن ، اگر چه به مقدار ختنه گاه داخل شود و منى هم بيرون نيايد ، بلكه احتياط واجب آن است كه مقدار كمتر از ختنه گاه را هم داخل نكند ، و اين حكم شامل وطى در دبر نمى‏شود ، ولى بنابر احتياط وطى زن در دبر اگر راضى نباشد چه حائض باشد چه نباشد ، جايز نيست .
مسأله 449 ـ جماع كردن در روزهائى هم كه حيض زن قطعى نيست ولى شرعاً بايد براى خود حيض قرار دهد ، حرام است ، پس زنى كه بيشتر از ده روز خون مى‏بيند و بايد به دستورى كه بعداً گفته مى‏شود روزهاى عادت خويشان خود را حيض قرار دهد ، شوهرش نمى‏تواند در آن روزها با او نزديكى نمايد .
مسأله 450 ـ اگر مرد با زن خود در حال حيض نزديكى كند لازم است استغفار كند ، و كفاره واجب نيست گر چه بهتر است ، و كفاره آن در اول حيض يك مثقال طلاى سكه دار ، و در وسط آن نصف مثقال ، و در آخر آن يك چهارم مثقال است . و مثقال شرعى (18) نخود است .
مسأله 451 ـ غير از نزديكى كردن با زن حائض ، ساير استمتاعات مانند بوسيدن و ملاعبه نمودن مانعى ندارد .
مسأله 452 ـ طلاق دادن زن در حال حيض به طورى كه در احكام طلاق گفته مى‏شود باطل است .
مسأله 453 ـ اگر زن بگويد حائضم يا از حيض پاك شده‏ام ، چنانچه محل اتهام نباشد بايد حرف او را قبول كرد ، ولى اگر محل اتهام باشد قبول حرف او محل اشكال است .
مسأله 454 ـ اگر زن در بين نماز حائض شود ، نمازش باطل است . حتى اگر حيض بعد از سجده آخر و قبل از آخرين حرف سلام باشد ، بنابر احتياط واجب .
مسأله 455 ـ اگر زن در بين نماز شك كند كه حائض شده يا نه ، نمازش صحيح است ، ولى اگر بعد از نماز بفهمد كه در بين نماز حائض شده ، نمازى كه خوانده باطل است . همچنان كه در مسأله قبل گذشت .
مسأله 456 ـ بعد از آنكه زن از خون حيض پاك شد ، واجب است براى نماز و عبادتهاى ديگرى كه بايد با وضو يا غسل يا تيمم بجا آورده شود ، غسل كند . و دستور آن مثل غسل جنابت است . و از وضو كفايت مى‏كند . و بهتر آن است كه پيش از غسل ، وضو هم بگيرد .
مسأله 457 ـ بعد از آنكه زن از خون حيض پاك شد ، اگر چه غسل نكرده باشد ، طلاق او صحيح است ، و شوهرش هم مى‏تواند با او جماع كند ، ولى احتياط لازم آن است كه جماع پس از شستن فرج باشد ، و احتياط مستحب آن است كه پيش از غسل ، از جماع با او خوددارى نمايد . امّا كارهاى ديگرى كه در وقت حيض از جهت اشتراط طهارت بر او حرام بوده ـ مانند مسّ خط قرآن ـ تا غسل نكند بر او حلال نمى‏شود . و همچنين است ـ بنابر احتياط واجب ـ كارهائى كه ثابت نشده كه حرمت آنها از جهت اشتراط به طهارت باشد مثل توقف در مسجد .
مسأله 458 ـ اگر آب براى وضو و غسل كافى نباشد ، و به اندازه‏اى باشد كه بتواند غسل كند ، بايد غسل كند ، و بهتر آن است كه بدل از وضو تيمم نمايد . و اگر فقط براى وضو كافى باشد و به اندازه غسل نباشد ، بهتر آن است كه وضو بگيرد و بايد عوض غسل تيمّم نمايد . و اگر براى هيچيك از آنها آب ندارد بايد بدل از غسل تيمم كند ، و بهتر آن است كه بدل از وضو نيز تيمم نمايد .
مسأله 459 ـ نمازهائى كه زن در حال حيض نخوانده قضا ندارد ، ولى روزه‏هاى ماه رمضان را كه در حال حيض نگرفته بايد قضا نمايد ، و همچنين ـ بنابر احتياط لازم ـ روزه‏هائى كه به نذر در وقت معين واجب شده و در حال حيض نگرفته بايد قضا نمايد .
مسأله 460 ـ هر گاه وقت نماز داخل شود ، و بداند كه اگر نماز را تأخير بيندازد حائض مى‏شود ، بايد فوراً نماز بخواند ، و همچنين است ـ بنابر احتياط لازم ـ اگر احتمال دهد كه چنانچه نماز را تأخير بيندازد حائض مى‏شود .
مسأله 461 ـ اگر زن نماز را تأخير بيندازد ، و از اول وقت به اندازه خواندن يك نماز با تمام مقدمات ، از قبيل تحصيل لباس پاك و وضو بگذرد و سپس حائض شود ، قضاء آن نماز بر او واجب است ، بلكه اگر وقت داخل شده در حالى كه زن مى‏توانسته يك نماز با وضو يا غسل بلكه با تيمم بخواند ، و نخوانده باشد ، ـ بنابر احتياط واجب ـ بايد آن نماز را قضا كند هر چند وقت براى تحصيل ساير شرائط و افى نبوده است ، ولى در تند خواندن و كند خواندن و چيزهاى ديگر بايد ملاحظه حال خود را بكند ، مثلاً زنى كه مسافر نيست اگر در اول ظهر نماز نخواند ، قضاى آن در صورتى واجب مى‏شود كه به مقدار خواندن چهار ركعت نماز با انجام وضو يا تيمم از اول ظهر بگذرد و حائض شود ، و براى كسى كه مسافر است گذشتن وقت به مقدار خواندن دو ركعت با تحصيل طهارت كافى است .
مسأله 462 ـ اگر زن در آخر وقت نماز ، از خون پاك شود و به اندازه غسل و خواندن يك ركعت نماز يا بيشتر از يك ركعت وقت داشته باشد ، بايد نماز را بخواند ، و اگر نخواند بايد قضاى آن را بجا آورد .
مسأله 463 ـ اگر زن حائض بعد از پاكى به اندازه غسل وقت ندارد ، ولى مى‏تواند با تيمم نماز را در وقت بخواند ، احتياط واجب آن است كه آن نماز را با تيمم بخواند ، و در صورتى كه نخواند قضا نمايد ، و اگر گذشته از تنگى وقت از جهت ديگر تكليفش تيمم است ـ مثل آنكه آب برايش ضرر دارد ـ بايد تيمم كند و آن نماز را بخواند ، و در صورتى كه نخواند لازم است قضا نمايد .
مسأله 464 ـ اگر زن بعد از پاك شدن از حيض ، شك كند كه براى نماز وقت دارد يا نه ، بايد نمازش را بخواند .
مسأله 465 ـ اگر به خيال اينكه به اندازه تحصيل طهارت از حدث و خواندن يك ركعت وقت ندارد ، نماز نخواند و بعد بفهمد وقت داشته ، بايد قضاى آن نماز را بجا آورد .
مسأله 466 ـ مستحب است زن حائض در وقت نماز خود را از خون پاك نمايد ، و پنبه و دستمال را عوض كند و وضو بگيرد ، و اگر نمى‏تواند وضو بگيرد تيمم نمايد ، و در جاى نماز رو به قبله بنشيند و مشغول ذكر و دعا و صلوات شود .
مسأله 467 ـ خواندن و همراه داشتن قرآن و رساندن جائى از بدن را به ما بين خطهاى قرآن ، و نيز خضاب كردن به حنا (حنا بستن) و مانند آن ، براى حائض به گفته جمعى از فقها مكروه است .

اقسام زنهاى حائض

مسأله 468 ـ زنهاى حائض بر شش قسمند :
اول : صاحب عادت وقتيّه و عدديّه : و آن زنى است كه دو ماه پشت سر هم در وقت معين خون حيض ببيند ، و شماره روزهاى حيض او هم در هر دو ماه يك اندازه باشد ، مثل آنكه دو ماه پشت سر هم از اول ماه تا هفتم خون ببيند .
دوم : صاحب عادت و قتيّه : و آن زنى است كه دو ماه پشت سر هم در وقت معين خون حيض ببيند ولى شماره روزهاى حيض او در هر دو ماه يك اندازه نباشد ، مثلاً دو ماه پشت سر هم از روز اول ماه خون ببيند ، ولى ماه اول روز هفتم و ماه دوم روز هشتم از خون پاك شود .
سوم : صاحب عادت عدديّه : و آن زنى است كه شماره روزهاى حيض او در دو ماه پشت سر هم به يك اندازه باشد ، ولى وقت ديدن آن دو خون يكى نباشد ، مثل آنكه ماه اول از پنجم تا دهم ، و ماه دوم از دوازدهم تا هفدهم خون ببيند .
چهارم : مضطربه : و آن زنى است كه چند ماه خون ديده ولى عادت معينى پيدا نكرده ، يا عادتش بهم خورده و عادت تازه‏اى پيدا نكرده است .
پنجم : مبتدئه : و آن زنى است كه دفعه اول خون ديدنِ اوست .
ششم : ناسيه : و آن زنى است كه عادت خود را فراموش كرده است .
و هر كدام اينها احكامى دارند كه در مسائل آينده گفته مى‏شود .

1 ـ صاحب عادت وقتيّه و عدديّه :

مسأله 469 ـ زنهائى كه عادت وقتيّه و عدديّه دارند دو دسته‏اند :
اول : زنى كه دو ماه پشت سر هم در وقت معين خون حيض ببيند و در وقت معين هم پاك شود ، مثلا دو ماه پشت سر هم از روز اول ماه خون ببيند و روز هفتم پاك شود كه عادت حيض اين زن از اول ماه تا هفتم است .
دوم : زنى كه دو ماه پشت سر هم در وقت معين خون حيض ببيند ، و بعد از آنكه سه روز يا بيشتر خون ديد يك روز يا بيشتر پاك شود و دوباره خون ببيند و تمام روزهائى كه خون ديده با روزهائى كه در وسط پاك بوده از ده روز بيشتر نشود ، و در هر دو ماه همه روزهائى كه خون ديده و روزهائى كه در و سط پاك بوده روى هم يك اندازه باشد ، كه عادت او به اندازه روزهائى است كه خون ديده است نه به ضميمه روزهائى كه در وسط پاك بوده است ، پس لازم است كه روزهائى كه خون ديده و روزهائى كه در و سط پاك بوده در هر دو ماه به يك اندازه باشند ، مثلاً اگر در ماه اول و همچنين در ماه دوم از روز اول ماه تا سوم خون ببيند ، و سه روز پاك شود و دوباره سه روز خون ببيند ، عادت اين زن شش روز متفرق مى‏شود و در سه روز پاكى كه در وسط است ـ بنابر احتياط واجب ـ محرمات حائض را ترك و اعمال مستحاضه را انجام دهد ، و چنانچه مقدار روزهائى كه در ماه دوم خون ديده بيشتر يا كمتر باشد ، اين زن صاحب عادت وقتيّه است نه عدديّه .
مسأله 470 ـ زنى كه عادت وقتيّه دارد ـ چه عادت عدديّه نيز داشته باشد يا نه ـ اگر در وقت عادت يك يا دو روز يا بيش از آن جلوتر خون ببيند بطورى كه بگويند عادتش جلو افتاده ، اگر چه آن خون نشانه‏هاى حيض را نداشته باشد بايد به احكامى كه براى زن حائض گفته شد عمل كند ، و چنانچه بعد بفهمد حيض نبوده مثل اينكه پيش از سه روز پاك شود ، بايد عبادتهائى را كه بجا نياورده قضا نمايد .
مسأله 471 ـ زنى كه عادت وقتيّه و عدديّه دارد اگر همه روزهاى عادت و چند روز پيش از عادت و بعد از عادت خون ببيند و روى هم از ده روز بيشتر نشود ، همه حيض است ، و اگر از ده روز بيشتر شود ، فقط خونى را كه در روزهاى عادت خود ديده حيض است ، و خونى كه پيش از آن و بعد از آن ديده استحاضه مى‏باشد ، و بايد عبادتهائى راكه در روزهاى پيش از عادت و بعد از عادت بجا نياورده قضا نمايد . و اگر همه روزهاى عادت را با چند روز پيش از عادت خون ببيند و روى هم از ده روز بيشتر نشود ، همه حيض است . و اگر از ده روز بيشتر شود ، فقط روزهاى عادت او حيض است ـ هر چند با نشانه‏هاى حيض نباشد و روزهاى قبل نشانه‏هاى حيض را داشته باشد ـ و خونى كه جلوتر از آن ديده استحاضه مى‏باشد ، و چنانچه در آن روزها عبادت نكرده بايد قضا نمايد . و اگر همه روزهاى عادت را با چند روز بعد از عادت خون ببيند و روى هم از ده روز بيشتر نشود ، همه حيض است ، و اگر بيشتر شود فقط روزهاى عادت ، حيض و باقى استحاضه است .
مسأله 472 ـ زنى كه عادت وقتيّه و عدديّه دارد ، اگر مقدارى از روزهاى عادت را با چند روز پيش از عادت خون ببيند و روى هم از ده روز بيشتر نشود ، همه حيض است . و اگر از ده روز بيشتر شود ، روزهائى كه در عادت خون ديده با چند روز پيش از آن كه روى هم به مقدار عادت او شود ، حيض ، و روزهاى اول را استحاضه قرار مى‏دهد . و اگر مقدارى از روزهاى عادت را با چند روز بعد از عادت خون ببيند ، و روى هم از ده روز بيشتر نشود ، همه حيض است ، و اگر بيشتر شود بايد روزهائى كه در عادت خون ديده با چند روز بعد از آن كه روى هم به مقدار عادت او شود ، حيض ، و بقيّه را استحاضه قرار دهد .
مسأله 473 ـ زنى كه عادت دارد ، اگر بعد از آنكه سه روز يا بيشتر خون ديد پاك شود ، و دوباره خون ببيند و فاصله بين دو خون كمتر از ده روز باشد و همه روزهائى كه خون ديده با روزهائى كه در وسط پاك بوده از ده روز بيشتر باشند ، مثل آنكه پنج روز خون ببيند و پنج روز پاك شود ، و دوباره پنج روز خون ببيند ، چند صورت دارد :
1 ـ آنكه تمام خونى كه دفعه اول ديده يا مقدارى از آن در روزهاى عادت باشد ، و خون دوم كه بعد از پاك شدن مى‏بيند در روزهاى عادت نباشد ، در اين صورت بايد همه خون اول را حيض ، و خون دوم را استحاضه قرار دهد . مگر اين كه خون دوم نشانه‏هاى حيض را داشته باشد كه در اين صورت قسمتى از آن كه با احتساب خون اول و پاكى بعد از آن مجموعاً از ده روز تجاوز نمى‏كند حيض است ، و ما بقى استحاضه است . مثلاً اگر سه روز خون ببيند و سه روز پاك شود ، و سپس پنج روز خون ببيند و نشانه‏هاى حيض را داشته باشد سه روز اول و چهار روز از خون دوم حيض است و در پاكى وسط بايد ـ بنابر احتياط واجب ـ واجبات غير حائض را انجام ، و محرمات حائض را ترك كند .
2 ـ آنكه خون اول در روزهاى عادت نباشد ، و تمام خون دوم يا مقدارى از آن در روزهاى عادت باشد ، كه بايد همه خون دوم را حيض ، و خون اول را استحاضه قرار دهد .
3 ـ آنكه مقدارى از خون اول و دوم در روزهاى عادت باشد ، و خون اوّلى كه در روزهاى عادت بوده از سه روز كمتر نباشد ، و با پاكى وسط و مقدارى از خون دوم كه آن هم در روزهاى عادت بوده از ده روز بيشتر نباشد ، در اين صورت هر دو خون حيض است و احتياط واجب آن است كه در پاكى وسط ، كارهائى كه بر غير حائض واجب است انجام دهد و محرمات بر حائض را ترك كند ـ و مقدارى از خون دوم كه بعد از روزهاى عادت بوده استحاضه است . و امّا مقدارى از خون اول كه قبل از روزهاى عادت بوده چنانچه عرفاً بگويند كه عادتش جلو افتاده محكوم به حيض است ، مگر آنكه حيض قرار دادن آن باعث آن شود كه بعضى از خون دوم كه نيز در روزهاى عادت بوده يا تمام آن از ده روز حيض خارج شود ، كه در اين صورت محكوم به استحاضه است ، مثلاً اگر عادت زن از سوم ماه تا دهم بوده ، در صورتى كه يك ماه از اول تا ششم خون ببيند و دو روز پاك شود و بعد تا پانزدهم خون ببيند ، خونهائى كه از اول تا دهم ديده حيض است ، و خونهائى كه از يازدهم تا پانزدهم ديده استحاضه مى‏باشد .
4 ـ آنكه مقدارى از خون اول و دوم در روزهاى عادت باشد ، ولى آن مقدار از خون اول كه در روزهاى عادت بوده از سه روز كمتر باشد ، در اين صورت بايد سه روز آخر خون اول را حيض قرار دهد ، و همچنين از خون دوم را كه مجموعاً با سه روز اول و پاكى وسط ده روز باشند ، و مازاد بر آن استحاضه است . و اگر پاكى او هفت روز باشد خون دوم همه استحاضه است ، و در بعضى موارد بايد تمام خون اول را حيض قرار دهد ، و اين به دو شرط است .
اول : آنكه به مقدارى بر عادت مقدم باشد كه بگويند عادتش جلو افتاده .
دوم : آنكه اگر آن را حيض قرار بدهد لازم نيايد كه مقدارى از خون دوم كه در عادت واقع شده از ده روز حيض خارج شود ، مثلاً اگر عادت زن از سوم ماه تا دهم بوده ، و اكنون از اول ماه تا آخر روز چهارم خون ديده و دو روز پاك بوده و بعد دو باره تا پانزدهم خون ديده ، تمام خون اول حيض است ، و همچنين خون دوم تا آخر روز دهم .
مسأله 474 ـ زنى كه عادت وقتيّه و عدديّه دارد ، اگر در وقت عادت خون نبيند و در غير آن وقت به شماره روزهاى حيضش خون ببيند ، بايد همان را حيض قرار دهد ، چه پيش از وقت عادت ديده باشد چه بعد از آن .
مسأله 475 ـ زنى كه عادت وقتيّه و عدديّه دارد ، اگر در وقت عادت خود سه روز يا بيشتر خون ببيند ، و شماره روزهاى آن كمتر يا بيشتر از روزهاى عادت او باشد ، و پس از پاك شدن دوباره به شماره روزهاى عادت خويش خون ببيند ، در اينجا چند صورت دارد
1 ـ آنكه مجموع آن دو خون با پاكى ميان آنها از ده روز بيشتر نشود ، در اين صورت مجموع دو خون يك حيض حساب مى شود .
2 ـ آنكه پاكى ميان آن دو خون ده روز يا بيشتر باشد ، در اين صورت هر كدام از آنها حيض مستقل قرار داده مى شوند .
3 ـ آنكه پاكى ميان آن دو خون كمتر از ده روز ، و مجموع دو خون با پاكى در ميان بيشتر از ده روز باشد ، در اين صورت بايد خون اول را حيض ، و خون دوم را استحاضه قرار دهد .
مسأله 476 ـ زنى كه عادت وقتيّه و عدديّه دارد ، اگر بيشتر از ده روز خون ببيند ، خونى كه در روزهاى عادت ديده اگر چه نشانه‏هاى حيض را نداشته باشد حيض است . و خونى كه بعد از روزهاى عادت ديده اگر چه نشانه‏هاى حيض را داشته باشد استحاضه است . مثلاً زنى كه عادت حيض او از اول ماه تا هفتم است اگر از اول ماه تا دوازدهم خون ببيند ، هفت روز اول آن حيض و پنج روز بعد استحاضه مى باشد .

2 ـ صاحب عادت وقتيّه :

مسأله 477 ـ زنهائى كه عادت وقتيّه دارند و او ل عادت آنها معين باشد دو دسته‏اند :
اول : زنى كه دو ماه پشت سر هم در وقت معين خون حيض ببيند و بعد از چند روز پاك شود ، ولى شماره روزهاى آن در هر دو ماه يك اندازه نباشد ، مثلاً دو ماه پشت سر هم روز اول ماه خون ببيند ولى ماه اول روز هفتم ، و ماه دوم روز هشتم از خون پاك شود ، كه اين زن بايد روز اول ماه را عادت حيض خود قرار دهد .
دوم : زنى كه دو ماه پشت سر هم در وقت معين سه روز يا بيشتر خون حيض ببيند و بعد پاك شود ، و دو مرتبه خون ببيند و تمام روزهائى كه خون ديده با روزهائى كه در وسط پاك بوده از ده روز بيشتر نشود ، ولى ماه دوم كمتر يا بيشتر از ماه اول باشد ، مثلاً در ماه اول هشت روز ، و در ماه دوم نُه روز باشد . ولى در هر دو ماه از اول ماه خون ديده باشد ، كه اين زن هم بايد روز اول ماه را روز اول عادت حيض خود قرار دهد .
مسأله 478 ـ زنى كه عادت وقتيّه دارد ، اگر در وقت عادت خود يا دو سه روز پيش از عادت خون ببيند ، بايد به احكامى كه براى زنهاى حائض گفته شد عمل نمايد ، و تفصيل اين مطلب در مسأله (470) گذشت . و امّا در غير اين دو صورت ـ مثل اينكه آنقدر زودتر از عادتش خون ببيند كه نگويند عادتش جلو افتاده ، بلكه بگويند در غير وقت خود خون ديده . و يا آنكه بعد از گذشت ايام عادتش خون ببيند ـ چنانچه آن خون داراى نشانه‏هاى حيض باشد به احكامى كه براى زنهاى حائض گفته شد عمل نمايد ، و همچنين اگر داراى نشانه‏هاى حيض نباشد ولى بداند كه آن خون سه روز ادامه پيدا مى كند ، و اگر نداند كه سه روز ادامه پيدا مى‏كند يا نه ، احتياط واجب آن است كه هم كارهائى كه بر مستحاضه واجب است انجام دهد ، و هم كارهائى كه بر حائض حرام است ترك نمايد .
مسأله 479 ـ زنى كه عادت وقتيّه دارد ، اگر در وقت عادت خود خون ببيند و مقدار آن خون بيش از ده روز باشد ، پس اگر بعضى از روزها خون او نشانه‏هاى حيض را داشته باشد و بعضى نداشته باشد ، و روزهائى كه به نشانه حيض است از سه روز كمتر و از ده روز بيشتر نباشد ، آن را حيض و مابقى را استحاضه قرار مى‏دهد . و اگر چنين خونى با همين شرط دو بار تكرار شود ، مثلاً چهار روز خون با نشانه حيض و چهار روز با نشانه استحاضه دوباره چهار روز با نشانه حيض باشد ، فقط خون اول را حيض قرار دهد و مابقى استحاضه است . و اگر خون بانشانه حيض از سه روز كمتر باشد آن را حيض قرار دهد و عدد آن را با يكى از دو راه آينده (رجوع به اقارب يا انتخاب عدد) تعيين نمايد ، و اگر بيش از ده روز است قسمتى از آن را با يكى از همين دو راه حيض قرار دهد ، واگر نتواند مقدار حيض را بواسطه نشانه‏هاى آن تشخيص دهد يعنى خون او همه داراى يك نوع نشانه باشد ، يا خونى كه به نشانه حيض است از ده روز بيشتر ، يا از سه روز كمتر باشد بايد به مقدار ايام عادت بعضى از خويشان خود را حيض قرار دهد ، چه پدرى باشد و چه مادرى ، زنده باشد يا مرده ، ولى به دو شرط :
اول : آنكه نداند مقدار عادت او مخالف با مقدار حيض خودش مى‏باشد ، مثل آنكه خودش در زمان جوانى و قوّت مزاج باشد ، و آن زن نزديك به سنّ يأس باشد كه مقدار عادت معمولاً كم مى‏شود ، و همچنين در عكس اين صورت ، و مثل زنى كه داراى عادت ناقصه است كه معنى و حكمش در مسأله (489) خواهد آمد .
دوم : آنكه نداند مقدار عادت آن زن با مقدار عادت ديگر خويشانش كه داراى شرط اول هستند تفاوت دارد ، ولى اگر مقدار تفاوت بسيار كم باشد كه حساب نشود ضرر ندارد ، و همچنين است حكم زنى كه عادت وقتيّه دارد و در وقت به كلّى خون نبيند ولكن در غير آن وقت خونى ببيند كه بيشتر از ده روز باشد و نتواند مقدار حيض را بواسطه نشانه‏هاى آن تشخيص دهد .
مسأله 480 ـ صاحب عادت وقتيّه نمى تواند حيض را در غير وقت عادت خود قرار دهد ، پس اگر ابتداى زمان عادت او معلوم باشد مثل اينكه هر ماه از روز اول خون مى ديده و گاهى روز پنجم و گاهى روز ششم پاك مى‏شده ، چنانچه يك ماه دوازده روز خون ببيند و نتواند با نشانه‏هاى حيض شماره آن را معين نمايد بايد اول ماه را حيض قرار دهد ، و در شماره به آنچه در مسأله پيش گفته شد رجوع نمايد ، و اگر وسط يا آخر عادت او معلوم باشد ، چنانچه خون او از ده روز تجاوز بكند بايد آن شماره را طورى قرار دهد كه آخر يا وسط آن موافق با وقت عادتش باشد .
مسأله 481 ـ زنى كه عادت وقتيّه دارد و بيشتر از ده روز خون ببيند و نتواند آن را به آنچه در مسأله (479) گفته شد معين نمايد ، مخيّر است كـه از سه روز تا ده روز هر شماره‏اى را كه مناسب مقدار حيضش مى‏بيند حيض قرار دهد ، و بهتر آن است كه هفت روز قرار دهد در صورتى كه آن را مناسب خود ببيند ، البته بايد شماره‏اى را كه حيض قرار مى‏دهد موافق با وقت عادتش باشد ، آنطورى كه در مسأله پيش گفته شد .

3 ـ صاحب عادت عدديّه :

اول : زنى كه شماره روزهاى حيض او در دو ماه پشت سر هم يك اندازه باشد ولى وقت خون ديدن او يكى نباشد ، كه در اين صورت هر چند روزى كه خون ديده عادت او مى‏شود . مثلاً اگر ماه اول از روز اول تا پنجم ، و ماه دوم از يازدهم تا پانزدهم خون ببيند ، عادت او پنج روز مى‏شود .
دوم : زنى كه دو ماه پشت سر هم سه روز يا بيشتر خون ببيند ، و يك روز يا بيشتر پاك شود و دو مرتبه خون ببيند ، و وقت ديدن خون در ماه اول با ماه دوم فرق داشته باشد ، كه اگر تمام روزهائى كه خون ديده و روزهائى كه در وسط پاك بوده از ده روز بيشتر نشود ، و شماره روزهائى كه خون ديده به يك اندازه باشد ، تمام روزهائى كه خون ديده عادت حيض او مى‏شود ، و بايد در روزهاى وسط كه پاك بوده احتياطاً كارهائى كه بر زن غير حائض واجب است انجام دهد ، و كارهائى كه بر حائض حرام است ترك نمايد ، مثلاً اگر ماه اول از روز اول تا سوم خون ببيند و دو روز پاك شود و دوباره سه روز خون ببيند و ماه دوم از يازدهم تا سيزدهم خون ببيند و دو روز پاك شود ، و دوباره سه روز خون ببيند عادت او شش روز مى‏شود . و امّا اگر در يك ماه مثلاً هشت روز خون ببيند ، و در ماه دوم چهار روز خون ديده و پاك شود و دوباره خون ببيند و مجموع ايام خون با پاكى وسط هشت روز باشد ، در اين صورت اين زن صاحب عادت عدديّه نيست ، بلكه مضطربه حساب مى‏شود ، كه حكمش خواهد آمد .
مسأله 482 ـ زنى كه عادت عدديّه دارد ، اگر كمتر يا بيشتر از شماره عادت خود خون ببيند و از ده روز بيشتر نشود ، تمام آن را حيض قرار دهد . و اگر از ده روز تجاوز كند ، چنانچه همه خونهائى كه ديده يك جور باشد بايد از موقع ديدن خون به شماره روزهاى عادتش حيض ، و بقيه را استحاضه قرار دهد . و اگر همه خونهائى كه ديده يك جور نباشد بلكه چند روز از آن نشانه حيض و چند روز ديگر نشانه استحاضه داشته باشد ، اگر روزهائى كه خون نشانه حيض را دارد با شماره روزهاى عادت او يك اندازه باشد بايد آن روزها را حيض ، و بقيه را استحاضه قرار دهد و اگر روزهاى كه خون نشانه حيض دارد از روزهاى عادت او بيشتر باشد، فقط باندازه روزهاى عادت حيض، و بقيه استحاضه است . و اگر روزهائى كه خون نشانه حيض را دارد از روزهاى عادت او كمتر است بايد آن روزها را با چند روز ديگر كه روى هم به اندازه عادتش مى‏شود حيض ، و بقيه را استحاضه قرار دهد .

4 ـ مضطربه :

مسأله 483 ـ مضطربه يعنى زنى كه دو ماه پشت سر هم خون ديده است ولى با اختلاف ـ هم از جهت وقت و هم از جهت عدد ـ اگر بيش از ده روز خون ببيند و همه خونهائى كه ديده يك جور باشد ، به اين معنى كه همه آنها يا داراى نشانه‏هاى حيض يا داراى نشانه‏هاى استحاضه باشد ، حكم او ـ بنابر احتياط ـ حكم صاحب عادت وقتيّه است كه در غير وقت عادت خود خون ببيند و به نشانه نتواند حيض را از استحاضه تميز بدهد ، كه بايد عادت بعضى از خويشان خود را حيض قرار دهد ، و در صورتى كه ممكن نباشد عددى بين سه و ده روز را براى خود حيض قرار دهد ، به بيان و شرحى كه در مسأله (479) و (481)گذشت .
مسأله 484 ـ مضطربه اگر بيشتر از ده روز خونى ببيند كه چند روز آن نشانه حيض و چند روز ديگر نشانه استحاضه دارد ، بايد به دستورى كه در ابتداى مسأله (479) گفته شد عمل نمايد .

5 ـ مبتدئه :

مسأله 485 ـ مبتدئه يعنى زنى كه دفعه اول خون ديدن اوست ، اگر بيشتر از ده روز خون ببيند و همه خونهائى كه ديده يك جور باشد ، بايد مقدار عادت يكى از خويشان خود را حيض ، و بقيه را استحاضه قرار دهد ، به دو شرطى كه در مسأله (479) گذشت ، و اگر اين ممكن نشد بايد يك عددى بين سه روز و ده روز را حيض خود قرار دهد ، به دستورى كه در مسأله (481) بيان شد .
مسأله 486 ـ مبتدئه اگر بيشتر از ده روز خونى ببيند كه چند روز آن نشانه حيض و چند روز ديگر نشانه استحاضه را داشته باشد ، چنانچه خونى كه نشانه حيض دارد كمتر از سه روز و بيشتر از ده روز نباشد ، همه آن حيض است . ولى اگر پيش از گذشتن ده روز از خونى كه نشانه حيض دارد دوباره خونى ببيند كه آن هم نشانه خون حيض داشته باشد ، مثل آنكه پنج روز خون سياه و نُه روز خون زرد ، و دوباره پنج روز خون سياه ببيند ، بايد خون اول را حيض ، و دو خون ديگر را استحاضه قرار دهد چنانكه در مضطربه گذشت .
مسأله 487 ـ مبتدئه اگر بيشتر از ده روز خونى ببيند كه چند روز آن نشانه حيض و چند روز ديگر آن نشانه استحاضه داشته باشد ، ولى خونى كه نشانه حيض دارد از سه روز كمتر يا از ده روز بيشتر باشد ، بايد به دستورى كه در ابتداى مسأله (479) گفته شد عمل نمايد .

6 ـ ناسيه :

مسأله 488 ـ ناسيه يعنى زنى كه مقدار يا زمان عادت خود را يا هر دو را فراموش كرده است ، اين زن اگر خونى ببيند كه كمتر از سه روز و بيشتر از ده روز نباشد همه آن حيض است ، ولى اگر بيشتر از ده روز باشد موارد آن بر چند قسم است :
1 ـ آن كه عادت وقتيه يا عدديه يا هر دو داشته است ، ولى آن را به كلى فراموش كرده است كه حتى به نحو اجمال هم زمان يا عدد آن را به ياد نمى آورد ، كه اين زن حكم مبتدئه را دارد كه گذشت .
2 ـ آن كه عادت وقتيه دارد چه عدديه باشد چه نباشد ، ولى از وقت عادت خود به نحو اجمال چيزى به ياد دارد ، مثلاً مى‏داند كه فلان روز جزء عادت او بوده يا عادت او در نيمه اول ماه بوده است ، چنين زنى نيز حكم مبتدئه را دارد ، ولى نبايد حيض را در زمانى قرار دهد كه يقيناً خلاف عادت او است ، مثلاً اگر بداند روز هفدهم ماه جزء عادت او بوده يا عادت او در نيمه دوم بوده است و اكنون از اول تا بيستم ماه خون ديده است ، نمى تواند عادت خود را در دهه اول قرار دهد حتى اگر به نشانه‏هاى حيض باشد و دهه دوم به نشانه هاى استحاضه .
3 ـ آن كه صاحب عادت عدديّه بوده و مقدار عادت خود را فراموش كرده باشد ، اين زن نيز حكم مبتدئه را دارد ، ولى نبايد مقدارى را كه حيض قرار مى‏دهد كمتر از مقدارى باشد كه مى‏داند شماره حيض او كمتر از آن نيست . و همچنين نمى شود بيشتر از مقدارى قرار دهد كه مى‏داند شماره عادتش بيش از آن نيست .
و شبيه اين امر را بايد در عادت عدديّه ناقصه هم مراعات كرد ، يعنى زنى كه شماره عادتش مردد است بين دو عدد ، زيادتر از سه روز و كمتر از ده روز ، مثل آنها در هر ماه يا شش روز خون مى‏بيند يا هفت روز ، نمى تواند بواسطه نشانه‏هاى حيض يا ملاحظه عادت بعضى از خويشانش و يا به اختيار عدد ـ در صورتى كه بيش از ده روز خون ببيند ـ كمتر از شش روز يا بيشتر هفت رو ز را حيض قرار دهد .

مسائل متفرقه حيض

مسأله 489 ـ مبتدئه و مضطربه و ناسيه ، و زنى كه عادت عدديّه دارد ، اگر خونى ببينند كه نشانه‏هاى حيض را داشته باشد ، يا يقين كنند كه سه روز طول مى كشد بايد عبادت را ترك كنند ، و چنانچه بعد بفهمند حيض نبوده بايد عبادتهائى را كه بجا نياورده‏اند قضا نمايند .
مسأله 490 ـ زنى كه در حيض عادت دارد ، چه در وقت حيض عادت داشته باشد چه در عدد حيض ، يا هم در وقت و هم در عدد آن ، اگر دو ماه پشت سر هم بر خلاف عادت خود خونى ببيند كه وقت آن يا شماره روزهاى آن ، يا هم وقت و هم شماره روزهاى آن يكى باشد ، عادتش بر مى گردد به آنچه در اين دو ماه ديده است ، مثلاً اگر از روز اول ماه تا هفتم خون مى ديده و پاك مى شده ، چنانچه دو ماه از دهم تا هفدهم ماه خون ببيند و پاك شود ، از دهم تا هفدهم عادت او مى شود .
مسأله 491 ـ مقصود از يك ماه ، در غير مورد تعيين عادت وقتيه گذشتن سى روز از ابتداى خون ديدن است نه از روز اول ماه تا آخر ماه . و اما در مورد تعيين عادت وقتيه منظور ماه قمرى است نه شمسى .
مسأله 492 ـ زنى كه معمولاً ماهى يك مرتبه خون مى بيند ، اگر در يك ماه دو مرتبه خون ببيند چنانچه روزهائى كه در وسط پاك بوده از ده روز كمتر نباشد ، بايد هر دو را حيض قرار دهد . هر چند يكى از آن دو خون نشانه‏هاى حيض را نداشته باشد .
مسأله 493 ـ زنى كه از راه اختلاف صفات خون بايد حيض را تشخيص دهد اگر سه روز يا بيشتر خون ببيند كه نشانه حيض را دارد ، بعد ده روز يا بيشتر خونى ببيند كه نشانه استحاضه را دارد ، و دوباره سه روز خونى به نشانه‏هاى حيض ببيند ، بايد خون اول و خون آخر را كه نشانه‏هاى حيض داشته حيض قرار دهد . و اما اگر يكى از دو خون در ايام عادت باشد و معلوم نباشد كه ده روز وسط همه آن استحاضه است يا قسمتى حيض است ، در اين صورت خونى كه در ايام عادت است حيض ، و مابقى استحاضه است .
مسأله 494 ـ اگر زن پيش از ده روز پاك شود و بداند كه در باطن خون نيست ، بايد براى عبادتهاى خود غسل كند اگر چه گمان داشته باشد كه پيش از تمام شدن ده روز دوباره خون مى بيند ، و اگر يقين داشته باشد كه پيش از تمام شدن ده روز دوباره خون مى بيند بايد همچنان كه گذشت احتياطاً غسل كند و عبادتهاى خود را بجا آورد و آنچه بر حائض حرام است ترك نمايد .
مسأله 495 ـ اگر زن پيش از ده روز پاك شود و احتمال بدهد كه در باطن خون هست ، يا بايد عبادتها را احتياطاً انجام دهد يا استبراء كند ، و جايز نيست بدون استبراء عبادتها را ترك كند ، و استبراء اين است كه قدرى پنبه داخل فرج نمايد و مقدارى صبر نمايد ـ و اگر عادت او چنين است كه خون او در مدت كوتاهى اثناء حيض قطع مى شود همچنان كه در بعضى زنان گفته شده است بايد بيش از آن مقدار صبر كند ـ و بعد بيرون آورد ، پس اگر پاك بود غسل كند و عبادتهاى خود را بجا آورد ، و اگر پاك نبود ـ اگر چه به آب زرد رنگى آلوده باشد ـ چنانچه در حيض عادت ندارد يا عادت او ده روز است يا هنوز روزهاى عادتش تمام نشده باشد بايد صبر كند كه اگر پيش از ده روز پاك شد غسل كند ، و اگر سرِ ده روز پاك شد يا خون او از ده روز گذشت ، سرِ ده روز غسل نمايد ، و اگر عادتش كمتر از ده روز است در صورتى كه بداند پيش از تمام شدن ده روز يا سرِ ده روز پاك مى شود ، نبايد غسل كند .
مسأله 496 ـ اگر چند روز را حيض قرار دهد و عبادت نكند بعد بفهمد حيض نبوده است ، بايد نماز و روزه‏اى كه در آن روزها بجا نياورده قضا نمايد ، و اگر چند روز را به گمان اينكه حيض نيست عبادت كند بعد بفهمد حيض بوده ، چنانچه آن روزها را روزه نيز گرفته باشد بايد قضا نمايد .

نفاس

مسأله 497 ـ از وقتى كه اولين جزء بچّه از شكم مادر بيرون مى‏آيد ، خونى كه زن در فاصله ده روز مى بيند خون نفاس است ، بشرط آنها خون زايمان بر آن صدق كند . و زن را در حال نفاس «نفساء» مى گويند .
مسأله 498 ـ خونى كه زن پيش از بيرون آمدن اولين جزء بچّه مى بيند نفاس نيست .
مسأله 499 ـ لازم نيست كه خلقت بچّه تمام باشد ، بلكه اگر نا تمام نيز باشد در صورتى كه از حالت علقه كه خون بسته است ، و مضغه كه قطعه گوشت است گذشته باشد و بيافتد ، خونى كه تا ده روز ببيند خون نفاس است .
مسأله 500 ـ ممكن است خون نفاس يك آن بيشتر نيايد ، ولى بيشتر از ده روز . نفاس به حساب نمى‏آيد .
مسأله 501 ـ هر گاه شك كند كه چيزى سقط شده يا نه ، يا چيزى كه سقط شده بچّه است يا نه ، لازم نيست وارسى كند ، و خونى كه از او خارج مى شود شرعاً خون نفاس نيست .
مسأله 502 ـ آنچه بر حائض واجب است بر نفساء هم واجب مى باشد . و بنابر احتياط واجب توقف در مسجد و دخول آن بدون عبور ، و عبور از مسجدين (مسجد الحرام و مسجد پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم) و خواندن آيات سجده واجب ، و تماس با خط قرآن و نام خدا ، بر نفساء حرام است .
مسأله 503 ـ طلاق دادن زنى كه در حال نفاس است و نزديكى كردن با او حرام مى باشد . ولى كفّاره ندارد .
مسأله 504 ـ زنى كه عادت عدديه ندارد اگر خون او از ده روز تجاوز نكند همه آن نفاس است ، پس اگر قبل از ده روز پاك شد بايد غسل كند و عبادتهاى خود را بجا آورد . و اگر بعد يك بار يا بيشتر خون ببيند ، چنانچه روزهائى را كه خون ديده با روزهائى كه در وسط پاك بوده ، روى هم ده روز يا كمتر از ده روز باشد ، تمام خونهائى كه ديده نفاس است ، و در روزهائى كه پاك بوده بايد احتياطاً عبادتهاى واجب را انجام دهد و كارهائى را كه بر نفساء حرام است ترك نمايد . بنابر اين بايد چنانچه روزه گرفته باشد قضا نمايد ، و اگر خونى كه آخر ديده از ده روز تجاوز كرد بايد مقدارى از آن را كه در ده روز ديده نفاس ، و آنچه بعد از آن است استحاضه قرار دهد .
مسأله 505 ـ زنى كه عادت عدديه دارد اگر خون از عدد روزهاى عادت او بيشتر شود هر چند از ده روز تجاوز نكند ـ بنابر احتياط واجب ـ در روزهاى بعد از عدد عادت محرمات نفساء را ترك و واجبات مستحاضه را انجام دهد ، و اگر بيش از يك بار خون ببيند و بين آنها پاكى باشد به عدد ايام عادت خون را نفاس قرار دهد و احتياطاً در ايام پاكى وسط و ايام خون زائد بر عادت ، محرمات نفساء را ترك و واجبات را انجام دهد .
مسأله 506 ـ اگر زن از خون نفاس پاك شود و احتمال دهد كه در باطن خون هست ، يا بايد احتياطاً غسل كند و عبادتها را انجام دهد يا بايد استبراء كند ، و جايز نيست عبادتها را بدون استبراء ترك كند . و كيفيت استبراء در مسأله (496) گذشت .
مسأله 507 ـ اگر خون نفاس زن از ده روز بگذرد ، چنانچه در حيض عادت عدديه دارد ، به اندازه روزهاى عادت او نفاس ، و بقيه استحاضه است . و اگر عادت ندارد ، تا ده روز نفاس ، و بقيه استحاضه مى باشد . و اگر عادت خود را فراموش كرده بايد عادت را بالاترين عددى فرض كند كه احتمال مى دهد ، و احتياط مستحب آن است كه كسى كه عادت دارد از روز بعد از عادت ، و كسى كه عادت ندارد بعد از روز دهم تا روز هيجدهم زايمان ، كارهاى استحاضه را بجا آورد ، و كارهائى راكه بر نفساء حرام است ترك كند .
مسأله 508 ـ زنى كه در حيض عادت عدديه دارد ، اگر بعد از زائيدن تا يك ماه يا بيشتر از يك ماه پى در پى خون ببيند ، به اندازه روزهاى عادت او نفاس است ، و خونى كه بعد از نفاس تا ده روز مى بيند اگر چه عادت و قتيه هم داشته باشد و خون در روزهاى عادت ماهانه‏اش باشد ، استحاضه است ، مثلاً زنى كه عادت حيض او از بيستم هر ماه تا بيست و هفتم آن ماه است اگر روز دهم ماه زائيد و تا يك ماه يا بيشتر پى در پى خون ديد ، تا روز هفدهم نفاس و از روز هفدهم تا ده روز حتّى خونى كه در روزهاى عادت خود كه از بيستم تا بيست و هفتم است مى بيند ، استحاضه مى باشد ، و بعد از گذشتن ده روز اگر عادت وقتيه داشته باشد و خونى را كه مى بيند در روزهاى عادتش نباشد بايد منتظر روزهاى عادتش شود هر چند كه انتظارش يك ماه يا بيشتر طول بكشد ، هر چند كه خون در اين مدت داراى نشانه‏هاى حيض باشد . و اگر صاحب عادت وقتيّه نباشد بايد حيض خود را چنانچه ممكن است با نشانه‏هاى آن تعيين كند ـ روش آن در مسأله (479) گذشت ـ و اگر ممكن نيست مثل اينكه همه خونى را كه ده روز بعد از نفاس مى بيند يكسان باشد و يك ماه يا چند ماه به همين صفت ادامه پيدا كند ، بايد در هر ماه حيض بعضى از خويشان خود را براى خويش حيض قرار دهد ، به تفصيلى كه در مسأله (479) گذشت . و اگر ممكن نيست عددى را كه مناسب با خود مى داند اختيار نمايد ، و توضيح آن در مسأله (481) گذشت .
مسأله 509 ـ زنى كه در حيض عادت عدديّه ندارد ، اگر بعد از زايمان تا يك ماه يا بيشتر از يك ماه خون ببيند ، ده روز اول آن نفاس ، و ده روز دوم آن استحاضه است . و أما خونى كه بعد از آن مى بيند ممكن است حيض باشد و ممكن است استحاضه باشد ، و براى تعيين حيض بايد به دستورى كه در مسأله پيش گفته شد عمل نمايد .

غسل مسّ ميّت

مسأله 510 ـ اگر كسى بدن انسان مرده‏اى را كه سرد شده و غسلش نداده‏اند مسّ كند ، يعنى جائى از بدن خود را به آن برساند ، بايد غسل مسّ ميّت نمايد ، چه در خواب مسّ كند چه در بيدارى ، با اختيار مسّ كند يا بى اختيار ، حتّى اگر ناخن و استخوان او به ناخن و استخوان ميّت برسد بايد غسل كند ، ولى اگر حيوان مرده‏اى را مسّ كند غسل بر او واجب نيست .
مسأله 511 ـ براى مسّ مرده‏اى كه تمام بدن او سرد نشده ، غسل واجب نيست ، اگر چه جائى را كه سرد شده مسّ نمايد .
مسأله 512 ـ اگر موى خود را به بدن ميّت برساند ، يا بدن خود را به موى ميّت ، يا موى خود را به موى ميّت برساند ، غسل واجب نيست .
مسأله 513 ـ اگر بچه‏اى مرده به دنيا بيايد ـ بنابر احتياط واجب ـ بايد مادرش غسل كند و اگر مادر مرده باشد بچه بايد پس از بلوغ ـ بنابر احتياط واجب ـ غسل كند .
مسأله 514 ـ اگر انسان ، ميّتى را كه سه غسل او كاملاً تمام شده مسّ نمايد ، غسل بر او واجب نمى شود ، ولى اگر پيش از آنكه غسل سوم تمام شود جائى از بدن او را مسّ كند ـ اگر چه غسل سوم آنجا تمام شده باشد ـ بايد غسل مسّ ميّت نمايد .
مسأله 515 ـ اگر ديوانه يا بچه نابالغى ميّت را مسّ كند ، بعد از آنكه آن ديوانه عاقل يا بچّه بالغ شد بايد غسل مسّ ميّت نمايد . و اگر مميز بود غسل او صحيح است .
مسأله 516 ـ اگر از بدن زنده يا مرده‏اى كه غسلش نداده‏اند ، قسمتى جدا شود ، پيش از آنكه قسمت جدا شده را غسل دهند ، انسان آن را مسّ نمايد ، لازم نيست غسل مسّ ميّت كند ، هر چند كه آن قسمت داراى استخوان باشد . ولى اگر ميتى قطعه قطعه شده باشد و كسى همه يا معظم آنها را مسّ كند غسل واجب است .
مسأله 517 ـ براى مسّ استخوانى كه آن را غسل نداده‏اند چه از مرده جدا شده باشد چه از زنده ، غسل واجب نيست . و همچنين است براى مسّ دندانى كه از مرده يا زنده جدا شده باشد .
مسأله 518 ـ غسل مسّ ميّت مانند غسل جنابت است ، و كفايت از وضو هم مى‏كند .
مسأله 519 ـ اگر چند ميّت را مسّ كند يا يك ميّت را چند بار مسّ نمايد ، يك غسل كافى است .
مسأله 520 ـ براى كسى كه بعد از مسّ ميّت غسل نكرده است ، توقف در مسجد و نزديكى با زن و خواندن آيه‏هائى كه سجده واجب دارد ، مانعى ندارد ، ولى براى نماز و مانند آن بايد غسل كند .
احكام محتضر

مسأله 521 ـ مؤمنى را كه محتضر است يعنى در حال جان دادن مى‏باشد ، مرد باشد يا زن ، بزرگ باشد يا كوچك ، ـ بنابر احتياط ـ در صورت امكان بايد به پشت بخوابانند ، بطورى كه كف پاهايش به طرف قبله باشد .
مسأله 522 ـ بهتر آن است تا وقتى كه غسل ميّت تمام نشده نيز او را ـ به نحوى كه در مسأله قبل گفته شد ـ رو به قبله بخوابانند ، ولى بعد از آنكه غسلش تمام شد بهتر آن است كه او را مثل حالتى كه بر او نماز مى‏خوانند بخوابانند .
مسأله 523 ـ بنابر احتياط رو به قبله كردن محتضر بر هر مسلمان واجب است ، چنانچه بدانند خود محتضر راضى است ـ و قاصر هم نباشد ـ لازم نيست براى اين كار از ولىّ او اجازه بگيرند ، و در غير اين صورت اجازه گرفتن از ولىّ او بنابر احتياط لازم است .
مسأله 524 ـ مستحب است شهادتين و اقرار به دوازده امام عليهم‏السلام و ساير عقائد حَقّه را به كسى كه در حال جان دادن است ، طورى تلقين كنند كه بفهمد ، و نيز مستحب است چيزهائى را كه گفته شد ، تا وقت مرگ تكرار كنند .
مسأله 525 ـ مستحب است اين دعا را طورى به محتضر تلقين كنند كه بفهمد «اللّهُمّ اغْفِرْ لِيَ الكَثِيرَ مِنْ مَعاصِيكَ ، وَاقْبَلْ مِنِّي اليَسِيرَ مِنْ طاعَتِكَ ، يا مَنْ يَقْبَلُ اليَسِيرَ وَيَعْفُو عَنِ الكَثيرِ ، اِقْبَلْ مِنِّي اليَسِيرَ وَاعْفُ عَنِّي الكَثِيرَ ، إنَّكَ اَنْتَ العَفُوُّ الغَفُورُ ، اللّهُمَّ ارْحَمْنِي فَاِنَّكَ رَحِيمٌ » .
مسأله 526 ـ مستحب است كسى را كه سخت جان مى‏دهد ، اگر ناراحت نمى‏شود ، به جائى كه نماز مى‏خوانده ببرند .
مسأله 527 ـ مستحب است براى راحت شدن محتضر ، در بالين او سوره مباركه يـس ، و صافّات ، و احزاب ، و آية الكرسى ، و آيه پنجاه و چهارم از سوره اعراف ، و سه آيه آخر سوره بقره ، بلكه هر چه از قرآن ممكن است بخوانند .
مسأله 528 ـ تنها گذاشتن محتضر ، و گذاشتن چيز سنگين روى شكم او ، و بودن جنب و حائض نزد او ، و همچنين حرف زدن زياد و گريه كردن ، و تنها گذاشتن زنها نزد او ، مكروه است .

احكام بعد از مرگ

مسأله 529 ـ بعد از مرگ مستحب است چشمها و لبها و چانه ميّت را ببندند ، دست و پاى او را دراز كنند ، و پارچه‏اى روى او بيندازند . و اگر شب مرده است ، در جائى كه مرده چراغ روشن كنند . و براى تشييع جنازه او مؤمنين را خبر كنند . و در دفن او عجله نمايند . ولى اگر يقين به مردن او ندارند بايد صبر كنند تا معلوم شود . و نيز اگر ميّت حامله باشد و بچّه در شكم او زنده باشد ، بايد به قدرى دفن را عقب بيندازند كه پهلوى او را بشكافند و طفل را بيرون آورند و پهلو را بدوزند .

وجوب غسل و كفن و نماز و دفن ميّت

مسأله 530 ـ غسل و حنوط و كفن ، و نماز و دفن مسلمان اگر چه دوازده امامى نباشد ، بر ولىّ او واجب است ، ولىّ بايد اين كارها را يا خود انجام دهد يا ديگرى را مأمور انجام آنها نمايد ، و چنانچه شخصى اين كارها را به اجازه ولىّ انجام دهد از ولىّ ساقط مى‏شود ، بلكه اگر دفن و مانند آن را بدون اجازه ولىّ انجام دهد از و لىّ ساقط مى‏شود و حاجت به اعاده آنها نيست ، و اگر ميّت ولىّ نداشته باشد ، يا آنكه ولىّ از انجام كارهاى او امتناع كند ، بر بقيه مكلّفين واجب كفائى است كه كارهاى او را انجام دهند ، يعنى اگر بعضى انجام دهند از ديگران ساقط مى‏شود ، و چنانچه هيچ كس انجام ندهد همه معصيت كرده‏اند ، و در صورت امتناع ولىّ ، اذن او معتبر نيست .
مسأله 531 ـ اگر كسى مشغول كارهاى ميّت شود ، بر ديگران واجب نيست اقدام نمايند ، ولى اگر او عمل را نيمه كاره بگذارد بايد ديگران تمام كنند .
مسأله 532 ـ اگر انسان اطمينان كند كه ديگرى مشغول كارهاى ميّت شده ، واجب نيست به كارهاى ميّت اقدام كند ، ولى اگر شك يا گمان دارد بايد اقدام نمايد .
مسأله 533 ـ اگر كسى بداند غسل يا كفن يا نماز يا دفن ميّت را باطل انجام داده‏اند ، بايد دوباره انجام دهد ، ولى اگر گمان دارد كه باطل بوده يا شك دارد كه درست بوده يا نه ، لازم نيست اقدام نمايد .
مسأله 534 ـ ولىّ زن شوهر اوست ، و در غير اين مورد وارث ولىّ ميت است به ترتيبى كه در طبقات ارث خواهد آمد ، و در هر طبقه مردان بر زنان مقدّمند ، و در مقدّم بودن پدر ميّت بر پسرش ، و جدّ او بر برادرش ، و برادر پدر و مادريش بر برادر پدرى يا مادريش فقط ، و برادر پدرى او بر برادر مادريش ، و عموى او بر دائيش ، اشكال است . پس در چنين موارد بايد مقتضاى احتياط رعايت شود . و اگر ولىّ متعدد بود اذن يكى از آنها كافى است .
مسأله 535 ـ بچه نابالغ و ديوانه ولايت انجام كارهاى ميّت را ندارند ، و همچنين غائبى كه نمى تواند ـ شخصاً يا با مأمور كردن كسى ديگر ـ متكفل انجام آن كارها شود ولايت ندارد .
مسأله 536 ـ اگر كسى بگويد من ولىّ ميّت هستم ، يا ولىّ ميّت به من اجازه داده كه غسل و كفن و دفن ميّت را انجام دهم ، يا بگويد راجع به امور تجهيز ميّت من وصىّ او مى‏باشم ، چنانچه به حرف او اطمينان دارند ، يا ميّت در تصرّف اوست ، يا اينكه دو نفر عادل به گفته او شهادت دهند ، بايد حرف او را قبول كرد .
مسأله 537 ـ اگر ميّت براى غسل و كفن و دفن و نماز خود غير از ولىّ ، كسى ديگرى را معيّن كند ، ولايت اين امور با اوست ، و لازم نيست كسى كه ميّت وصيّت كرده كه او شخصاً انجام اين كارها را متكفل شود اين وصيّت را قبول كند ، ولى اگر قبول كرد بايد به آن عمل نمايد .

كيفيّت غسل ميّت

مسأله 538 ـ واجب است ميّت را سه غسل به اين ترتيب بدهند :
اول : با آبى كه با سدر مخلوط باشد .
دوم : با آبى كه با كافور مخلوط باشد .
سوم : با آب خالص .
مسأله 539 ـ سدر و كافور بايد به اندازه‏اى زياد نباشد كه آب را مضاف كند ، و به اندازه‏اى هم كم نباشد كه نگويند سدر و كافور با آب مخلوط شده است .
مسأله 540 ـ اگر سدر و كافور به اندازه‏اى كه لازم است پيدا نشود ـ بنابر احتياط مستحب ـ مقدارى كه به آن دسترسى دارند در آب بريزند .
مسأله 541 ـ اگر كسى در حال احرام بميرد ، نبايد او را با آب كافور غسل دهند و به جاى آن بايد با آب خالص غسل بدهند ، مگر اينكه در احرام حج تمتع بوده و طواف و نمازش و سعى را تمام نموده باشد ، يا آنكه در احرام حج قران يا إفراد بوده و حلق را انجام داده باشد ، كه در اين دو صورت با آب كافور بايد غسل دهند .
مسأله 542 ـ اگر سدر و كافور يا يكى از اينها پيدا نشود ، يا استعمال آن جايز نباشد مثل آنكه غصبى باشد ، بايد ـ بنابر احتياط ـ او را يك تيمم بدهند ، و بجاى هر كدام كه ممكن نيست ميّت را با آب خالص غسل بدهند .
مسأله 543 ـ كسى كه ميّت را غسل مى‏دهد ، بايد عاقل و مسلمان ـ و بنابر احتياط واجب ـ دوازده امامى باشد ، و نيز بايد مسائل غسل را هم بداند . و اگر بچه مميز بتواند غسل را بطور صحيح انجام دهد كفايت مى‏كند . و چنانچه ميّتِ مسلمان غير اثنا عشرى را ، هم مذهب خودش اگر چه بر طبق مذهبش غسل بدهد ، تكليف از مؤمن اثنا عشرى ساقط است ، مگر آنكه ولىّ آن ميّت باشد كه در اين صورت تكليف از او ساقط نمى شود .
مسأله 544 ـ كسى كه ميّت را غسل مى‏دهد بايد قصد قربت داشته باشد ، و كافى است به قصد امتثال امر خداوند باشد .
مسأله 545 ـ غسل بچه مسلمان ـ اگر چه از زنا باشد ـ واجب است . و غسل و كفن و دفن كافر و اولاد او واجب نيست . و اگر بچه كافر مميز باشد و اظهار اسلام كند مسلمان است . و كسى كه از بچه‏گى ديوانه بوده و به حال ديوانگى بالغ شده ، چنانچه پدر يا مادر او مسلمان باشند ، بايد او را غسل داد .
مسأله 546 ـ بچه سقط شده را اگر چهار ماه يا بيشتر دارد ، بايد غسل بدهند ، بلكه اگر چهار ماه هم ندارد ولى ساختمان بدنش تمام شده ، بايد ـ بنابر احتياط واجب ـ او را غسل دهند . و در غير اين دو صورت بايد بنابر احتياط در پارچه‏اى بپيچند و بدون غسل دفن كنند .
مسأله 547 ـ مرد نمى تواند زن نا محرم را غسل بدهد ، و همچنين زن نمى تواند مرد نامحرم را غسل بدهد ، و زن و شوهر مى‏توانند يكديگر را غسل بدهند .
مسأله 548 ـ مرد مى‏تواند دختر بچه‏اى را كه مميز نيست ، غسل دهد ، و زن هم مى تواند پسر بچه‏اى راكه مميز نيست ، غسل دهد .
مسأله 549 ـ محارم مى‏توانند يكديگر را غسل دهند ، چه محارم نسبى مانند مادر و خواهر ، و چه آنها كه به واسطه شير خوردن يا ازدواج محرم شده‏اند ، و لازم نيست غسل دادن ـ در غير عورت ـ از زير لباس باشد ، گر چه بهتر است . ولى بنابر احتياط واجب در صورتى مرد زنى را كه محرم او است غسل دهد ، كه زنى كه بتواند غسل دهد پيدا نشود ، و همچنين بعكس .
مسأله 550 ـ اگر ميّت و كسى كه او را غسل مى‏دهد ، هر دو مرد يا هر دو زن باشند ، جايز است كه غير از عورت ، جاهاى ديگر ميّت برهنه باشد ، ولى بهتر آن است كه از زير لباس غسل داده شود .
مسأله 551 ـ نگاه كردن به عورت ميّت براى غير زن و شوهر حرام است . و كسى كه او را غسل مى‏دهد اگر نگاه كند معصيت كرده ، ولى غسل باطل نمى شود .
مسأله 552 ـ اگر در جائى از بدن ميّت عين نجس باشد ، بايد پيش از آنكه آنجا را غسل بدهند ، آن را بر طرف كنند ، و اولى آن است كه نجاسات را از تمام بدن ميّت پيش از شروع به غسل بر طرف كنند .
مسأله 553 ـ غسل ميّت مثل غسل جنابت است ، و احتياط واجب آن است كه تا غسل ترتيبى ممكن است ، ميّت را غسل ارتماسى ندهند ، و در غسل ترتيبى هم لازم است طرف راست را پيش از طرف چپ بشويند .
مسأله 554 ـ كسى را كه در حال حيض يا در حال جنابت مرده ، لازم نيست غسل حيض يا غسل جنابت بدهند ، بلكه همان غسل ميّت براى او كافى است .
مسأله 555 ـ مزد گرفتن براى غسل دادن ميّت ـ بنابر احتياط واجب ، ـ حرام است . و اگر كسى براى گرفتن مزد ، ميّت را غسل دهد بطورى كه منافات با قصد قربت داشته باشد ، آن غسل باطل است ، ولى مزد گرفتن براى كارهاى مقدماتى غسل حرام نيست .
مسأله 556 ـ در غسل ميّت غسل جبيره‏اى مشروع نيست ، و اگر آب پيدا نشود يا استعمال آن مانعى داشته باشد بايد عوض غسل ، ميّت را يك تيمم بدهند ، و احتياط مستحب آن است كه سه تيمم بدهند .
مسأله 557 ـ كسى كه ميّت را تيمم مى‏دهد ، بايد دست خود را بر زمين بزند و به صورت و پشت دستهاى ميّت بكشد ، و اگر ممكن باشد احتياط مستحب آن است كه با دست ميّت هم او را تيم بدهد .

احكام كفن ميّت

مسأله 558 ـ ميّت مسلمان را بايد با سه پارچه كه آنها را لنگ ، و پيراهن ، و سر تا سرى ، مى‏گويند كفن نمايند .
مسأله 559 ـ لنگ بايد ـ بنابر احتياط واجب ـ از ناف تا زانو ، اطراف بدن را بپوشاند ، و بهتر آن است كه از سينه تا روى پا برسد . و پيراهن بايد ـ بنابر احتياط واجب ـ از سرِ شانه تا نصف ساق پا تمام بدن را بپوشاند ، و بهتر آن است كه تا روى پا برسد . و سر تا سرى بايد به اندازه‏اى باشد كه تمام بدن را بپوشاند ، و احتياط واجب آن است كه درازاى او بقدرى باشد كه بستن دو سر آن ممكن باشد ، و پهناى آن به اندازه‏اى باشد كه يك طرف روى طرف ديگر بيايد .
مسأله 560 ـ مقدار واجب كفن كه در مسأله قبل گفته شد از اصل مال ميّت برداشته مى‏شود ، بلكه مقدار مستحب كفن ـ در حدود متعارف و معمول ـ با ملاحظه شأن ميّت را هم مى‏شود از اصل مال او برداشت اگر چه احتياط مستحب آن است كه بيشتر از مقدار واجب كفن را از سهم وارثى كه بالغ نشده برندارند .
مسأله 561 ـ اگر كسى وصيت كرده باشد كه مقدار مستحب كفن را از ثلث مال او بردارند ، يا وصيّت كرده باشد ثلث مال را به مصرف خود او برسانند ، ولى مصرف آن را معيّن نكرده باشد ، يا فقط مصرف مقدارى از آن را معيّن كرده باشد ، مى‏توانند مقدار مستحب كفن را هر چند بيش از مقدار متعارف باشد از ثلث مال او بردارند .
مسأله 562 ـ اگر ميّت وصيّت نكرده باشد كه كفن را از ثلث مال او بردارند و بخواهند از اصل مال بردارند ، نبايد زيادتر از آنچه در مسأله (561) گذشت مثل مستحبات غير متعارفه كه شأن ميّت اقتضاء آن را ندارد ، از اصل مال بردارند . و همچنين اگر بيشتر از قيمت متعارف براى كفن بپردازند نبايد زيادى آن را از اصل مال بردارند ، و مى شود با اجازه ورثه بالغ از سهم آنان برداشت .
مسأله 563 ـ كفن زن بر شوهر است ، اگر چه زن از خود مال داشته باشد . و همچنين اگر زن را به شرحى كه در احكام طلاق گفته مى‏شود ، طلاق رجعى بدهند پيش از تمام شدن عدّه بميرد ، شوهرش بايد كفن او را بدهد . و چنانچه شوهر بالغ نباشد يا ديوانه باشد ، ولىّ شوهر بايد از مال او كفن زن را بدهد .
مسأله 564 ـ كفن ميّت بر خويشان او واجب نيست ، اگر چه از كسانى باشد كه مخارج او در حال زندگى بر آنان واجب باشد .
مسأله 565 ـ اگر ميّت مالى براى تهيه كفن نداشته باشد ، جايز نيست برهنه دفن شود ، بلكه ـ بنابر احتياط ـ بر مسلمانان واجب است او را كفن كنند ، و جايز است هزينه آن را از زكات حساب نمايند .
مسأله 566 ـ احتياط واجب آن است كه هر يك از سه پارچه كفن بقدرى نازك نباشد كه بدن ميّت از زير آن پيدا باشد ، ولى اگر بطورى باشند كه هر سه با هم مانع از پيدا شدن بدن ميّت باشند كفايت مى‏كند .
مسأله 567 ـ كفن كردن با چيز غصبى اگر چه چيز ديگرى هم پيدا نشود ، جايز نيست . و چنانچه كفن ميّت غصبى باشد و صاحب آن راضى نباشد بايد از تنش بيرون آورند اگر چه او را دفن كرده باشند ، مگر در بعضى موارد كه مقام گنجايش تفصيل آن را ندارد .
مسأله 568 ـ كفن كردن ميّت با چيز نجس و با پارجه ابريشمى خالص ـ و بنابر احتياط واجب ـ با پارچه‏اى كه با طلا بافته شده ، جايز نيست ، ولى در حال نا چارى اشكال ندارد .
مسأله 569 ـ كفن كردن با پوست مردار نجس در حال اختيار ، جايز نيست ، بلكه كفن كردن با پوست مردار پاك ، و همچنين با پارچه‏اى كه از پشم يا موى حيوان حرام گوشت تهيه شده ـ بنابر احتياط واجب ـ در حال اختيار جايز نيست ، ولى اگر كفن از مو و پشم حيوان حلال گوشت باشد اشكال ندارد ، اگر چه احتياط مستحب آن است كه با اين دو هم كفن ننمايند .
مسأله 570 ـ اگر كفن ميّت به نجاست خود او يا به نجاست ديگرى نجس شود چنانچه كفن ضايع نمى شود ، بايد مقدار نجس را بشويند يا ببُرند اگر چه بعد از گذاشتن در قبر باشد ، و اگر شستن يا بريدن آن ممكن نيست ، در صورتى كه عوض كردن آن ممكن باشد ، بايد عوض نمايند .
مسأله 571 ـ كسى كه براى حج يا عمره احرام بسته ، اگر بميرد بايد مثل ديگران كفن شود ، و پوشاندن سر و صورتش اشكال ندارد .
مسأله 572 ـ مستحب است انسان در حال سلامتى ، كفن و سدر و كافور خود را تهيه كند .

احكام حنوط

مسأله 573 ـ بعد از غسل واجب است ميّت را حنوط كنند ، يعنى به پيشانى و كف دستها و سر زانوها و سر دو انگشت بزرگ پاهاى او كافور بزنند ، بطورى كه مقدارى از كافور در آنها باقى بماند هر چند به غير ماليدن باشد . و مستحب است به سرِ بينى ميّت هم كافور بزنند ، و بايد كافور سائيده و تازه و پاك و مباح (غير غصبى) باشد ، و اگر بواسطه كهنه بودن ، عطر او از بين رفته باشد كافى نيست .
مسأله 574 ـ احتياط مستحب آن است كه اول كافور را به پيشانى ميّت بمالند ، ولى در جاهاى ديگر ترتيب معتبر نيست .
مسأله 575 ـ بهتر آن است كه حنوط پيش از كفن كردن باشد ، اگر چه در بين كفن كردن و بعد از آن هم مانعى ندارد .
مسأله 576 ـ كسى كه براى حج يا عمره احرام بسته است ، اگر بميرد حنوط كردن او جايز نيست مگر در دو صورتى كه در مسأله (542) گذشت .
مسأله 577 ـ معتكف و زنى كه شوهر او مرده و هنوز عدّه‏اش تمام نشده ، اگر چه حرام است خود را خوشبو كنند ، ولى چنانچه بميرند حنوط آنها واجب است .
مسأله 578 ـ احتياط مستحب آن است كه ميّت را با مشك و عنبر و عود و عطرهاى ديگر خوشبو نكنند ، و نيز اينها را به كافور مخلوط ننمايند .
مسأله 579 ـ مستحب است قدرى تربت قبر حضرت سيد الشهداء عليه‏السلام را با كافور مخلوط كنند ، ولى بايد از آن كافور به جاهائى كه بى احترامى مى‏شود نرسانند ، و نيز بايد تربت بقدرى زياد نباشد كه وقتى با كافور مخلوط شد آن را كافور نگويند .
مسأله 580 ـ اگر كافور پيدا نشود يا فقط به اندازه غسل باشد ، حنوط لازم نيست ، و چنانچه از غسل زياد بيايد ولى به همه هفت عضو نرسد ـ بنابر احتياط مستحب ـ بايد اول پيشانى ، و اگر زياد آمد به جاهاى ديگر بمالند .
مسأله 581 ـ مستحب است دو چوب تر و تازه در قبر همراه ميّت بگذارند .

احكام نماز ميّت

مسأله 582 ـ نماز خواندن بر ميّت مسلمان ، يا بچّه‏اى كه محكوم به اسلام و شش سال او تمام شده باشد ، واجب است .
مسأله 583 ـ بنابر احتياط واجب نماز خواندن بر بچّه‏اى كه شش سال او تمام نشده ولى نماز را مى‏فهميده ، لازم است ، و اگر نمى‏فهميده ، خواندن نماز بر او رجاءً مانعى ندارد . و امّا نماز خواندن بر بچّه‏اى كه مرده به دنيا آمده مستحب نيست .
مسأله 584 ـ نماز ميّت بايد بعد از غسل و حنوط و كفن كردن او خوانده شود ، و اگر پيش از اينها ، يا در بين اينها بخوانند ، اگر چه از روى فراموشى يا ندانستن مسأله باشد كافى نيست .
مسأله 585 ـ كسى كه مى‏خواهد نماز ميّت بخواند ، لازم نيست با وضو يا غسل يا تيمّم باشد و بدن و لباسش پاك باشد ، و اگر لباس او غصبى هم باشد اشكال ندارد ، اگر چه بهتر آن است كه تمام چيزهائى را كه در نمازهاى ديگر معتبر است رعايت كند .
مسأله 586 ـ كسى كه بر ميّت نماز مى‏خواند ، بايد رو به قبله باشد ، و نيز واجب است ميّت را مقابل او به پشت بخوابانند ، بطورى كه سر او به طرف راست نمازگزار و پاى او به طرف چپ نمازگزار باشد .
مسأله 587 ـ بايد جاى نماز گزار از جاى ميّت پست تر يا بلندتر نباشد ، ولى پستى و بلندى مختصر اشكال ندارد . و احتياط مستحب آن است كه مكان نماز گزار غصبى نباشد .
مسأله 588 ـ نماز گزار بايد از ميّت دور نباشد ، ولى دورى ماموم در جماعت چنانچه صفها به يكديگر متصل باشند اشكال ندارد .
مسأله 589 ـ نماز گزار بايد مقابل ميّت بايستد ، ولى در جماعت نماز كسانى كه مقابل ميّت نيستند اشكال ندارد .
مسأله 590 ـ بين ميّت و نماز گزار بايد پرده و يا ديوار و يا چيزى مانند اينها نباشد ، ولى اگر ميّت در تابوت و مانند آن باشد اشكال ندارد .
مسأله 591 ـ در وقت خواندن نماز بايد عورت ميّت پوشيده باشد ، و اگر كفن كردن او ممكن نيست بايد عورتش را اگر چه با تخته و آجر و مانند اينها باشد بپوشانند .
مسأله 592 ـ نماز ميّت را بايد ايستاده و با قصد قربت بخواند ، و در موقع نيّت ميّت را معيّن كند ، مثلاً نيّت كند : نماز مى‏خوانم بر اين ميّت «قربةً إلى اللّه‏ ». و احتياط واجب آن است كه استقرارى كه در قيام نماز يوميه معتبر است رعايت شود .
مسأله 593 ـ اگر كسى نباشد كه بتواند نماز ميّت را ايستاده بخواند ، مى‏شود نشسته بر او نماز خواند .
مسأله 594 ـ اگر ميّت وصيّت كرده باشد كه شخص معيّنى بر او نماز بخواند لازم نيست آن شخص از ولىّ ميّت اجازه بگيرد ، گرچه بهتر است .
مسأله 595 ـ به نظر بعضى از فقهاء مكرو ه است بر ميّت چند مرتبه نماز بخوانند ، ولى اين مطلب ثابت نيست ، و اگر ميّت اهل علم و تقوا باشد بدون اشكال مكروه نيست .
مسأله 596 ـ اگر ميّت را عمداً يا از روى فراموشى يا به جهت عذرى بدون نماز دفن كنند ، يا بعد از دفن معلوم شود نمازى كه بر او خوانده شده باطل بوده است ، جايز نيست براى نماز خواندن بر او قبرش را نبش كنند ، ولى مانعى ندارد كه تا وقتى جسد او از هم نپاشيده رجأً با شرطهائى كه براى نماز ميّت گفته شد بر قبرش نماز بخوانند .

دستور نماز ميّت

مسأله 597 ـ نماز ميّت پنج تكبير دارد ، و اگر نماز گزار پنج تكبير به اين ترتيب بگويد كافى است : بعد از نيّت و گفتن تكبير اول بگويد : «اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ إلاّ اللّه‏ُ وَاَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّه‏ِ» . و بعد از تكبير دوم بگويد : «الّهُمَّ صَلّ عَلى مُحَمّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ» . بعد از تكبير سوم بگويد : «اللّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنِينَ وَالمُؤْمِناتِ» . و بعد از تكبير چهارم اگر ميّت مرد است بگويد : «اللّهُمَّ اغْفِرْ لِهذَا المَيِّتِ» و اگر زن است بگويد : «اللّهُمَّ اغْفِرْ لِهذِهِ المَيِّتَةِ» . و بعد تكبير پنجم را بگويد .
و بهتر است بعد از تكبير اول بگويد : «اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ إلاّ اللّه‏ُ وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ وَاَشْهَدُ اَنْ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ ، اَرْسَلَهُ بِالحَقِّ بَشِيراً وَنَذِيراً بَيْنَ يَدَي السّاعَةِ » . و بعد از تكبير دوم بگويد : «اللّهُمَّ صَلِ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ ، وَبارِكْ عَلى مُحَمَّدٍ وآل مُحَمَّدٍ وَارْحَمْ مُحَمَّداً وَآلَ مُحَمَّدٍ كَاَفْضَلِ ما صَلّيْتَ وَباركْتَ وَتَرَحَّمْتَ عَلى إبْراهِيمَ وَآلِ إبْراهِيمَ إنَّكَ حَمِيدٌ مَجِيدٌ ، وَصَلّ عَلى جَميعِ الأنْبِياءِ والمُرْسَلِينَ وَالشُّهَداءِ وَالصّدّيقِينَ وَجَمِيعِ عِبادِ اللّه‏ِ الصّالِحِينَ » . وبعد از تكبير سوم بگويد : «اللّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنِينَ وَالمُؤْمِناتِ ، وَالمُسْلِمِينَ وَالمُسْلِماتِ ، الاَحْياءِ مِنْهُمْ وَالاَمْواتِ ، تابِعْ بَيْنَنا وَبَيْنَهمْ بِالخَيْراتِ ، إنَّكَ مُجِيبُ الدَّعَواتِ ، إنَّكَ عَلى كُلّ شَيءٍ قَدِيرٌ» . و بعد از تكبير چهارم اگر ميّت مرد است بگويد : «اللّهُمَّ إنّ هذا عَبْدُكَ وَابَنُ عَبْدِكَ وَابْنُ اَمَتِكَ نَزَلَ بِكَ وَاَنْتَ خَيْرُ مَنْزُو لٍ بِهِ ، اللّهُمَّ إنّا لا نَعْلَمُ مِنْهُ إلاّ خَيْراً وَاَنْتَ اَعْلَمُ بِهِ مِنّا ، اللّهُمَّ إنّ كانَ مُحْسِناً فَزِدْ فِي اِحْسانِهِ وَاِنْ كانَ مُسِيئاً فَتَجاوَزْ عَنْهُ وَاغْفِرْ لَهُ ، اللّهُمَّ اجْعَلْهُ عِنْدَكَ فِي اَعْلى عِلّيّينَ وَاخْلفْ عَلى اَهْلِهِ فِي الغابِرِينَ ، وَارْحَمْهُ بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمِينَ» . بعد تكبير پنجم را بگويد . ولى اگر ميّت زن است بعد از تكبير چهارم بگويد : «اللّهُمَّ إنَّ هذِهِ اَمَتُكَ وَابَنَةُ عَبْدِكَ وَابْنَةُ اَمَتِكَ نَزَلَتْ بِكَ وَاَنْتَ خَيْرُ مَنْزُولٍ بِهِ ، اللّهُمَّ إنّا لا نَعْلَمُ مِنْها إلاّ خَيْراً وَاَنْتَ اَعْلَمُ بِها مِنّا ، اللّهُمَّ إنّ كانَتْ مُحْسِنَةً فَزِدْ فِي إحْسانِها وَاِنْ كانَتْ مُسِيئَةً فَتَجاوَزْ عَنْها وَاغْفِرْ لَها ، اللّهُمَّ اجْعَلْها عِنْدَكَ فِي اَعْلى عِلّيَينَ ، وَاخْلُفْ عَلى اَهْلِها فِي الغابِرِينَ ، وَارْحَمْها بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمِينَ » .
مسأله 598 ـ بايد تكبيرها و دعاها را طورى پشت سر هم بخواند كه نماز از صورت خود خارج نشود .
مسأله 599 ـ كسى كه نماز ميّت را به جماعت مى‏خواند ، اگر چه مأموم باشد بايد تكبيرها و دعاهاى آن را هم بخواند .

مستحبّات نماز ميّت

مسأله 600 ـ چند چيز در نماز ميّت مستحب است :
اول : آنكه نماز گزار بر ميّت با وضو يا غسل يا تيمم باشد ، و احتياط آن است در صورتى تيمم كند كه وضو و غسل ممكن نباشد ، يا بترسد كه اگر وضو بگيرد يا غسل كند به نماز ميّت نرسد .
دوم : اگر ميّت مرد است ، امام جماعت يا كسى كه فرادى بر او نماز مى‏خواند مقابل وسط قامت او بايستد ، و اگر ميّت زن است مقابل سينه‏اش بايستد .
سوم : پا برهنه نماز بخواند .
چهارم : در هر تكبير دستها را بلند كند .
پنجم : فاصله او با ميّت بقدرى كم باشد كه اگر باد لباسش را حركت دهد به جنازه برسد .
ششم : نماز ميّت را به جماعت بخواند .
هفتم : امام جماعت تكبير و دعاها را بلند بخواند ، و كسانى كه با او نماز مى‏خوانند آهسته بخوانند .
هشتم : در جماعت اگر چه مأموم يك نفر باشد ، عقب امام بايستد .
نهم : نماز گزار ، به ميّت و مؤمنين زياد دعا كند .
دهم : پيش از نماز در جماعت سه مرتبه بگويد : (الصلاة) .
يازدهم : نماز را در جائى بخوانند كه مردم براى نماز ميّت بيشتر به آنجا مى‏روند .
دوازدهم : زن حائض اگر نماز ميّت را به جماعت مى‏خواند ، تنها بايستد و در صف نماز گزاران نايستد .
مسأله 601 ـ خواندن نماز ميّت در مساجد مكروه است ، ولى در مسجد الحرام مكروه نيست .

احكام دفن

مسأله 602 ـ واجب است ميّت را طورى در زمين دفن كنند كه بوى او بيرون نيايد ، و درندگان هم نتوانند بدنش را بيرون آورند ، و اگر ترس آن باشد كه جانور بدن او را بيرون آورد ، بايد قبر را با آجر و مانند آن محكم كنند .
مسأله 603 ـ اگر دفن ميّت در زمين ممكن نباشد ، مى‏توانند بجاى دفن ، او را در بنا يا تابوت بگذارند .
مسأله 604 ـ ميّت را بايد در قبر به پهلوى راست طورى بخوابانند كه جلوى بدن او رو به قبله باشد .
مسأله 605 ـ اگر كسى در كشتى بميرد ، چنانچه جسد او فاسد نمى شود و بودن او در كشتى مانعى ندارد ، بايد صبر كنند تا به خشكى برسند و او را در زمين دفن كنند ، و گرنه بايد در كشتى غسلش بدهند و حنوط و كفن كنند پس از خواندن نماز ميّت او را در خمره بگذارند و درش را ببندند و به دريا بيندازند ، يا اينكه چيز سنگينى به پايش بسته و به دريا بيندازند ، و اگر ممكن است بايد او را در جائى بيندازند كه فوراً طعمه حيوانات نشود .
مسأله 606 ـ اگر بترسند كه دشمن قبر ميّت را بشكافد و بدن او رابيرون آورد و گوش يا بينى يا اعضاى ديگر او را ببرد ، چنانچه ممكن باشد بايد بطورى كه در مسأله پيش گفته شد او را به دريا بيندازند .
مسأله 607 ـ مخارج انداختن در دريا ، و مخارج محكم كردن قبر ميّت را در صورتى كه لازم باشد ، مى‏توانند از اصل مال ميّت بردارند .
مسأله 608 ـ اگر زن كافره بميرد و بچّه در شكم او مرده باشد ، چنانچه پدر بچّه مسلمان باشد ، بايد زن را در قبر به پهلوى چپ پشت به قبله بخوابانند كه روى بچّه به طرف قبله باشد ، و همچنين است ـ بنابر احتياط مستحب ـ اگر بچّه‏اى كه در شكم اوست هنوز روح به بدنش داخل نشده باشد .
مسأله 609 ـ دفن مسلمان در قبرستان كفّار ، و دفن كافر در قبرستان مسلمانان جايز نيست .
مسأله 610 ـ دفن مسلمان در جائى كه بى احترامى به او باشد ، مانند جائى كه خاكروبه و كثافت مى‏ريزند ، جايز نيست .
مسأله 611 ـ دفن ميّت در جاى غصبى و در زمينى كه مثل مسجد براى غير دفن كردن وقف شده ، در صورتى كه موجب ضرر به وقف يا مزاحم جهت وقف باشد جايز نيست . و همچنين است ـ بنابر احتياط واجب ـ اگر موجب ضرر يا مزاحمت نباشد .
مسأله 612 ـ نبش قبر مرده‏اى براى آنكه مرده ديگر در آن دفن شود ، جايز نيست ، مگر آنكه قبر كهنه شده و ميّت اوّلى بكلّى از بين رفته باشد .
مسأله 613 ـ چيزى كه از ميّت جدا مى‏شود ، اگر چه مو و ناخن و دندانش باشد بايد با او دفن شود ، و چنانچه آن چيز بعد از دفن شدن ميّت پيدا شود ـ بنابر احتياط لازم ـ اگر چه مو يا ناخن يا دندانش باشد بايد در جائى جدا دفن شود . و دفن ناخن و دندانى كه در حال زندگى از انسان جدا مى‏شود ، مستحب است .
مسأله 614 ـ اگر كسى در چاه بميرد و بيرون آوردنش ممكن نباشد ، بايد درِ چاه را ببندند و همان چاه را قبر او قرار دهند .
مسأله 615 ـ اگر بچّه در شكم مادر بميرد و ماندنش در رحم براى مادر خطر داشته باشد ، بايد به آسان ترين راه او را بيرون آورند ، و چنانچه نا چار شوند كه او را قطعه قطعه كنند اشكال ندارد ، ولى بايد بوسيله شوهرش اگر اهل فن است او را بيرون بياورند . و اگر ممكن نيست ، زنى كه اهل فن باشد ، او را بيرون آورد . و مى تواند زن به كسى مراجعه كند كه بهتر بتواند اين كار را انجام دهد و به حال او مناسبتر باشد هر چند نامحرم باشد .
مسأله 616 ـ هر گاه مادر بميرد و بچّه در شكمش زنده باشد ، اگر اميد زنده ماندن طفل هر چند در مدت كوتاهى باشد ، بايد هر جائى را كه براى سلامتى بچّه بهتر است بشكافند و بچّه را بيرون آورند و دوباره بدوزند . و اما اگر علم يا اطمينان به مرگ طفل با اين عمل باشد ، جايز نيست .

مستحبّات دفن

مسأله 617 ـ مستحب است قبر را به اندازه قد انسان متوسط گود كنند ، و ميّت را در نزديكترين قبرستان دفن نمايند ، مگر آنكه قبرستان دورتر از جهتى بهتر باشد ، مثل آنكه مردمان خوب در آنجا دفن شده باشند ، يا مردم براى فاتحه اهل قبور بيشتر به آنجا بروند . و نيز مستحب است جنازه را در چند ذرعى قبر ، زمين بگذارند و تا سه مرتبه كم كم نزديك ببرند و در هر مرتبه زمين بگذارند و بر دارند ، و در نوبت چهارم وارد قبر كنند . و اگر ميّت مرد است در دفعه سوم طورى زمين بگذارند كه سر او طرف پائين قبر باشد ، و در دفعه چهارم از طرف سر وارد قبر نمايند . و اگر زن است در دفعه سوم طرف قبله قبر بگذارند و به پهنا وارد قبر كنند و در موقع وارد كردن پارچه‏اى رو ى قبر بگيرند . و نيز مستحب است جنازه را به آرامى از تابوت بگيرند و وارد قبر كنند ، و دعاهائى كه دستور داده شده پيش از دفن و موقع دفن بخوانند ، و بعد از آنكه ميّت را در لحد گذاشتند گره‏هاى كفن را باز كنند و صورت ميّت را روى خاك بگذارند ، و بالشى از خاك زير سر او بسازند ، و پشت ميّت خشت خام يا كلوخى بگذارند كه ميّت به پشت نگردد ، و پيش از آنكه لحد را پوشانند دست راست را به شانه راست ميّت بزنند ، و دست چپ را به قوّت بر شانه چپ ميّت بگذارند ، و دهان را نزديك گوش او ببرند و به شدّت حركتش دهند و سه مرتبه بگويند : «اِسْمَعْ اِفْهَمُ يا فلان ابن فلان» و بجاى فلان ابن فلان اسم ميّت و پدرش را بگويند . مثلاً اگر اسم او محمّد و اسم پدرش على است سه مرتبه بگويند : «اِسْمَعْ اِفْهَمْ يا مُحَمَّدَ بَن عَلِيّ» ، پس از آن بگويند : «هَلْ اَنْتَ عَلَى العَهْدِ الَّذِي فارَقْتَنا عَلَيْهِ ، مِنْ شَهادَةِ آن لا اِله إلاّ اللّه‏ُ وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ وَاَنَّ مُحَمَّداً صَلَّى اللّه‏ُ عَلَيْهِ وَآلِهِ عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ وَسَيّدُ النَّبِيِّينَ وَخاتَمُ المُرْسَلِينَ ، وَاَنَّ عَلِيّاً اَمِيرُ المُؤْمِنينَ وَسَيّدُ الوَصِيّينَ وَاِمامٌ اِفْتَرَضَ اللّه‏ُ طاعَتَهُ عَلَى العالَمين وَاَنَّ الحَسَنَ وَالحُسَينَ وَعَلِيَّ بنَ الحُسَينِ وَمُحَمَّدَ بنَ عَلِيٍ وَ جَعْفَرَ بَنَ محَمَّدَ وَ مُوسَى بنَ جَعْفَرٍ وَ عَليّ بنَ مُوسى وَ مَحَمّد بنَ عليّ وَ عَليّ بنَ محمّدٍ و الحسنَ بنَ عَليٍّ وَالْقائِمَ الحُجَّةَ المَهْدِيَّ صَلَواتُ اللّه‏ِ عَلَيْهِمْ اَئِمَّةُ المُؤْمِنِينَ وَحُجَجُ اللّه‏ِ عَلَى الخَلْقِ اَجْمَعِينَ ، وَأئِمَّتُكُ أَئِمَّةُ هُدىً بِكَ اَبرارٌ ، يا فلان ابن فلان» و بجاى فلان ابن فلان اسم ميّت و پدرش را بگويد ، و بعد بگويد : «إذا اَتاكَ المَلَكانِ المُقَرَّبانِ رَسُولَيْنِ مِنْ عِنْدِ اللّه‏ِ تَبارَكَ وَتَعالى وَسَأَلاكَ عَنْ رَبّكَ وَعَنْ نَبِيِّكَ وَعَنْ دِينِكَ وَعَنْ كِتابِكَ وَعَنْ قِبْلَتِكَ وَعَنْ اَئِمَّتِكَ فَلا تَخَفْ وَلا تَحْزَنْ وَقُلْ فِي جَوابِهِما : اللّه‏ُ رَبّي وَمُحَمَّدٌ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم نَبِيّ¨ ، وَالاِسْلامُ دِينِي وَالقُرْآنُ كِتابِي ، وَالكَعْبَةُ قِبْلَتِي وَاَمِيرُ المُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بنُ اَبي طالِبٍ اِمامِي ، وَالحَسَنُ بْنُ عَلِيّ المُجْتَبى إمامِي ، وَالحُسَينُ بنُ عَلِيّ الشَّهِيدُ بِكَرْبَلا إمامِي ، وَعَلِيٌّ زَيْنُ العابِدِيَن اِمامِي ، وَمُحَمَّدٌ الباقِرُ اِمامِي ، وَجَعْفَرٌ الصادِقُ اِمامِي ، وَمُوسَى الكاظِمُ اِمامي ، وَعَلِيٌّ الرّضا اِمامِي ، وَمُحَمَّدٌ الجَوادُ اِمامِي ، وَعَلِيٌّ الهادِي اِمامِي ، وَالحَسَنُ العَسْكَرِيٌّ اِمامِي ، وَالحُجَّةُ المُنْتَظَرُ اِمامِي ، هؤُلاءِ صَلَواتُ اللّه‏ِ عَلَيْهِمْ اَئِمَّتِي وَسادَتِي وَقادَتِي وَشُفَعائِي ، بِهِمْ اَتَوَلّى وَمِنْ اَعْدائِهِمْ اَتَبَرَّأُ فِي الدُّنْيا وَالآخِرَةِ . ثُمَّ اعْلَمْ يا فلان ابن فلان» و بجاى فلان ابن فلان اسم ميّت و پدرش را بگويد ، و بعد بگويد : «اَنَّ اللّه‏َ تَبارَكَ وَتَعالى نِعْمَ الرَّبُّ ، وَاَنَّ مُحَمَّداً صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم نِعْمَ الرَّسُولُ ، وَاَنَّ عَلِيَّ بْنَ اَبِي طالِبٍ وَاَوْلادَهُ المَعْصُومِينَ الاَئِمَّةَ الاِثْنى عَشَرَ نِعْمَ الاَئِمَّةُ ، وَاَنَّ ما جاءَ بِهِ مُحَمَّدٌ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلمحَقٌّ ، وَاَنَّ المَوْتَ حَقٌّ وَسُؤالَ مُنْكَرٍ وَنَكِيرٍ فِي القَبْرِ حَقٌّ ، وَالبَعْثَ حَقٌّ ، وَالنُّشُورَ حَقٌّ ، وَالصّراطَ حَقٌّ ، وَالمِيزانَ حَقٌّ ، وَتَطايُرَ الكُتُبِ حَقٌّ ، وَاَنَّ الجَنَّةَ حَقٌّ ، وَالنّارَ حَقٌّ ، وَاَنَّ الساعَةَ آتِيَةٌ لا رَيْبَ فِيها ، وَاَنَّ اللّه‏َ يَبْعَثُ مَنْ فِي القُبُورِ» پس بگويد «اَفَهِمْتَ يا فُلان» و بجاى فلان اسم ميّت را بگويد ، پس از آن بگويد : «ثَبَّتَكَ اللّه‏ُ بِالقَوْلِ الثّابِتِ وَهَداكَ اللّه‏ُ إلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ ، عَرَّفَ اللّه‏ُ بَيْنَكَ وَبَيْنَ اَوْلِيائِكَ فِي مُسْتَقَرٍ مِنْ رَحْمَتِهِ» پس بگويد : «اللّهُمَّ جافِ الأرْضَ عَنْ جَنْبَيْهِ ، وَاصْعَدْ بِرُوحِهِ اِلَيكَ ، وَلَقِّهِ مِنْكَ بُرْهاناً ، اللّهُمَّ عَفْوَكَ عَفْوَكَ» .
مسأله 618 ـ مستحب است كسى كه ميّت را در قبر مى‏گذارد ، با طهارت و سر برهنه و پا برهنه باشد ، و از طرف پاى ميّت از قبر بيرون بيايد ، و غير از خويشان ميّت كسانى كه حاضرند ، با پشت دست خاك بر قبر بريزند و بگويند : «إنّا للّه‏ِ وَاِنّا اِلَيْهِ راجِعُونَ» . اگر ميّت زن است كسى كه با او محرم مى‏باشد او را در قبر بگذارد ، و اگر محرمى نباشد خويشانش او را در قبر بگذارند .
مسأله 619 ـ مستحب است قبر را ، چهار گوشه بسازند و به اندازه چهار انگشت از زمين بلند كنند ، و نشانه‏اى روى آن بگذارند كه اشتباه نشود ، و روى قبر آب بپاشند ، و بعد از پاشيدن آب كسانى كه حاضرند دستها را بر قبر بگذارند و انگشتها را باز كرده در خاك فرو برند ، و هفت مرتبه سوره مباركه «إنّا أنزلناه» را بخوانند ، و براى ميّت طلب آمرزش كنند و اين دعا را بخوانند : «اللّهُمَّ جافِ الاَرْضَ عَنْ جَنْبَيْهِ ، وَاَصْعِدْ اِلَيْكَ رُوحَهُ وَلَقِّهِ مِنْكَ رِضْواناً ، وَاَسْكِنْ قَبْرَهُ مِنْ رَحْمَتِكَ ما تُغْنِيِهِ بِهِ عَنْ رَحْمَةِ مَنْ سِواكَ» .
مسأله 620 ـ پس از رفتن كسانى كه تشييع جنازه كرده‏اند ، مستحب است وليّ ميّت يا كسى كه از طرف وليّ اجازه دارد ، دعاهائى را كه دستور داده شده به ميّت تلقين كند .
مسأله 621 ـ بعد از دفن ، مستحب است صاحبان عزا را سر سلامتى دهند ، ولى اگر مدّتى گذشته است كه بواسطه سر سلامتى دادن مصيبت يادشان مى‏آيد ، ترك آن بهتر است . و نيز مستحب است تا سه روز براى اهل خانه ميّت غذا بفرستند ، و غذا خوردن نزد آنان و در منزلشان مكروه است .
مسأله 622 ـ مستحب است انسان در مرگ خويشان ، مخصوصاً در مرگ فرزند صبر كند ، و هر وقت ميّت را ياد مى‏كند «إنّا للّه‏ِ وَاِنّا اِلَيْهِ راجِعُونَ» بگويد ، وبراى ميّت قرآن بخواند ، و سر قبر پدر و مادر از خداوند حاجت بخواهد ، و قبر را محكم بسازد كه زود خراب نشود .
مسأله 623 ـ بنابر احتياط جايز نيست انسان در مرگ كسى صورت و بدن خود را بخراشد ، و موى خود را قطع كند ، ولى به سر و صورت زدن جايز است .
مسأله 624 ـ پاره كردن يقه در مرگ غير پدر و برادر ـ بنابر احتياط ـ جايز نيست ، و احتياط مستحب آن است كه در مصيبت آنان هم يقه پاره نكند .
مسأله 625 ـ اگر زن در عزاى ميّت صورت خود را بخراشد و خونين كند يا موى خود را بكند ، ـ بنابر احتياط مستحب ـ يك بنده آزاد كند ، يا ده فقير را طعام دهد و يا بپوشاند . و همچنين است اگر مرد در مرگ زن يا فرزند يقه يا لباس خود را پاره كند .
مسأله 626 ـ احتياط مستحب آن است كه در گريه بر ميّت ، صدا را خيلى بلند نكنند .

نماز وحشت

مسأله 627 ـ سزاوار است در شب اول قبر ، دو ركعت نماز وحشت براى ميّت بخوانند ، و دستور آن اين است كه : در ركعت اول بعد از حمد يك مرتبه آية الكرسي ، و در ركعت دوم بعد از حمد ده مرتبه سوره «إنّا أنزلناه» را بخوانند ، و بعد از سلام نماز بگويند : «اللّهُمَّ صَلِ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ ، وَابْعَثْ ثَوابَها اِلى قَبْرِ فُلانٍ» وبجاى كلمه فلان اسم ميّت را بگويند .
مسأله 628 ـ نماز وحشت را در هر موقع از شب اول قبر مى‏شود خواند ، ولى بهتر است در اول شب بعد از نماز عشا خوانده شود .
مسأله 629 ـ اگر بخواهند ميّت را به شهر دورى ببرند ، يا به جهت ديگر دفن او تأخير بيفتد ، بايد نماز وحشت را تا شب اول قبر او تأخير بيندازند .

نبش قبر

مسأله 630 ـ نبش قبر مسلمان ، يعنى شكافتن قبر او اگر چه طفل يا ديوانه باشد حرام است ، ولى اگر بدنش از بين رفته و خاك شده باشد اشكال ندارد .
مسأله 631 ـ خراب كردن قبر امامزادها و شهداء و علماء و هر موردى كه خراب كردن قبر هتك شمرده شود اگر چه سالها بر آن گذشته و بدنشان از ميان رفته باشد ، حرام است .
مسأله 632 ـ شكافتن قبر در چند مورد حرام نيست :
اول : آنكه ميّت در زمين غصبى دفن شده باشد و مالك زمين راضى نشود كه در آنجا بماند ، و نبش هم موجب حرج نباشد . و گرنه لازم نيست مگر بر خود غاصب ، و اگر نبش محذور مهمترى داشته باشد لازم نيست ، بلكه جايز نيست ، مانند اين كه موجب قطعه قطعه شدن بدن ميت باشد ، بلكه اگر موجب هتك باشد ـ بنابر احتياط واجب ـ جايز نيست ، مگر اين كه خود ميت آن زمين را غصب كرده باشد .
دوم : آنكه كفن يا چيز ديگرى كه با ميّت دفن شده غصبى باشد و صاحب آن راضى نشود كه در قبر بماند ، و همچنين است اگر چيزى از مال خود ميّت كه به ورثه او رسيده با او دفن شده باشد و ورثه او راضى نشوند كه آن چيز در قبر بماند ، ولى اگر ميّت و صيّت كرده باشد كه دعا يا قرآن يا انگشترى را با او دفن كنند ، و وصيّت او نافذ باشد ، براى بيرون آوردن اينها نمى توانند قبر را بشكافند . و در اين مورد نيز استثنائى كه در مورد قبل ذكر شد جارى است .
سوم : آنكه شكافتن قبر موجب هتك حرمت نباشد و ميّت بى غسل يا بى كفن دفن شده باشد ، يا بفهمند غسلش باطل بوده ، يا به غير از دستور شرع كفن شده ، يا در قبر او را روبه قبله نگذاشته‏اند .
چهارم : آنكه براى ثابت شدن حقّى كه مهمتر از نبش قبر باشد بخواهند بدن ميّت را ببينند .
پنجم : آنكه ميّت را در جائى كه بى احترامى به اوست مثل قبرستان كفّار ، يا جائى كه كثافت و خاكروبه مى‏ريزند دفن كرده باشند .
ششم : براى يك مطلب شرعى كه اهميّت آن از شكافتن قبر بيشتر است ، قبر را بشكافند ، مثلاً بخواهند بچه زنده را از شكم زن حامله‏اى كه دفنش كرده‏اند بيرون آورند .
هفتم : آنكه بترسند درنده‏اى بدن ميّت را پاره كند ، يا سيل او را ببرد ، يا دشمن بيرون آورد .
هشتم : آنكه ميّت و صيّت كرده باشد كه او را به مشاهد مشرّفه نقل نمايند ، چنانچه نقل دادن او محذورى نداشته باشد ، ولى عمداً يا از روى جهل يا فراموشى در جائى ديگر دفن شده باشد مى‏توانند در صورتى كه موجب هتك حرمتش نشود ، و محذور ديگرى نداشته باشد ، قبر او را نبش كرده و بدنش را به مشاهد مشرّفه نقل دهند . بلكه در اين فرض نبش و نقل واجب است .

احكام دفن

مسأله 602 ـ واجب است ميّت را طورى در زمين دفن كنند كه بوى او بيرون نيايد ، و درندگان هم نتوانند بدنش را بيرون آورند ، و اگر ترس آن باشد كه جانور بدن او را بيرون آورد ، بايد قبر را با آجر و مانند آن محكم كنند .
مسأله 603 ـ اگر دفن ميّت در زمين ممكن نباشد ، مى‏توانند بجاى دفن ، او را در بنا يا تابوت بگذارند .
مسأله 604 ـ ميّت را بايد در قبر به پهلوى راست طورى بخوابانند كه جلوى بدن او رو به قبله باشد .
مسأله 605 ـ اگر كسى در كشتى بميرد ، چنانچه جسد او فاسد نمى شود و بودن او در كشتى مانعى ندارد ، بايد صبر كنند تا به خشكى برسند و او را در زمين دفن كنند ، و گرنه بايد در كشتى غسلش بدهند و حنوط و كفن كنند پس از خواندن نماز ميّت او را در خمره بگذارند و درش را ببندند و به دريا بيندازند ، يا اينكه چيز سنگينى به پايش بسته و به دريا بيندازند ، و اگر ممكن است بايد او را در جائى بيندازند كه فوراً طعمه حيوانات نشود .
مسأله 606 ـ اگر بترسند كه دشمن قبر ميّت را بشكافد و بدن او رابيرون آورد و گوش يا بينى يا اعضاى ديگر او را ببرد ، چنانچه ممكن باشد بايد بطورى كه در مسأله پيش گفته شد او را به دريا بيندازند .
مسأله 607 ـ مخارج انداختن در دريا ، و مخارج محكم كردن قبر ميّت را در صورتى كه لازم باشد ، مى‏توانند از اصل مال ميّت بردارند .
مسأله 608 ـ اگر زن كافره بميرد و بچّه در شكم او مرده باشد ، چنانچه پدر بچّه مسلمان باشد ، بايد زن را در قبر به پهلوى چپ پشت به قبله بخوابانند كه روى بچّه به طرف قبله باشد ، و همچنين است ـ بنابر احتياط مستحب ـ اگر بچّه‏اى كه در شكم اوست هنوز روح به بدنش داخل نشده باشد .
مسأله 609 ـ دفن مسلمان در قبرستان كفّار ، و دفن كافر در قبرستان مسلمانان جايز نيست .
مسأله 610 ـ دفن مسلمان در جائى كه بى احترامى به او باشد ، مانند جائى كه خاكروبه و كثافت مى‏ريزند ، جايز نيست .
مسأله 611 ـ دفن ميّت در جاى غصبى و در زمينى كه مثل مسجد براى غير دفن كردن وقف شده ، در صورتى كه موجب ضرر به وقف يا مزاحم جهت وقف باشد جايز نيست . و همچنين است ـ بنابر احتياط واجب ـ اگر موجب ضرر يا مزاحمت نباشد .
مسأله 612 ـ نبش قبر مرده‏اى براى آنكه مرده ديگر در آن دفن شود ، جايز نيست ، مگر آنكه قبر كهنه شده و ميّت اوّلى بكلّى از بين رفته باشد .
مسأله 613 ـ چيزى كه از ميّت جدا مى‏شود ، اگر چه مو و ناخن و دندانش باشد بايد با او دفن شود ، و چنانچه آن چيز بعد از دفن شدن ميّت پيدا شود ـ بنابر احتياط لازم ـ اگر چه مو يا ناخن يا دندانش باشد بايد در جائى جدا دفن شود . و دفن ناخن و دندانى كه در حال زندگى از انسان جدا مى‏شود ، مستحب است .
مسأله 614 ـ اگر كسى در چاه بميرد و بيرون آوردنش ممكن نباشد ، بايد درِ چاه را ببندند و همان چاه را قبر او قرار دهند .
مسأله 615 ـ اگر بچّه در شكم مادر بميرد و ماندنش در رحم براى مادر خطر داشته باشد ، بايد به آسان ترين راه او را بيرون آورند ، و چنانچه نا چار شوند كه او را قطعه قطعه كنند اشكال ندارد ، ولى بايد بوسيله شوهرش اگر اهل فن است او را بيرون بياورند . و اگر ممكن نيست ، زنى كه اهل فن باشد ، او را بيرون آورد . و مى تواند زن به كسى مراجعه كند كه بهتر بتواند اين كار را انجام دهد و به حال او مناسبتر باشد هر چند نامحرم باشد .
مسأله 616 ـ هر گاه مادر بميرد و بچّه در شكمش زنده باشد ، اگر اميد زنده ماندن طفل هر چند در مدت كوتاهى باشد ، بايد هر جائى را كه براى سلامتى بچّه بهتر است بشكافند و بچّه را بيرون آورند و دوباره بدوزند . و اما اگر علم يا اطمينان به مرگ طفل با اين عمل باشد ، جايز نيست .

مستحبّات دفن

مسأله 617 ـ مستحب است قبر را به اندازه قد انسان متوسط گود كنند ، و ميّت را در نزديكترين قبرستان دفن نمايند ، مگر آنكه قبرستان دورتر از جهتى بهتر باشد ، مثل آنكه مردمان خوب در آنجا دفن شده باشند ، يا مردم براى فاتحه اهل قبور بيشتر به آنجا بروند . و نيز مستحب است جنازه را در چند ذرعى قبر ، زمين بگذارند و تا سه مرتبه كم كم نزديك ببرند و در هر مرتبه زمين بگذارند و بر دارند ، و در نوبت چهارم وارد قبر كنند . و اگر ميّت مرد است در دفعه سوم طورى زمين بگذارند كه سر او طرف پائين قبر باشد ، و در دفعه چهارم از طرف سر وارد قبر نمايند . و اگر زن است در دفعه سوم طرف قبله قبر بگذارند و به پهنا وارد قبر كنند و در موقع وارد كردن پارچه‏اى رو ى قبر بگيرند . و نيز مستحب است جنازه را به آرامى از تابوت بگيرند و وارد قبر كنند ، و دعاهائى كه دستور داده شده پيش از دفن و موقع دفن بخوانند ، و بعد از آنكه ميّت را در لحد گذاشتند گره‏هاى كفن را باز كنند و صورت ميّت را روى خاك بگذارند ، و بالشى از خاك زير سر او بسازند ، و پشت ميّت خشت خام يا كلوخى بگذارند كه ميّت به پشت نگردد ، و پيش از آنكه لحد را پوشانند دست راست را به شانه راست ميّت بزنند ، و دست چپ را به قوّت بر شانه چپ ميّت بگذارند ، و دهان را نزديك گوش او ببرند و به شدّت حركتش دهند و سه مرتبه بگويند : «اِسْمَعْ اِفْهَمُ يا فلان ابن فلان» و بجاى فلان ابن فلان اسم ميّت و پدرش را بگويند . مثلاً اگر اسم او محمّد و اسم پدرش على است سه مرتبه بگويند : «اِسْمَعْ اِفْهَمْ يا مُحَمَّدَ بَن عَلِيّ» ، پس از آن بگويند : «هَلْ اَنْتَ عَلَى العَهْدِ الَّذِي فارَقْتَنا عَلَيْهِ ، مِنْ شَهادَةِ آن لا اِله إلاّ اللّه‏ُ وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ وَاَنَّ مُحَمَّداً صَلَّى اللّه‏ُ عَلَيْهِ وَآلِهِ عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ وَسَيّدُ النَّبِيِّينَ وَخاتَمُ المُرْسَلِينَ ، وَاَنَّ عَلِيّاً اَمِيرُ المُؤْمِنينَ وَسَيّدُ الوَصِيّينَ وَاِمامٌ اِفْتَرَضَ اللّه‏ُ طاعَتَهُ عَلَى العالَمين وَاَنَّ الحَسَنَ وَالحُسَينَ وَعَلِيَّ بنَ الحُسَينِ وَمُحَمَّدَ بنَ عَلِيٍ وَ جَعْفَرَ بَنَ محَمَّدَ وَ مُوسَى بنَ جَعْفَرٍ وَ عَليّ بنَ مُوسى وَ مَحَمّد بنَ عليّ وَ عَليّ بنَ محمّدٍ و الحسنَ بنَ عَليٍّ وَالْقائِمَ الحُجَّةَ المَهْدِيَّ صَلَواتُ اللّه‏ِ عَلَيْهِمْ اَئِمَّةُ المُؤْمِنِينَ وَحُجَجُ اللّه‏ِ عَلَى الخَلْقِ اَجْمَعِينَ ، وَأئِمَّتُكُ أَئِمَّةُ هُدىً بِكَ اَبرارٌ ، يا فلان ابن فلان» و بجاى فلان ابن فلان اسم ميّت و پدرش را بگويد ، و بعد بگويد : «إذا اَتاكَ المَلَكانِ المُقَرَّبانِ رَسُولَيْنِ مِنْ عِنْدِ اللّه‏ِ تَبارَكَ وَتَعالى وَسَأَلاكَ عَنْ رَبّكَ وَعَنْ نَبِيِّكَ وَعَنْ دِينِكَ وَعَنْ كِتابِكَ وَعَنْ قِبْلَتِكَ وَعَنْ اَئِمَّتِكَ فَلا تَخَفْ وَلا تَحْزَنْ وَقُلْ فِي جَوابِهِما : اللّه‏ُ رَبّي وَمُحَمَّدٌ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم نَبِيّ¨ ، وَالاِسْلامُ دِينِي وَالقُرْآنُ كِتابِي ، وَالكَعْبَةُ قِبْلَتِي وَاَمِيرُ المُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بنُ اَبي طالِبٍ اِمامِي ، وَالحَسَنُ بْنُ عَلِيّ المُجْتَبى إمامِي ، وَالحُسَينُ بنُ عَلِيّ الشَّهِيدُ بِكَرْبَلا إمامِي ، وَعَلِيٌّ زَيْنُ العابِدِيَن اِمامِي ، وَمُحَمَّدٌ الباقِرُ اِمامِي ، وَجَعْفَرٌ الصادِقُ اِمامِي ، وَمُوسَى الكاظِمُ اِمامي ، وَعَلِيٌّ الرّضا اِمامِي ، وَمُحَمَّدٌ الجَوادُ اِمامِي ، وَعَلِيٌّ الهادِي اِمامِي ، وَالحَسَنُ العَسْكَرِيٌّ اِمامِي ، وَالحُجَّةُ المُنْتَظَرُ اِمامِي ، هؤُلاءِ صَلَواتُ اللّه‏ِ عَلَيْهِمْ اَئِمَّتِي وَسادَتِي وَقادَتِي وَشُفَعائِي ، بِهِمْ اَتَوَلّى وَمِنْ اَعْدائِهِمْ اَتَبَرَّأُ فِي الدُّنْيا وَالآخِرَةِ . ثُمَّ اعْلَمْ يا فلان ابن فلان» و بجاى فلان ابن فلان اسم ميّت و پدرش را بگويد ، و بعد بگويد : «اَنَّ اللّه‏َ تَبارَكَ وَتَعالى نِعْمَ الرَّبُّ ، وَاَنَّ مُحَمَّداً صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم نِعْمَ الرَّسُولُ ، وَاَنَّ عَلِيَّ بْنَ اَبِي طالِبٍ وَاَوْلادَهُ المَعْصُومِينَ الاَئِمَّةَ الاِثْنى عَشَرَ نِعْمَ الاَئِمَّةُ ، وَاَنَّ ما جاءَ بِهِ مُحَمَّدٌ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلمحَقٌّ ، وَاَنَّ المَوْتَ حَقٌّ وَسُؤالَ مُنْكَرٍ وَنَكِيرٍ فِي القَبْرِ حَقٌّ ، وَالبَعْثَ حَقٌّ ، وَالنُّشُورَ حَقٌّ ، وَالصّراطَ حَقٌّ ، وَالمِيزانَ حَقٌّ ، وَتَطايُرَ الكُتُبِ حَقٌّ ، وَاَنَّ الجَنَّةَ حَقٌّ ، وَالنّارَ حَقٌّ ، وَاَنَّ الساعَةَ آتِيَةٌ لا رَيْبَ فِيها ، وَاَنَّ اللّه‏َ يَبْعَثُ مَنْ فِي القُبُورِ» پس بگويد «اَفَهِمْتَ يا فُلان» و بجاى فلان اسم ميّت را بگويد ، پس از آن بگويد : «ثَبَّتَكَ اللّه‏ُ بِالقَوْلِ الثّابِتِ وَهَداكَ اللّه‏ُ إلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ ، عَرَّفَ اللّه‏ُ بَيْنَكَ وَبَيْنَ اَوْلِيائِكَ فِي مُسْتَقَرٍ مِنْ رَحْمَتِهِ» پس بگويد : «اللّهُمَّ جافِ الأرْضَ عَنْ جَنْبَيْهِ ، وَاصْعَدْ بِرُوحِهِ اِلَيكَ ، وَلَقِّهِ مِنْكَ بُرْهاناً ، اللّهُمَّ عَفْوَكَ عَفْوَكَ» .
مسأله 618 ـ مستحب است كسى كه ميّت را در قبر مى‏گذارد ، با طهارت و سر برهنه و پا برهنه باشد ، و از طرف پاى ميّت از قبر بيرون بيايد ، و غير از خويشان ميّت كسانى كه حاضرند ، با پشت دست خاك بر قبر بريزند و بگويند : «إنّا للّه‏ِ وَاِنّا اِلَيْهِ راجِعُونَ» . اگر ميّت زن است كسى كه با او محرم مى‏باشد او را در قبر بگذارد ، و اگر محرمى نباشد خويشانش او را در قبر بگذارند .
مسأله 619 ـ مستحب است قبر را ، چهار گوشه بسازند و به اندازه چهار انگشت از زمين بلند كنند ، و نشانه‏اى روى آن بگذارند كه اشتباه نشود ، و روى قبر آب بپاشند ، و بعد از پاشيدن آب كسانى كه حاضرند دستها را بر قبر بگذارند و انگشتها را باز كرده در خاك فرو برند ، و هفت مرتبه سوره مباركه «إنّا أنزلناه» را بخوانند ، و براى ميّت طلب آمرزش كنند و اين دعا را بخوانند : «اللّهُمَّ جافِ الاَرْضَ عَنْ جَنْبَيْهِ ، وَاَصْعِدْ اِلَيْكَ رُوحَهُ وَلَقِّهِ مِنْكَ رِضْواناً ، وَاَسْكِنْ قَبْرَهُ مِنْ رَحْمَتِكَ ما تُغْنِيِهِ بِهِ عَنْ رَحْمَةِ مَنْ سِواكَ» .
مسأله 620 ـ پس از رفتن كسانى كه تشييع جنازه كرده‏اند ، مستحب است وليّ ميّت يا كسى كه از طرف وليّ اجازه دارد ، دعاهائى را كه دستور داده شده به ميّت تلقين كند .
مسأله 621 ـ بعد از دفن ، مستحب است صاحبان عزا را سر سلامتى دهند ، ولى اگر مدّتى گذشته است كه بواسطه سر سلامتى دادن مصيبت يادشان مى‏آيد ، ترك آن بهتر است . و نيز مستحب است تا سه روز براى اهل خانه ميّت غذا بفرستند ، و غذا خوردن نزد آنان و در منزلشان مكروه است .
مسأله 622 ـ مستحب است انسان در مرگ خويشان ، مخصوصاً در مرگ فرزند صبر كند ، و هر وقت ميّت را ياد مى‏كند «إنّا للّه‏ِ وَاِنّا اِلَيْهِ راجِعُونَ» بگويد ، وبراى ميّت قرآن بخواند ، و سر قبر پدر و مادر از خداوند حاجت بخواهد ، و قبر را محكم بسازد كه زود خراب نشود .
مسأله 623 ـ بنابر احتياط جايز نيست انسان در مرگ كسى صورت و بدن خود را بخراشد ، و موى خود را قطع كند ، ولى به سر و صورت زدن جايز است .
مسأله 624 ـ پاره كردن يقه در مرگ غير پدر و برادر ـ بنابر احتياط ـ جايز نيست ، و احتياط مستحب آن است كه در مصيبت آنان هم يقه پاره نكند .
مسأله 625 ـ اگر زن در عزاى ميّت صورت خود را بخراشد و خونين كند يا موى خود را بكند ، ـ بنابر احتياط مستحب ـ يك بنده آزاد كند ، يا ده فقير را طعام دهد و يا بپوشاند . و همچنين است اگر مرد در مرگ زن يا فرزند يقه يا لباس خود را پاره كند .
مسأله 626 ـ احتياط مستحب آن است كه در گريه بر ميّت ، صدا را خيلى بلند نكنند .

نماز وحشت

مسأله 627 ـ سزاوار است در شب اول قبر ، دو ركعت نماز وحشت براى ميّت بخوانند ، و دستور آن اين است كه : در ركعت اول بعد از حمد يك مرتبه آية الكرسي ، و در ركعت دوم بعد از حمد ده مرتبه سوره «إنّا أنزلناه» را بخوانند ، و بعد از سلام نماز بگويند : «اللّهُمَّ صَلِ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ ، وَابْعَثْ ثَوابَها اِلى قَبْرِ فُلانٍ» وبجاى كلمه فلان اسم ميّت را بگويند .
مسأله 628 ـ نماز وحشت را در هر موقع از شب اول قبر مى‏شود خواند ، ولى بهتر است در اول شب بعد از نماز عشا خوانده شود .
مسأله 629 ـ اگر بخواهند ميّت را به شهر دورى ببرند ، يا به جهت ديگر دفن او تأخير بيفتد ، بايد نماز وحشت را تا شب اول قبر او تأخير بيندازند .

نبش قبر

مسأله 630 ـ نبش قبر مسلمان ، يعنى شكافتن قبر او اگر چه طفل يا ديوانه باشد حرام است ، ولى اگر بدنش از بين رفته و خاك شده باشد اشكال ندارد .
مسأله 631 ـ خراب كردن قبر امامزادها و شهداء و علماء و هر موردى كه خراب كردن قبر هتك شمرده شود اگر چه سالها بر آن گذشته و بدنشان از ميان رفته باشد ، حرام است .
مسأله 632 ـ شكافتن قبر در چند مورد حرام نيست :
اول : آنكه ميّت در زمين غصبى دفن شده باشد و مالك زمين راضى نشود كه در آنجا بماند ، و نبش هم موجب حرج نباشد . و گرنه لازم نيست مگر بر خود غاصب ، و اگر نبش محذور مهمترى داشته باشد لازم نيست ، بلكه جايز نيست ، مانند اين كه موجب قطعه قطعه شدن بدن ميت باشد ، بلكه اگر موجب هتك باشد ـ بنابر احتياط واجب ـ جايز نيست ، مگر اين كه خود ميت آن زمين را غصب كرده باشد .
دوم : آنكه كفن يا چيز ديگرى كه با ميّت دفن شده غصبى باشد و صاحب آن راضى نشود كه در قبر بماند ، و همچنين است اگر چيزى از مال خود ميّت كه به ورثه او رسيده با او دفن شده باشد و ورثه او راضى نشوند كه آن چيز در قبر بماند ، ولى اگر ميّت و صيّت كرده باشد كه دعا يا قرآن يا انگشترى را با او دفن كنند ، و وصيّت او نافذ باشد ، براى بيرون آوردن اينها نمى توانند قبر را بشكافند . و در اين مورد نيز استثنائى كه در مورد قبل ذكر شد جارى است .
سوم : آنكه شكافتن قبر موجب هتك حرمت نباشد و ميّت بى غسل يا بى كفن دفن شده باشد ، يا بفهمند غسلش باطل بوده ، يا به غير از دستور شرع كفن شده ، يا در قبر او را روبه قبله نگذاشته‏اند .
چهارم : آنكه براى ثابت شدن حقّى كه مهمتر از نبش قبر باشد بخواهند بدن ميّت را ببينند .
پنجم : آنكه ميّت را در جائى كه بى احترامى به اوست مثل قبرستان كفّار ، يا جائى كه كثافت و خاكروبه مى‏ريزند دفن كرده باشند .
ششم : براى يك مطلب شرعى كه اهميّت آن از شكافتن قبر بيشتر است ، قبر را بشكافند ، مثلاً بخواهند بچه زنده را از شكم زن حامله‏اى كه دفنش كرده‏اند بيرون آورند .
هفتم : آنكه بترسند درنده‏اى بدن ميّت را پاره كند ، يا سيل او را ببرد ، يا دشمن بيرون آورد .
هشتم : آنكه ميّت و صيّت كرده باشد كه او را به مشاهد مشرّفه نقل نمايند ، چنانچه نقل دادن او محذورى نداشته باشد ، ولى عمداً يا از روى جهل يا فراموشى در جائى ديگر دفن شده باشد مى‏توانند در صورتى كه موجب هتك حرمتش نشود ، و محذور ديگرى نداشته باشد ، قبر او را نبش كرده و بدنش را به مشاهد مشرّفه نقل دهند . بلكه در اين فرض نبش و نقل واجب است .
غسلهاى مستحب

مسأله 633 ـ در شرع مقدس اسلام غسلهاى مستحب زياد است ، و از آن جمله است :
1 ـ غسل جمعه : و وقت آن بعد از اذان صبح است تا غروب آفتاب ، و بهتر آن است كه نزديك ظهر بجا آورده شود ، و اگر تا ظهر انجام ندهد بهتر آن است كه بدون نيّت اداء و قضاء تا غروب بجا آورد ، و اگر در روز جمعه غسل نكند مستحب است از صبح شنبه تا غروب قضاى آن را بجا آورد . و كسى كه مى‏داند در روز جمعه آب پيدا نخواهد كرد مى تواند روز پنجشنبه ، يا شب جمعه غسل را رجأً انجام دهد . و مستحب است انسان در موقع غسل جمعه بگويد : «اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ إلاّ اللّه‏ُ وَحْدَهُ لا شرِيكَ لَهُ وَاَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُه ، اللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ ، وَاجْعَلْنِي مِنَ التَّوّابِينَ وَاجْعَلْنِي مِنَ المُتَطَهّرِينَ» .
2 ـ 7 ـ غسل شب اول و هفدهم ، و نوزدهم ، و بيست و يكم ، و بيست و سوم ، و بيست و چهارم ماه رمضان .
8 ـ 9 ـ غسل روز عيد فطر و عيد قربان ، و وقت آن از اذان صبح است تا غروب ، و بهتر آن است كه آن را پيش از نماز عيد بجا آورند .
10 ـ 11 ـ غسل روز هشتم و نهم ذيحجه ، و در روز نهم بهتر آن است كه آن را در وقت ظهر بجا آورد .
12 ـ غسل كسى كه جائى از بدنش را به بدن ميّتى كه غسل داده‏اند رسانده باشد .
13 ـ غسل احرام .
14 ـ غسل دخول حرم مكه .
15 ـ غسل دخول مكه .
16 ـ غسل زيارت خانه كعبه .
17 ـ غسل دخول كعبه .
18 ـ غسل براى نحر و ذبح .
19 ـ غسل براى حلق .
20 ـ غسل داخل شدن حرم مدينه منوّره .
21 ـ غسل داخل شدن مدينه منوّره .
22 ـ غسل داخل شدن مسجد پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم .
23 ـ غسل وداع قبر مطهّر پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم .
24 ـ غسل براى مباهله با خصم .
25 ـ غسل دادن بچّه‏اى كه تازه به دنيا آمده .
26 ـ غسل براى استخاره .
27 ـ غسل براى استسقاء .
مسأله 634 ـ فقهاء در بيان اغسال مستحبّه اغسال زيادى نقل فرموده‏اند كه از جمله آنها اين چند غسل است :
1 ـ غسل تمام شبهاى طاق ماه رمضان ، و غسل تمام شبهاى دهه آخر آن ، و غسل ديگرى در آخر شب بيست و سوم آن .
2 ـ غسل روز بيست و چهارم ذى الحجّه .
3 ـ غسل روز عيد نوروز ، و پانزدهم شعبان ، و نهم و هفدهم ربيع الاول ، و روز بيست و پنجم ذى القعده .
4 ـ غسل زنى كه براى غير شوهرش بوى خوش استعمال كرده است .
5 ـ غسل كسى كه در حال مستى خوابيده .
6 ـ غسل كسى كه براى تماشاى دار آويخته رفته و آن را ديده باشد ، ولى اگر اتفاقاً يا از روى ناچارى نگاهش بيفتد ، يا مثلاً براى شهادت دادن رفته باشد ، غسل مستحب نيست .
7 ـ غسل براى زيارت معصومين عليهم‏السلام از دور يا نزديك . استحباب اين غسلها ثابت نيست و كسى كه مى‏خواهد انجام دهد بايد به قصد رجاء باشد .
مسأله 635 ـ انسان مى‏تواند با غسلهائى كه استحباب شرعى آنها ثابت شده مانند آنچه در مسأله (634) ذكر شد ، كارى كه مانند نماز ، وضو لازم دارد انجام دهد . و اما غسلهائى كه رجاءً بجا آورده مى‏شود مانند آنچه در مسأله (635) گذشت از وضو كفايت نمى كند .
مسأله 636 ـ اگر چند غسل بر كسى مستحب باشد و به نيّت همه يك غسل بجا آورد كافى است ، مگر در غسلهائى كه به سبب كارى كه مكلف انجام داده بر او مستحب شده ، مثل غسل كسى كه جائى از بدنش را به بدن ميّتى كه غسل داده شده رسانده باشد ، در اينگونه غسلها اكتفاء به يك غسل براى چند سبب مختلف محل اشكال است .

تيمّم

در هفت مورد بجاى وضو و غسل بايد تيمم كرد :

اول : نداشتن آب .

مسأله 637 ـ اگر انسان در آبادى باشد ، بايد براى تهيه آب وضو و غسل ، به قدرى جستجو كند كه از پيدا شدن آن نااميد شود ، و همچنين اگر در بيابان اقامت داشته باشد ، مانند چادر نشينان . و اگر انسان در بيابان در حال سفر باشد بايد در راه و در جاهاى نزديك به محل توقفش از آب جستجو كند ، و احتياط لازم آن است كه چنانچه زمين آن پست و بلند يا به جهت ديگرى مانند زيادى درختان راه آن دشوار است ، در منطقه‏اى گرداگر خود به اندازه پرتاب يك تير كه در قديم باكمان پرتاب مى‏كردند (3) در جستجوى آب برود ، و در زمين هموار در هر طرف به اندازه پرتاب دو تير جستجو نمايد .
مسأله 638 ـ اگر بعضى از اطراف هموار و بعض ديگر پست و بلند باشد ، در طرفى كه هموار است به اندازه پرتاب دو تير ، و در طرفى كه هموار نيست به اندازه پرتاب يك تير جستجو كند .
مسأله 639 ـ در هر طرفى كه يقين دارد آب نيست ، در آن طرف جستجو لازم نيست .
مسأله 640 ـ كسى كه وقت نماز او تنگ نيست و براى تهيه آب وقت دارد ، اگر يقين يا اطمينان دارد در محلّى دورتر از مقدارى كه بايد جستجو كند آب هست ، بايد براى تهيه آب به آنجا برود ، مگر آنقدر دور باشد كه عرفاً شخص را فاقد آب بشمارند ، و اگر گمان دارد آب در آنجا هست ، رفتن به آن محل لازم نيست .
مسأله 641 ـ لازم نيست خود انسان در جستجوى آب برود ، بلكه مى‏تواند به گفته كسى كه جستجو كرده و به گفته او اطمينان دارد اكتفا كند .
مسأله 642 ـ اگر احتمال دهد كه داخل بار سفر خود ، يا در منزل يا در قافله آب هست ، بايد بقدرى جستجو نمايد كه به نبود آب اطمينان كند ، يا از پيدا كردن آن نااميد شود ، مگر آنكه قبلاً در موردى آب وجود نداشته و احتمال برود كه بعداً پيدا شده باشد كه در اين صورت جستجو لازم نيست .
مسأله 643 ـ اگر پيش از وقت نماز جستجو نمايد و آب پيدا نكند و تا وقت نماز همانجا بماند ، چنانچه احتمال دهد كه آب پيدا مى‏كند ، احتياط مستحب آن است كه دوباره در جستجوى آب برود .
مسأله 644 ـ اگر بعد از داخل شدن وقت نماز جستجو كند و آب پيدا نكند و تا وقت نماز ديگر در همانجا بماند ، چنانچه احتمال دهد كه آب پيدا مى‏شود ، احتياط مستحب آن است كه دوباره در جستجوى آب برود .
مسأله 645 ـ اگر وقت نماز تنگ باشد ، يا از دزد و درنده بترسد ، يا جستجوى آب بقدرى سخت باشد كه معمولاً امثال او تحمل نمى كنند ، جستجو لازم نيست .
مسأله 646 ـ اگر در جستجوى آب نرود تا وقت نماز تنگ شود ، در صورتى كه اگر مى‏رفت آب پيدا مى‏كرد معصيت كرده ، ولى نمازش با تيمم صحيح است .
مسأله 647 ـ كسى كه يقين دارد آب پيدا نمى كند ، چنانچه دنبال آب نرود و با تيمم نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد كه اگر جستجو مى‏كرد آب پيدا مى‏شد ، ـ بنابر احتياط ـ لازم است وضو گرفته و نماز را دوباره بخواند .
مسأله 648 ـ اگر بعد از جستجو ، آب پيدا نكند و مأيوس از پيدا شدن آن شود و با تيمم نماز بخواند ، و بعد از نماز بفهمد در جائى كه جستجو كرده آب بوده ، نماز او صحيح است .
مسأله 649 ـ كسى كه يقين دارد وقت نماز تنگ است ، اگر بدون جستجو با تيمم نماز بخواند و بعد از نماز و پيش از گذشتن وقت بفهمد كه براى جستجو وقت داشته ، احتياط واجب آن است كه دوباره نمازش را بخواند .
مسأله 650 ـ اگر وضو داشته باشد و بداند كه اگر وضوى خود را باطل كند تهيه آب براى او ممكن نيست يا نمى تواند وضو بگيرد ، چنانچه بتواند وضوى خود را نگهدارد ـ بنابر احتياط واجب ـ نبايد آن را باطل نمايد ، چه قبل از وقت باشد و چه بعد از دخول وقت ، ولى مى‏تواند با عيال خود نزديكى كند اگر چه بداند كه از غسل متمكّن نخواهد شد .
مسأله 651 ـ كسى كه فقط به مقدار وضو يا به مقدار غسل آب دارد و مى‏داند كه اگر آن را بريزد آب پيدا نمى كند ، چنانچه وقت نماز داخل شده باشد ، ريختن آن حرام است ، و احتياط واجب آن است كه پيش از وقت نماز هم آن را نريزد .
مسأله 652 ـ كسى كه مى‏داند آب پيدا نمى كند اگر وضوى خود را باطل كند ، يا آبى كه دارد بريزد ، اگر چه خلاف كرده ولى نمازش با تيمم صحيح است ، ولكن ـ احتياط مستحب ـ آن است كه قضاى آن نماز را نيز بخواند .

دوم از موارد تيمم : عدم دسترسى به آب .

مسأله 653 ـ اگر بواسطه پيرى يا ناتوانى ، يا ترس از دزد و جانور و مانند اينها ، يا نداشتن وسيله‏اى كه آب از چاه بكشد ، دسترسى به آب نداشته باشد ، بايد تيمم كند .
مسأله 654 ـ اگر براى كشيدن آب از چاه ، دلو و ريسمان و مانند اينها لازم دارد و مجبور است بخرد يا كرايه نمايد ، اگر چه قيمت آن چند برابر معمول باشد بايد تهيه كند . و همچنين است اگر آب را به چندين برابر قيمتش بفروشند ، ولى اگر تهيه آنها بقدرى پول مى‏خواهد كه نسبت به حال او ضرر دارد ، واجب نيست تهيه نمايد .
مسأله 655 ـ اگر ناچار شود كه براى تهيه آب قرض كند ، بايد قرض نمايد . ولى كسى كه مى داند يا گمان دارد كه نمى تواند قرض خود را بدهد ، واجب نيست قرض كند .
مسأله 656 ـ اگر كندن چاه مشقّت زيادى ندارد ، بايد براى تهيه آب چاه بكَند .
مسأله 657 ـ اگر كسى مقدارى آب بى منّت به او ببخشد ، بايد قبول كند .

سوم از موارد تيمم : ترس از استعمال آب .

مسأله 658 ـ اگر استعمال آب موجب مرگ او باشد ، يا از استعمال آن مرض يا عيبى در او پيدا شود ، يا مرضش طول بكشد يا شدّت كند ، يا به سختى معالجه شود ، بايد تيمم نمايد . ولى اگر بتواند ضرر آب را بطورى بر طرف كند ، مثل اينكه آب را گرم كند ، بايد اين كار را بكند و وضو بگيرد ، و در مواردى كه غسل لازم است غسل كند .
مسأله 659 ـ لازم نيست يقين كند كه آب براى او ضرر دارد ، بلكه اگر احتمال ضرر بدهد ، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد ، بايد تيمم كند .
مسأله 660 ـ اگر بواسطه يقين يا احتمال ضرر ، تيمم كند و پيش از نماز بفهمد كه آب برايش ضرر ندارد ، تيمم او باطل است . و اگر بعد از نماز بفهمد بايد دوباره نماز را با وضو يا غسل بخواند ، مگر در صورتى كه وضو يا غسل در حالت يقين يا احتمال ضرر موجب نگرانى روحى باشد ، كه تحملش مشكل است .
مسأله 661 ـ كسى كه يقين داشته آب برايش ضرر ندارد ، چنانچه غسل كند يا وضو بگيرد و بعد بفهمد كه آب براى او ضرر داشته ، وضو و غسل او باطل است .

چهارم از موارد تيمم : حرج و مشقت .

مسأله 662 ـ اگر تهيه كردن آب يا استعمال آن براى او حرج و مشقتى داشته باشد كه معمولاً تحمل نمى شود ، مى‏تواند تيمم كند . ولى اگر تحمل كند و وضو بگيرد و يا غسل كند ، وضو و غسل او صحيح است .

پنجم از موارد تيمم : نياز به آب براى رفع تشنگى .

مسأله 663 ـ اگر به آب براى رفع تشنگى نياز باشد بايد تيمم نمايد ، و جواز تيمم به اين جهت در دو صورت است :
1 ـ آنكه اگر آب را در وضو يا غسل صرف نمايد خودش فعلاً يا بعداً به تشنگى كه باعث تلف يا مرضش مى‏شود ، يا تحمّلش مشقّت زيادى دارد مبتلا خواهد شد .
2 ـ آنكه بر غير خود از كسانى كه به او وابسته‏اند بترسد هر چند از نفوس محترمه نباشد ، اگر شؤون زندگى او برايش اهميت داشته باشد چه از جهت علاقه شديد باشد ، يا از اين جهت كه تلف شدن او ضرر مالى برايش دارد ، يا رعايت حال او عرفاً لازم باشد مانند دوست و همسايه .
در غير اين دو صورت هم تشنگى ممكن است مجوز تيمم باشد ، ولى نه از اين جهت ، بلكه از جهت وجوب حفظ جان ، يا از اين كه مرگ يا بى تابى او مطمئناً موجب حرج بر خودش خواهد شد .
مسأله 664 ـ اگر غير از آب پاكى كه براى وضو يا غسل دارد آب نجسى هم به مقدار آشاميدن خود داشته باشد ، بايد آب پاك را براى آشاميدن بگذارد و با تيمم نماز بخواند . ولى چنانچه آب را براى كسانى كه به او مربوطند بخواهد ، مى‏تواند كه با آب پاك وضو بگيرد يا غسل نمايد اگر چه آنان مجبور شوند كه براى رفع تشنگى خود از آب نجس استفاده كنند ، بلكه اگر آنان از نجاست آب خبر نداشته باشند ، يا از آشاميدن آب نجس اجتناب نداشته باشند ، لازم است كه آب پاك را در وضو و غسل استعمال نمايد . همچنين اگر آب را براى حيوانش يا بچه نابالغ بخواهد ، بايد آب نجس را به آنان بدهد و با آب پاك وضو و غسل را انجام دهد .

ششم از موارد تيمم :

اين كه وضو يا غسل مزاحم با تكليفى ديگر شده باشد كه از آن أهم يا مساو ى با آن است .
مسأله 665 ـ كسى كه بدن يا لباسش نجس است و كمى آب دارد كه اگر با آن وضو بگيرد يا غسل كند ، براى آب كشيدن بدن يا لباس او نمى ماند ، در اين صورت بايد بدن يا لباس را آب بكشد و با تيمم نماز بخواند . ولى اگر چيزى نداشته باشد كه بر آن تيمم كند ، بايد آب را به مصرف وضو يا غسل برساند و با بدن يا لباس نجس نماز بخواند .
مسأله 666 ـ اگر غير از آب يا ظرفى كه استعمال آن حرام است آب يا ظرف ديگرى ندارد ، مثلاً آب يا ظرفش غصبى است و غير از آن آب و ظرف ديگرى ندارد ، بايد بجاى وضو و غسل تيمم كند .

هفتم از موارد تيمم : تنگى وقت

مسأله 667 ـ هر گاه وقت بقدرى تنگ باشد كه اگر وضو بگيرد يا غسل كند ، تمام نماز يا مقدارى از آن بعد از وقت خوانده مى‏شود ، بايد تيمم كند .
مسأله 668 ـ اگر عمداً نماز را بقدرى تأخير بيندازد كه وقت وضو يا غسل نداشته باشد ، معصيت كرده ولى نماز او با تيمم صحيح است ، اگر چه احتياط مستحب آن است كه قضاى آن نماز را بخواند .
مسأله 669 ـ كسى كه شك دارد كه اگر وضو بگيرد يا غسل كند وقت براى نماز او مى ماند يا نه ، بايد تيمم نمايد .
مسأله 670 ـ كسى كه بواسطه تنگى وقت تيمم كرده ، و بعد از نماز مى‏توانسته وضو بگيرد و نگرفته تا آبى كه داشته از دستش رفت ، در صورتى كه وظيفه‏اش تيمم باشد ، بايد براى نمازهاى بعدى دوباره تيمم نمايد ، اگر چه تيمم خود را نشكسته باشد .
مسأله 671 ـ كسى كه آب دارد ، اگر بواسطه تنگى وقت با تيمم مشغول نماز شود و در بين نماز آبى كه داشته از دستش برود ، چنانچه وظيفه‏اش تيمم باشد لازم نيست براى نمازهاى بعدى دوباره تيمم كند ، گر چه بهتر است .
مسأله 672 ـ اگر انسان بقدرى وقت دارد كه مى‏تواند وضو بگيرد يا غسل كند و نماز را بدون كارهاى مستحبّى آن ـ مثل اقامه وقنوت ـ بخواند ، بايد غسل كند يا وضو بگيرد و نماز را بدون كارهاى مستحبّى آن بجا آورد ، بلكه اگر به اندازه سوره هم وقت ندارد بايد غسل كند يا وضو بگيرد و نماز را بدون سوره بخواند .

چيزهائى كه تيمم با آنها صحيح است .

مسأله 673 ـ تيمم با خاك و ريگ ، و كلوخ و سنگ صحيح است ، ولى احتياط مستحب آن است كه اگر خاك ممكن باشد ، با چيز ديگر تيمم نكند ، و اگر خاك نباشد ، با ماسه بسيار نرمى كه خاك بر آن صدق كند . و اگر ممكن نباشد ، با كلوخ ، و اگر ممكن نباشد با ريگ ، و چنانچه ريگ و كلوخ هم نباشد ، با سنگ تيمم نمايد .
مسأله 674 ـ تيمم با سنگ گچ و سنگ آهك صحيح است ، و همچنين تيمم با گرد و غبارى كه روى فرش و لباس و مانند اينها جمع مى‏شود چنانچه بقدرى باشد كه در نظر عرف خاك نرم محسوب شود ، صحيح است ، اگر چه احتياط مستحب آن است كه در حال اختيار با آن تيمم ننمايند . و همچنين ـ بنابر احتياط مستحب ـ در حال اختيار با گچ و آهك پخته و آجر پخته و با سنگ معدن مثل سنگ عقيق تيمم ننمايند .
مسأله 675 ـ اگر خاك و ريگ و كلوخ و سنگ پيدا نشود ، بايد با گِل تيمم كند ، و اگر گِل هم پيدا نشد ، بايد بر روى فرش يا لباس و مانند اينها كه گرد و غبار در لاى آنها مى‏باشد ، يا آنكه بر روى آنها نشسته ولى به مقدارى نيست كه از نظر عرف خاك محسوب شود ، تيمم كند . و اگر هيچ يك از اينها پيدا نشود ، احتياط مستحب آن است كه نماز را بدون تيمم بخواند ، ولى واجب است بعداً قضاى آن را بجا آورد .
مسأله 676 ـ اگر بتواند با تكاندن فرش و مانند آن خاك تهيه كند ، تيمم با چيز گرد آلود باطل است . و همچنين اگر بتواند گِل را خشك كند و از آن خاك تهيه نمايد ، تيمم به گِل باطل مى‏باشد .
مسأله 677 ـ كسى كه آب ندارد اگر برف يا يخ داشته باشد ، چنانچه ممكن است بايد آن را آب كند و با آن وضو بگيرد يا غسل نمايد . و اگر ممكن نيست و چيزى هم كه تيمم با آن صحيح است ندارد ، لازم است نماز خود را در خارج وقت قضا نمايد ، و بهتر آن است كه با برف يا يخ اعضاء وضو يا غسل را نمناك كند ، و در وضو با رطوبت دست ، سر و پاها را مسح نمايد . و اگر اين هم ممكن نيست با يخ يا برف ، تيمم نمايد ، و در وقت نيز نماز را بخواند . و در هر دو صورت قضا لازم است .
مسأله 678 ـ اگر با خاك و ريگ ، چيزى مانند كاه كه تيمم به آن باطل است مخلوط شود ، نمى تواند به آن تيمم كند . ولى اگر آن چيز بقدرى كم باشد كه در خاك يا ريگ از بين رفته حساب شود ، تيمم با آن خاك و ريگ صحيح است .
مسأله 679 ـ اگر چيزى ندارد كه بر آن تيمم كند ، چنانچه ممكن است بايد به خريدن و مانند آن تهيه نمايد .
مسأله 680 ـ تيمم با ديوار گلى صحيح است ، و احتياط مستحب آن است كه با بودن زمين يا خاك خشك ، با زمين يا خاك نمناك تيمم نكند .
مسأله 681 ـ چيزى كه بر آن تيمم مى‏كند بايد شرعاً پاك باشد ، ـ و بنابر احتياط واجب ـ عرفاً نيز پاكيزه باشد ، يعنى آلوده به چيزى كه موجب تنفر است نباشد . و اگر چيز پاكى كه تيمم به آن صحيح است ندارد ، نماز بر او واجب نيست ولى بايد قضاى آن را بجا آورد ، و بهتر آن است كه در وقت نيز نماز بخواند . مگر در موردى كه نوبت به فرش گرد آلود و مانند آن رسيده است كه اگر نجس باشد احتياط واجب آن است كه به آن تيمم كند و نماز بخواند و بعداً هم قضا كند .
مسأله 682 ـ اگر يقين داشته باشد كه تيمم به چيزى صحيح است و با آن تيمم نمايد ، بعد بفهمد تيمم با آن باطل بوده ، نمازهائى را كه با آن تيمم خوانده بايد دوباره بخواند .
مسأله 683 ـ چيزى كه بر آن تيمم مى‏كند بايد غصبى نباشد ، پس اگر با خاك غصبى تيمم كند ، تيمم او باطل است .
مسأله 684 ـ تيمم در فضاى غصبى باطل نيست ، پس اگر در ملك خود دستها را به زمين بزند و بى اجازه داخل ملك ديگرى شود و دستها را به پيشانى بكشد ، تيمم او صحيح مى‏باشد ، اگر چه گناه كرده است .
مسأله 685 ـ تيمم با چيز غصبى در حالى كه فراموش كرده يا غفلت داشته باشد ، صحيح است . ولى اگر چيزى را خودش غصب كند و فراموش كند كه غصب كرده ، صحت تيمم او با آن چيز محل اشكال است .
مسأله 686 ـ كسى كه در جاى غصبى حبس است ، اگر آب و خاك آن هر دو غصبى است ، بايد با تيمم نماز بخواند .
مسأله 687 ـ چيزى كه با آن تيمم مى‏كند ـ بنابر احتياط لازم ، ـ بايد گردى داشته باشد كه به دست بماند ، و بعد از زدن دست بر آن نبايد دست را به شدّت بتكاند كه همه گرد آن بريزد .
مسأله 688 ـ تيمم با زمين گود و خاك جاده ، و زمين شوره‏زار كه نمك روى آن را نگرفته مكروه است ، و اگر نمك روى آن را گرفته باشد باطل است .

دستور تيمم بدل از وضو يا غسل

مسأله 689 ـ در تيمم بدل از وضو يا غسل ، سه چيز واجب است :
اول : زدن يا گذاشتن كف دو دست بر چيزى كه تيمم با آن صحيح است ، ـ و بنابر احتياط لازم ـ اين كار در دو كف بايد با هم انجام گيرد .
دوم : كشيدن كف هر دو دست به تمام پيشانى از جائى كه موى سر مى‏رويد تا ابروها و بالاى بينى ، و همچنين دو طرف پيشانى ـ بنابر احتياط واجب ، ـ و احتياط مستحب آن است كه دستها روى ابروها هم كشيده شود .
سوم : كشيدن كف دست چپ به تمام پشت دست راست ، و كشيدن كف دست راست به تمام پشت دست چپ . و احتياط واجب آن است كه ترتيب بين دست راست و دست چپ رعايت شود .
و لازم است تيمم با نيت و به قصد قربت انجام دهد همانگونه كه در وضو گذشت .
مسأله 690 ـ احتياط مستحب آن است كه تيمم را چه بدل از وضو باشد چه بدل از غسل ، به اين ترتيب بجا آورد : يك مرتبه دستها را به زمين بزند و به پيشانى و پشت دستها بكشد ، و يك مرتبه ديگر به زمين بزند و پشت دستها را مسح نمايد .

3 در تعيين مقدار مسافت يك تير اختلاف است ، وبيشترين مقدارى كه گفته شده است 480 ذراع ميباشد ، كه چيزى حدوداً برابر با (220) متر است . (منهاج الصالحين 1 : 133 مسأله 343) .

احكام تيمم

مسأله 691 ـ اگر مختصرى هم از پيشانى يا پشت دستها را مسح نكند ، تيمم باطل است ، چه عمداً مسح نكند ، يا مسأله را نداند ، يا فراموش كرده باشد ، ولى دقّت زياد هم لازم نيست و همين قدر كه بگويند تمام پيشانى و پشت دستها مسح شده كافى است .
مسأله 692 ـ اگر يقين نكند كه تمام پشت دست را مسح كرده ، بايد براى اينكه يقين كند ، مقدارى بالاتر از مچ را هم مسح نمايد ، ولى مسح بين انگشتان لازم نيست .
مسأله 693 ـ پيشانى و پشت دستها را ـ بنابر احتياط ـ بايد از بالا به پائين مسح نمايد ، و كارهاى آن را بايد پشت سر هم بجا آورد ، و اگر بين آنها بقدرى فاصله دهد كه نگويند تيمم مى‏كند ، باطل است .
مسأله 694 ـ در نيّت ، لازم نيست معين كند كه تيمم او بدل از غسل است يا بدل از وضو ، ولى در مواردى كه بايد دو تيمم انجام دهد لازم است بطورى هر يك از آنها را معين كند ، و چنانچه يك تيمم بر او واجب باشد و قصد نمايد كه وظيفه فعلى خود را انجام دهد اگر چه در تشخيص اشتباه كند ، تيممش صحيح است .
مسأله 695 ـ در تيمم لازم نيست پيشانى و كف دستها و پشت دستها پاك باشد ، گر چه بهتر است .
مسأله 696 ـ انسان بايد هنگام مسح كشيدن بر دستها انگشتر را از دست بيرون آورد ، و اگر در پيشانى يا پشت دستها يا در كف دستها مانعى باشد ، مثلاً چيزى به آنها چسبيده باشد ، بايد برطرف نمايد .
مسأله 697 ـ اگر پيشانى يا پشت دستها زخم است و پارچه يا چيز ديگرى را كه بر آن بسته نمى تواند باز كند ، بايد دست را روى آن بكشد ، و نيز اگر كف دست زخم باشد و پارچه يا چيز ديگرى را كه بر آن بسته نتواند باز كند ، بايد دست را با همان پارچه به چيزى كه تيمم با آن صحيح است بزند و به پيشانى و پشت دستها بكشد . ولى اگر قسمتى از آن باز باشد زدن آن مقدار و مسح با آن كافى است .
مسأله 698 ـ اگر پيشانى و پشت دستها به مقدار متعارف مو داشته باشد اشكال ندارد ، ولى اگر موى سر روى پيشانى آمده باشد بايد آن را عقب بزند .
مسأله 699 ـ اگر احتمال دهد كه در پيشانى و كف دستها يا پشت دستها مانعى هست ، چنانچه احتمال او در نظر مردم بجا باشد ، بايد جستجو نمايد تا يقين يا اطمينان كند كه مانعى نيست .
مسأله 700 ـ اگر وظيفه او تيمم است و نمى‏تواند به تنهائى تيمم كند ، بايد از ديگرى كمك بگيرد تا دستهاى او را بر چيزى كه تيمم با آن صحيح است بزند ، و سپس آنها را بر پيشانى و دستهاى او بگذارد تا خود او در صورت امكان كف دو دست را بر پيشانى و بر پشت دستها بكشد . و اگر اين ممكن نبود بايد نائب او را با دست خود او تيمم دهد . و اگر ممكن نباشد بايد نائب ، دست خود را به چيزى كه تيمم با آن صحيح است بزند و به پيشانى و پشت دستهاى او بكشد ، و در اين دو صورت ـ بنابر احتياط لازم ـ بايد هر دو نيّت تيمم را نمايند ، ولى در صورت اول نيّت خود مكلف كافى است .
مسأله 701 ـ اگر در بين تيمم شك كند كه قسمتى از آن را فراموش كرده يا نه ، چنانچه از محلّ آن گذشته ، به شك خود اعتنا نكند ، و اگر نگذشته بايد آن قسمت را بجا آورد .
مسأله 702 ـ اگر بعد از مسح دست چپ شك كند كه درست تيمم كرده يا نه ، تيمم او صحيح است ، و چنانچه شك او در مسح دست چپ باشد لازم است آن را مسح كند ، مگر آنكه عرفاً از تيمم فارغ شده باشد . مثل اينكه در عملى كه مشروط به طهارت است داخل شده و يا موالات فوت شده باشد .
مسأله 703 ـ كسى كه وظيفه‏اش تيمم است ، چنانچه از بر طرف شدن عذرش در تمام وقت نماز مأيوس باشد ، و يا احتمال دهد اگر تيمم را به تأخير بيندازد نتواند در وقت تيمم كند ، مى‏تواند قبل از وقت نماز تيمم كند . و اگر براى كار واجب ديگر يا مستحبّى تيمم كند و تا وقت نماز عذر او باقى باشد مى‏تواند با همان تيمم نماز بخواند.
مسأله 704 ـ كسى كه وظيفه‏اش تيمم است ، اگر بداند تا آخر وقت عذر او باقى مى‏ماند يا از بر طرف شدن آن مأيوس باشد ، در وسعت وقت مى‏تواند با تيمم نماز بخواند ، ولى اگر بداند تا آخر وقت عذر او بر طرف مى‏شود بايد صبر كند و با وضو يا غسل نماز بخواند ، بلكه اگر از بر طرف شدن آن تا آخر وقت مأيوس نباشد نمى‏تواند تا وقتى كه مأيوس نشده تيمم كند و نماز بخواند ، مگر آنكه احتمال دهد كه اگر زودتر با تيمم نماز نخواند نتواند تا آخر وقت حتى با تيمم نماز بخواند .
مسأله 705 ـ كسى كه نمى‏تواند وضو بگيرد يا غسل كند ، اگر مأيوس از بر طرف شدنش باشد ، مى‏تواند نمازهاى قضاى خود را با تيمم بخواند ، ولى اگر بعداً عذرش بر طرف شد احتياط واجب آن است كه دوباره آنها را با وضو يا غسل بجا آورد ، و اگر مأيوس از بر طرف شدن عذرش نباشد ـ بنابر احتياط لازم ـ نمى‏تواند براى نمازهاى قضا تيمم كند .
مسأله 706 ـ كسى كه نمى‏تواند وضو بگيرد يا غسل كند ، جايز است نمازهاى مستحبّى را كه وقت معين دارد مثل نافله‏هاى شبانه روز با تيمم بخواند ، ولى اگر مأيوس نباشد كه تا آخر وقت آنها عذر او بر طرف مى‏شود احتياط لازم آن است كه آنها را در اول وقتشان بجا نياورد . و اما نمازهاى مستحبى كه وقت معين ندارد مطلقاً مى‏تواند با تيمم بخواند .
مسأله 707 ـ كسى كه احتياطاً غسل جبيره‏اى و تيمم نمايد ، اگر بعد از غسل و تيمم نماز بخواند و بعد از نماز حدث اصغرى از او سر بزند مثلاً بول كند ، براى نمازهاى بعد بايد وضو بگيرد ، و چنانچه حدث پيش از نماز باشد ، براى آن نماز نيز بايد وضو بگيرد .
مسأله 708 ـ اگر بواسطه نداشتن آب يا عذر ديگرى تيمم كند ، بعد از برطرف شدن عذر ، تيمم او باطل مى‏شود .
مسأله 709 ـ چيزهائى كه وضو را باطل مى‏كند ، تيمم بدل از وضو را هم باطل مى‏كند ، و چيزهائى كه غسل را باطل مى‏نمايد ، تيمم بدل از غسل را هم باطل مى‏نمايد .
مسأله 710 ـ كسى كه نمى‏تواند غسل كند ، اگر چند غسل بر او واجب باشد جايز است يك تيمم بدل از آنها بنمايد ، و احتياط مستحب آن است كه بدل هر يك از آنها يك تيمم نمايد .
مسأله 711 ـ كسى كه نمى‏تواند غسل كند ، اگر بخواهد عملى را كه براى آن غسل واجب است انجام دهد ، بايد بدل از غسل تيمم نمايد . و كسى كه نمى‏تواند وضو بگيرد و بخواهد عملى را كه براى آن وضو واجب است انجام دهد ، بايد بدل از وضو تيمم نمايد .
مسأله 712 ـ اگر بدل از غسل جنابت تيمم كنند ، لازم نيست براى نماز وضو بگيرد . و همچنين اگر بدل از غسلهاى ديگر باشد اگر چه در اين صورت ، احتياط مستحب آن است كه وضو هم بگيرد ؛ و اگر نتواند وضو بگيرد ، تيمم ديگرى هم بدل از وضو بنمايد .
مسأله 713 ـ اگر بدل از غسل تيمم كند و بعد كارى كه وضو را باطل مى‏كند براى او پيش آيد ، چنانچه براى نمازهاى بعد نتواند غسل كند ، بايد وضو بگيرد . و احتياط مستحب آن است كه تيمم نيز بكند ، و اگر نمى تواند وضو بگيرد بايد بدل از آن تيمم كند .
مسأله 714 ـ كسى كه وظيفه‏اش تيمم است اگر براى كارى تيمم كند ، تا تيمم و عذر او باقى است ، كارهائى را كه بايد با وضو يا غسل انجام داد ، مى‏تواد بجا آورد . ولى اگر عذرش تنگى وقت بوده ، يا با داشتن آب براى نماز ميّت يا خوابيدن تيمم كرده ، فقط كارهائى را كه براى آن تيمم نموده مى‏تواند انجام دهد .
مسأله 715 ـ در چند مورد بهتر است نمازهائى را كه انسان با تيمم خوانده ، قضا نمايد :
اول : آنكه از استعمال آب ترس داشته و عمداً خود را جنب كرده و با تيمم نماز خوانده است .
دوم : آنكه مى‏دانسته يا گمان داشته كه آب پيدا نمى‏كند و عمداً خود را جنب كرده و با تيمم نماز خوانده است .
سوم : آنكه تا آخر وقت عمداً در جستجوى آب نرود و با تيمم نماز بخواند و بعد بفهمد كه اگر جستجو مى‏كرد آب پيدا مى‏شد .
چهارم : آنكه عمداً نماز را تأخير انداخته و در آخر وقت با تيمم نماز خوانده است .
پنجم : آنكه مى‏دانسته يا گمان داشته كه آب پيدا نمى‏شود و آبى را كه داشته ريخته و با تيمم نماز خوانده است .

احكام نماز

نماز بهترين اعمال دينى است كه اگر قبول درگاه خداوند عالم شود ، عبادتهاى ديگر هم قبول مى‏شود ، و اگر پذيرفته نشود اعمال ديگر هم قبول نمى‏شود . و همانطور كه اگر انسان شبانه روزى پنج نوبت در نهر آبى شستشو كند ، چرك در بدنش نمى‏ماند ، نمازهاى پنجگانه هم انسان را از گناهان پاك مى‏كند . و سزاوار است كه انسان نماز را در اول وقت بخواند ، و كسى كه نماز را پست و سبك شمارد مانند كسى است كه نماز نمى‏خواند ، پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم فرمود : كسى كه به نماز اهميت ندهد و آن را سبك شمارد سزاوار عذاب آخرت است . روزى حضرت در مسجد تشريف داشتند ، مردى وارد و مشغول نماز شد ، و ركوع و سجودش را خوب بجا نياورد ، حضرت فرمودند : اگر اين مرد در حالى كه نمازش اينطور است از دنيا برود ، به دين من از دنيا نرفته است .
پس انسان بايد مواظب باشد كه به عجله و شتاب زدگى نماز نخواند ، و در حال نماز به ياد خدا و با خضوع و خشوع و وقار باشد ، و متوجه باشد كه با چه كسى سخن مى‏گويد ، و خود را در مقابل عظمت و بزرگى خداوند عالم بسيار پست و ناچيز ببيند ، و اگر انسان در موقع نماز كاملاً به اين مطلب توجه كند ، از خود بى خبر مى‏شود ، چنانكه در حال نماز تير را از پاى مبارك امير المؤمنين على عليه‏السلام بيرون كشيدند و آن حضرت متوجه نشدند . و نيز بايد نمازگزار توبه و استغفار نمايد و گناهانى راكه مانع قبول شدن نماز است ، مانند حسد ، كبر ، غيبت ، خوردن حرام ، آشاميدن مسكرات ، ندادن خمس و زكات ، و بلكه هر معصيتى را ترك كند . و همچنين سزاوار است كارهائى را كه ثواب نماز را كم مى‏كند بجا نياورد ، مثلاً در حال خواب آلودگى ، و خوددارى از بول به نماز نايستد ، و در موقع نماز به آسمان نگاه نكند ، و كارهائى را كه ثواب نماز را زياد مى‏كند بجا آورد ، مثلاً انگشتر عقيق به دست كند ، و لباس پاكيزه بپوشد ، و شانه و مسواك كند ، و خود را خوشبو نمايد

نمازهاى واجب

نمازهاى واجب شش است :
اول : نمازهاى روزانه .
دوم : نماز آيات .
سوم : نماز ميّت .
چهارم : نماز طواف واجب خانه كعبه .
پنجم : نماز قضاى پدر كه بر پسر بزرگتر ـ بنابر احتياط واجب ـ است .
ششم : نمازى كه بواسطه اجاره و نذر و قسَم و عهد واجب مى‏شود ، و نماز جمعه از نمازهاى روزانه است .

نمازهاى واجب روزانه

نمازهاى واجب روزانه پنج است : ظهر و عصر ، هر كدام چهار ركعت . مغرب ، سه ركعت . عشا ، چهار ركعت . صبح ، دو ركعت .
مسأله 716 ـ در سفر بايد نمازهاى چهار ركعتى را با شرائطى كه گفته مى‏شود دو ركعت خواند .

وقت نماز ظهر و عصر :

مسأله 717 ـ وقت نماز ظهر و عصر بعد از زوال (ظهر شرعى) (4) تا غروب آفتاب است ، ولى چنانچه نماز عصر را عمداً قبل از نماز ظهر بخوانند باطل است ، مگر اينكه از آخر وقت بيش از آوردن يك نماز مجال نباشد ، كه در اين فرض اگر كسى تا اين موقع نماز ظهر را نخوانده ، نماز ظهر او قضا است و بايد نماز عصر را بخواند ، و اگر كسى پيش از اين وقت اشتباهاً تمام نماز عصر را پيش از نماز ظهر بخواند ، نمازش صحيح است و بايد نماز ظهر را بخواند ، و احتياط مستحب آن است كه چهار ركعت دوم را به قصد ما فى الذمّه بجا آورد .
مسأله 718 ـ اگر پيش از خواندن نماز ظهر ، سهواً مشغول نماز عصر شود و در بين نماز بفهمد اشتباه است ، بايد نيّت را به نماز ظهر برگرداند ، يعنى نيّت كند كه آنچه تا حال خوانده‏ام و آنچه را مشغولم و آنچه بعد مى‏خوانم همه نماز ظهر باشد ، و بعد از آنكه نماز را تمام كرد نماز عصر را بخواند .

4 ظهر شرعى عبارت از گذشتن نصف روز است ، مثلاً اگر روز دوازده ساعت باشد پس از گذشتن شش ساعت از طلوع آفتاب ، ظهر شرعى است . و اگر روز سيزده ساعت باشد ، پس از گذشتن شش ساعت و نيم از طلوع آفتاب ، ظهر شرعى است . و ظهر شرعى كه عبارت از گذشتن نصف از طلوع آفتاب تا غروب آن است ، در بعضى از مواقع سال ، به افق تهران چند دقيقه پيش از ساعت دوازده به ساعت ظهر كوك و گاهى چند دقيقه بعد از ساعت دوازده است .

نماز جمعه و احكام آن

مسأله 719 ـ نماز جمعه مانند نماز صبح دو ركعت است ، با اين تفاوت كه در نماز جمعه دو خطبه قبل از نماز لازم است . و نماز جمعه واجب تخييرى است ، به اين معنى كه مكلف در روز جمعه مخيّر است كه نماز جمعه را بخواند ـ در صورتى كه شرائطش موجود باشد ـ يا نماز ظهر بجا آورد ، و اگر نماز جمعه را بجا آورد ، كفايت از ظهر مى‏كند .
و واجب شدن نماز جمعه چند شرط دارد :
اول : داخل شدن وقت ، و آن عبارت از زوال آفتاب ، يعنى ظهر است ، و وقتش اول عرفى زوال است ، پس هر گاه از اين وقت نماز جمعه را تأخير انداخت ، وقتش تمام شده و نماز ظهر را بايد بجا آورد .
دوم : شماره افراد ، و آن پنج نفر است با امام ، و هر گاه پنج نفر از مسلمانان جمع نشوند نماز جمعه واجب نمى‏شود .
سوم : بودن امام جامع شرائط امامت ، از عدالت و غير آن از چيزهائى كه در امام جماعت معتبر است ، همچنان كه در بحث نماز جماعت خواهد آمد ، و بدون او نماز جمعه واجب نمى‏شود .
و صحيح بودن نماز جمعه چند شرط دارد :
اول : جماعت بودن ، پس فرادى صحيح نيست ، و هر گاه مأموم قبل از ركوع ركعت دوم نماز جمعه به امام برسد اقتدا مى‏كند و يك ركعت ديگر را فرادى مى‏خواند و نماز جمعه‏اش صحيح است . و اگر در ركوع ركعت دوم امام را درك كند ـ بنابر احتياط واجب ـ نمى‏تواند به اين نماز جمعه اكتفا كند و بايد نماز ظهر را بجا آورد .
دوم : خواندن امام دو خطبه پيش از نماز ، كه در خطبه اول حمد و ثناى الهى را گفته و توصيه به تقوى و پرهيزكارى شود و يك سوره كوتاه از قرآن بخواند ، و در خطبه دوم باز هم حمد و ثناى الهى را بجا آورده و بر پيغمبر اكرم و ائمه مسلمين صلوات فرستاده و احتياط مستحب آن است كه براى مؤمنين و مؤمنات استغفار (طلب آمرزش) كند . و لازم است خطبه پيش از نماز باشد ، پس اگر نماز را پيش از دو خطبه شروع كرد صحيح نخواهد بود ، و خواندن خطبه پيش از ظهر اشكال دارد . و لازم است كسى كه خطبه را مى‏خواند هنگام خطبه ايستاده باشد ، پس هر گاه خطبه را نشسته بخواند صحيح نخواهد بود . و نيز لازم است بين دو خطبه قدرى بنشيند ، و لازم است نشستن مختصر و خفيف باشد . و لازم است امام جماعت خودش خطبه را بخواند ، و حمد و ثناى الهى و صلوات بر پيغمبر اكرم و ائمه مسلمين ـ بنابر احتياط ـ بايد به عربى باشد ، و در ما زاد بر آن عربيت معتبر نيست ، بلكه اگر بيشتر حاضرين زبان عربى راندانند احتياط لازم آن است كه توصيه به تقوى به زبان حاضرين باشد .
سوم : آنكه مسافت بين دو نماز جمعه كمتر از يك فرسخ نباشد ، بنابر اين اگر نماز جمعه ديگرى در مسافت كمتر از يك فرسخ برپا شود چنانچه با هم شروع شوند هر دو باطل مى‏شوند ، و اگر يكى زودتر از ديگرى شروع شود هر چند به تكبيرة الاحرام باشد صحيح ، و دومى باطل خواهد بود . ولى هر گاه پس از برگزارى نماز جمعه معلوم شود كه نماز جمعه ديگرى همزمان يا مقدم بر آن در مسافت كمتر از يك فرسخ برپا شده بوده ، بجا آوردن نماز ظهر واجب نخواهد بود . و برپا نمودن نماز جمعه در صورتى مانع از نماز جمعه ديگر در مسافت مزبور مى‏شود كه خود صحيح و جامع الشرائط باشد و در غير اين صورت مانع نخواهد بود .
مسأله 720 ـ هر گاه نماز جمعه‏اى كه داراى شرائط است برپا شود اگر برپا كننده‏اش امام عليه‏السلام يا نماينده خاص او باشد ، حضورش واجب است ، و در غير اين صورت واجب نيست . و در صورت اول نيز بر چند گروه واجب نيست :
اول : زنان .
دوم : بردگان .
سوم : مسافران ، هر چند مسافرى كه وظيفه‏اش تمام باشد ، مثل مسافرى كه قصد اقامت نموده باشد .
چهارم : بيماران ، نابينايان ، و افراد پير .
پنجم : افرادى كه فاصله آنان تا محل نماز جمعه بيش از دو فرسخ شرعى باشد .
ششم : افرادى كه حضور آنان در نماز جمعه به علت باران يا سرماى شديد و مانند آن سخت و دشوار باشد .
مسأله 721 ـ كسى كه حضور نماز جمعه بر او واجب است اگر بجاى آن نماز ظهر بخواند ، نمازش صحيح است .

احكامى چند درباره نماز جمعه

1 ـ بنابر آن چه گذشت كه نماز جمعه در زمان غيبت واجب تعيينى نيست ، جائز است در اول وقت مبادرت به نماز ظهر شود .
2 ـ حرف زدن هنگامى كه امام مشغول خطبه خواندن است مكروه است ، مگر آنكه مانع از گوش دادن به خطبه باشد كه در اين صورت ـ بنابر احتياط ـ جائز نيست .
3 ـ گوش دادن به دو خطبه ـ بنابر احتياط ـ واجب است ، ولى كسانى كه معناى خطبه را نمى‏فهمند گوش دادن بر آنها واجب نيست .
4 ـ حضور در وقت خطبه امام ، واجب نيست .

وقت نماز مغرب و عشا :

مسأله 722 ـ اگر انسان شك در غروب آفتاب داشته باشد و احتمال بدهد پشت كوهها يا ساختمانها يا درختان مخفى شده باشد ، بايد قبل از اينكه سرخى طرف مشرق ـ كه بعد از غروب آفتاب پيدا مى‏شود ـ از بالاى سر انسان بگذرد ، نماز مغرب را بجا نياورد . و اگر شك هم نداشته باشد ـ بنابر احتياط واجب ـ بايد تا وقت مذكور صبر كند .
مسأله 723 ـ وقت نماز مغرب و عشا براى شخص مختار تا نيمه شب امتداد دارد ، و أما براى شخص مضطر ـ كه يا از روى فراموشى يا به سبب خواب يا حيض و مانند اينها نماز را پيش از نيمه شب نخوانده ـ وقت نماز مغرب و عشا تا طلوع فجر ادامه دارد . ولى در هر صورت در حال التفات ، ترتيب بين آن دو معتبر است ، يعنى نماز عشا در صورتى كه با التفات ، قبل از نماز مغرب خوانده شود باطل است ، مگر اينكه از وقت بيش از مقدار اداء نماز عشا نمانده باشد كه در اين صورت لازم است نماز عشا را قبل از نماز مغرب بخواند .
مسأله 724 ـ اگر كسى اشتباهاً نماز عشا را پيش از نماز مغرب بخواند و بعد از نماز ملتفت شود نمازش صحيح است ، و بايد نماز مغرب را بعد از آن بجا آورد .
مسأله 725 ـ اگر پيش از خواندن نماز مغرب ، سهواً مشغول نماز عشا شود و در بين نماز بفهمد كه اشتباه كرده ، چنانچه به ركوع ركعت چهارم نرفته است بايد نيّت را به نماز مغرب برگرداند و نماز را تمام كند و بعد نماز عشا را بخواند ، و اگر به ركوع ركعت چهارم رفته است مى‏تواند نماز عشا را تمام كرده و بعد نماز مغرب را بجا آورد.
مسأله 726 ـ آخر وقت نماز عشا براى شخص مختار ـ همچنان كه گذشت ـ نصف شب است . و شب از اول غروب است تا طلوع فجر .
مسأله 727 ـ اگر از روى اختيار نماز مغرب يا عشا را تا نصف شب نخواند ـ بنابر احتياط واجب ـ بايد تا قبل از اذان صبح بدون اينكه نيّت اداء و قضاء كند آن نماز را بجا آورد.

وقت نماز صبح :

مسأله 728 ـ نزديك اذان صبح از طرف مشرق ، سفيده‏اى رو به بالا حركت مى‏كند كه آن را فجر اول گويند . موقعى كه آن سفيده پهن شد فجر دوم ، و اول وقت نماز صبح است . و آخر وقت نماز صبح موقعى است كه آفتاب بيرون مى‏آيد .

احكام وقت نماز

مسأله 729 ـ موقعى انسان مى‏تواند مشغول نماز شود كه يقين كند وقت داخل شده است ، يا دو مرد عادل به داخل شدن وقت خبر دهند ، بلكه به اذان و به خبر شخصى كه مكلف بداند شديداً مراعات دخول وقت را مى‏كند چنانچه موجب اطمينان شود نيز مى‏توان اكتفا نمود .
مسأله 730 ـ اگر بواسطه مانع شخصى مانند نابينايى يا در زندان بودن نتواند در اول وقتِ نماز به داخل شدنِ وقت يقين كند ، بايد نماز را به تأخير بيندازد تا يقين يا اطمينان كند كه وقت داخل شده است . و همچنين است ـ بنابر احتياط لازم ـ اگر مانع از يقين به داخل شدن وقت از موانع عمومى از قبيل ابر و غبار و مانند اينها باشد.
مسأله 731 ـ اگر به يكى از راههاى گذشته براى انسان ثابت شود كه وقت نماز شده و مشغول نماز شود و در بين نماز بفهمد كه هنوز وقت داخل نشده ، نماز او باطل است . و همچنين است اگر بعد از نماز بفهمد كه تمام نماز را پيش از وقت خوانده . ولى اگر در بين نماز بفهمد وقت داخل شده ، يا بعد از نماز بفهمد كه در بين نماز وقت داخل شده بود ، نماز او صحيح است .
مسأله 732 ـ اگر انسان ملتفت نباشد كه بايد با يقين به داخل شدن وقت ، مشغول نماز شود چنانچه بعد از نماز بفهمد كه تمام نماز را در وقت خوانده ، نماز او صحيح است . و اگر بفهمد نماز را پيش از وقت خوانده ، يا نفهمد كه در وقت خوانده يا پيش از وقت ، نمازش باطل است . بلكه اگر بعد از نماز بفهمد كه در بين نماز وقت داخل شده است ، بايد دوباره آن نماز را بخواند .
مسأله 733 ـ اگر يقين كند وقت داخل شده و مشغول نماز شود ، و در بين نماز شك كند كه وقت داخل شده يا نه ، نماز او باطل است . ولى اگر در بين نماز يقين داشته باشد كه وقت داخل شده و شك كند كه آنچه از نماز خوانده در وقت بوده يا نه ، نمازش صحيح است .
مسأله 734 ـ اگر وقت نماز به قدرى تنگ است كه بواسطه بجا آوردن بعضى از كارهاى مستحب نماز ، مقدارى از آن بعد از وقت خوانده مى‏شود ، بايد آن مستحب را بجا نياورد ، مثلاً اگر بواسطه خواندن قنوت مقدارى از نماز بعد از وقت خوانده مى شود ، بايد قنوت را نخواند . و اگر خواند در صورتى نمازش صحيح است كه حد اقل يك ركعت از آن در وقت واقع شده باشد .
مسأله 735 ـ كسى كه به اندازه خواندن يك ركعت نماز وقت دارد ، بايد نماز را به نيّت اداء بخواند ، ولى نبايد عمداً نماز را تا اين وقت تأخير بيندازد .
مسأله 736 ـ كسى كه مسافر نيست ، اگر تا غروب آفتاب به اندازه خواندن پنج ركعت نماز وقت دارد ، بايد نماز ظهر و عصر رابه ترتيب بخواند ، و اگر كمتر وقت دارد بايد اول نماز عصر را بخواند و بعداً نماز ظهر را قضا كند . و همچنين اگر تا نصف شب به اندازه خواندن پنج ركعت وقت دارد ، بايد نماز مغرب و عشا را به ترتيب بخواند ، و اگر كمتر وقت دارد بايد اول عشا را بخواند و بعداً مغرب را بجا آورد ، بدون آنكه نيّت اداء و قضا كند .
مسأله 737 ـ كسى كه مسافر است ، اگر تا غروب آفتاب به اندازه خواندن سه ركعت نماز وقت دارد ، بايد نماز ظهر و عصر را به ترتيب بخواند ، و اگر كمتر وقت دارد ، بايد اول عصر را بخواند و بعداً نماز ظهر را قضا كند ، و اگر تا نصف شب به اندازه خواندن چهار ركعت نماز وقت دارد ، بايد نماز مغرب و عشا را به ترتيب بخواند ، و اگر به مقدار سه ركعت نماز وقت دارد بايد اول نماز عشا را بخواند و بعد مغرب را بجا آورد ، تا يك ركعت از نماز مغرب را در وقت انجام داده باشد ، و اگر كمتر از سه ركعت نماز وقت دارد بايد اول عشا را بخواند و بعداً مغرب را بدون اينكه نيّت اداء و قضا كند بجا آورد ، و چنانچه بعد از خواندن عشا معلوم شود كه از وقت به مقدار يك ركعت يا بيشتر به نصف شب مانده است ، بايد فوراً نماز مغرب را به نيّت اداء بجا آورد .
مسأله 738 ـ مستحب است انسان نماز را در اول وقت آن بخواند ، و راجع به آن خيلى سفارش شده است ، و هر چه به اول وقت نزديكتر باشد بهتر است ، مگر آنكه تأخير آن از جهتى بهتر باشد ، مثلاً كمى صبر كند كه نماز را با جماعت بخواند . به شرط آن كه وقت فضيلت نگذرد .
مسأله 739 ـ هر گاه انسان عذرى دارد كه اگر بخواهد در اول وقت نماز بخواند ، ناچار است با تيمم نماز بخواند ، چنانچه مأيوس از بر طرف شدن آن باشد يا احتمال دهد با تاخير از تيمم هم عاجز شود مى‏تواند در اول وقت تيمم كند و نماز بخواند ، ولى اگر مأيوس نباشد بايد صبر كند تا عذرش بر طرف شود يا مأيوس شود ، و چنانچه عذر او بر طرف نشد ، در آخر وقت نماز بخواند ، و لازم نيست بقدرى صبر كند كه فقط بتواند كارهاى واجب نماز را انجام دهد ، بلكه براى مستحبّات نماز نيز ـ مانند اذان و اقامه و قنوت ـ اگر وقت دارد مى‏تواند تيمم كند و نماز را با آن مستحبّات بجا آورد . و در عذرهاى ديگر غير از موارد تيمم اگر چه مأيوس نباشد كه عذر او بر طرف شود جايز است اول وقت نماز بخواند ، ولى چنانچه در اثناء وقت عذرش بر طرف گردد در بعضى موارد لازم است اعاده نمايد .
مسأله 740 ـ كسى كه مسائل نماز را نمى‏داند و نمى‏تواند بدون ياد گرفتن آن را به طور صحيح انجام دهد ، يا شكّيّات و سهويّات را نمى‏داند و احتمال مى‏دهد كه يكى از اينها در نماز پيش آيد و بواسطه ياد نگرفتن واجبى را ترك كند ، يا حرامى را مرتكب شود ، بايد براى ياد گرفتن اينها نماز را از اول وقت تأخير بيندازد ، ولى اگر به اميد آنكه بر وجه صحيح نماز را انجام دهد در اول وقت مشغول نماز شود ، پس اگر در نماز مسأله‏اى كه حكم آن را نمى‏داند پيش نيايد ، نماز او صحيح است ، و اگر مسأله‏اى كه حكم آن را نمى‏داند پيش آيد ، جايز است به يكى از دو طرفى كه احتمال مى‏دهد به اميد آن كه وظيفه او باشد ، عمل نمايد و نماز را تمام كند ، ولى بعد از نماز بايد مسأله را بپرسد كه اگر نمازش باطل بوده دوباره بخواند ، و اگر صحيح بوده اعاده لازم نيست .
مسأله 741 ـ اگر وقت نماز وسعت دارد و طلبكار هم طلب خود را مطالبه مى‏كند ، در صورتى كه ممكن است ، بايد اول قرض خود را بدهد بعد نماز بخواند ، وهمچنين است اگر كار واجب ديگرى كه بايد فوراً آن را بجا آورد پيش آمد كند ، مثلاً ببيند مسجد نجس است ، بايد اول مسجد را تطهير كند بعد نماز بخواند ، و چنانچه در هر دو صورت ، اول نماز بخواند معصيت كرده ، ولى نماز او صحيح است .

نمازهائى كه بايد به ترتيب خوانده شود

مسأله 742 ـ انسان بايد نماز عصر را بعد از نماز ظهر ، و نماز عشا را بعد از نماز مغرب بخواند ، و اگر عمداً نماز عصر را پيش از نماز ظهر ، و نماز عشا را پيش از نماز مغرب بخواند ، باطل است .
مسأله 743 ـ اگر به نيّت نماز ظهر مشغول نماز شود و در بين نماز يادش بيايد كه نماز ظهر را خوانده است ، نمى‏تواند نيّت را به نماز عصر بر گرداند ، بلكه بايد نماز را بشكند و نماز عصر را بخواند ، و همينطور است در نماز مغرب و عشا .
مسأله 744 ـ اگر در بين نماز عصر يقين كند كه نماز ظهر را نخوانده است و نيّت را به نماز ظهر برگرداند ، چنانچه يادش بيايد كه نماز ظهر را خوانده بوده مى‏تواند نيّت را به نماز عصر برگرداند و نماز را تمام كند ، در صورتى كه بعضى از اجزاء نماز را به نيّت ظهر نياورده باشد ، يا آنكه اگر آورده است به نيّت عصر تدارك كند ، ولى اگر آن جزء ركعت باشد نماز او در هر صورت باطل است ، و همچنين اگر ركوع يا دو سجده از يك ركعت باشد نمازش ـ بنابر احتياط لازم ـ باطل است .
مسأله 745 ـ اگر در بين نماز عصر شك كند كه نماز ظهر را خوانده يا نه ، بايد نماز را به نيّت عصر تمام كند و بعداً نماز ظهر را بجا آورد ، ولى اگر وقت بقدرى كم است كه بعد از تمام شدن نماز آفتاب غروب مى‏كند و براى يك ركعت نماز هم وقت باقى نمانده ، لازم نيست كه نماز ظهر را قضا كند .
مسأله 746 ـ اگر در نماز عشا شك كند كه نماز مغرب را خوانده يا نه ، بايد به نيّت عشا نماز را تمام كند و بعد نماز مغرب را بجا آورد ، ولى اگر وقت بقدرى كم است كه بعد از تمام شدن نماز ، وقت تمام مى‏شود و به مقدار يك ركعت نماز هم وقت باقى نمانده ، لازم نيست كه نماز مغرب را قضا كند .
مسأله 747 ـ اگر در نماز عشا بعد از رسيدن به ركوع ركعت چهارم شك كند كه نماز مغرب را خوانده يا نه ، بايد نماز را تمام كند ، و بعداً چنانچه وقت براى نماز مغرب باقى باشد ، نماز مغرب را نيز بخواند .
مسأله 748 ـ اگر انسان نمازى را كه خوانده ا حتياطاً دوباره بخواند و در بين نماز يادش بيايد نمازى را كه بايد پيش از آن بخواند نخوانده است ، نمى‏تواند نيّت را به آن نماز برگرداند ، مثلاً موقعى كه نماز عصر را احتياطاً مى‏خواند ، اگر يادش بيايد نماز ظهر را نخوانده است ، نمى‏تواند نيّت را به نماز ظهر برگرداند .
مسأله 749 ـ بر گرداندن نيّت از نماز قضا به نماز اداء ، و از نماز مستحب به نماز واجب جايز نيست .
مسأله 750 ـ اگر وقت نماز اداء وسعت داشته باشد ، انسان مى‏تواند در بين نماز ـ چنانچه يادش بيايد كه نماز قضا بر ذمّه دارد ـ نيّت را به نماز قضا برگرداند ، ولى بايد برگرداندن نيّت به نماز قضا ممكن باشد ، مثلاً اگر مشغول نماز ظهر است در صورتى مى‏تواند نيّت را به قضاى صبح بر گرداند كه داخل ركوع ركعت سوم نشده باشد .
نمازهاى مستحب

مسأله 751 ـ نمازهاى مستحبّى زياد است و آنها را نافله گويند ، و بين نمازهاى مستحبّى به خواندن نافله‏هاى شبانه روزى بيشتر سفارش شده ، و آنها در غير روز جمعه سى و چهار ركعتند ، كه هشت ركعت آن نافله ظهر ، و هشت ركعت نافله عصر و چهار ركعت نافله مغرب ، و دو ركعت نافله عشا ، و يازده ركعت نافله شب ، و دو ركعت نافله صبح مى‏باشد . و چون دو ركعت نافله عشا را ـ بنابر احتياط واجب ـ بايد نشسته بخواند ، يك ركعت حساب مى‏شود . ولى در روز جمعه بر شانزده ركعت نافله ظهر و عصر ، چهار ركعت اضافه مى‏شود ، و بهتر آن است كه تمام بيست ركعت را پيش از زوال بجا آورد . بجز دو ركعت آن كه بهتر است در وقت زوال باشد .
مسأله 752 ـ از يازده ركعت نافله شب ، هشت ركعت آن بايد به نيّت نافله شب ، و دو ركعت آن به نيّت نماز شفع ، و يك ركعت آن به نيّت نماز وتر خوانده شود . و دستور كامل نافله شب در كتابهاى دعا گفته شده است .
مسأله 753 ـ نمازهاى نافله را مى‏شود نشسته خواند ، هر چند در حال اختيار ، و لازم نيست هر دو ركعت را يك ركعت حساب كند ، ولى بهتر است ايستاده بخواند بجز نافله عشا كه ـ بنابر احتياط واجب ـ بايد نشسته خوانده شود .
مسأله 754 ـ نافله ظهر و عصر را در سفر نبايد خواند ، و نافله عشا چنانچه به قصد رجأ خوانده شود مانعى ندارد .

وقت نافله هاى يوميّه

مسأله 755 ـ نافله نماز ظهر پيش از نماز ظهر خوانده مى‏شود ، و وقت آن از اول ظهر است ، و تا موقعى كه ممكن باشد آن را پيش از نماز ظهر خواند ، وقت آن ادامه دارد ، ولى اگر شخصى نافله ظهر را تا موقعى كه آن مقدار از سايه شاخص كه بعد از ظهر پيدا مى‏شود ، به اندازه دو هفتم آن شود ـ يعنى اگر درازاى شاخص هفت وجب باشد سايه به دو وجب برسد ـ تأخير بيندازد بهتر است كه در اين موقع نماز ظهر را قبل از نافله بخواند ، مگر اين كه يك ركعت از نافله را قبل از آن خوانده باشد كه در اين صورت بهتر تمام كردن نافله است قبل از فريضه .
مسأله 756 ـ نافله عصر پيش از نماز عصر خوانده مى‏شود ، و وقت آن تا موقعى كه ممكن باشد آن را پيش از نماز عصر خواند ادامه دارد ، ولى چنانچه شخص نافله عصر را تا موقعى كه سايه شاخص به چهار هفتم آن برسد تأخير بيندازد بهتر است كه در اين موقع نماز عصر را قبل از نافله بخواند ، بجز در مورد مذكور در مسأله قبل .
مسأله 757 ـ وقت نافله مغرب بعد از تمام شدن نماز مغرب است ، و تا وقتى كه ممكن باشد آن را پس از نماز مغرب در وقت بجا آورد ، ولى اگر شخص نافله مغرب را تا وقتى كه سرخى طرف مغرب ـ كه بعد از غروب كردن آفتاب در آسمان پيدا مى‏شود ـ از بين برود تأخير بيندازد ، بهتر است در آن موقع ابتداءً نماز عشا را بخواند .
مسأله 758 ـ وقت نافله عشا بعد از تمام شدن نماز عشا تا نصف شب است ، و بهتر است بعد از نماز عشا بلا فاصله خوانده شود .
مسأله 759 ـ نافله صبح پيش از نماز صبح خوانده مى‏شود ، و وقت آن بعد از گذشتن از وقت نماز شب به مقدار انجام آن مى‏باشد ، و تا وقتى كه ممكن است آن را پيش از نماز صبح بجا آورد ، وقت آن ادامه دارد ، ولى اگر شخص نافله صبح را تا وقتى كه سرخى طرف مشرق پيدا شود تأخير بيندازد ، بهتر است كه در اين موقع ابتداءً نماز صبح را بخواند .
مسأله 760 ـ اول وقت نافله شب بنابر مشهور نصف شب است ، و اين گر چه احوط و بهتر است ولى بعيد نيست از اول شب باشد و تا اذان صبح وقتش ادامه دارد ، و بهتر آن است نزديك اذان صبح خوانده شود .
مسأله 761 ـ اگر هنگام طلوع فجر بيدار شود ، مى‏تواند نماز شب را بدون قصد اداء و قضا بخواند .

نماز غفيله

مسأله 762 ـ نماز غفيله يكى از نمازهاى مستحبّى است كه بين نماز مغرب و عشا خوانده مى‏شود . و در ركعت اول آن ، بعد از حمد بايد بجاى سوره اين آيه را بخوانند : «وَذَا النُّونِ اِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ اَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنادى فِى الظُّلُماتِ اَنْ لا اِلهَ إلاّ اَنْتَ سُبْحانَكَ اِنّى كُنْتُ مِنَ الظّالِمينَ فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَنَجَّيْناهُ مِنَ الغَمِ ّ وَكَذلِكَ نُنْجِى المُؤْمِنِين» . و در ركعت دوم بعد از حمد بجاى سوره اين آيه را بخوانند : «وَعِنْدَهُ مَفاتِحُ الغَيْبِ لا يَعْلَمُها إلاّ هُوَ وَيَعْلَمُ ما فِى البَرِ ّ وَالبَحْرِ وَما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إلاّ يَعْلَمُها وَلا حَبَّةٍ فِى ظُلُماتِ الاَرْضِ وَلا رَطـبٍ وَلا يابسٍ إلاّ فِى كِتابٍ مُبينٍ» . و در قنوت بگويند : «اللّهُمَّ اِنّى اَسأَلُكَ بِمَفاتِح الغَيْبِ الَّتِى لا يَعْلَمُها إلاّ اَنْتَ اَنْ تُصَلّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاَنْ تَفْعَل بِى كَذا وكَذا» . وبجاى كلمه كذا وكذا حاجتهاى خود را بگويند و بعد بگويند : «اللّهُمَّ اَنْتَ وَلِىُّ نِعْمَتِى وَالقادِرُ عَلى طَلِبَتِى تَعْلَمُ حاجَتِى فَاَسْالُكَ بِحَقّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ وَعَليْهِمُ السَّلامُ لَمّا قَضَيْتَها لِى» .
نمازهاى مستحب
احكام قبله

مسأله 763 ـ جاى خانه كعبه كه در مكّه معظّمه مى‏باشد قبله است ، و بايد روبروى آن نماز خواند ، ولى كسى كه دور است اگر طورى بايستد كه بگويند رو به قبله نماز مى‏خواند كافى است . و همچنين است كارهاى ديگرى ـ مانند سر بريدن حيوانات ـ كه بايد رو به قبله انجام گيرد .
مسأله 764 ـ كسى كه نماز واجب را ايستاده مى‏خواند ، بايد سينه و شكم او رو به قبله باشد ، بلكه صورت او نيز نبايد زياد از قبله منحرف باشد ، و احتياط مستحب آن است كه انگشتان پاى او هم رو به قبله باشد .
مسأله 765 ـ كسى كه بايد نشسته نماز بخواند ، بايد در موقع نماز سينه و شكم او رو به قبله باشد ، بلكه صورت او هم نبايد زياد از قبله منحرف باشد .
مسأله 766 ـ كسى كه نمى‏تواند نشسته نماز بخواند ، بايد در حال نماز به پهلو طورى بخوابد كه جلوى بدن او رو به قبله باشد ، و تا وقتى كه ممكن است به پهلوى راست بخوابد نبايد ـ بنابر احتياط لازم ـ به پهلوى چپ بخوابد ، و اگر اين دو ممكن نباشد بايد به پشت بخوابد بطورى كه كف پاهاى او رو به قبله باشد .
مسأله 767 ـ نماز احتياط و سجده و تشهّد فراموش شده را بايد رو به قبله بجا آورد ـ و بنابر احتياط استحبابى ـ سجده سهو را نيز رو به قبله بجا آورد .
مسأله 768 ـ نماز مستحبّى را مى‏شود در حال راه رفتن و سوارى خواند ، و اگر انسان در اين دو حال نماز مستحبّى بخواند ، لازم نيست رو به قبله باشد .
مسأله 769 ـ كسى كه مى‏خواهد نماز بخواند ، بايد براى پيدا كردن قبله كوشش نمايد تا يقين ، يا چيزى كه در حكم يقين است ـ مثل شهادت دو عادل اگر مستند به حس و مانند آن باشد ـ پيدا كند كه قبله كدام طرف است ، و اگر نتواند بايد به گمانى كه از محراب مسجد مسلمانان ، يا قبرهاى مؤمنين ، يا از راههاى ديگر پيدا مى‏شود عمل نمايد ، حتى اگر از گفته فاسق يا كافرى كه بواسطه قواعد علمى قبله را مى‏شناسد گمان به قبله پيدا كند كافى است .
مسأله 770 ـ كسى كه گمان به قبله دارد ، اگر بتواند گمان قوى ترى پيدا كند ، نمى‏تواند به گمان خود عمل نمايد . مثلاً اگر ميهمان از گفته صاحب خانه گمان به قبله پيدا كند ، ولى بتواند از راه ديگر گمان قوى ترى پيدا كند ، نبايد به حرف او عمل نمايد .
مسأله 771 ـ اگر براى پيدا كردن قبله وسيله‏اى ندارد ، يا با اينكه كوشش كرده ، گمانش به طرفى نمى‏رود ، نماز خواندن به يك طرف كافى است ، و احتياط مستحب آن است كه چنانچه وقت نماز وسعت دارد چهار نماز به چهار طرف بخواند .
مسأله 772 ـ اگر يقين يا گمان كند كه قبله در يكى از دو طرف است ، بايد به هر دو طرف نماز بخواند .
مسأله 773 ـ كسى كه بخواهد به چند طرف نماز بخواند ، اگر بخواهد دو نماز بخواند كه مثل نماز ظهر و عصر بايد يكى بعد از ديگرى خوانده شود ، و احتياط مستحب آن است كه نماز اول را به آن چند طرف بخواند ، بعد نماز دوم را شروع كند .
مسأله 774 ـ كسى كه يقين به قبله ندارد ، اگر بخواهد غير از نماز كارى كند كه بايد رو به قبله انجام داد ، مثلاً بخواهد سر حيوانى را ببرد ، بايد به گمان عمل نمايد ، و اگر گمان ممكن نيست ، به هر طرف كه انجام دهد صحيح است .

پوشانيدن بدن در نماز

مسأله 775 ـ مرد بايد در حال نماز ، اگر چه كسى او را نمى‏بيند عورتين خود را بپوشاند . و بهتر آن است كه از ناف تا زانو را هم بپوشاند .
مسأله 776 ـ زن بايد در موقع نماز ، تمام بدن حتى سر و موى خود را بپوشاند ، و بنابر احتياط واجب حتى از خودش نيز پوشانده شود ، پس اگر چادر را طورى بپوشد كه خودش بدنش را ببيند اشكال دارد . ولى پوشاندن صورت و دستها تا مچ ، و پاها تا مچ پا لازم نيست . امّا براى آنكه يقين كند كه مقدار واجب را پوشانده است ، بايد مقدارى از اطراف صورت و قدرى پائين تر از مچها را هم بپوشاند .
مسأله 777 ـ موقعى كه انسان قضاى سجده فراموش شده يا تشهّد فراموش شده را بجا مى‏آورد بايد خود را مثل موقع نماز بپوشاند . و احتياط مستحب آن است كه در موقع بجا آوردن سجده سهو نيز خود را بپوشاند .
مسأله 778 ـ اگر انسان عمداً در نماز عورتش را نپوشاند ، نمازش باطل است ، و اگر بخاطر ندانستن مسأله باشد ، چنانچه نادانى او بعلت كوتاهى كردن در فراگيرى مسائل بوده ـ بنابر احتياط واجب ـ بايد نماز را دوباره بخواند .
مسأله 779 ـ اگر شخصى در بين نماز بفهمد كه عورت او پيدا است ، بايد آن را بپوشاند و لازم نيست كه نماز را اعاده نمايد ، ولى احتياط واجب آن است كه در حالى كه فهميده كه عورت او پيدا است چيزى از اجزاء نماز را بجا نياورد ، و اگر بعد از نماز بفهمد كه در نماز عورت او پيدا بوده نمازش صحيح است .
مسأله 780 ـ اگر لباس در حال ايستادن عورت را مى‏پوشاند ، ولى ممكن است در حال ديگر ، مثلاً در حال ركوع و سجود نپوشاند ، چنانچه موقعى كه عورت او پيدا مى‏شود ، بوسيله‏اى آن را بپوشاند ، نماز او صحيح است ، ولى احتياط مستحب آن است كه با آن لباس نماز نخواند .
مسأله 781 ـ انسان مى‏تواند در نماز خود را با علف و برگ درختان بپوشاند ، ولى احتياط مستحب آن است كه وقتى خود را با اينها بپوشاند كه لباس نداشته باشد .
مسأله 782 ـ انسان در حال نا چارى كه چيزى براى پوشانيدن عورت خود ندارد مى‏تواند براى نمايان نبودن پوست عورت خود را با گِل و مانند آن بپوشاند .
مسأله 783 ـ اگر چيزى ندارد كه در نماز خود را با آن بپوشاند ، چنانچه مأيوس از پيدا كردن آن نباشد ، احتياط واجب آن است كه نماز خود را تأخير بيندازد ، و اگر چيزى پيدا نكرد در آخر وقت مطابق وظيفه‏اش نماز بخواند . و اگر مأيوس باشد مى‏تواند در اول وقت طبق وظيفه‏اش نماز بخواند ، و در اين صورت اگر نماز را در اول وقت بخواند ، و پس از آن عذرش بر طرف گردد ، لازم نيست نماز را دوباره بخواند .
مسأله 784 ـ كسى كه مى‏خواهد نماز بخواند ، اگر براى پوشاندن خود حتى برگ درخت و علف و گل و لجن نداشته باشد ، و مأيوس باشد كه تا آخر وقت چيزى پيدا كند كه خود را با آن بپوشاند ، در صورتى كه اطمينان دارد كسى كه ستر عورت از او واجب است او را نمى‏بيند ، ايستاده و با ركوع و سجود اختيارى نماز بخواند . و چنانچه احتمال دهد كه ناظر محترم او را مى‏بيند ، بايد بطورى نماز بخواند كه عورت او نمايان نباشد ، مثل اينكه نشسته نماز بخواند . و اگر براى اينكه خودش را از ديد ناظر محترم نگاه دارد ناچار شود ايستادن و ركوع و سجود را ترك كند ، يعنى در هر سه حالت ديده مى‏شود ، بنشيند و ركوع و سجود را با اشاره انجام دهد ، و اگر يكى از سه چيز را فقط ناچار است ترك كند همان را ترك كند ، پس اگر مى‏تواند بايستد ، و ركوع و سجود را با اشاره انجام دهد ، و اگر ايستادن موجب ديده شدن است بنشيند ، و ركوع و سجود را انجام دهد گر چه در اين صورت احتياط مستحب اين است كه جمع كند بين اين گونه نشستن و نماز ايستاده با اشاره به ركوع و سجود . و احتياط لازم آن است كه شخص برهنه در حال نماز عورت خود را با بعضى از اعضاى بدن خود بپوشاند ، مثل دو ران در حال نشستن ، و دو دست در حال ايستاده .

شرائط لباس نمازگزار

مسأله 785 ـ لباس نمازگزار شش شرط دارد :
اول : آنكه پاك باشد .
دوم : آنكه مباح باشد ، بنابر احتياط واجب .
سوم : آنكه از اجزاء مردار نباشد .
چهارم : آنكه از حيوان درنده نباشد ، بلكه ـ بنابر احتياط واجب ـ از حيوان حرام گوشت نيز نباشد .
پنجم و ششم : آنكه اگر نمازگزار مرد است ، لباس او ابريشم خالص و طلا باف نباشد .
و تفصيل اينها در مسائل آينده گفته مى‏شود :
مسأله 786 ـ شرط اول : لباس نمازگزار بايد پاك باشد ، و اگر كسى در حال اختيار با بدن يا لباس نجس نماز بخواند ، نمازش باطل است .
مسأله 787 ـ اگر كسى بعلت كوتاهى كردن در فراگيرى مسأله شرعى نمى‏دانسته نماز با بدن يا لباس نجس باطل است ، و يا نمى‏دانسته مثلاً منى نجس است و با آن نماز خوانده ، احتياط واجب آن است كه نماز را دوباره بخواند ، و اگر وقت گذشته قضا نمايد .
مسأله 788 ـ اگر كسى از روى ندانستن مسأله با بدن يا لباس نجس نماز خوانده و در فراگيرى مسأله كوتاهى ننموده باشد ، لازم نيست نمازش را اعاده و يا قضا نمايد .
مسأله 789 ـ اگر كسى يقين دارد كه بدن يا لباسش نجس نيست ، و بعد از نماز بفهمد نجس بوده ، نمازش صحيح است .
مسأله 790 ـ اگر فراموش كند كه بدن يا لباسش نجس است ، و در بين نماز يا بعد از آن يادش بيايد ، چنانچه فراموشى او از روى اهمال و بى اعتنائى بوده بايد ـ بنابر احتياط لازم ـ نماز را دوباره بخواند ، و اگر وقت گذشته قضا نمايد ، و در غير اين صورت لازم نيست نماز را دوباره بخواند ، ولى اگر در ميان نماز يادش بيايد به دستورى كه در مسأله بعد گفته مى‏شود عمل كند .
مسأله 791 ـ كسى كه در وسعت وقت مشغول نماز است ، اگر در بين نماز ملتفت شود كه بدن يا لباسش نجس شده ، و احتمال دهد كه بعد از شروع در نماز نجس شده باشد در صورتى كه آب كشيدن بدن يالباس ، يا عوض كردن لباس ، يا بيرون آوردن آن ، نماز را بهم نمى‏زند ، در بين نماز ، بدن يا لباس را آب بكشد يا لباس را عوض نمايد ، يا اگر چيز ديگرى عورت او را پوشانده ، لباس را بيرون آورد . ولى چنانچه طورى باشد كه اگر بدن يا لباس را آب بكشد ، يا لباس را عوض كند ، يا بيرون آورد ، نماز بهم مى‏خورد يا اگر لباس را بيرون آورد برهنه مى‏ماند ، بايد ـ بنابر احتياط لازم ـ نماز را دوباره با لباس پاك بخواند .
مسأله 792 ـ كسى كه در تنگى وقت مشغول نماز است ، اگر در بين نماز ملتفت شود كه لباسش نجس شده و احتمال دهد كه پس از شروع در نماز نجس شده باشد ، در صورتى كه آب كشيدن ، يا عوض كردن ، يا بيرون آوردن لباس ، نماز را بهم نمى‏زند و مى‏تواند لباس را بيرون آورد ، بايد لباس را آب بكشد يا عوض كند ، يا اگر چيز ديگرى عورت او را پوشانده لباس را بيرون آورد ونماز را تمام كند . أمّا اگر چيز ديگرى عورت او را نپوشانده ، و لباس را هم نمى‏تواند آب بكشد يا عوض كند ، بايد با همان لباس نجس نماز را تمام كند .
مسأله 793 ـ كسى كه در تنگى وقت مشغول نماز است ، اگر در بين نماز ملتفت شود كه بدن او نجس شده و احتمال دهد كه پس از شروع در نماز نجس شده باشد ، در صورتى كه آب كشيدن بدن نماز را بهم نمى‏زند ، بدن را آب بكشد ؛ و اگر نماز را بهم مى‏زند بايد با همان حال نماز را تمام كند ، و نماز او صحيح است .
مسأله 794 ـ كسى كه در پاك بودن بدن يا لباس خود شك دارد ، چنانچه جستجو نمايد و چيزى در آن نبيند و نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد كه بدن يا لباسش نجس بوده ، نماز او صحيح است . ولى اگر جستجو نكرده باشد ـ بنابر احتياط لازم ـ بايد نمازش را دوباره بخواند ، و چنانچه وقت گذشته قضا نمايد .
مسأله 795 ـ اگر لباس را آب بكشد و يقين كند كه پاك شده است و با آن نماز بخواند ، و بعد از نماز بفهمد پاك نشده ، نمازش صحيح است .
مسأله 796 ـ اگر خونى در بدن يا لباس خود ببيند ويقين كند كه از خونهاى نجس نيست ، مثلاً يقين كند كه خون پشه است ، چنانچه بعد از نماز بفهمد از خونهائى بوده كه نمى‏شود با آن نماز خواند ، نمازش صحيح است .
مسأله 797 ـ اگر يقين كند خون كه در بدن يا لباس اوست خون نجسى است كه نماز با آن صحيح است ، مثلاً يقين كند خون زخم ودمل است ، چنانچه بعد از نماز بفهمد خونى بوده كه نماز با آن باطل است ، نمازش صحيح است .
مسأله 798 ـ اگر نجس بودن چيزى را فراموش كند و بدن يا لباسش با رطوبت به آن برسد ، و در حال فراموشى نماز بخواند و بعد از نماز يادش بيايد ، نمازش صحيح است . ولى اگر بدنش با رطوبت به چيزى كه نجس بودن آن را فراموش كرده برسد و بدون اينكه خود را آب بكشد ، غسل كند و نماز بخواند ، غسل و نمازش باطل است مگر اينكه طورى باشد كه به غسل نمودن ، بدن نيز پاك شود و آب نجس نشود ، مثل اينكه در آب جارى غسل كند . و نيز اگر جائى از اعضاء وضو با رطوبت به چيزى كه نجس بودن آن را فراموش كرده برسد و پيش از آنكه آنجا را آب بكشد ، وضو بگيرد و نماز بخواند ، وضو و نمازش باطل مى‏باشد مگر اينكه طورى باشد كه به وضو گرفتن ، اعضاء وضو نيز پاك شود و آب نجس نشود ، مثل آب كر يا جارى .
مسأله 799 ـ كسى كه فقط يك لباس دارد ، اگر بدن و لباسش نجس شود و به اندازه آب كشيدن يكى از آنها آب داشته باشد ، احتياط لازم اين است كه بدن را آب كشيده و با لباس نجس نماز بخواند ، و جايز نيست كه لباس را آب كشيده و با بدن نجس نماز بخواند . ولى در صورتى كه نجاست لباس بيشتر يا شديدتر باشد مخيّر است كه هر كدام را مى‏خواهد آب بكشد .
مسأله 800 ـ كسى كه غير از لباس نجس لباس ديگرى ندارد ، بايد با لباس نجس نماز بخواند ، و نمازش صحيح است .
مسأله 801 ـ كسى كه دو لباس دارد ، اگر بداند يكى از آنها نجس است و نداند كداميك آنها است ، چنانچه وقت دارد بايد با هر دو لباس نماز بخواند ، مثلاً اگر مى‏خواهد نماز ظهر و عصر بخواند بايد با هر كدام يك نماز ظهر و يك نماز عصر بخواند ، ولى اگر وقت تنگ است و هيچكدام از نظر قوت احتمال و اهميت محتمل رجحان نداشته باشد ، با هر كدام نماز بخواند كافى است .
مسأله 802 ـ شرط دوم : لباس نمازگزار كه با آن عورتين خود را مى‏پوشاند بايد ـ بنابر احتياط واجب ـ مباح باشد ، و كسى كه مى‏داند پوشيدن لباس غصبى حرام است ، يا اينكه از روى تقصير حكم مسأله را نداند ، اگر عمداً در آن لباس نماز بخواند ، بنابر احتياط باطل است . ولى در چيزهائى كه به تنهائى عورت را نمى‏پوشاند ، و همچنين چيزهائى كه فعلاً نمازگزار آنها را نپوشيده ، مانند دستمال بزرگ ، يا لنگى كه در جيب گذاشته شود اگر چه بشود عورت را با آنها پوشانيد ، و همچنين چيزهائى كه نمازگزار آنها را پوشيده ولى ساتر مباح ديگرى دارد ، در تمام اين صور غصبى بودن آنها به نماز ضررى ندارد ، هر چند احتياط در ترك است .
مسأله 803 ـ كسى كه مى‏داند پوشيدن لباس غصبى حرام است ولى حكم نماز خواندن در آن را نمى‏داند ، اگر عمداً با لباس غصبى نماز بخواند به تفصيلى كه در مسأله قبلى گفته شد ، نمازش ـ بنابر احتياط ـ باطل است .
مسأله 804 ـ اگر نداند كه لباس او غصبى است يا فراموش كند و با آن لباس نماز بخواند ، نمازش صحيح است . ولى اگر كسى خودش لباس را غصب نمايد و فراموش كند كه غصب كرده است و با آن نماز بخواند ، نمازش ـ بنابر احتياط ـ باطل است .
مسأله 805 ـ اگر نداند يا فراموش كند كه لباس او غصبى است و در بين نماز بفهمد ، چنانچه چيز ديگرى عورت او را پوشانده است و مى‏تواند فوراً يا بدون اينكه موالات ـ يعنى پى در پى بودن نماز ـ بهم بخورد لباس غصبى را بيرون آورد ، و نمازش را ادامه دهد ، و اگر چيز ديگرى عورت او را از ناظر محترم نپوشانده ، يا نمى‏تواند لباس غصبى را بيرون آورد ، نماز را با همان لباس ادامه دهد و صحيح است .
مسأله 806 ـ اگر كسى براى حفظ جانش با لباس غصبى نماز بخواند در صورتى كه نتواند تا آخر وقت با لباس ديگرى نماز بخواند ، يا اضطرار به پوشيدن آن ناشى از سوء اختيار خودش نباشد ، مثلاً خودش غصب نكرده باشد نمازش صحيح است . و همچنين اگر براى اينكه دزد لباس غصبى را نبرد با آن نماز بخواند و نتواند تا آخر وقت در لباس ديگرى نماز بخواند ، يا نگه داشتن آن به قصد رساندن به مالك در اولين فرصت باشد ، نمازش صحيح است .
مسأله 807 ـ اگر لباس را با پول خمس نداده خريد ولى معامله به نحو كلى في الذمه بود ، همانگونه كه غالب معاملات است لباس براى او حلال است ، و بدهكار خمس پولى است كه پرداخته ، ولى اگر با عين پولى كه خمس آن را نداده لباس بخرد ، حكم نماز خواندن در آن لباس بدون اجازه حاكم شرع حكم نماز خواندن در لباس غصبى است .
مسأله 808 ـ شرط سوم : لباس نمازگزار كه به تنهائى مى‏توان با آن عورت را پوشانيد ، بايد از اجزاء مردار حيوانى كه خون جهنده دارد ـ يعنى حيوانى كه اگر رگش را ببُرند خون از آن جستن مى‏كند ـ نباشد ، و اين شرط ـ بنابر احتياط واجب ـ در لباسى كه به تنهائى نمى‏توان با آن عورت را پوشانيد نيز ثابت است . و احتياط مستحب آن است كه با لباسى كه از مردار حيوانى كه خون جهنده ندارد ـ مانند مار ـ تهيه شده ، نماز نخواند .
مسأله 809 ـ هر گاه چيزى از مردار نجس مانند گوشت و پوست آن كه روح داشته همراه نمازگزار باشد ، نمازش صحيح است .
مسأله 810 ـ اگر چيزى از مردار حلال گوشت ـ مانند مـو و پشم كـه روح ندارد ـ همراه نمازگزار باشد ، يا با لباسى كه از آنها تهيه كرده‏اند نماز بخواند ، نمازش صحيح است .
مسأله 811 ـ شرط چهارم : لباس نمازگزار ـ غير چيزهائى كه به تنهائى عورت را نمى‏پوشاند مثل جوراب ـ بايد از اجزاء درندگان بلكه ـ بنابر احتياط لازم ـ از مطلق حيوان حرام گوشت نباشد ، و همچنين بايد بدن و لباسش به بول و يا مدفوع ، يا عرق يا شير يا موهاى آن حيوان آلوده نباشد ، ولى اگر يك موى حيوان مثلاً بر لباس او باشد ضرر ندارد ، و همچنين است اگر چيزى از آنها را مثلاً در قوطى گذاشته و با خود حمل نمايد .
مسأله 812 ـ اگر آب دهان يا بينى يا رطوبت ديگرى از حيوان حرام گوشت ، مانند گربه بر بدن يا لباس نمازگزار باشد ، چنانچه تر باشد ، نماز باطل است . و اگر خشك شده و عين آن بر طرف شده باشد ، نمازش صحيح است .
مسأله 813 ـ اگر مو و عرق ، و آب دهان كسى بر بدن يا لباس نمازگزار باشد ، اشكال ندارد ، و همچنين جايز است با مرواريد و موم و عسل نماز بخواند .
مسأله 814 ـ اگر شك داشته باشد كه لباس از حيوان حلال گوشت است يا حرام گوشت ، چه در كشور اسلامى تهيه شده باشد چه غير اسلامى ، جايز است با آن نماز بخواند .
مسأله 815 ـ معلوم نيست كه صدف از اجزاء حيوان حرام گوشت باشد ، پس جايز است كه انسان با آن نماز بخواند .
مسأله 816 ـ پوشيدن پوست سنجاب در نماز اشكال ندارد ، اگر چه احتياط مستحب آن است كه با آن نماز نخوانند .
مسأله 817 ـ اگر با لباسى كه نمى‏داند يا فراموش كرده كه از حيوان حرام گوشت است نماز بخواند ، نمازش صحيح است .
مسأله 818 ـ شرط پنجم : پوشيدن لباس طلا باف براى مردان حرام ، و نماز با آن باطل است ، ولى براى زنان در نماز و غير نماز اشكال ندارد .
مسأله 819 ـ پوشيدن طلا مثل آويختن زنجير طلا به سينه ، و انگشتر طلا به دست كردن ، و بستن ساعت مچى طلا به دست ، براى مردان حرام ، و نماز خواندن با آنها باطل است ، ولى براى زنان در نماز و غير نماز اشكال ندارد .
مسأله 820 ـ اگر مردى نداند يا فراموش كند كه انگشتر يا لباس او از طلا است يا شك داشته باشد و با آن نماز بخواند ، نمازش صحيح است .
مسأله 821 ـ شرط ششم : لباس مرد نمازگزار كه به تنهائى مى‏توان با آن عورت را پوشاند بايد ابريشم خالص نباشد ، و در غير نماز هم پوشيدن آن براى مردان حرام است .
مسأله 822 ـ اگر تمام آستر لباس يا مقدارى از آن ابريشم خالص باشد ، پوشيدن آن براى مرد حرام ، و نماز در آن باطل است .
مسأله 823 ـ لباسى را كه نمى‏داند از ابريشم خالص است يا چيز ديگر ، جايز است بپوشد و نماز در آن نيز اشكال ندارد .
مسأله 824 ـ دستمال ابريشمى و مانند آن اگر در جيب مرد باشد اشكال ندارد ، و نماز را باطل نمى‏كند .
مسأله 825 ـ پوشيدن لباس ابريشمى براى زن در نماز و غير نماز اشكال ندارد .
مسأله 826 ـ پوشيدن لباس ابريشمى خالص و طلا باف در حال ناچارى مانعى ندارد ، و نيز كسى كه ناچار است لباس بپوشد و لباس ديگرى غير از اينها ندارد ، مى‏تواند با اين لباسها نماز بخواند .
مسأله 827 ـ اگر غير از لباس غصبى يا ابريشمى خالص يا طلا باف لباس ديگرى ندارد ، و ناچار نيست لباس بپوشد ، بايد به دستورى كه براى برهنگان گفته شد نماز بخواند .
مسأله 828 ـ اگر غير از لباسى كه از حيوان درنده تهيه شده لباس ديگرى ندارد ، چنانچه در پوشيدن لباس ناچار باشد ، مى‏تواند با همان لباس نماز بخواند اگر تا آخر وقت اضطرار باقى باشد ، و اگر ناچار نباشد بايد به دستورى كه براى برهنگان گفته شد نماز را بجا آورد . و اگر غير از لباسى كه از حيوان حرام گوشت ـ غير درنده ـ تهيه شده لباس ديگرى ندارد ، چنانچه ناچار به پوشيدن آن لباس نباشد احتياط لازم آن است كه دو بار نماز بخواند : يك بار با آن لباس ، و بار ديگر هم به دستورى كه براى برهنگان گفته شد .
مسأله 829 ـ اگر چيزى ندارد كه در نماز عورت خود را با آن بپوشاند ، واجب است ـ اگر چه به كرايه يا خريدارى باشد ـ تهيه نمايد ، ولى اگر تهيه آن به قدرى پول لازم دارد كه نسبت به دارائى او زياد است ، يا طورى است كه اگر پول را به مصرف لباس برساند ، به حال او ضرر دارد ، مى‏تواند به دستورى كه براى برهنگان گفته شد نماز بخواند .
مسأله 830 ـ كسى كه لباس ندارد ، اگر ديگرى لباس به او ببخشد يا عاريه دهد ، چنانچه قبول كردن آن براى او مشقّت نداشته باشد ، بايد قبول كند . بلكه اگر عاريه كردن يا طلب بخشش براى او سخت نيست ، بايد از كسى كه لباس دارد ، طلب بخشش يا عاريه نمايد .
مسأله 831 ـ پوشيدن لباسى كه پارچه يا رنگ يا دوخت آن براى كسى كه مى‏خواهد آن را بپوشد معمول نيست ، در صورتى كه موجب هتك حرمت و خوارى او باشد حرام است . ولى اگر با آن لباس نماز بخواند هرچند ساترش فقط آن باشد نمازش صحيح است .
مسأله 832 ـ پوشيدن لباس زنانه بر مردان ، و پوشيدن لباس مردانه بر زنان حرام نيست و نماز خواندن با آن باطل نيست . ولى ـ بنابر احتياط واجب جايز نيست مرد خود را به هيئت و زىّ زن در آورد ، و همچنين به عكس .
مسأله 833 ـ كسى كه بايد خوابيده نماز بخواند ، لازم نيست ملافه يا لحافى كه بر خود مى‏كشد داراى شرايط لباس نمازگزار باشد ، مگر طورى باشد كه بر آن پوشيدن صدق كند ، مثل آنكه آن را بر خود بپيچد .

مواردى كه لازم نيست بدن و لباس نمازگزار پاك باشد

مسأله 834 ـ در سه صورت كه تفصيل آنها بعداً گفته مى‏شود ، اگر بدن يا لباس نمازگزار نجس باشد ، نماز او صحيح است :
اول : آنكه بواسطه زخم يا جراحت يا دملى كه در بدن اوست ، لباس يا بدنش به خون آلوده شده باشد .
دوم : آنكه بدن يا لباس او به مقدار كمتر از درهم به خون آلوده باشد ، ـ و بنابر احتياط واجب ـ درهم بايد به اندازه بند سر انگشت ابهام حساب شود .
سوم : آنكه ناچار باشد با بدن يا لباس نجس نماز بخواند .
ونيز در يك صورت اگر لباس نمازگزار نجس باشد ، نماز او صحيح است ، و آن صورت آن است كه لباسهاى كوچك او مانند جوراب و عرقچين نجس باشد .
و احكام اين چهار صورت مفصلاً در مسائل بعد گفته مى‏شود .
مسأله 835 ـ اگر در بدن يا لباس نمازگزار ، خون زخم يا جراحت يا دمل باشد ، تا وقتى كه زخم يا جراحت يا دمل خوب نشده است مى‏تواند با آن خون نماز بخواند . و همچنين است اگر چركى كه با خون بيرون آمده ، يا دوائى كه روى زخم گذاشته‏اند و نجس شده در بدن يا لباس او باشد .
مسأله 836 ـ اگر خون بريدگى و زخمى كه بزودى خوب مى‏شود و شستن آن آسان است ، در بدن يا لباس نمازگزار باشد و به اندازه درهم يا بيشتر باشد ، نماز او باطل است .
مسأله 837 ـ اگر جائى از بدن يا لباس كه با زخم فاصله دارد ، و به رطوبت زخم نجس شود ، جايز نيست با آن نماز بخواند . ولى اگر مقدارى از بدن يا لباس كه اطراف زخم است به رطوبت آن نجس شود ، نماز خواندن با آن مانعى ندارد .
مسأله 838 ـ اگر از بواسير يا زخمى كه توى دهان و بينى و مانند اينهاست ، خونى به بدن يا لباس برسد ، مى‏تواند با آن نماز بخواند ، و فرقى نيست كه دانه بواسير بيرون باشد يا اندرون .
مسأله 839 ـ كسى كه بدنش زخم است ، اگر در بدن يا لباس خود خونى كه بيشتر از درهم است ببيند و نداند از زخم است يا خون ديگر ، احتياط واجب آن است كه با آن نماز نخواند .
مسأله 840 ـ اگر چند زخم در بدن باشد و بطورى نزديك هم باشند كه يك زخم حساب شود ، تا وقتى همه خوب نشده‏اند نماز خواندن با خون آنها اشكال ندارد . ولى اگر بقدرى از هم دور باشند كه هر كدام يك زخم حساب شود ، هر كدام كه خوب شد بايد براى نماز ، بدن و لباس را از خون آن آب بكشد .
مسأله 841 ـ اگر سر سوزنى خون حيض در بدن يا لباس نمازگزار باشد ، نماز او باطل است . ـ و بنابر احتياط واجب ـ خون نجس العين مثل خوك و مردار ، و حيوان حرام گوشت و خون نفاس و استحاضه نيز چنين است . ولى خونهاى ديگر مثل خون بدن انسان يا خون حيوان حلال گوشت اگر چه در چند جاى بدن و لباس باشد در صورتى كه روى هم كمتر از درهم باشد نماز خواندن با آن اشكال ندارد .
مسأله 842 ـ خونى كه به لباس بى آستر بريزد و به پشت آن برسد ، يك خون حساب مى‏شود ، و هر طرفى كه مساحت خون بيشتر باشد آن را بايد محاسبه نمود ، ولى اگر پشت آن جدا خونى شود ، بايد هر كدام را جدا حساب نمود . پس اگر خونى كه در پشت و روى لباس است روى هم كمتر از درهم باشد نماز با آن صحيح ، و اگر به مقدار درهم يا بيشتر باشد ، نماز با آن باطل است .
مسأله 843 ـ اگر خون روى لباسى كه آستر دارد بريزد و به آستر آن برسد ، و يا به آستر بريزد و روى لباس خونى شود ، يا از لباس به لباس ديگر برسد ، بايد هر كدام را جدا حساب نمود ، پس اگر روى هم كمتر از درهم باشد نماز صحيح ، و گر نه باطل است ، مگر در صورتى كه متصل بهم باشند بطورى كه در نزد عرف يك خون حساب شود ، پس اگر خون در طرفى كه مساحتش بيشتر است كمتر از درهم باشد ، نماز با آن صحيح ، و اگر به مقدار درهم يا بيشتر باشد ، نماز با آن باطل است .
مسأله 844 ـ اگر خون بدن يا لباس كمتر از درهم باشد و رطوبتى به آن برسد كه از حدود خون تجاوز كند و اطراف آن را آلوده كند ، نماز با آن باطل است اگر چه خون و رطوبتى كه به آن رسيده به اندازه درهم نباشد ، ولى اگر رطوبت فقط به خون برسد و اطراف را آلوده نكند ، نماز خواندن با آن اشكال ندارد .
مسأله 845 ـ اگر بدن يا لباس خونى نشود ولى بواسطه رسيدن با رطوبت به خون نجس شود ، اگر چه مقدارى كه نجس شده كمتر از درهم باشد ، نمى‏شود با آن نماز خواند .
مسأله 846 ـ اگر خونى كه در بدن يا لباس است كمتر از درهم باشد و نجاست ديگرى به آن برسد ، مثلاً يك قطره بول روى آن بريزد ، در صورتى كه به مواضع پاك بدن يا لباس برسد نماز خواندن با آن جايز نيست ، بلكه اگر به مواضع پاك بدن يا لباس هم نرسد ـ بنابر احتياط لازم ـ نماز خواندن با آن صحيح نيست .
مسأله 847 ـ اگر لباسهاى كوچك نمازگزار مثل عرقچين و جوراب كه نمى‏شود با آنها عورت را پوشانيد نجس باشد ، چنانچه از مردار نجس يا از حيوان نجس العين مانند سگ درست نشده باشد ، نماز با آنها صحيح است . و اگر از مردار نجس يا حيوان نجس درست شده باشد ـ بنابر احتياط واجب ـ نماز خواندن با آنها باطل است . و اگر با انگشترى نجس نماز بخواند اشكال ندارد .
مسأله 848 ـ چيز نجس مانند دستمال و كليد و چاقوى نجس جايز است همراه نمازگزار باشد ، و همچنين لباس نجس كه همراه اوست ضررى به نماز نمى‏رساند .
مسأله 849 ـ اگر مى‏داند خونى كه در بدن يا لباس اوست كمتر از درهم است ، ولى احتمال مى‏دهد كه از خونهائى باشد كه عفو در آنها نيست ، جايز است با آن خون نماز بخواند .
مسأله 850 ـ اگر خونى كه در لباس يا بدن است كمتر از درهم باشد و نداند كه از خونهائى است كه عفو در آنها نيست و نماز بخواند ، و بعد معلوم شود كه از خونهائى بوده كه عفو در آنها نيست ، اعاده نماز لازم نيست . و همچنين است اگر اعتقاد نمايد كه كمتر از درهم است و نماز بخواند و بعد معلوم شود كه به مقدار درهم يا بيشتر بوده ، در اين صورت نيز اعاده نماز لازم نيست .

چيزهائى كه در لباس نمازگزار مستحب است

مسأله 851 ـ چند چيز را فقهاء ـ قدس اللّه‏ اسرارهم ـ در لباس نمازگزار مستحب دانسته‏اند كه از آن جمله است : عمامه با تحت‏الحنك ، پوشيدن عبا ، و لباس سفيد ، و پاكيزه‏ترين لباسها ، و استعمال بوى خوش ، و دست كردن انگشترى عقيق .

چيزهائى كه در لباس نمازگزار مكروه است

مسأله 852 ـ چند چيز را فقهاء ـ قدس اللّه‏ اسرارهم ـ در لباس نمازگزار مكروه دانسته‏اند ، و از آن جمله است : پوشيدن لباس سياه ، و چرك ، و تنگ ، و لباس شراب‏خوار ، و لباس كسى كه از نجاست پرهيز نمى‏كند ، و لباسى كه نقش صورت دارد ، و نيز باز بودن تكمه‏هاى لباس ، و دست كردن انگشترى كه نقش صورت دارد ، مكروه شمرده شده است .

مكان نماز گزار

مكان نماز گزار هفت شرط دارد :
شرط اول : آنكه مباح باشد بنابر احتياط واجب .
مسأله 853 ـ كسى كه در ملك غصبى نماز مى‏خواند اگر چه روى فرش و تخت و مانند اينها باشد ، ـ بنابر احتياط لازم ـ نمازش باطل است ، ولى نماز خواندن در زير سقف غصبى و خيمه غصبى مانعى ندارد .
مسأله 854 ـ نماز خواندن در ملكى كه منفعت آن مال ديگرى است بدون اجازه كسى كه منفعت ملك مال او مى‏باشد ، در حكم نماز خواندن در ملك غصبى است ، مثلاً در خانه اجاره‏اى اگر مالك يا ديگرى بدون اجازه مستأجر نماز بخواند ، نمازش ـ بنابر احتياط واجب ـ باطل است .
مسأله 855 ـ كسى كه در مسجد نشسته ، اگر شخص ديگرى جاى او را اشغال كند و بدون اجازه‏اش در آنجا نماز بخواند ، نمازش صحيح است اگر چه گناه كرده است .
مسأله 856 ـ اگر در جائى كه نمى‏داند غصبى است نماز بخواند و بعد از نماز بفهمد ، يا در جائى كه غصبى بودن آن را فراموش كرده نماز بخواند و بعد از نماز يادش بيايد ، نماز او صحيح است . ولى كسى كه خودش جائى را غصب كرده اگر فراموش كند و در آنجا نماز بخواند ، نمازش بنابر احتياط باطل است .
مسأله 857 ـ اگر بداند جائى غصبى است و تصرف در آن حرام است ، ولى نداند كه در جاى غصبى نماز خواندن اشكال دارد و در آنجا نماز بخواند ، نماز او ـ بنابر احتياط ـ باطل مى‏باشد .
مسأله 858 ـ كسى كه ناچار است نماز واجب را سواره بخواند ، چنانچه حيوان سوارى يا زين يا نعل آن غصبى باشد ، نماز او ـ بنابر احتياط واجب ـ باطل است ، و همچنين است اگر بخواهد سواره بر آن حيوان نماز مُستحبّى بخواند .
مسأله 859 ـ كسى كه در ملكى با ديگرى شريك است اگر سهم او جدا نباشد ، بدون اجازه شريكش نمى‏تواند در آن ملك تصرّف كند ، و نماز در آن ـ بنابر احتياط واجب ـ باطل است .
مسأله 860 ـ اگر ملكى را با پول خمس نداده خريد ولى معامله به نحو كلى في الذمه بود همانگونه كه غالب معاملات است تصرّف در آن حلال است ، و بدهكار خمس پولى است كه پرداخته ، ولى اگر با عين پولى كه خمس آن را نداده ملكى بخرد ، تصرّف او در آن ملك بدون اجازه حاكم شرعى حرام ، و نماز در آن ـ بنابر احتياط واجب ـ باطل است .
مسأله 861 ـ اگر صاحب ملك به زبان ، اجازه نماز خواندن بدهد و انسان بداند كه قلباً راضى نيست ، نماز خواندن در ملك او جايز نيست و اگر اجازه ندهد و انسان يقين كند كه قلباً راضى است ، نماز خواندن جايز است .
مسأله 862 ـ تصرّف در ملك ميّتى كه به زكات يا به مردم بدهكار است ، چنانچه منافات با اداى دين او نداشته باشد ـ مثل نماز خواندن در خانه‏اش ـ با اجازه ورثه اشكال ندارد . و همچنين اگر بدهى او را بدهند يا به ذمه بگيرند كه ادا نمايند ، يا به مقدار بدهى او باقى بگذارند ، تصرّف در ملك او اشكال ندارد حتى اگر موجب تلف شود .
مسأله 863 ـ اگر بعضى از ورثه ميّت صغير يا ديوانه يا غائب باشند ، تصرّف در ملك او بدون اجازه ولىّ آنها حرام است و نماز در آن جايز نيست ، ولى تصرفات معمولى كه مقدمه تجهيز ميت است اشكال ندارد .
مسأله 864 ـ نماز خواندن در ملك ديگرى در صورتى جايز است كه مالك آن يا صريحاً اجازه بدهد ، و يا حرفى بزند كه معلوم شود براى نماز خواندن اذن داده است ـ مثل اينكه به كسى اجازه بدهد در ملك او بنشيند و بخوابد كه از اينها فهميده مى‏شود براى نماز خواندن هم اذن داده است ـ و يا انسان از راه ديگر اطمينان به رضايت مالك داشته باشد .
مسأله 865 ـ نماز خواندن در زمينهاى بسيار وسيع جايز است هر چند كه مالك آنها صغير و يا مجنون باشد و يا آنكه راضى به نماز خواندن در آنها باشد ، و همچنين در باغها و زمينهايى كه در و ديوار ندارند بى اجازه مالك مى‏شود نماز خواند ولى در اين صورت اگر بداند مالك راضى نيست نبايد تصرف كند . و اگر مالك صغير و يا مجنون باشد و يا آنكه گمان به راضى نبودن او داشته باشند ، احتياط لازم آن است كه در آنها تصرف نكنند و نماز خوانده نشود .
مسأله 866 ـ شرط دوم : مكان نمازگزار در نمازهاى واجب بايد طورى نباشد كه از شدت حركت مانع از ايستادن نمازگزار و انجام ركوع و سجود اختيارى شود ، بلكه ـ بنابر احتياط لازم ـ نبايد مانع از آرامش بدن او باشد و اگر بواسطه تنگى وقت يا جهت ديگر ناچار باشد ، در چنين جائى مانند بعضى از انواع اتومبيل و كشتى و قطار نماز بخواند ، بقدرى كه ممكن است بايد استقرار و قبله را رعايت نمايد ، و اگر آنها از قبله به طرف ديگر حركت كنند به طرف قبله برگردد و اگر رعايت استقبال قبله دقيقاً ممكن نباشد سعى كند كه اختلاف كمتر از ـ 90 ـ درجه باشد ، و اگر اين هم ممكن نباشد در تكبيرة الاحرام فقط رعايت قبله را بكند ، و اگر اين هم ميسّر نباشد رعايت قبله لازم نيست .
مسأله 867 ـ نماز خواندن در اتومبيل و كشتى و قطار و مانند اينها در وقتى كه ايستاده‏اند مانعى ندارد ، و همچنين در وقتى كه حركت مى‏كنند چنانچه بحدى تكان نداشته باشند كه مانع از آرامش بدن نمازگزار شود .
مسأله 868 ـ روى خرمن گندم و جو و مانند اينها كه نمى‏شود بى حركت ماند ، نماز باطل است .
شرط سوم : بايد در جائى نماز بخواند كه احتمال بدهد نماز را تمام مى‏كند ولى اگر در جائى كه بواسطه باد و باران و زيادى جمعيّت و مانند اينها اطمينان دارد كه نمى‏تواند نماز را تمام كند ، رجأً نماز بخواند و اگر چه اتفاقاً تمام كند ، اشكال ندارد .
مسأله 869 ـ اگر در جائى كه ماندن در آن حرام است مثلاً زير سقفى كه نزديك است خراب شود ، نماز بخواند ـ اگر چه معصيت كرده ـ ولى نمازش اشكالى ندارد .
مسأله 870 ـ نماز خواندن روى چيزى كه ايستادن و نشستن روى آن حرام است ، مثل جائى از فرش كه اسم خدا بر آن نوشته شده ، چنانچه مانع از قصد قربت شود صحيح نيست .
شرط چهارم : آنكه جاى نمازگزار سقفش به اندازه‏اى كه نتواند در آنجا راست بايستد ، كوتاه نباشد و همچنين به اندازه‏اى كه جاى ركوع و سجود نداشته باشد ، كوچك نباشد .
مسأله 871 ـ اگر ناچار شود كه در جائى نماز بخواند كه بطور كلّى از ايستادن تمكّن ندارد ، لازم است نشسته نماز بخواند ، و اگر از ركوع و سجود نيز تمكّن ندارد ، براى آنها با سر اشاره نمايد .
مسأله 872 ـ بايد پشت به قبر پيغمبر و ائمه عليهم‏السلام در صورتى كه بى احترامى به آنان باشد ، نماز نخواند ؛ و در غير اين صورت اشكال ندارد ، ولى نماز در هر دو حال صحيح است .
شرط پنجم : آنكه مكان نمازگزار اگر نجس است بطورى تر نباشد كه رطوبت آن به بدن يا لباس او برسد در صورتى كه از نجاساتى باشد كه مبطل نماز است ، ولى جائى كه پيشانى را بر آن مى‏گذارد اگر نجس باشد ، در صورتى كه خشك هم باشد نماز باطل است ، و احتياط مستحب آن است كه مكان نمازگزار اصلاً نجس نباشد.
شرط ششم : بايد ـ بنابر احتياط لازم ـ زن عقب تر از مرد بايستد ، اقلاً به مقدارى كه جاى سجده او برابر جاى دو زانوى مرد در حال سجده باشد.
مسأله 873 ـ اگر زن برابر مرد يا جلوتر بايستد و با هم وارد نماز شوند ـ بنابر احتياط واجب ـ بايد نماز را دوباره بخوانند . و همچنين است اگر يكى زودتر از ديگرى به نماز بايستد .
مسأله 874 ـ اگر بين مرد و زن كه برابر هم ايستاده‏اند يا زن جلوتر ايستاده و نماز مى‏خوانند ، ديوار يا پرده يا چيز ديگرى باشد كه يكديگر را نبينند ، يا آنكه فاصله بيش از ده ذراع باشد ، نماز هر دو صحيح است .
شرط هفتم : آنكه جاى پيشانى نمازگزار از جاى دو زانو و سر انگشتان پاى او ، بيش از چهار انگشت بسته پست‏تر يا بلندتر نباشد . و تفصيل اين مسأله در احكام سجده گفته مى‏شود .
مسأله 875 ـ بودن مرد و زن نا محرم در خلوت اگر احتمال وقوع در معصيت را بدهند ، حرام است ، و احتياط مستحب آن است كه در آنجا نماز نخوانند .
مسأله 876 ـ نماز خواندن در جائى كه غنا مى‏خوانند يا موسيقى حرام مى‏نوازند باطل نيست ، اگر چه گوش دادن و استعمال آن معصيت است .
مسأله 877 ـ احتياط واجب آن است كه در خانه كعبه ، و بر بام آن در حال اختيار نماز واجب نخوانند ، ولى در حال ناچارى اشكال ندارد .
مسأله 878 ـ خواندن نماز مستحب در خانه كعبه ، و بر بام آن اشكال ندارد ، بلكه مستحب است در داخل خانه مقابل هر ركنى دو ركعت نماز بخوانند .

جاهائى كه نماز خواندن در آنها مستحب است

مسأله 879 ـ در شرع مقدس اسلام بسيار سفارش شده است كه نماز را در مسجد بخوانند ، و بهتر از همه مسجدها مسجد الحرام است ، و بعد از آن مسجد پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم ، و بعد از آن مسجد كوفه ، و بعد از آن مسجد بيت المقدس ، و بعد از آن مسجد جامع هر شهر ، و بعد از آن مسجد محلّه ، و بعد از آن مسجد بازار است .
مسأله 880 ـ براى زنان بهتر آن است كه نماز خود را در جائى بخوانند كه از ديگر جاها در محفوظ بودن از نامحرم مناسب‏تر باشد ، خواه آن جا خانه باشد يا مسجد يا جاى ديگر .
مسأله 881 ـ نماز خواندن در حرم امامان عليهم‏السلام مستحب ، بلكه بهتر از مسجد است ؛ و روايت شده كه نماز در حرم مطهّر حضرت امير المؤمنين عليه‏السلام برابر دويست هزار نماز است .
مسأله 882 ـ زياد رفتن به مسجد و رفتن در مسجدى كه نمازگزار ندارد مستحب است . و همسايه مسجد اگر عذرى نداشته باشد ، مكروه است در غير مسجد نماز بخواند .
مسأله 883 ـ مستحب است انسان با كسى كه در مسجد حاضر نمى‏شود غذا نخورد ، و در كارها با او مشورت نكند ، و همسايه او نشود ، و از او زن نگيرد ، و به او زن ندهد .

جاهائى كه نماز خواندن در آنها مكروه است

مسأله 884 ـ نماز خواندن در چند جا مكروه است ، و از آن جمله است :
(1) حمام . (2) زمين نمكزار . (3) مقابل انسان . (4) مقابل درى كه باز است . (5) در جاده و خيابان و كوچه اگر براى كسانى كه عبور مى‏كنند زحمت نباشد ، و چنانچه زحمت باشد ، مزاحمت حرام است . (6) مقابل آتش و چراغ . (7) در آشپزخانه و هر جا كه كوره آتش باشد . (8) مقابل چاه و چاله‏اى كه محل بول باشد . (9) روبروى عكس و مجسّمه چيزى كه روح دارد ، مگر آنكه روى آن پرده بكشند . (10) در اطاقى كه جُنب در آن باشد . (11) در جائى كه عكس باشد اگر چه روبروى نمازگزار نباشد . (12) مقابل قبر . (13) روى قبر . (14) بين دو قبر . (15) در قبرستان .
مسأله 885 ـ كسى كه در محل عبور مردم نماز مى‏خواند ، يا كسى روبروى اوست ، مستحب است جلوى خود چيزى بگذارد ، و اگر چوب يا ريسمانى هم باشد كافى است .
احكام مسجد

مسأله 886 ـ نجس كردن زمين و سقف و بام و طرف داخل ديوار مسجد ، حرام است ، و هر كس بفهمد كه نجس شده است بايد فوراً نجاست آن را بر طرف كند ، و احتياط مستحب آن است كه طرف بيرون ديوار مسجد را هم نجس نكنند ، و اگر نجس شود بر طرف كردن آن لازم نيست ، ولى اگر نجس كردن طرف بيرون ديوار موجب هتك مسجد باشد البته حرام است ، و بر طرف كردن آن مقدارى كه رافع هتك باشد لازم است .
مسأله 887 ـ اگر نتواند مسجد را تطهير نمايد ، يا كمك لازم داشته باشد و پيدا نكند ، تطهير مسجد بر او واجب نيست ، ولى چنانچه بداند كه اگر به ديگرى اطلاع دهد اين كار انجام مى‏گيرد اگر باقى گذاشتن نجاست موجب هتك باشد ، بايد به او اطلاع دهد .
مسأله 888 ـ اگر جائى از مسجد نجس شود كه تطهير آن بدون كندن يا خراب كردن او ممكن نيست ، بايد آنجا را بكنند يا خراب نمايند در صورتى كه كندن يا خراب كردن جزئى باشد ، يا آنكه رفع هتك متوقف بر كندن يا خراب كردن كلّى باشد ، و الاّ خراب كردن محل اشكال است ، و پر كردن جائى كه كنده‏اند و ساختن جائى كه خراب كرده‏اند واجب نيست . ولى اگر چيزى مانند آجر مسجد نجس شود ، در صورتى كه ممكن باشد ، بايد بعد از آب كشيدن به جاى اولش بگذارند .
مسأله 889 ـ اگر مسجدى را غصب كنند و به جاى آن خانه و مانند آن بسازند ، يا بطورى خراب شود كه ديگر به آن مسجد نگويند ، نجس كردن آن حرام نيست ، و تطهير آن واجب نيست .
مسأله 890 ـ نجس كردن حرم امامان عليهم‏السلام حرام است . و اگر يكى از آنها نجس شود ، چنانچه نجس ماندن آن بى احترامى باشد ، تطهير آن واجب است ، بلكه احتياط مستحب آن است كه اگر بى احترامى هم نباشد آن را تطهير كنند .
مسأله 891 ـ اگر حصير يا موكت مسجد نجس شود ، بايد آن را آب بكشند ، و اگر بريدن جاى نجس بهتر باشد ، بايد آن را ببرند . ولى بريدن مقدار معتنابهى از آن ، يا تطهيرى كه موجب نقص باشد محل اشكال است ، مگر اين كه ترك آن موجب هتك باشد .
مسأله 892 ـ بردن عين نجس و متنجّس در مسجد اگر بى احترامى به مسجد باشد حرام است ، بلكه احتياط مستحب آن است كه اگر بى احترامى هم نباشد ، عين نجس را در مسجد نبرند مگر آن چه از توابع انسانى است كه وارد مى‏شود ، مانند خون زخمى كه در بدن يا لباس او است .
مسأله 893 ـ اگر مسجد را براى روضه خوانى چادر بزنند و فرش كنند و سياهى بكوبند و اسباب چاى در آن ببرند ، در صورتى كه اين كارها به مسجد ضرر نرساند و مانع نماز خواندن نشود ، اشكال ندارد .
مسأله 894 ـ احتياط واجب آن است كه مسجد را به طلا زينت نكنند ، و احتياط مستحب آن است كه به صورت چيزهائى كه مثل انسان و حيوان روح دارد نيز زينت نكنند .
مسأله 895 ـ اگر مسجد خراب هم شود ، نمى‏توانند آن را بفروشند يا داخل ملك وجادّه نمايند .
مسأله 896 ـ فروختن در و پنجره و چيزهاى ديگر مسجد ، حرام است ، و اگر مسجد خراب شود بايد اينها را صرف در تعمير همان مسجد به كار ببرند ، و چنانچه به درد آن مسجد نخورد بايد در مسجد ديگر مصرف شود ، ولى اگر به درد مسجدهاى ديگر هم نخورد مى‏توانند آن را بفروشند و پول آن را اگر ممكن است صرف تعمير همان مسجد ، و گرنه صرف تعمير مسجد ديگر نمايند .
مسأله 897 ـ ساختن مسجد و تعمير مسجدى كه نزديك به خرابى مى‏باشد مستحب است ، و اگر مسجد طورى خراب شود كه تعمير آن ممكن نباشد مى‏توانند آن را خراب كنند و دوباره بسازند ، بلكه مى‏توانند مسجدى راكه خراب نشده ، براى احتياج مردم خراب كنند و بزرگتر بسازند .
مسأله 898 ـ تميز كردن مسجد و روشن كردن چراغ در آن مستحب است ، و كسى كه مى‏خواهد مسجد برود مستحب است خود را خوشبو كند ، و لباس پاكيزه و قيمتى بپوشد ، و ته كفش خود را وارسى كند كه نجاستى به آن نباشد ، و موقع داخل شدن به مسجد ، اول پاى راست ، و موقع بيرون آمدن ، اول پاى چپ را بگذارد . و همچنين مستحب است از همه زودتر به مسجد آيد و از همه ديرتر بيرون رود .
مسأله 899 ـ وقتى انسان وارد مسجد مى‏شود ، مستحب است دو ركعت نماز به قصد تحيّت و احترام مسجد بخواند ، و اگر نماز واجب ، يا مستحب ديگرى هم بخواند كافى است .
مسأله 900 ـ خوابيدن در مسجد اگر انسان ناچار نباشد ، و صحبت كردن راجع به كارهاى دنيا ، و مشغول صنعت شدن ، و خواندن شعرى كه نصيحت و مانند آن نباشد ، مكروه است . و نيز مكروه است آب دهان و بينى و اخلاط سينه را در مسجد بيندازد ، بلكه در بعضى موارد حرام است . و نيز مكروه است گمشده‏اى را طلب كند ، و صداى خود را بلند كند ، ولى بلند كردن صدا براى اذان مانعى ندارد .
مسأله 901 ـ راه دادن ديوانه به مسجد مكروه است ، و همچنين است راه دادن بچه اگر موجب زحمت نمازگزاران شود ، و يا اينكه احتمال رود مسجد را نجس كند ، و در غير اين دو صورت مانعى از راه دادن بچه به مسجد نيست بلكه گاهى اولويت دارد . و كسى كه پياز و سير و مانند اينها خورده كه بوى دهانش مردم را اذيت مى‏كند مكروه است به مسجد برود .
أذان و اقامه

مسأله 902 ـ براى مرد و زن مستحب است پيش از نمازهاى واجب شبانه روزى (يوميّه) اذان و سپس اقامه بگويند ، و براى نمازهاى ديگر واجب يا مستحب مشروع نيست ، ولى پيش از نماز عيد فطر و قربان در صورتى كه با جماعت بخوانند مستحب است سه مرتبه بگويند : الصلاة .
مسأله 903 ـ مستحب است در روز اول كه بچّه به دنيا مى‏آيد ، يا پيش از آنكه بند نافش بيفتد ، در گوش راست او اذان ، و در گوش چپش اقامه بگويند .
مسأله 904 ـ اذان هيجده جمله است : «اللّه‏ اكبر» چهار مرتبه ، «أَشْهَدُ أن لا إِلَه إِلاّ اللّه‏ُ» ، «أَشْهَدُ أنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّه‏َ» ، «حَيَّ عَلَى الصَلاةِ» ، «حَيَّ عَلى الفَلاحِ» ، «حَيَّ عَلى خَيْرُ الْعَمَل» ، «اَللّه‏ُ أَكْبَرُ» ، «لا الهَ إلاَّ اللّه‏ُ» هر يك دو مرتبه . و اقامه هفده جمله است ، يعنى دو مرتبه «اَللّه‏ُ أَكْبَرُ» از اول اذان ، و يك مرتبه «لا إِلهَ إلاَّ اللّه‏ُ» از آخر آن كم مى‏شود ، و بعد از گفتن «حَيَّ عَلَى خَيْرِ العَمَل» بايد دو مرتبه «قَدْ قَامَتِ الصَّلاَةُ» اضافه نمود .
مسأله 905 ـ «أَشْهَدُ أنَّ عَلِيّاً وَليُّ اللّه‏ِ» جزء اذان و اقامه نيست ، و لى خوب است بعد از «أَشْهَدُ أنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّه‏َ» به قصد قربت گفته شود .

ترجمه اذان و اقامه

اللّه‏ اكبر : يعنى خداى تعالى بزرگتر از آنست كه او را وصف كنند .
أَشْهَدُ أَن لا إِلهَ إِلاّ اللّه‏ُ : يعنى شهادت مى‏دهم كه كسى جز خدا سزاوار پرستش نيست .
أَشْهَدُ أَنّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللّه‏ِ : يعنى شهادت مى‏دهم كه حضرت محمّد بن عبداللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم پيغمبر و فرستاده خداست .
أَشْهَدُ أنَّ عَليّاً أمْير المُؤمنِين وَليُّ اللّه‏ِ : يعنى شهادت مى‏دهم كه حضرت على عليه الصلاة و السلام امير مؤمنان و ولىّ خدا بر همه خلق است .
حَيَّ عَلَى الصّلاةِ : يعنى بشتاب براى نماز .
حَيَّ عَلَى الْفَلاحِ : يعنى بشتاب براى رستگارى .
حَيَّ عَلَى خَيْر الْعَمَلِ : يعنى بشتاب براى بهترين كارها كه نماز است .
قَدْ قَامَتِ الصَّلاةُ : يعنى بتحقيق نماز برپا شد .
لا إِله إِلاّ اللّه‏ُ : يعنى كسى جز خدا سزاوار پرستش نيست .
مسأله 906 ـ بين جمله‏هاى اذان و اقامه بايد خيلى فاصله نشود ، و اگر بين آنها بيشتر از معمول فاصله بيندازد ، بايد دوباره آن را از سر بگيرد .
مسأله 907 ـ اگر در اذان و اقامه صدا را در گلو بگرداند چنانچه غنا شود ـ يعنى به طور آواز خوانى كه در مجلس لهو و بازيگرى معمول است اذان و اقامه را بگويد ـ حرام است . و اگر غنا نشود مكروه مى‏باشد .
مسأله 908 ـ در همه مواردى كه نمازگزار ، دو نماز را كه يك وقت مشترك دارند پشت سر هم مى‏خواند ، اگر براى نماز اول اذان گفته باشد ، اذان از نماز بعدى ساقط است ، خواه جمع ميان دو نماز بهتر نباشد ، يا آنكه بهتر باشد مثل جمع بين نماز ظهر و عصر در روز عرفه كه روز نهم ماه ذيحجه است ، اگر آنها را در وقت فضيلت نماز ظهر انجام دهد هر چند در عرفات نباشد ، و جمع بين نماز مغرب و عشاى عيد قربان براى كسى كه در مشعر الحرام باشد ، وآنها را در وقت فضيلت نماز عشاء جمع كند ، و ساقط شدن اذان در اين موارد مشروط به آن است كه فاصله زيادى ميان دو نماز نباشد ، ولى فاصله شدن نافله و تعقيب ضرر ندارد ، و احتياط واجب آن است كه در اين موارد اذان را به قصد مشروعيت نياورد ، بلكه آوردن اذان در دو مورد مذكور در روز عرفه و در مشعر با شرايطى كه گفته شد هر چند بدون قصد مشروعيت باشد ، خلاف احتياط است .
مسأله 909 ـ اگر براى نماز جماعتى اذان و اقامه گفته باشند ، كسى كه با آن جماعت نماز مى‏خواند ، نبايد براى نماز خود اذان و اقامه بگويد .
مسأله 910 ـ اگر براى خواندن نماز به مسجد رود و ببيند جماعت تمام شده ، تا وقتى كه صفها بهم نخورده و جمعيّت متفرق نشده است ، مى‏تواند براى نماز خود اذان و اقامه نگويد ، يعنى گفتن آن دو مستحب مؤكد نيست ، بلكه اگر مى‏خواهد اذان بگويد بهتر آن است كه آن را بسيار آهسته بگويد . و اگر بخواهد نماز جماعت ديگرى اقامه كند نبايد اذان و اقامه بگويد .
مسأله 911 ـ در غير مورد مذكور در مسأله قبل ، با شش شرط اذان و اقامه ساقط مى‏شود :
اول : آنكه نماز جماعت در مسجد باشد ، و اگر در مسجد نباشد ، اذان و اقامه ساقط نيست .
دوم : آنكه براى آن نماز ، اذان و اقامه گفته باشند .
سوم : آنكه نماز جماعت باطل نباشد .
چهارم : آنكه نماز او و نماز جماعت در يك جا باشد ، پس اگر نماز جماعت داخل مسجد باشد و او بخواهد در بام مسجد نماز بخواند ، مستحب است اذان و اقامه بگويد.
پنجم : آنكه نماز جماعت ادا باشد ، ولى شرط نيست كه نماز خود او اگر منفرد است هم ادا باشد .
ششم : آنكه وقت نماز او و نماز جماعت مشترك باشد ، مثلاً هر دو نماز ظهر يا هر دو نماز عصر بخوانند ، يا نمازى كه به جماعت خوانده مى‏شود نماز ظهر باشد و او نماز عصر بخواند ، يا او نماز ظهر بخواند و نماز جماعت نماز عصر باشد . و اما اگر نماز جماعت عصر باشد در آخر وقت و او بخواهد نماز مغرب ادائى بخواند ، اذان و اقامه ساقط نمى‏شوند .
مسأله 912 ـ اگر در شرط سوم از شرطهائى كه در مسأله پيش گفته شد شك كند ، يعنى شك كند كه نماز جماعت صحيح بوده يا نه ، اذان و اقامه از او ساقط است ، ولى اگر در يكى از پنج شرط ديگر شك كند بهتر است اذان و اقامه بگويد ، ولى اگر در جماعت باشد بايد به قصد رجا باشد .
مسأله 913 ـ كسى كه اذان ديگرى را كه براى اعلام يا براى نماز جماعت مى‏گويد بشنود ، مستحب است هر قسمتى را كه مى‏شنود آهسته بگويد .
مسأله 914 ـ كسى كه اذان و اقامه ديگرى را شنيده باشد ، چه با او گفته باشد يا نه ، در صورتى كه بين آن اذان و اقامه و نمازى كه مى‏خواهد بخواند زياد فاصله نشده باشد و از ابتداى شنيدن قصد نماز داشته است ، مى‏تواند به اذان و اقامه او اكتفا كند . ولى اين حكم در مورد جماعتى كه فقط امام اذان را شنيده باشد ، يا فقط مأمومين شنيده باشند ، مورد اشكال است .
مسأله 915 ـ اگر مرد ، اذان زن را با قصد لذّت بشنود ، اذان او ساقط نمى‏شود ؛ بلكه ساقط شدن اذان با شنيدن اذان زن مطلقاً اشكال دارد .
مسأله 916 ـ اذان و اقامه نماز جماعت را بايد مرد بگويد . ولى در نماز جماعت زنان اگر زن اذان و اقامه بگويد : كافى است ، و اكتفا به اذان و اقامه زن در نماز جماعتى كه مردان آن با او محرم‏اند ، محل اشكال است.
مسأله 917 ـ اقامه بايد بعد از اذان گفته شود ، و نيز در اقامه معتبر است كه در حال ايستادن و طهارت از حدث ـ با وضو يا غسل يا تيمم ـ باشد .
مسأله 918 ـ اگر كلمات اذان و اقامه را بدون ترتيب بگويد ـ مثلاً «حَيَّ عَلَى الفَلاحِ» را پيش از «حَيَّ عَلَى الَّصلاةِ» بگويد : ـ بايد از جائى كه ترتيب بهم خورده دوباره بگويد .
مسأله 919 ـ بايد بين اذان و اقامه فاصله ندهد ، و اگر بين آنها بقدرى فاصله دهد كه اذانى را كه گفته اذان اين اقامه حساب نشود ، اذان باطل است . و نيز اگر بين اذان و اقامه و نماز بقدرى فاصله دهد كه اذان و اقامه آن نماز حساب نشود ، اذان و اقامه باطل مى‏شود .
مسأله 920 ـ اذان و اقامه بايد به عربى صحيح گفته شود ، پس اگر به عربى غلط بگويد ، يا به جاى حرفى حرف ديگر بگويد ، يا مثلاً ترجمه آن را به فارسى بگويد ، صحيح نيست .
مسأله 921 ـ اذان و اقامه بايد بعد از داخل شدن وقت نماز گفته شود ، و اگر عمداً يا از روى فراموشى پيش از وقت بگويد باطل است ، مگر در صورتى كه اگر وقت در ميان نماز داخل شود حكم به صحت آن نماز مى‏شود كه در مسأله (732) بيان آن گذشت .
مسأله 922 ـ اگر پيش از گفتن اقامه شك كند كه اذان گفته يا نه ، اذان را بگويد ولى اگر مشغول اقامه شود و شك كند كه اذان گفته يا نه ، گفتن اذان لازم نيست .
مسأله 923 ـ اگر در بين اذان يا اقامه پيش از آنكه قسمتى را بگويد شك كند كه قسمت پيش از آن را گفته يا نه ، بايد قسمتى را كه در گفتن آن شك كرده ، بگويد ولى اگر در حال گفتن قسمتى از اذان يا اقامه شك كند كه آنچه پيش از آن است گفته يا نه ، گفتن آن لازم نيست .
مسأله 924 ـ مستحب است انسان در موقع اذان گفتن ، رو به قبله بايستد و با وضو يا غسل باشد ، و دستها را به گوش بگذارد و صدا را بلند نمايد و بكشد ، و بين جمله‏هاى اذان كمى فاصله دهد و بين آنها حرف نزند .
مسأله 925 ـ مستحب است بدن انسان در موقع گفتن اقامه آرام باشد و آن را از اذان آهسته‏تر بگويد ، و جمله‏هاى آن را بهم نچسباند . ولى به اندازه‏اى كه بين جمله‏هاى اذان فاصله مى‏دهد ، بين جمله‏هاى اقامه فاصله ندهد .
مسأله 926 ـ مستحب است بين اذان و اقامه يك قدم بر دارد ، يا قدرى بنشيند ، يا سجده كند ، يا ذكر بگويد ، يا دعا بخواند ، يا قدرى ساكت باشد ، يا حرفى بزند ، يا دو ركعت نماز بخواند . ولى حرف زدن بين اذان و اقامه نماز صبح مستحب نيست .
مسأله 927 ـ مستحب است كسى را كه براى گفتن اذان معيّن مى‏كنند عادل و وقت شناس و صدايش بلند باشد ، و اذان را در جاى بلند بگويد .

واجبات نماز

واجبات نماز يازده چيز است :
«اول» نيّت . «دوم» قيام يعنى ايستادن . «سوم» تكبيرة الاحرام يعنى گفتن اللّه‏ اكبر در اول نماز . «چهارم» ركوع . «پنجم» سجود . «ششم» قرائت . «هفتم» ذكر . «هشتم» تشهّد . «نهم» سلام . «دهم» ترتيب . «يازدهم» موالات يعنى پى در پى بودن اجزاء نماز .
مسأله 928 ـ بعضى از واجبات نماز ركن است ، يعنى اگر انسان آنها را بجا نياورد ـ عمداً باشد يا اشتباهاً ـ نماز باطل مى‏شود . و بعضى ديگر ركن نيست ، يعنى اگر اشتباهاً كم گردد نماز باطل نمى‏شود . و ركن نماز پنج چيز است :
اول : نيّت .
دوم : تكبيرة الاحرام .
سوم : قيام متّصل به ركوع ، يعنى ايستادن پيش از ركوع .
چهارم : ركوع .
پنجم : دو سجده از يك ركعت .
و اما نسبت به زيادى در صورتى كه عمدى باشد ، مطلقاً نماز باطل مى‏شود ، و در صورتى كه از روى اشتباه باشد اگر زيادى در ركوع يا در دو سجده از يك ركعت باشد ، نماز ـ بنابر احتياط لازم ـ باطل است ، و الاّ باطل نيست .

نيّت

مسأله 929 ـ انسان بايد نماز را به نيّت قربت ـ يعنى براى تذلّل و كرنش در پيشگاه خداوند عالم ـ بجا آورد ، و لازم نيست نيّت را از قلب خود بگذراند ، يا مثلاً به زبان بگويد : چهار ركعت نماز ظهر مى‏خوانم قربةً إلى اللّه‏ .
مسأله 930 ـ اگر در نماز ظهر يا در نماز عصر نيّت كند كه چهار ركعت نماز مى‏خوانم ، و معيّن نكند ظهر است يا عصر ، نماز او باطل است ولى كافى است . نماز ظهر را به عنوان نماز اول ، و نماز عصر به عنوان نماز دوم تعيين كند . و نيز كسى كه مثلاً قضاى نماز ظهر بر او واجب است ، اگر در وقت نماز ظهر بخواهد آن نماز قضا يا نماز ظهر را بخواند ، بايد نمازى را كه مى‏خواند ، در نيّت معيّن كند .
مسأله 931 ـ انسان بايد از اول تا آخر نماز به نيّت خود باقى باشد ، پس اگر در بين نماز بطورى غافل شود كه اگر بپرسند چه ميكنى ؟ نداند چه بگويد ، نمازش باطل است .
مسأله 932 ـ انسان بايد فقط براى تذلّل در پيشگاه خداوند عالم نماز بخواند ، پس كسى كه ريا كند ـ يعنى براى نشان دادن به مردم نماز بخواند ـ نمازش باطل است ، خواه فقط براى مردم باشد ، يا خدا و مردم ، هر دو را در نظر بگيرد .
مسأله 933 ـ اگر قسمتى از نماز را براى غير خدا بجا آورد ، چه آن قسمت واجب باشد مثل حمد ، يا مستحب باشد مثل قنوت ، اگر آن قصد غير خدائى به تمام نماز سرايت كند مثلاً قصد ريا در عملى باشد كه مشتمل بر آن جزء است ، يا آنكه از تدارك آن قسمت زيادى مبطل لازم آيد ، نمازش باطل است . و اگر نماز را براى خدا بجا آورد ولى براى نشان دادن به مردم در جاى مخصوصى مثل مسجد ، يا در وقت مخصوصى مثل اول وقت ، يا به طرز مخصوصى مثلاً با جماعت نماز بخواند ، نمازش باطل است .

تكبيرة الاحرام

مسأله 934 ـ گفتن «اللّه‏ اكبر» در اول هر نماز ، واجب و ركن است ، و بايد حروف «اللّه‏» و حروف «اكبر» و دو كلمه «اللّه‏» و «اكبر» را پشت سر هم بگويد ، و نيز بايد اين دو كلمه به عربى صحيح گفته شود ، و اگر به عربى غلط بگويد ، يا مثلاً ترجمه آن را به فارسى بگويد صحيح نيست .
مسأله 935 ـ احتياط مستحب آن است كه تكبيرة الاحرام نماز را به چيزى كه پيش از آن مى‏خواند ، مثلاً به اقامه يا به دعائى كه پيش از تكبير مى‏خواند نچسباند .
مسأله 936 ـ اگر انسان بخواهد «اللّه‏ اكبر» را به چيزى كه بعد از آن مى‏خواند ، مثلاً به «بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم» بچسباند ، بهتر آن است كه «راء» اكبر را پيش بدهد ، ولى احتياط مستحب آن است كه در نماز واجب نچسباند .
مسأله 937 ـ موقع گفتن تكبيرة الاحرام در نماز واجب بايد بدن آرام باشد ، و اگر عمداً در حالى كه بدنش حركت دارد ، تكبيرة الاحرام را بگويد باطل است .
مسأله 938 ـ تكبير و حمد و سوره و ذكر و دعا را بايد طورى بخواند كه خودش لااقل همهمه خود را بشنود ، و اگر بواسطه سنگينى يا كرى گوش ، يا سر و صداى زياد نمى‏شنود ، بايد طورى بگويد كه اگر مانعى نباشد بشنود .
مسأله 939 ـ كسى كه بواسطه عارضه‏اى لال شده ، يا زبان او مرضى پيدا كرده كه نمى‏تواند «اللّه‏ اكبر» را بگويد ، بايد به هر طورى كه مى‏تواند بگويد ، و اگر هيچ نمى‏تواند بگويد بايد تكبير را در قلب خود بگذراند ، و براى او بطورى كه مناسب حكايت لفظش باشد با انگشتش اشاره كند ، و زبان و لبش را هم اگر مى‏تواند حركت دهد . و اما كسى كه لال مادر زاد است بايد زبان و لبش را بطورى كه شبيه كسى است كه تلفظ به تكبير مى‏كند حركت دهد ، و در آن حال با انگشتش نيز اشاره نمايد .
مسأله 940 ـ خوب است قبل از تكبيرة الاحرام به قصد رجأ بگويد : «يا مُحْسِنُ قَدْ اَتاكَ المُسِى‏ءُ ، وَقَدْ اَمَرْتَ الُمحْسِنَ اَنْ يَتَجاوَزَ عَنِ المُسِى‏ءِ ، اَنْتَ الُمحْسِنُ وَاَنَا المُسِى‏ءُ ، بِحَقّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحمَّدٍ ، وَتَجاوَزْ عَنْ قَبِيحِ ما تَعْلَمُ مِنّى» يعنى : اى خدائى كه به بندگان احسان مى‏كنى ، بنده گنهكار به درِ خانه تو آمده ، و تو امر كرده‏اى كه نيكوكار از گناهكار بگذرد ، تو نيكوكارى و من گناهكار ، بحق محمّد و آل محمّد ، رحمت خود را بر محمّد و آل محمّد بفرست ، و از بديهائى كه مى‏دانى از من سر زده بگذر .
مسأله 941 ـ مستحب است موقع گفتن تكبير اول نماز و تكبيرهاى بين نماز ، دستها را تا مقابل گوشها بالا ببرد .
مسأله 942 ـ اگر شك كند كه تكبيرة الاحرام را گفته يا نه ، چنانچه مشغول خواندن چيزى از قرائت شده ، به شك خود اعتنا نكند ، و اگر چيزى نخوانده بايد تكبير را بگويد .
مسأله 943 ـ اگر بعد از گفتن تكبيرة الاحرام شك كند كه آن را صحيح گفته يا نه ، چه مشغول خواندن چيزى شده باشد يا نه ، به شك خود اعتنا نكند .

قيام (ايستادن)

مسأله 944 ـ قيام در موقع گفتن تكبيرة الاحرام ، و قيام پيش از ركوع كه آن را قيام متّصل به ركوع مى‏گويند ، ركن است ، ولى قيام در موقع خواندن حمد و سوره و قيام بعد از ركوع ، ركن نيست و اگر كسى آن را از روى فراموشى ترك كند ، نمازش صحيح است .
مسأله 945 ـ واجب است پيش از گفتن تكبير و بعد از آن مقدارى بايستد تا يقين كند كه تكبير را در حال ايستادن گفته است .
مسأله 946 ـ اگر ركوع را فراموش كند و بعد از حمد و سوره بنشيند و يادش بيايد كه ركوع نكرده ، بايد بايستد و به ركوع رود ، و اگر بدون اينكه بايستد به حال خميدگى به ركوع برگردد ، چون قيام متصل به ركوع را بجا نياورده ، كفايت نمى‏كند .
مسأله 947 ـ موقعى كه براى تكبيرة الاحرام يا قرائت ايستاده است بايد راه نرود و به طرفى خم نشود ـ و بنابر احتياط لازم ـ بدن را حركت ندهد ، و در حال اختيار به جائى تكيه نكند ، ولى اگر از روى نا چارى باشد اشكال ندارد .
مسأله 948 ـ اگر موقعى كه ايستاده ، از روى فراموشى قدرى راه برود ، يا به طرفى خم شود ، يا به جائى تكيه كند ، اشكال ندارد .
مسأله 949 ـ احتياط واجب آن است كه در موقع ايستادن ، هر دو پا روى زمين باشد ، ولى لازم نيست سنگينى بدن روى هر دو پا باشد ، و اگر روى يك پا هم باشد اشكال ندارد .
مسأله 950 ـ كسى كه مى‏تواند درست بايستد ، اگر پاها را خيلى گشاد بگذارد كه ايستادن بر او صدق نكند ، نمازش باطل است . بلكه ـ بنابر احتياط لازم ـ نبايد پاها را خيلى گشاد بگذارد هر چند ايستادن صدق كند .
مسأله 951 ـ موقعى كه انسان در نماز مشغول خواندن چيزى از اذكار واجب است ، بايد بدنش آرام باشد و همچنين ـ بنابر احتياط لازم ـ وقتى كه مشغول چيزى از اذكار مستحب مى‏باشد . و در موقعى كه مى‏خواهد كمى جلو يا عقب رود ، يا كمى بدن را به طرف راست يا چپ حركت دهد ، بايد چيزى نگويد .
مسأله 952 ـ اگر در حال حركت بدن ذكر مستحبّى بگويد ، مثلاً موقع رفتن به ركوع يا رفتن به سجده تكبير بگويد ، چنانچه آن را به قصد ذكرى كه در نماز دستور داده‏اند بگويد ، آن ذكر صحيح نيست ولى نمازش صحيح است و «بَحَوْلِ اللّه‏ِ وَقُوَّتِهِ اَقُومُ وَاَقْعُدُ» را بايد در حال بر خاستن بگويد .
مسأله 953 ـ حركت دادن دست و انگشتان در موقع خواندن حمد اشكال ندارد ، اگر چه احتياط مستحب آن است كه آنها را هم حركت ندهد .
مسأله 954 ـ اگر موقع خواندن حمد و سوره ، يا خواندن تسبيحات ، بى اختيار بقدرى حركت كند كه از حال آرام بودن بدن خارج شود ، احتياط مستحب آن است كه بعد از آرام گرفتن بدن ، آنچه را در حال حركت خوانده دوباره بخواند .
مسأله 955 ـ اگر در بين نماز از ايستادن عاجز شود ، بايد بنشيند ، و اگر از نشستن هم عاجز شود ، بايد بخوابد ، ولى تا بدنش آرام نگرفته بايد چيزى از ذكرهاى واجب رانگويد .
مسأله 956 ـ تا انسان مى‏تواند ايستاده نماز بخواند ، نبايد بنشيند ، مثلاً كسى كه در موقع ايستادن ، بدنش حركت مى‏كند ، يا مجبور است به چيزى تكيه دهد ، يا بدنش را مختصرى كج كند ، بايد به هر طور كه مى‏تواند ايستاده نماز بخواند ، ولى اگر به هيچ قسم نتواند بايستد ، بايد راست بنشيند و نشسته نماز بخواند .
مسأله 957 ـ تا انسان مى‏تواند بنشيند ، نبايد خوابيده نماز بخواند ، و اگر نتواند راست بنشيند بايد هر طور كه مى‏تواند ، بنشيند ؛ و اگر به هيچ قسم نمى‏تواند بنشيند ، بايد به طورى كه در احكام قبله گفته شد به پهلو بخوابد به طورى كه جلوى بدنش رو به قبله باشد ، و تا وقتى كه ممكن است به پهلوى راست بخوابد نبايد ـ بنابر احتياط لازم ـ به پهلوى چپ بخوابد ، و اگر اين دو ممكن نباشد ، بايد به پشت بخوابد بطورى كه كف پاهاى او رو به قبله باشد .
مسأله 958 ـ كسى كه نشسته نماز مى‏خواند ، اگر بعد از خواندن حمد و سوره بتواند بايستد و ركوع را ايستاده بجا آورد ، بايد بايستد و از حال ايستاده به ركوع رود ، و اگر نتواند بايد ركوع را هم نشسته بجا آورد .
مسأله 959 ـ كسى كه خوابيده نماز مى‏خواند ، اگر در بين نماز بتواند بنشيند بايد مقدارى را كه مى‏تواند ، نشسته بخواند . و نيز اگر مى‏تواند بايستد بايد مقدارى را كه مى‏تواند ، ايستاده بخواند ، ولى تا بدنش آرام نگرفته بايد چيزى از اذكار واجب را نخواند . اما اگر بداند مقدار كمى مى‏تواند بايستد بايد آن را به قيام متصل به ركوع اختصاص دهد .
مسأله 960 ـ كسى كه نشسته نماز مى‏خواند اگر در بين نماز بتواند بايستد ، بايد مقدارى راكه مى‏تواند ، ايستاده بخواند ، ولى تا بدنش آرام نگرفته ، بايد چيزى از ذكرهاى واجب را نخواند . اما اگر بداند مقدار كمى مى‏تواند بايستد بايد آن رابه قيام متصل به ركوع اختصاص دهد .
مسأله 961 ـ كسى كه مى‏تواند بايستد ، اگر بترسد كه بواسطه ايستادن ، مريض شود يا ضررى به او برسد ، مى‏تواند نشسته نماز بخواند ، و اگر از نشستن هم بترسد ، مى‏تواند خوابيده نماز بخواند .
مسأله 962 ـ اگر انسان مأيوس نباشد كه در آخر وقت بتواند ايستاده نماز بخواند ، چنانچه اول وقت نماز را بخواند و در آخر وقت قدرت بر ايستادن حاصل نمايد بايد نماز را دوباره بجا آورد . ولى اگر مأيوس از آن باشد كه بتواند نماز را ايستاده بخواند ، اگر در اول وقت نماز را بخواند و سپس قدرت بر ايستادن پيدا كند ، لازم نيست نماز را اعاده كند .
مسأله 963 ـ مستحب است در حال ايستادن ، بدن را راست نگهدارد ، و شانه‏ها را پائين بيندازد ، و دستها را روى رانها بگذارد ، و انگشتها را بهم بچسباند ، و به جاى سجده نگاه كند ، و سنگينى بدن را به طور مساوى روى دو پا بيندازد ، و با خضوع و خشوع باشد ، و پاها را پس و پيش نگذارد ، و اگر مرد است پاها را از سه انگشت باز تا يك وجب فاصله دهد ، و اگر زن است پاها را بهم بچسباند .

قرائت

مسأله 964 ـ در ركعت اول و دوم نمازهاى واجب يوميّه ، انسان بايد اول حمد و بعد از آن سوره و ـ بنابر احتياط واجب ـ يك سوره تمام بخواند . و سوره «الضحى» و «الم نشرح» و همچنين سوره «فيل» و «لاِيلاف» در نماز ـ بنابر احتياط واجب ـ يك سوره حساب مى‏شود .
مسأله 965 ـ اگر وقت نماز تنگ باشد ، يا انسان ناچار شود كه سوره را نخواند ، مثلاً بترسد كه اگر سوره را بخواند ، دزد يا درنده يا چيز ديگرى به او صدمه بزند ، يا آنكه كار ضرورى داشته باشد ، مى‏تواند سوره را نخواند ، بلكه در صورت تنگى وقت و در بعض از موارد ترس نبايد سوره را بخواند .
مسأله 966 ـ اگر عمداً سوره را پيش از حمد بخواند ، نمازش باطل است و اگر اشتباهاً سوره را پيش از حمد بخواند و در بين آن يادش بيايد ، بايد سوره را رها كند و بعد از خواندن حمد ، سوره را از اول بخواند .
مسأله 967 ـ اگر حمد و سوره يا يكى از آنها را فراموش كند و بعد از رسيدن به ركوع بفهمد ، نمازش صحيح است .
مسأله 968 ـ اگر پيش از آنكه براى ركوع خم شود ، بفهمد كه حمد و سوره را نخوانده بايد بخواند . و اگر بفهمد سوره را نخوانده ، بايد فقط سوره را بخواند . ولى اگر بفهمد حمد تنها را نخوانده ، بايد اول حمد و بعد از آن دوباره سوره را بخواند . و نيز اگر خم شود و پيش از آنكه به ركوع برسد بفهمد حمد و سوره ، يا سوره تنها ، يا حمد تنها را نخوانده ، بايد بايستد و به همين دستور عمل نمايد .
مسأله 969 ـ اگر در نماز فريضه يكى از چهار سوره‏اى راكه آيه سجده دارد و در مسأله (354) گفته شد عمداً بخواند ، واجب است كه پس از خواندن آيه سجده ، سجده نمايد ، ولى اگر سجده را بجا آورد نمازش ـ بنابر احتياط ـ باطل مى‏شود و لازم است كه آن را دوباره بخواند مگر اين كه سهواً سجده كند ، و اگر سجده را بجا نياورد ميتواند نماز را ادامه دهد اگر چه در ترك سجده گناه كرده است .
مسأله 970 ـ اگر مشغول خواندن سوره‏اى شود كه سجده واجب دارد ـ چه عمداً خوانده باشد چه سهواً ـ چنانچه پيش از رسيدن به آيه سجده بفهمد ، ميتواند سوره را رها كند و سوره ديگر بخواند ، و اگر بعد از خواندن آيه سجده بفهمد ، بايد آنطورى كه در مسأله پيش گفته شد عمل كند .
مسأله 971 ـ اگر در نماز آيه سجده را گوش دهد ، نمازش صحيح است ، و اگر در نماز واجب باشد ـ بنابر احتياط واجب ـ به سجده اشاره نمايد ، و بعد از نماز سجده آن را بجا آورد .
مسأله 972 ـ در نماز مستحبّى خواندن سوره لازم نيست اگر چه آن نماز بواسطه نذر كردن واجب شده باشد ، ولى در بعضى از نمازهاى مستحبى مثل نماز وحشت كه سوره مخصوصى دارد ، اگر بخواهد به دستور آن نماز رفتار كرده باشد ، بايد همان سوره را بخواند .
مسأله 973 ـ در نماز جمعه و در نماز صبح و ظهر و عصر روز جمعه ، و عشاى شب جمعه ، مستحب است در ركعت اول بعد از حمد سوره جمعه ، و در ركعت دوم بعد از حمد سوره منافقون را بخواند ، و اگر مشغول يكى از اينها در نمازهاى روز جمعه شود ـ بنابر احتياط واجب ـ نمى‏تواند آن را رها كند و سوره ديگر بخواند .
مسأله 974 ـ اگر بعد از حمد مشغول خواندن سوره «قل هو اللّه‏ احد» يا سوره «قل يا ايّها الكافرون» شود ، نمى‏تواند آن را رها كند و سوره ديگر بخواند ، ولى در نماز جمعه و نمازهاى روز جمعه ، اگر از روى فراموشى بجاى سوره جمعه و منافقون ، يكى از آن دو سوره را بخواند ، مى‏تواند آن را رها كند و سوره جمعه و منافقون را بخواند ، و احتياط واجب آن است كه بعد از رسيدن به نصف ، رها ننمايد .
مسأله 975 ـ اگر در نماز جمعه يا نمازهاى روز جمعه عمداً سوره «قل هو اللّه‏ احد» يا سوره «قل يا ايّها الكافرون»» بخواند ، اگر چه به نصف نرسيده باشد ـ بنابر احتياط واجب ـ نمى‏تواند رها كند و سوره جمعه و منافقون را بخواند .
مسأله 976 ـ اگر در نماز ، غير سوره «قل هو اللّه‏ احد» و «قل يا ايّها الكافرون» سوره ديگرى بخواند ، تا به نصف نرسيده مى‏تواند رها كند و سوره ديگر بخواند ، و پس از رسيدن به نصف ـ بنابر احتياط ـ مطلقاً رها كردن آن و عدول به سوره ديگر جايز نيست .
مسأله 977 ـ اگر مقدارى از سوره را فراموش كند ، يا از روى ناچارى مثلاً بواسطه تنگى وقت يا جهت ديگر نشود آن را تمام نمايد ، مى‏تواند آن سوره را رها كند و سوره ديگر بخواند اگر چه به نصف هم رسيده باشد ، يا سوره‏اى كه مى‏خوانده «قل هو اللّه‏ احد» يا «قل يا ايّها الكافرون» باشد ، و در صورت فراموشى مى‏تواند به همان مقدار كه خوانده است اكتفا نمايد .
مسأله 978 ـ بر مرد ـ بنابر احتياط ـ واجب است حمد و سوره نماز صبح و مغرب و عشا را بلند بخواند ، و بر مرد و زن ـ بنابر احتياط ـ واجب است حمد و سوره نماز ظهر و عصر را آهسته بخوانند .
مسأله 979 ـ مرد ـ بنابر احتياط ـ بايد در نماز صبح و مغرب و عشا مواظب باشد كه تمام كلمات حمد و سوره حتى حرف آخر آنها را بلند بخواند .
مسأله 980 ـ زن مى‏تواند حمد و سوره نماز صبح و مغرب و عشا را بلند يا آهسته بخواند ، ولى اگر نامحرم صدايش را بشنود و موردى باشد كه شنواندن صدا به نامحرم حرام است ، بايد آهسته بخواند ، و اگر عمداً بلند بخواند ـ بنابر احتياط واجب ـ نمازش باطل است .
مسأله 981 ـ اگر در جائى كه بايد نماز را بلند بخواند عمداً آهسته بخواند ، يا در جائى كه بايد آهسته بخواند عمداً بلند بخواند ـ بنابر احتياط واجب ـ نمازش باطل است . ولى اگر از روى فراموشى يا ندانستن مسأله باشد ، صحيح است . و اگر در بين خواندن حمد و سوره هم بفهمد اشتباه كرده ، لازم نيست مقدارى را كه خوانده دوباره بخواند .
مسأله 982 ـ اگر كسى در خواندن حمد و سوره بيشتر از معمول صدايش را بلند كند ، مثل آنكه آنها را با فرياد بخواند ، نمازش باطل است .
مسأله 983 ـ انسان بايد قرائت نماز را صحيح بخواند ، و كسى كه به هيچ قسم نمى‏تواند همه سوره حمد را صحيح بخواند ، بايد به همان نحو كه مى‏تواند بخواند ، اگر مقدارى را كه صحيح مى‏خواند معتنابه باشد ، ولى اگر آن مقدار ناچيز باشد ، بايد ـ بنابر احتياط واجب ـ مقدارى از بقيه قرآن را كه مى‏تواند صحيح بخواند و به آن ضميمه كند ، و اگر نمى‏تواند بايد تسبيح را به آن ضميمه كند . و اما كسى كه نمى‏تواند به كلى سوره را صحيح بخواند ، لازم نيست چيزى عوض آن بخواند . و در هر صورت احتياط مستحب آن است كه نماز را به جماعت بجا آورد .
مسأله 984 ـ كسى كه حَمد را بخوبى نمى‏داند بايد سعى كند وظيفه خود را انجام دهد ، چه با ياد گرفتن يا تلقين باشد ، و چه با اقتدا در جماعت ، يا تكرار نماز در مورد شك باشد ، و اگر وقت تنگ شده است ، چنانچه نماز را بطورى كه در مسأله پيش گفته شد بخواند ، نمازش صحيح است . ولى در صورتى كه در ياد گرفتن كوتاهى كرده باشد اگر ممكن باشد ، براى فرار از عقوبت ، نمازش را به جماعت بخواند .
مسأله 985 ـ مزد گرفتن براى ياد دادن واجبات نماز ـ بنابر احتياط ـ حرام است ، ولى مزد گرفتن براى ياد دادن مستحبّات آن جايز است .
مسأله 986 ـ اگر يكى از كلمات حمد يا سوره را عمداً يا از روى جهل تقصيرى نگويد ، يا به جاى حرفى حرف ديگر بگويد ، مثلاً بجاى «ض» «ذ» يا «ز» بگويد ، يا زير و زبر حروف را رعايت نكند به گونه‏اى كه غلط شمرده شود ، يا تشديد را نگويد ، نماز او باطل است .
مسأله 987 ـ اگر انسان كلمه‏اى را كه ياد گرفته صحيح بداند و در نماز همانطور بخواند و بعد بفهمد غلط خوانده ، لازم نيست دوباره نماز را بخواند .
مسأله 988 ـ اگر زير و زبر كلمه‏اى را نداند ، يا نداند مثلاً كلمه‏اى به «هـ» است يا به «ح» ، بايد وظيفه خود را به نحوى انجام دهد ، مثلاً ياد بگيرد يا به جماعت بخواند ، يا آن را دو جور يا بيشتر بخواند كه يقين كند صحيح آن را خوانده است ، ولى در اين صورت نماز او بر فرضى صحيح است كه آن جمله غلط باز هم قرآن يا ذكر به حساب بيايد .
مسأله 989 ـ علماى تجويد گفته‏اند اگر در كلمه‏اى واو باشد و حرف قبل از واو در آن كلمه پيش داشته باشد و حرف بعد از واو در آن كلمه همزه باشد ، مثل كلمه «سوء» بايد آن واو را مدّ بدهد يعنى آن را بكشد . و همچنين اگر در كلمه‏اى «الف» باشد وحرف قبل از الف در آن كلمه زبر داشته باشد ، و حرف بعد از الف در آن كلمه همزه باشد ، مثل «جآء» بايد الف آن را بكشد . و نيز اگر در كلمه‏اى «ى» باشد ، و حرف پيش از «ى» در آن كلمه زير داشته باشد ، و حرف بعد از «ى» در آن كلمه همزه باشد ، مثل «جىء» بايد «ى» را با مدّ بخواند . و اگر بعد از اين حروف «واو و الف و يا» بجاى همزه حرفى باشد كه ساكن است ، يعنى زير و زبر و پيش ندارد ، باز هم بايد اين سه حرف را با مدّ بخواند ، ولى ظاهراً صحت قرائت در اينچنين موارد توقف بر مدّ ندارد ، پس چنانچه به دستورى كه گفته شد رفتار نكند ، باز هم نماز صحيح است ، ولى در مثل «ولا الضآلين» كه تحفّظ بر تشديد ، و الف توقف بر مقدارى مدّ دارد ، بايد به همان مقدار الف را مدّ دهد .
مسأله 990 ـ احتياط مستحب آن است كه در نماز ، وقف به حركت و وصل به سكون ننمايد ، و معناى وقف به حركت آن است ، كه زير يا زبر يا پيش آخر كلمه‏اى را بگويد ، و بين آن كلمه و كلمه بعدش فاصله دهد ، مثلاً بگويد : «الرحمن الرحيم» و ميم «الرحيم» را زير بدهد و بعد قدرى فاصله دهد و بگويد : «مالك يوم الدين» . و معناى وصل به سكون آن است كه زير يا زبر يا پيش كلمه‏اى را نگويد و آن كلمه را به كلمه بعد بچسباند ، مثل آنكه بگويد : «الرحمن الرحيم» و ميم «الرحيم» را زير ندهد و فوراً «مالك يوم الدين» را بگويد .
مسأله 991 ـ در ركعت سوم و چهارم نماز مى‏تواند فقط يك حمد بخواند ، يا يك مرتبه تسبيحات اربعه بگويد ، يعنى يك مرتبه بگويد : «سُبْحانَ اللّه‏ِ وَ الْحَمْدُ للّه‏ِ وَ لا إِلهَ إِلاَّ اَللّه‏ُ و اللّه‏ُ اَكْبَرُ» ، و بهتر آن است كه سه مرتبه بگويد . و مى‏تواند در يك ركعت حمد و در ركعت ديگر تسبيحات بگويد . و بهتر است در هر دو ركعت تسبيحات بخواند .
مسأله 992 ـ در تنگى وقت بايد تسبيحات اربعه را يك مرتبه بگويد ، و اگر به مقدار آن هم وقت ندارد ، كافى است يك مرتبه «سبحان اللّه‏» بگويد .
مسأله 993 ـ بر مرد و زن ـ بنابر احتياط ـ واجب است كه در ركعت سوم و چهارم نماز ، حمد يا تسبيحات را آهسته بخوانند .
مسأله 994 ـ اگر در ركعت سوم و چهارم حمد بخواند ، واجب نيست «بسم اللّه‏» آن را هم آهسته بگويد مگر آنكه مأموم باشد كه در اين صورت احتياط واجب آن است ، كه «بسم اللّه‏» را هم آهسته بگويد .
مسأله 995 ـ كسى كه نمى‏تواند تسبيحات را ياد بگيرد يا درست بخواند ، بايد در ركعت سوم و چهارم حمد بخواند .
مسأله 996 ـ اگر در دو ركعت اول نماز به خيال اينكه دو ركعت آخر است تسبيحات بگويد ، چنانچه پيش از ركوع بفهمد ، بايد حمد و سوره را بخواند ، و اگر در ركوع يا بعد از ركوع بفهمد ، نمازش صحيح است .
مسأله 997 ـ اگر در دو ركعت آخر نماز به خيال اينكه در دو ركعت اول است حمد بخواند ، يا در دو ركعت اول نماز با اينكه گمان مى‏كرده در دو ركعت آخر است حمد بخواند ، چه پيش از ركوع بفهمد چه بعد از آن ، نمازش صحيح است .
مسأله 998 ـ اگر در ركعت سوم يا چهارم مى‏خواست حمد بخواند تسبيحات به زبانش آمد ، يا مى‏خواست تسبيحات بخواند حمد به زبانش آمد ، چنانچه به كلى خالى از قصد نماز بوده ـ حتى در ضمير ناخود آگاه ـ بايد آن را رها كند و دوباره حمد ، يا تسبيحات را بخواند ، ولى اگر خالى از قصد نبوده مثل آنكه عادتش خواندن چيزى بوده كه به زبانش آمده ، مى‏تواند همان را تمام كند ، و نمازش صحيح است .
مسأله 999 ـ كسى كه عادت دارد در ركعت سوم و چهارم تسبيحات بخواند ، اگر از عادت خود غفلت نمايد و به قصد اداء وظيفه مشغول خواندن حمد شود ، كفايت مى‏كند ، و لازم نيست دوباره حمد يا تسبيحات را بخواند .
مسأله 1000 ـ در ركعت سوم و چهارم مستحب است بعد از تسبيحات ، استغفار كند ، مثلاً بگويد : «اَسْتَغْفِرُ اللّه‏َ رَبّى وَاَتُوبُ اِلَيْهِ» يا بگويد : «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِى» ، و اگر نمازگزار پيش از استغفار و خم شدن براى ركوع ، شك كند كه حمد يا تسبيحات را خوانده يا نه ، بايد حمد يا تسبيحات را بخواند . و اگر در حال گفتن استغفار يا بعد از آن شك كند ، باز هم ـ بنابر احتياط واجب ـ بايد حمد يا تسبيحات را بخواند .
مسأله 1001 ـ اگر در ركوع ركعت سوم يا چهارم ، يا در حال رفتن به ركوع شك كند كه حمد يا تسبيحات را خوانده يا نه ، به شك خود اعتنا نكند .
مسأله 1002 ـ هر گاه شك كند كه آيه يا كلمه‏اى را درست گفته يا نه ، مثلاً شك كند كه «قل هو اللّه‏ احد» را درست گفته يا نه ، مى‏تواند به شك خود اعتنا نكند ، ولى اگر احتياطاً آن آيه يا كلمه را دوباره به طور صحيح بگويد اشكال ندارد ، و اگر چند مرتبه هم شك كند ، مى‏تواند چند بار بگويد . امّا اگر به وسواس برسد بهتر است تكرار نكند .
مسأله 1003 ـ مستحب است در ركعت اول ، پيش از خواندن حمد بگويد : «اَعُوذُ بِاللّه‏ِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجِيمِ» . و در ركعت اول و دوم نماز ظهر و عصر «بسم اللّه‏» را بلند بگويد ، و حمد و سوره را شمرده بخواند ، و در آخر هر آيه وقف كند ، يعنى آن را به آيه بعد نچسباند ، و در حال خواندن حمد و سوره به معناى آيه توجّه داشته باشد ، و اگر نماز را به جماعت مى‏خواند ، بعد از تمام شدن حمد امام ، و اگر فرادى مى‏خواند ، بعد از آنكه حمد خودش تمام شد ، بگويد «الحَمْدُ للّه‏ِ رَبّ الْعالَمِينَ» ، و بعد از خواندن سوره «قل هو اللّه‏ احد» ، يك يا دو يا سه مرتبه «كَذلِكَ اللّه‏ُ رَبِّى» يا «كَذلِكَ اللّه‏ُ رَبُّنا» بگويد ، و بعد از خواندن سوره كمى صبر كند ، بعد تكبير پيش از ركوع را بگويد ، يا قنوت را بخواند .
مسأله 1004 ـ مستحب است در تمام نمازها در ركعت اول ، سوره «إنّا أنزلناه» ، و در ركعت دوم ، سوره «قل هو اللّه‏ احد» بخواند .
مسأله 1005 ـ مكروه است انسان در هيچ يك از نماز هاى يك شبانه روز سوره «قل هو اللّه‏ احد» را نخواند .
مسأله 1006 ـ خواندن سوره «قل هو اللّه‏ احد» به يك نفَس مكروه است .
مسأله 1007 ـ سوره‏اى را كه در كعت اول خوانده مكروه است در ركعت دوم بخواند ، ولى اگر سوره «قل هو اللّه‏ احد» را در هر دو ركعت بخواند مكروه نيست .

ركوع

مسأله 1008 ـ در هر ركعت بعد از قرائت بايد به اندازه‏اى خم شود كه بتواند سر همه انگشتهايش را ـ از جمله ابهام ـ به زانو بگذارد . و اين عمل را «ركوع» مى‏گويند .
مسأله 1009 ـ اگر به اندازه ركوع خم شود ، ولى سر انگشتان را به زانو نگذارد ، اشكال ندارد .
مسأله 1010 ـ هر گاه ركوع را به طور غير معمول بجا آورد ، مثلاً به چپ يا راست خم شود ، يا زانوها را به جلو بياورد ، اگر چه دستهاى او به زانو برسد ، صحيح نيست.
مسأله 1011 ـ خم شدن بايد به قصد ركوع باشد ، پس اگر به قصد كار ديگر مثلاً براى كشتن جانورى خم شود ، نمى‏تواند آن را ركوع حساب كند ، بلكه بايد بايستد و دوباره براى ركوع خم شود ، و بواسطه اين عمل ، ركن زياد نشده و نماز باطل نمى‏شود .
مسأله 1012 ـ كسى كه دست يا زانوى او با دست و زانوى ديگران فرق دارد ، مثلاً دستش خيلى بلند است كه اگر كمى خم شود به زانو مى‏رسد ، يا زانوى او پائين تر از مردم ديگر است كه بايد خيلى خم شود تا دستش به زانو برسد ، بايد به اندازه معمول خم شود .
مسأله 1013 ـ كسى كه نشسته ركوع مى‏كند ، بايد بقدرى خم شود كه صورتش مقابل زانوها برسد ، و بهتر است بقدرى خم شود كه صورت مقابل جاى سجده برسد .
مسأله 1014 ـ بهتر آن است كه در حال اختيار در ركوع سه مرتبه «سُبْحانَ اللّه‏ِ» يا يك مرتبه «سُبْحانَ رَبّى العَظِيم وَبِحَمْدِهِ» بگويد ، گر چه گفتن هر ذكرى كفايت مى‏كند ـ و بنابر احتياط واجب ـ بايد به همين مقدار باشد ، ولى در تنگى وقت و در حال ناچارى گفتن يك «سُبْحانَ اللّه‏ِ» كافى است . و كسى كه نمى‏تواند «سُبْحانَ رَبِّى العَظِيِم» را خوب ادا كند بايد ذكرى ديگر مانند سه بار «سُبْحانَ اللّه‏ِ» را بگويد .
مسأله 1015 ـ ذكر ركوع بايد دنبال هم و به عربى صحيح گفته شود ، و مستحب است آن را سه يا پنج يا هفت مرتبه بلكه بيشتر بگويند .
مسأله 1016 ـ در حال ركوع بايد بدن نمازگزار آرام باشد ، و نبايد بدن خود را به اختيار بطورى حركت دهد كه از حال آرام بودن خارج شود حتى ـ بنابر احتياط ـ زمانى كه مشغول به ذكر واجب نيست ، و اگر عمداً اين استقرار را رعايت نكند نماز ـ بنابر احتياط واجب ـ باطل است حتى اگر ذكر را در حال استقرار اعاده كند .
مسأله 1017 ـ اگر موقعى كه ذكر واجب ركوع را مى‏گويد سهواً يا بى اختيار بقدرى حركت كند كه از حال آرام بودن بدن خارج شود ، بهتر اين است كه بعد از آرام گرفتن بدن دوباره ذكر را بگويد . ولى اگر كمى حركت كند كه از حال آرام بودن بدن خارج نشود يا انگشتان را حركت دهد ، ضررى ندارد .
مسأله 1018 ـ اگر پيش از آنكه به مقدار ركوع خم شود و بدن آرام گيرد عمداً ذكر ركوع را بگويد ، نمازش باطل است . مگر اينكه دوباره ذكر را در حال استقرار در ركوع بگويد ، و اگر سهواً باشد لازم نيست آن را دوباره بگويد .
مسأله 1019 ـ اگر پيش از تمام شدن ذكر واجب ، عمداً سر از ركوع بر دارد نمازش باطل است . و اگر سهواً سر بر دارد اعاده ذكر لازم نيست .
مسأله 1020 ـ اگر نتواند به مقدار ذكر و لو يك «سبحان اللّه‏» در حال ركوع بماند ، هر چند بدون آرامش ، واجب نيست بگويد ، ولى احتياط مستحب آن است كه ذكر را بگويد هر چند بقيّه آن را در حال برخاستن به قصد قربت مطلقه بگويد ، يا قبل از آن شروع كند .
مسأله 1021 ـ اگر بواسطه مرض و مانند آن در ركوع آرام نگيرد نمازش صحيح است ولى بايد پيش از آنكه از حال ركوع خارج شود ، ذكر واجب رابه نحوى كه گذشت بگويد .
مسأله 1022 ـ هر گاه نتواند به اندازه ركوع خم شود ، بايد به چيزى تكيه دهد و ركوع كند ، و اگر موقعى هم كه تكيه داده نتواند به طور معمول ركوع كند ، بايد به اندازه‏اى كه عرفاً به آن ركوع گفته شود خم شود ، و اگر به اين مقدار نيز نتواند خم شود ، بايد براى ركوع با سر اشاره نمايد .
مسأله 1023 ـ كسى كه براى ركوع بايد با سر اشاره كند اگر نتواند با سر اشاره كند ، بايد به نيّت ركوع چشمها را بر هم بگذارد و ذكر آن را بگويد ، و به نيّت برخاستن از ركوع چشمها را باز كند ، و اگر از اين هم عاجز است بايد در قلب خود نيّت ركوع كند ـ و بنابر احتياط واجب ـ با دست خود براى ركوع اشاره كند و ذكر آن را بگويد و در اين صورت اگر ممكن است ـ بنابر احتياط واجب ـ جمع كند بين اين عمل و اشاره به ركوع در حال نشستن .
مسأله 1024 ـ كسى كه نمى‏تواند ايستاده ركوع كند ولى براى ركوع مى‏تواند در حالى كه نشسته است خم شود ، بايد ايستاده نماز بخواند و براى ركوع با سر اشاره نمايد ، و احتياط مستحب آن است كه نماز ديگرى هم بخواند ، و موقع ركوع آن بنشيند و براى ركوع خم شود .
مسأله 1025 ـ اگر عمداً بعد از رسيدن به حدّ ركوع سر بر دارد ، و دو مرتبه به اندازه ركوع خم شود ، نمازش باطل است .
مسأله 1026 ـ بعد از تمام شدن ذكر ركوع بايد راست بايستد ـ و بنابر احتياط واجب ـ بعد از آنكه بدن آرام گرفت به سجده رود ، و اگر عمداً پيش از ايستادن به سجده رود ، نمازش باطل است . و همچنين ـ بنابر احتياط واجب ـ اگر عمداً پيش از آرامش گرفتن بدن به سجده رود .
مسأله 1027 ـ اگر ركوع را فراموش كند و پيش از آنكه به سجده برسد يادش بيايد ، بايد بايستد بعد به ركوع رود ، و كفايت نمى‏كند به حالت خميدگى به ركوع برگردد.
مسأله 1028 ـ اگر بعد از آنكه پيشانى به زمين رسيد ، يادش بيايد كه ركوع نكرده لازم است برگردد و ركوع را بعد از ايستادن بجا آورد ، و در صورتى كه در سجده دوم يادش بيايد ، نمازش ـ بنابر احتياط لازم ـ باطل است .
مسأله 1029 ـ مستحب است پيش از رفتن به ركوع در حالى كه راست ايستاده تكبير بگويد ، و در ركوع زانوها را به عقب دهد ، و پشت را صاف نگهدارد ، و گردن را بكشد و مساوى پشت نگهدارد ، و بين دو قدم را نگاه كند ، و پيش از ذكر يا بعد از آن صلوات بفرستد ، و بعد از آنكه از ركوع برخاست و راست ايستاد در حال آرامى بدن بگويد «سَمِعَ اللّه‏ُ لِمَنْ حَمِدَهُ» .
مسأله 1030 ـ مستحب است در ركوع ، زنها دست را از زانو بالاتر بگذارند و زانوها را به عقب ندهند .

سجود

مسأله 1031 ـ نمازگزار بايد در هر ركعت از نمازهاى واجب و مستحب بعد از ركوع دو سجده كند ، و سجده محقق مى‏شود به اين كه به هيئت مخصوص پيشانى را به قصد خضوع به زمين بگذارد . و در حال سجده در نماز ، واجب است كه كف دو دست ، و دو زانو ، و دو انگشت بزرگ پاها را ، بر زمين بگذارد ، ومنظور از پيشاني ـ بنابر احتياط واجب ـ وسط آن است ، وآن مستطيلى است كه از كشيدن دو خط فرضى بين دو ابرو در وسط پيشانى تا مرز موى سر به دست مى‏آيد .
مسأله 1032 ـ دو سجده روى هم يك ركن است ، و اگر كسى در نماز واجب ـ هر چند از روى فراموشى يا جهل به مسأله ـ در يك ركعت هر دو را ترك كند ، نمازش باطل است و همچنين است ـ بنابر احتياط لازم ـ اگر دو سجده در يك ركعت از روى فراموشى يا جهل قصورى اضافه كند . (جهل قصورى اين است كه جاهل در جهل خود معذور باشد) .
مسأله 1033 ـ اگر عمداً يك سجده كم يا زياد كند ، نمازش باطل مى‏شود و اگر سهواً يك سجده كم يا زياد كند نمازش باطل نمى‏شود . و در صورت كم شدن حكم آن در احكام سجده خواهد آمد .
مسأله 1034 ـ كسى كه مى‏تواند پيشانى را به زمين بگذارد ، اگر آن را عمداً يا سهواً به زمين نگذارد ، سجده نكرده است اگر چه جاهاى ديگر به زمين برسد . ولى اگر پيشانى را به زمين بگذارد و سهواً جاهاى ديگر را به زمين نرساند ، يا سهواً ذكر نگويد ، سجده صحيح است .
مسأله 1035 ـ بهتر آن است كه در حال اختيار در سجده سه مرتبه «سُبْحانَ اللّه‏ِ» يا يك مرتبه «سُبْحانَ رَبَّى الاَعْلَى وَبِحَمْدِهِ» بگويد ، وبايد اين كلمات دنبال هم و به عربى صحيح گفته شود ، گر چه گفتن هر ذكرى كفايت مى‏كند ، ولى ـ بنابر احتياط لازم ـ بايد به اين مقدار باشد . و مستحب است «سُبْحانَ رَبّىَ الاَعْلَى وَبِحَمْدِهِ» را سه يا پنج يا هفت مرتبه يا بيشتر بگويد .
مسأله 1036 ـ در حال سجود بايد بدن نمازگزار آرام باشد ، و نبايد بدن خود را به اختيار طورى حركت دهد كه از حال آرام بودن خارج شود حتى ـ بنابر احتياط واجب ـ در زمانى كه مشغول به ذكر واجب نيست .
مسأله 1037 ـ اگر پيش از آنكه پيشانى به زمين برسد و بدن آرام بگيرد عمداً ذكر سجده را بگويد ، نماز باطل است ، مگر اين كه ذكر را دوباره در حال آرامش بگويد ، و اگر پيش از تمام شدن ذكر عمداً سر از سجده بر دارد ، نماز باطل است .
مسأله 1038 ـ اگر پيش از آنكه پيشانى به زمين برسد سهواً ذكر سجده را بگويد ، و پيش از آنكه سر از سجده بر دارد ، بفهمد اشتباه كرده است ، بايد آرام بگيرد و دوباره ذكر را بگويد . ولى اگر پيشانى به زمين رسيده باشد و سهواً پيش از آرامش ذكر را بگويد تكرار لازم نيست .
مسأله 1039 ـ اگر بعد از آنكه سر از سجده برداشت ، بفهمد پيش از آنكه ذكر سجده تمام شود سر برداشته ، نمازش صحيح است .
مسأله 1040 ـ اگر موقعى كه ذكر سجده را مى‏گويد ، يكى از هفت عضو را عمداً از زمين بر دارد ، اگر با استقرارى كه در سجود معتبر است منافات داشته باشد ، نماز باطل مى‏شود . و همچنين است ـ بنابر احتياط واجب ـ در موقعى كه مشغول ذكر نيست .
مسأله 1041 ـ اگر پيش از تمام شدن ذكر سجده ، سهواً پيشانى را از زمين بر دارد ، نمى‏تواند دوباره به زمين بگذارد و بايد آن را يك سجده حساب كند . ولى اگر جاهاى ديگر را سهواً از زمين بر دارد ، بايد دو مرتبه به زمين بگذارد و ذكر را بگويد .
مسأله 1042 ـ بعد از تمام شدن ذكر سجده اول ، بايد بنشيند تا بدن آرام گيرد و دوباره به سجده رود .
مسأله 1043 ـ جاى پيشانى نمازگزار بايد از جاى زانوها و سر انگشتان پاى او بيش از چهار انگشت بسته بلندتر يا پست‏تر نباشد ، بلكه احتياط واجب آن است كه جاى پيشانى او از جاى ايستادنش نيز بيش از چهار انگشت بسته بلندتر يا پست‏تر نباشد .
مسأله 1044 ـ در زمين سراشيب ـ هر چند كه سراشيبى آن درست معلوم نباشد ـ اگر جاى پيشانى نمازگزار از جاى زانوها و انگشتهاى پاى او بيش از چهار انگشت بسته بلندتر يا پست‏تر باشد ، نماز او محل اشكال است .
مسأله 1045 ـ اگر پيشانى را اشتباهاً بر چيزى بگذارد كه از جاى زانوها و انگشتهاى پاى او بيش از چهار انگشت بسته بلندتر باشد ، چنانچه بلندى آن بقدرى است كه نمى‏گويند در حال سجده است بايد سر را بر دارد و به چيزى كه بلندى آن بيش از چهار انگشت بسته نيست بگذارد . و اگر بلندى آن بقدرى است كه مى‏گويند در حال سجده است ، چنانچه پس از انجام ذكر واجب ملتفت شود مى‏تواند سر از سجده بر دارد ونماز را تمام كند ، واگر قبل از انجام ذكر واجب مُلتفت شد بايد پيشانى را از روى آن بر روى چيزى كه بلندى آن به اندازه چهار انگشت بسته يا كمتر است بكشد و ذكر واجب را بجا آورد ، و اگر كشيدن پيشانى ممكن نباشد مى‏تواند ذكر واجب را در همان حال بجا آورد و نماز را تمام كند ، و لازم نيست نماز را دوباره بخواند .
مسأله 1046 ـ بايد بين پيشانى و آنچه بر آن سجده صحيح است ، چيز ديگرى فاصله نباشد ، پس اگر مهر بقدرى چرك باشد كه پيشانى به خودِ مهر نرسد سجده باطل است ، ولى اگر مثلاً رنگ مهر تغيير كرده باشد اشكال ندارد .
مسأله 1047 ـ در سجده بايد دو كف دست را بر زمين بگذارد ـ و بنابر احتياط واجب ـ در صورت امكان همه كف دست را بگذارد ، ولى در حال ناچارى پشت دست هم مانعى ندارد ، و اگر پشت دست هم ممكن نباشد ـ بنابر احتياط واجب ـ بايد مچ دست را بر زمين بگذارد ، و چنانچه آن را هم نتواند ، تا آرنج هر جا را كه مى‏تواند بر زمين بگذارد ، و اگر آن هم ممكن نيست گذاشتن بازو كافى است .
مسأله 1048 ـ در سجده بايد دو انگشت بزرگ پاها را بر زمين بگذارد ، ولى لازم نيست كه سر دو انگشت را بر زمين بگذارد بلكه گذاشتن پشت يا روى آنها نيز كفايت مى‏كند . و اگر انگشت بزرگ را نگذارد و انگشتهاى ديگر پا يا روى پا را بر زمين بگذارد ، يا بواسطه بلند بودن ناخن ، شست به زمين نرسد نماز باطل است ، و كسى كه از روى تقصير و ندانستن مسأله نمازهاى خود را اينطور خوانده ، بايد دوباره بخواند .
مسأله 1049 ـ كسى كه مقدارى از شست پايش بريده ، بايد بقيه آن را بر زمين بگذارد ، و اگر چيزى از آن نمانده ، يا اگر مانده خيلى كوتاه است كه نمى‏توان آن را به هيچ وجه بر زمين يا چيز ديگرى گذاشت ، ـ بنابر احتياط واجب ـ بايد بقيه انگشتان را بگذارد ؛ و اگر هيچ انگشت ندارد ، هر مقدارى كه از پا باقى مانده بر زمين بگذارد .
مسأله 1050 ـ اگر بطور غير معمول سجده كند ، مثلاً سينه و شكم را بر زمين بچسباند ، يا پاها را مقدارى دراز كند ، چنانچه بگويند سجده كرده نمازش صحيح است . ولى اگر بگويند دراز كشيده و سجده صدق ننمايد ، نماز او باطل است .
مسأله 1051 ـ مهر يا چيز ديگرى كه بر آن سجده مى‏كند به مقدارى كه سجده بر آن صحيح است ، بايد پاك باشد . ولى اگر مثلاً مهر را روى فرش نجس بگذارد ، يا يك طرف مهر نجس باشد و پيشانى را به طرف پاك آن بگذارد ، يا قسمتى از روى مهر پاك باشد و قسمتى نجس باشد اگر پيشانى را نجس نكند ، اشكال ندارد .
مسأله 1052 ـ اگر در پيشانى دمل يا زخم و مانند آن باشد كه نتواند آن را هر چند بدون فشار بر زمين بگذارد ، چنانچه آن دمل مثلاً همه پيشانى را فرا نگرفته باشد بايد با جاى سالم پيشانى سجده كند ، و اگر سجده كردن با جاى سالم پيشانى توقف بر آن داشته باشد كه زمين را گود كند و دمل را در گودال و جاى سالم را به مقدارى كه براى سجده كافى باشد بر زمين بگذارد بايد اين كار را انجام دهد . (منظور از پيشانى در اول فصل سجده ذكر شد) .
مسأله 1053 ـ اگر دمل يا زخم تمام پيشانى را ـ به معنايى كه گفته شد ـ فرا گرفته باشد بايد ـ بنابر احتياط واجب ـ دو طرف آن را كه ما بقى پيشانى است يا يكى از آنها را به هر نحو كه مى‏تواند بر زمين بگذارد ، و اگر نتواند بايد به بعضى از اجزاء صورت خود سجده كند . و احتياط لازم آن است كه اگر مى‏تواند به چانه سجده كند ، و اگر نمى‏تواند به يكى از دو طرف پيشانى سجده كند ، و اگر سجده كردن به صورت بهيچ وجه ممكن نبود بايد براى سجده اشاره كند .
مسأله 1054 ـ كسى كه مى‏تواند بنشيند ولى نمى‏تواند پيشانى را بر زمين برساند ، اگر بتواند بقدرى خم شود كه عرفاً سجده بر آن صدق كند بايد به آن مقدار خم شود ، و مهر يا چيز ديگرى را كه سجده بر آن صحيح است ، روى چيز بلندى گذاشته و پيشانى را بر آن بگذارد ، ولى بايد كف دستها و زانوها و انگشتان پا را در صورت امكان بطور معمول بر زمين بگذارد .
مسأله 1055 ـ در فرض مذكور اگر چيز بلندى نباشد كه مهر يا چيز ديگرى كه سجده بر آن صحيح است بگذارد ، و كسى هم نباشد كه مثلاً مهر را بلند كند و بگيرد تا آن شخص بر آن سجده كند ، بايد مهر يا چيز ديگر را با دست بلند كرده و بر آن سجده نمايد .
مسأله 1056 ـ كسى كه هيچ نمى‏تواند سجده نمايد ، و مقدارى كه مى‏تواند خم شود بر آن سجده صدق نمى‏كند ، بايد براى سجده با سر اشاره كند ، و اگر نتواند بايد با چشمها اشاره نمايد ، و اگر با چشمها هم نمى‏تواند اشاره كند بايد در قلب نيت سجده كند ـ و بنابر احتياط لازم ـ با دست و مانند آن براى سجده اشاره كند ، و ذكر واجب را بگويد .
مسأله 1057 ـ اگر پيشانى بى اختيار از جاى سجده بلند شود ، چنانچه ممكن باشد بايد نگذارد دوباره به جاى سجده برسد ، و اين يك سجده حساب مى‏شود ـ چه ذكر سجده را گفته باشد يا نه ـ و اگر نتواند سر را نگهدارد و بى اختيار دوباره به جاى سجده برسد ، همان يك سجده حساب مى‏شود ، ولى اگر ذكر نگفته باشد احتياط مستحب آن است كه آن را بگويد ، ولى بايد به قصد قربت مطلقه باشد و قصد جزئيت نكند .
مسأله 1058 ـ جائى كه انسان بايد تقيّه كند ، مى‏تواند بر فرش و مانند آن سجده نمايد ، و لازم نيست براى نماز به جاى ديگر برود يا نماز را تأخير بيندازد تا در همانجا بعد از رفع سبب تقيّه بجا آورد ، ولى اگر بتواند در همان مكان بر حصير يا چيزى كه سجده بر آن صحيح مى‏باشد ، طورى سجده كند كه مخالفت تقيّه نكرده باشد ، نبايد بر فرش و مانند آن سجده نمايد .
مسأله 1059 ـ اگر روى تشك پر و مانند آن سجده كند ، در صورتى كه بدن روى آن آرام نگيرد ، باطل است .
مسأله 1060 ـ اگر انسان ناچار شود كه در زمين گل نماز بخواند ، چنانچه آلوده شدن بدن و لباس براى او مشقّت ندارد ، بايد سجده و تشهّد را به طور معمول بجا آورد ، و اگر مشقّت دارد ، در حالى كه ايستاده ، براى سجده با سر اشاره كند ، و تشهّد را ايستاده بخواند ، و نمازش صحيح است .
مسأله 1061 ـ در ركعت اول و ركعت سومى كه تشهّد ندارد ، مثل ركعت سوم نماز ظهر و عصر و عشا ، احتياط واجب آن است كه بعد از سجده دوم قدرى بى حركت بنشيند و بعد برخيزد .

چيزهائى كه سجده بر آنها صحيح است :

مسأله 1062 ـ بايد بر زمين و چيزهاى غير خوراكى و پوشاكى كه از زمين مى‏رويد ، مانند چوب و برگ درخت ، سجده كرد . و سجده بر چيزهاى خوراكى و پوشاكى مانند ، گندم و جو و پنبه و آنچه كه از اجزاء زمين شمرده نشود ، مانند طلا و نقره و امثال اينها صحيح نيست ، ولى قير و زفت (كه نوع پستى از قير است) در موقع ناچارى بر چيزهاى ديگرى كه سجود بر آنها صحيح نيست ، مقدم مى‏باشند .
مسأله 1063 ـ سجده كردن بر برگ درخت انگور در زمانى كه لطيف است و خوردن آن معمول مى‏باشد ، جايز نيست ، و در غير اين صورت سجده كردن بر آن اشكال ندارد .
مسأله 1064 ـ سجده بر چيزهائى كه از زمين مى‏رويد و خوراك حيوان است مثل علف و كاه ، صحيح است .
مسأله 1065 ـ سجده بر گلهائى كه خوراكى نيستند ، صحيح است ، بلكه سجده بر داروهاى خوراكى كه از زمين مى‏رويد و آن را دم كرده يا مى‏جوشانند و آبش را مى‏نوشند ، مانند گل بنفشه و گل گاو زبان نيز صحيح است .
مسأله 1066 ـ سجده بر گياهى كه خوردن آن در بعضى از شهرها معمول است و در شهرهاى ديگر معمول نيست ، در صورتى كه در آنجاها هم خوردنى محسوب شود ، صحيح نيست . و نيز سجده بر ميوه نارس ـ بنابر احتياط ـ صحيح نيست .
مسأله 1067 ـ سجده بر سنگ آهك و سنگ گچ صحيح است ، بلكه سجده بر گچ و آهك پخته ، و آجر و كوزه گلى نيز اشكال ندارد .
مسأله 1068 ـ اگر كاغذ نوشتن را از چيزى كه سجده بر آن صحيح است ـ مانند چوب و كاه ـ ساخته باشند ، مى‏شود بر آن سجده كرد . و همچنين اگر از پنبه يا كتان ساخته شده باشد . ولى اگر از حرير يا ابريشم و مانند اينها ساخته باشند ، سجده بر آن صحيح نيست . و اما دستمال كاغذى فقط در صورتى مى‏توان بر آن سجده كرد كه معلوم باشد از چيزى ساخته شده است كه سجده به آن صحيح است .
مسأله 1069 ـ براى سجده بهتر از هر چيز تربت حضرت سيد الشهداء عليه‏السلام مى‏باشد ، بعد از آن خاك ، بعد از خاك سنگ ، و بعد از سنگ گياه است .
مسأله 1070 ـ اگر چيزى كه سجده بر آن صحيح است ندارد ، يا اگر دارد بواسطه سرما يا گرماى زياد و مانند اينها نمى‏تواند بر آن سجده كند ، سجده بر قير و زفت مقدم بر سجده بر غير آنهاست ، ولى اگر سجده بر آنها ممكن نباشد بايد بر لباسش يا هر چيز ديگر كه در حال اختيار سجده بر آن جايز نيست ، سجده نمايد . ولى احتياط مستحب آن است كه تا سجده بر لباسش ممكن است ، بر چيز ديگر سجده نكند .
مسأله 1071 ـ سجده بر گل و خاك سستى كه پيشانى روى آن آرام نمى‏گيرد ، باطل است .
مسأله 1072 ـ اگر در سجده اول ، مهر به پيشانى بچسبد ، بايد براى سجده دوم مهر را بر دارد .
مسأله 1073 ـ اگر در بين نماز چيزى كه بر آن سجده مى‏كند گم شود و چيزى كه سجده بر آن صحيح است نداشته باشد ، مى‏تواند به ترتيبى كه در مسأله (1071) گفته شد عمل نمايد ، خواه وقت تنگ باشد يا آنكه وسعت داشته باشد كه نماز را بشكند و آن را دوباره بخواند .
مسأله 1074 ـ هر گاه در حال سجده بفهمد پيشانى را بر چيزى گذاشته كه سجده بر آن باطل است ، چنانچه پس از بجا آوردن ذكر واجب ملتفت شود مى‏تواند سر از سجده بر دارد و نمازش را ادامه دهد ، و اگر قبل از بجا آوردن ذكر واجب ملتفت شود بايد پيشانى خود را به چيزى كه سجده بر آن صحيح است بكشد و ذكر واجب را انجام دهد ، ولى اگر كشيدن پيشانى ممكن نباشد مى‏تواند ذكر واجب را در همان حال بجا آورد ، و نمازش در هر دو صورت صحيح است .
مسأله 1075 ـ اگر بعد از سجده بفهمد پيشانى را روى چيزى گذاشته كه سجده بر آن باطل است ، اشكال ندارد .
مسأله 1076 ـ سجده كردن براى غير خداوند متعال حرام مى‏باشد ، و بعضى از مردم عوام كه مقابل قبر امامان عليهم‏السلام پيشانى را به زمين مى‏گذارند اگر براى شكر خداوند متعال باشد ، اشكال ندارد ، و گر نه مشكل است .

مستحبّات و مكروهات سجده :

مسأله 1077 ـ در سجده چند چيز مستحب است :
1 ـ كسى كه ايستاده نماز مى‏خواند بعد از آنكه سر از ركوع برداشت و كاملاً ايستاد ، و كسى كه نشسته نماز مى‏خواند بعد از آنكه كاملاً نشست ، براى رفتن به سجده تكبير بگويد .
2 ـ موقعى كه مى‏خواهد به سجده برود ، مرد اول دستها را ، و زن اول زانوها را به زمين بگذارد .
3 ـ بينى را بر مهر يا چيزى كه سجده بر آن صحيح است بگذارد .
4 ـ در حال سجده انگشتان دست را به هم بچسباند و برابر گوش بگذارد ، بطورى كه سر آنها رو به قبله باشد .
5 ـ در سجده دعا كند و از خدا حاجت بخواهد و اين دعا را بخواند : «يا خَيْرَ المَسْؤُلِينَ وَيا خَيْرَ المُعْطِينَ ، ارْزُقْنِى وَارْزُقْ عِيالِى مِنْ فَضْلِكَ ، فَاِنَّكَ ذُو الفَضْلِ العَظِيمِ» يعنى : اى بهترين كسى كه از او سؤال مى‏كنند ! و اى بهترين عطا كنندگان ! از فضل خودت روزى بده به من و عيال من ، پس بدرستى كه تو داراى فضل بزرگى .
6 ـ بعد از سجده بر ران چپ بنشيند ، و روى پاى راست را بر كف پاى چپ بگذارد .
7 ـ بعد از هر سجده ، وقتى نشست و بدنش آرام گرفت تكبير بگويد .
8 ـ بعد ا ز سجده اول بدنش كه آرام گرفت «اَسْتَغْفِرُ اللّه‏َ رَبِّى وَاَتُوبُ اِلَيْهِ» بگويد .
9 ـ سجده را طول بدهد و در موقع نشستن ، دستها را روى رانها بگذارد .
10 ـ براى رفتن به سجده دوم ، در حال آرامى بدن «اللّه‏ اكبر» بگويد .
11 ـ در سجده‏ها صلوات بفرستد .
12 ـ در موقع بلند شدن ، دستها را بعد از زانوها از زمين بر دارد .
13 ـ مردها آرنجها و شكم را به زمين نچسبانند ، و بازوها را از پهلو جدا نگاه دارند . وزنها آرنجها و شكم را بر زمين بگذارند ، و اعضاء بدن را به يكديگر بچسبانند .
ومستحبّات ديگر سجده در كتابهاى مفصّل گفته شده است .
مسأله 1078 ـ قرآن خواندن در سجده مكروه است . و نيز مكروه است براى برطرف كردن گرد و غبار ، جاى سجده را فوت كند ، و اگر در اثر فوت كردن ، دو حرف از دهان عمداً بيرون آيد ، نماز ـ بنابر احتياط واجب ـ باطل است .
وغير از اينها مكروهات ديگرى هم هست كه در كتابهاى مفصّل گفته شده است .

سجده‏هاى واجب قرآن :

مسأله 1079 ـ در هر يك از چهار سوره و«النجم» و «اقرأ» و «الم تنزيل» و «حم سجده» يك آيه سجده است كه اگر انسان بخواند يا گوش دهد ، بعد از تمام شدن آن آيه بايد فوراً سجده كند ، و اگر فراموش كرد هر وقت يادش آمد بايد سجده نمايد . و در شنيدن بدون اختيار سجده واجب نيست ، اگر چه بهتر سجده نمودن است .
مسأله 1080 ـ اگر انسان موقعى كه آيه سجده را گوش دهد ، خودش نيز بخواند ، بايد دو سجده نمايد .
مسأله 1081 ـ در غير نماز اگر در حال سجده ، آيه سجده را بخواند يا گوش كند ، بايد سر از سجده بردارد و دوباره سجده كند .
مسأله 1082 ـ اگر انسان از شخص خواب يا ديوانه ، يا از بچه‏اى كه قرآن را تشخيص نمى‏دهد ، آيه سجده را بشنود يا گوش دهد ، سجده واجب است . ولى اگر از گرامافون يا ضبط صوت بشنود ، سجده واجب نيست ، و همچنين است راديو اگر بطور نوار ضبط صوت باشد ، ولى اگر شخصى در ايستگاه راديو آيه سجده را بخواند و انسان بوسيله راديو گوش دهد ، سجده واجب است .
مسأله 1083 ـ در سجده واجب قرآن ـ بنابر احتياط واجب ـ بايد جاى انسان غصبى نباشد ، ـ و بنابر احتياط مستحب ـ جاى پيشانى او از جاى زانوها و سر انگشتانش بيش از چهار انگشت بسته بلندتر يا پست‏تر نباشد ، ولى لازم نيست با وضو يا غسل و رو به قبله باشد ، و عورت خود را بپوشاند ، و بدن و جاى پيشانى او پاك باشد . و نيز چيزهائى كه در لباس نمازگزار شرط مى‏باشد در لباس او شرط نيست .
مسأله 1084 ـ احتياط واجب آن است كه در سجده واجب قرآن ، پيشانى را بر مهر يا چيز ديگرى كه سجده بر آن صحيح است گذاشته ، ـ و بنابر احتياط مستحب ـ جاهاى ديگر بدن را به دستورى كه در سجده نماز گفته شد بر زمين بگذارد .
مسأله 1085 ـ هرگاه در سجده واجب قرآن پيشانى را به قصد سجده بر زمين بگذارد اگر چه ذكر نگويد كافى است . و گفتن ذكر مستحب است ، و بهتر اين است كه بگويد : «لا إلهَ إلاَّ اللّه‏ُ حَقّاً حَقاً ، لا إلهَ إلاَّ اللّه‏ُ إيماناً و تَصْدِيقاً ، لا إلهَ إلاَّ اللّه‏ُ عُبُودِيَّةً وَرِقّاً ، سَجَدْتُ لَك يا رَبِّ تَعَبُّداً وَرِقّاً ، لا مُسْتَنْكِفاً وَلا مُسْتَكْبِراً ، بَلْ اَنْا عَبْدٌ ذَلِيلٌ ضَعِيفٌ خائِفٌ مُسْتَجِيرُ» .

تشهد

مسأله 1086 ـ در ركعت دوم تمام نمازهاى واجب و مستحب ، و ركعت سوم نماز مغرب ، و ركعت چهارم نماز ظهر و عصر و عشا ، بايد انسان بعد از سجده دوم بنشيند و در حال آرام بودن بدن ، تشهّد بخواند ، يعنى بگويد : «اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللّه‏ُ وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ ، وَاَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ ، اللّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ» ، واگر بگويد : «اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللّه‏ُ ، وَاَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً صلّى اللّه‏ُ عَلْيه وآلهِ عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ» كفايت مى‏كند . ودر نماز وتر هم تشهد لازم است .
مسأله 1087 ـ كلمات تشهّد بايد به عربى صحيح و به طورى كه معمول است پشت سر هم گفته شود .
مسأله 1088 ـ اگر تشهّد را فراموش كند و بايستد و پيش از ركوع يادش بيايد كه تشهّد را نخوانده ، بايد بنشيند و تشهّد را بخواند و دوباره بايستد ، و آنچه بايد در آن ركعت خوانده شود بخواند و نماز را تمام كند ، ـ و بنابر احتياط مستحب ـ بعد از نماز براى ايستادن بيجا ، دو سجده سهو بجا آورد ، و اگر در ركوع يا بعد از آن يادش بيايد ، بايد نماز را تمام كند ، و بعد از سلام نماز ـ بنابر احتياط مستحب ـ تشهّد را قضا كند و بايد براى تشهّد فراموش شده دو سجده سهو بجا آورد .
مسأله 1089 ـ مستحب است در حال تشهّد بر ران چپ بنشيند و روى پاى راست را به كف پاى چپ بگذارد ، و پيش از تشهّد بگويد : «اَلْحَمْدُ للّه‏ِ» يا بگويد : «بِسْمِ اللّه‏ِ وَبِاللّه‏ِ وَالحَمْدُ للّه‏ِ وَخَيْرُ الأَسْماءِ للّه‏ِ» ، ونيز مستحب است دستها را بر رانها بگذارد وانگشتها را به يكديگر بچسباند ، و به دامان خودنگاه كند و بعد از صلوات در تشهّد بگويد «وَتَقَبَّلْ شَفاعَتَهُ وَارْفَعْ دَرَجَتَهُ» .
مسأله 1090 ـ مستحب است زنها در وقت خواندن تشهّد ، رانها را بهم بچسبانند .

سلام نماز

مسأله 1091 ـ بعد از تشهّد ركعت آخر نماز مستحب است در حالى كه نشسته و بدن آرام است بگويد : «السَّلامُ عَلَيَكَ اَيُّهَا النَّبِى ، وَرَحْمَةُ اللّه‏ِ وَبَرَكاتُهُ» وبعد از آن بايد بگويد : «السَّلامُ عَلَيْكُمْ» ـ و احتياط مستحب آن است كه جمله «وَرَحْمَةُ اللّه‏ِ وَبَرَكاتُهُ» را به آن اضافه كند ـ و يا آنكه بگويد : «السَّلامُ عَلَيْنا وَعَلَى عِبادِ اللّه‏ِ الصّالِحينَ» ، ولى اگر اين سلام را بگويد احتياط واجب آن است كه بعد از آن «السَّلامُ عَلَيْكُمْ» را هم بگويد .
مسأله 1092 ـ اگر سلام نماز را فراموش كند و موقعى يادش بيايد كه صورت نماز بهم نخورده ، و كارى هم كه عمدى و سهوىِ آن نماز را باطل مى‏كند مثل پشت به قبله كردن ، انجام نداده ، بايد سلام را بگويد ، و نمازش صحيح است .
مسأله 1093 ـ اگر سلام نماز را فراموش كند موقعى يادش بيايد كه صورت نماز بهم خورده است ، يا آنكه كارى كه عمدى و سهوى آن نماز را باطل مى‏كند ، مثل پشت به قبله كردن ، انجام داده باشد ، نمازش صحيح است .

ترتيب

مسأله 1094 ـ اگر عمداً ترتيب نماز را بهم بزند ، مثلاً سوره را پيش از حمد بخواند ، يا سجود را پيش از ركوع بجا آورد ، نمازش باطل مى‏شود .
مسأله 1095 ـ اگر ركنى از نماز را فراموش كند و ركن بعد از آن را بجا آورد ، مثلاً پيش از آنكه ركوع كند دو سجده نمايد ، نمازش ـ بنابر احتياط واجب ـ باطل است .
مسأله 1096 ـ اگر ركنى را فراموش كند و چيزى را كه بعد از آن است و ركن نيست بجا آورد ، مثلاً پيش از آنكه دو سجده كند ، تشهّد بخواند ، بايد ركن را بجا آورد و آنچه اشتباهاً پيش از آن خوانده دوباره بخواند .
مسأله 1097 ـ اگر چيزى را كه ركن نيست فراموش كند و ركن بعد از آن را بجا آورد ، مثلاً حمد را فراموش كند مشغول ركوع شود ، نمازش صحيح است .
مسأله 1098 ـ اگر چيزى را كه ركن نيست فراموش كند ، و چيزى را كه بعد از آن است و آن هم ركن نيست بجا آورد ، ، مثلاً حمد را فراموش كند و سوره را بخواند ، بايد آنچه را فراموش كرده بجا آورد ، و بعد از آن چيزى را كه اشتباهاً جلوتر خوانده دوباره بخواند .
مسأله 1099 ـ اگر سجده اول را به خيال اينكه سجده دوم است ، يا سجده دوم را به خيال اينكه سجده اول است بجا آورد ، نمازش صحيح است ، و سجده اول او سجده اول وسجده دوم او سجده دوم حساب مى‏شود .

موالات

مسأله 1100 ـ انسان بايد نماز را با موالات بخواند ، يعنى كارهاى نماز مانند ركوع وسجود و تشهّد را پى در پى و پشت سر هم بجا آورد ، و چيزهائى را كه در نماز مى‏خواند به طورى كه معمول است پشت سر هم بخواند ، و اگر بقدرى بين آنها فاصله بيندازد كه نگويند نماز مى‏خواند ، نمازش باطل است .
مسأله 1101 ـ اگر در نماز سهواً بين حرفها يا كلمات فاصله بيندازد ، و فاصله بقدرى نباشد كه صورت نماز از بين برود ، چنانچه مشغول ركن بعد نشده باشد ، بايد آن حرفها يا كلمات را به طور معمول بخواند ، و در صورتى كه چيزى بعد از آن خوانده شده لازم است تكرار نمايد ، و اگر مشغول ركن بعد شده باشد ، نمازش صحيح است.
مسأله 1102 ـ طول دادن ركوع و سجود ، و خواندن سوره‏هاى بزرگ ، موالات را بهم نمى‏زند .

قنوت

مسأله 1103 ـ در تمام نمازهاى واجب و مستحب ، پيش از ركوع ركعت دوم مستحب است قنوت بخواند . ولى در نماز شفع بايد آن را رجاءً انجام دهد . و در نماز وتر با آنكه يك ركعت مى‏باشد ، خواندن قنوت پيش از ركوع مستحب است . و نماز جمعه در هر ركعت يك قنوت دارد . و نماز آيات پنج قنوت ، و نماز عيد فطر و قربان در دو ركعت چند قنوت دارد ، به تفصيلى كه در محل خود خواهد آمد .
مسأله 1104 ـ مستحب است در قنوت دستها را مقابل صورت ، و كف آنها را رو به آسمان و پهلوى هم نگهدارد ، و غير شست انگشتهاى ديگر را به هم بچسباند و به كف دستها نگاه كند . بلكه ـ بنابر احتياط واجب ـ بدون دست بلند كردن قنوت صحيح نيست ، مگر در مورد ضرورت .
مسأله 1105 ـ در قنوت ، هر ذكرى بگويد اگرچه يك «سُبْحانَ اللّه‏ِ» باشد كافى است ، وبهتر است بگويد : «لا اِلهَ اِلاَّ اللّه‏ُ الحَلِيمُ الكَرِيمُ ، لا اِلهَ اِلاَّ اللّه‏ُ العَلِىُّ العَظِيمُ ، سُبْحانَ اللّه‏ِ رَبِّ السَّمواتٍ السَّبْعِ ، وَرَبِّ الاَرَضِينَ السَّبْعِ ، وَما فِيهِنَّ وَما بَيْنَهُنَّ وَرَبِّ العَرْشِ العَظِيمِ ، وَالْحَمْدُ للّه‏ِ رَبِّ العالَمِينَ» .
مسأله 1106 ـ مستحب است انسان قنوت را بلند بخواند ، ولى براى كسى كه نماز را به جماعت مى‏خواند ، اگر امام جماعت صداى او را بشنود ، بلند خواندن قنوت مستحب نيست .
مسأله 1107 ـ اگر عمداً قنوت نخواند قضا ندارد ، و اگر فراموش كند و پيش از آنكه به اندازه ركوع خم شود يادش بيايد ، مستحب است بايستد و بخواند ، و اگر در ركوع يادش بيايد ، مستحب است بعد از ركوع قضا كند ، و اگر در سجده يادش بيايد ، مستحب است بعد از سلام آن را قضا نمايد .

ترجمه نماز

1 ـ ترجمه سوره حمد :

«بِسْمِ اللّه‏ِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» ، «بِسْمِ اللّه‏ِ» يعنى : ابتدا مى‏كنم به نام خدا ، ذاتى كه جامع جميع كمالات و از هر گونه نقص منزّه است ، «الرَّحْمن» رحمتش واسع و بى نهايت است . «الرَّحِيم» رحمتش ذاتى و ازلى و ابدى است .
«اَلْحَمْدُ للّه‏ِ رَبِّ العالَمِينَ» يعنى : ثنا مخصوص خداوندى است كه پرورش دهنده همه موجودات است .
«الرَّحمن الرَّحِيمِ» معناى آن گذشت .
«مالِكِ يَوْم الدِّينِ» يعنى : ذات توانائى كه حكمرانى روز جزا با اوست .
«إيّاكَ نَعْبُدُ وَاِيّاكَ نَسْتَعِينُ» يعنى : فقط تو را عبادت مى‏كنيم ، وفقط از تو كمك مى‏خواهيم .
«اِهْدَنا الصِّراطَ المُسْتَقِيمَ» يعنى : هدايت كن ما را به راه راست ، كه آن دين اسلام است .
«صِراطَ الَّذِينَ اَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ» يعنى : به راه كسانى كه به آنان نعمت داده‏اى ، كه آنان پيغمبران و جانشينان پيغمبران هستند .
«غَيْرِ المَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلاَ الضّالِّينَ» يعنى نه به راه كسانى كه غضب كرده‏اى بر ايشان ، و نه آن كسانى كه گمراهند .

2 ـ ترجمه سوره قل هو اللّه‏ احد :

«بِسْمِ اللّه‏ِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» معناى آن گذشت .
«قُلْ هُوَ اللّه‏ُ اَحَدٌ» يعنى : بگو اى محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم كه خداوند ، خدائى است يگانه .
«اللّه‏ُ الصَّمَدُ» يعنى : خدائى كه از تمام موجودات بى نياز است .
«لم يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ» نه چيزى از او زائيده شده ، و نه او از چيزى .
«وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً اَحَدٌ» هرگز مشابه و معادلى ندارد .

3 ـ ترجمه ذكر ركوع و سجود ، و ذكرهائى كه بعد آنها مستحب است :

«سُبْحانَ رَبِّىَ العَظِيمِ وَبِحَمْدِهِ» يعنى : پروردگار بزرگ من از هر عيب ونقصى پاك ومنزّه است ، و من مشغول ستايش او هستم .
«سُبْحانَ رَبِّىَ الأعْلَى وَبِحَمْدِهِ» يعنى : پروردگار من از هر عيب و نقصى پاك و منزّه است ، و من مشغول ستايش او هستم .
«سَمِعَ اللّه‏ُ لِمَنْ حَمِدَهُ» يعنى : خدا بشنود و بپذيرد ثناى كسى كه او را ستايش مى‏كند .
«اَسْتَغْفِرُ اللّه‏َ رَبِّي وَاَتُوبُ اِلَيهِ» يعنى : طلب آمرزش مى‏كنم از خداوندى كه پرورش دهنده من است و من به طرف او بازگشت مى‏نمايم .
«بِحَوْلِ اللّه‏ِ وَقُوَّتِهِ اَقُومُ وَاَقْعُدُ» يعنى : به يارى خداى متعال وقوّه او بر مى‏خيزم ومى‏نشينم .

4 ـ ترجمه قنوت :

«لا اِلهَ اِلاَّ اللّه‏ُ الحَلِيمُ الكَرِيمُ» يعنى : نيست خدائى سزاوار پرستش مگر خداى يكتاى بى همتائى كه صاحب حلم و كرم است .
«لا إِلهَ إِلاَّ اللّه‏ُ العَلِىُّ العَظِيمُ» يعنى : نيست خدائى سزاوار پرستش ، مگر خداى يكتاى بى همتائى كه بلند مرتبه و بزرگ است .
«سُبْحانَ اللّه‏ِ رَبِّ السَّمواتِ السَّبْعِ ، وَرَبِّ الاَرَضِينَ السَّبْعِ» يعنى : پاك ومنزّه است خداوندى كه پروردگار هفت آسمان ، و پروردگار هفت زمين است .
«وَما فِيهِنَّ وَما بَيْنَهُنَّ ، وَرَبِّ العَرْشِ العَظِيمِ» يعنى : پروردگار هر چيزى است كه در آسمانها و زمينها و ما بين آنهاست ، و پروردگار عرش بزرگ است .
«وَالحَمْدُ رَبِّ العالَمِينَ» يعنى : حمد و ثنا مخصوص خداوندى است كه پرورش دهنده تمام موجودات است .

5 ـ ترجمه تسبيحات اربعه :

«سُبْحانَ اللّه‏ِ ، وَالحَمْدُ للّه‏ِ ، وَلا اِلهَ اِلاَّ اللّه‏ُ وَاللّه‏ُ اَكْبَرُ» يعنى : خداوند ، متعال پاك ومنزّه است ، وثنا مخصوص اوست ، و نيست خدائى سزاوار پرستش مگر خداوند و او بزرگتر است از اينكه او را وصف كنند .

6 ـ ترجمه تشهّد و سلام كامل :

«اَلْحَمْدُ للّه‏ِ ، اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللّه‏ُ وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ» يعنى : ستايش مخصوص پروردگار است ، و شهادت مى‏دهم كه خدائى سزاوار پرستش نيست مگر خدائى كه يگانه است وشريك ندارد .
«وَاَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ» يعنى : شهادت مى‏دهم كه محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم بنده خدا وفرستاده اوست .
«اللّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ» يعنى : خدايا رحمت بفرست بر محمد وآل محمد .
«وَتَقَبَّلْ شَفاعَتَهُ و ارْفَعْ دَرَجَتَهُ» يعنى : قبول كن شفاعت پيغمبر را ، و درجه آن حضرت را نزد خود بلند كن .
«السَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا النَّبِىُّ وَرَحْمَةُ اللّه‏ِ وَبَرَكاتُهُ» يعنى : درود وسلام بر تو اى پيغمبر ، ورحمت و بركات خدا بر تو باد .
«السَّلامُ عَلَيْنا وَعَلى عِبادِ اللّه‏ِ الصّالِحِينَ» يعنى : درود وسلام از خداوند عالم بر ما نمازگزاران ، و تمام بندگان خوب او .
«السَّلامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمةُ اللّه‏ِ وَبَركاتُهُ» يعنى : درود و سلام و رحمت و بركات خداوند بر شما مؤمنين باد . و بهتر است در اين دو سلام به طور اجمال مقيد كند كسانى كه مقصود شارع‏اند ، از تشريع اين دو سلام .

تعقيب نماز

مسأله 1108 ـ مستحب است انسان بعد از نماز مقدارى مشغول تعقيب ـ يعنى : خواندن ذكر و دعا و قرآن ـ شود ، و بهتر است پيش از آنكه از جاى خود حركت كند و وضو و غسل و تيمم او باطل شود ، رو به قبله تعقيب را بخواند . و لازم نيست تعقيب به عربى باشد ، ولى بهتر است چيزهائى را كه در كتابهاى دعا دستور داده‏اند بخواند . و از تعقيبهائى كه خيلى به آن سفارش شده است ، تسبيح حضرت زهرا سلام اللّه‏ عليها است كه بايد به اين ترتيب گفته شود : 34 مرتبه «اللّه‏ اكبر» ، بعد از آن 33 مرتبه «الحمد للّه‏» ، بعد از آن 33 مرتبه «سبحان اللّه‏» ، و مى‏شود سبحان اللّه‏ را پيش از الحمد للّه‏ گفت ، ولى بهتر است بعد از الحمد للّه‏ گفته شود .
مسأله 1109 ـ مستحب است بعد از نماز ، سجده شكر نمايد و همين قدر كه پيشانى را بقصد شكر بر زمين بگذارد كافى است ، ولى بهتر است صد مرتبه ، يا سه مرتبه ، يا يك مرتبه «شكراً للّه‏» يا «شكراً» يا «عفواً» بگويد . و نيز مستحب است هر وقت نعمتى به انسان مى‏رسد ، يا بلائى از او دور مى‏شود سجده شكر بجا آورد.

صلوات بر پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم

مسأله 1110 ـ هر وقت انسان اسم مبارك حضرت رسول صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم را مانند محمد و احمد ، يا لقب و كنيه آن جناب را مثل مصطفى ، و ابو القاسم بگويد يا بشنود ، اگر چه در نماز باشد ، مستحب است صلوات بفرستد .
مسأله 1111 ـ موقع نوشتن اسم مبارك حضرت رسول اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم مستحب است صلوات را هم بنويسند . و نيز بهتر است هر وقت آن حضرت را ياد مى‏كنند صلوات بفرستند .

مبطلات نماز

مسأله 1112 ـ دوازده چيز نماز را باطل مى‏كند ، و آنها را «مبطلات» مى‏گويند :
اول : آنكه در بين نماز يكى از شرطهاى آن از بين برود ، مثلاً در بين نماز بفهمد لباسش نجس است .
دوم : آنكه در بين نماز عمداً يا سهواً ، يا از روى ناچارى ، چيزى كه وضو يا غسل را باطل مى‏كند پيش آيد ، مثلاً بول از او بيرون آيد ، هرچند ـ بنابر احتياط واجب ـ پيش آمدن آن پس از تمام شدن سجده آخر نماز ، از روى سهو يا ناچارى باشد . ولى كسى كه نمى‏تواند از بيرون آمدن بول و غائط خوددارى كند ، اگر در بين نماز بول يا غائط از او خارج شود ، چنانچه به دستورى كه در احكام وضو گفته شد رفتار نمايد ، نمازش باطل نمى‏شود . ونيز اگر در بين نماز از زن مستحاضه خون خارج شود ، در صورتى كه به دستور استحاضه رفتار كرده باشد ، نمازش صحيح است .
مسأله 1113 ـ كسى كه بى اختيار خوابش برده ، اگر نداند كه در بين نماز خوابش برده يا بعد از آن ، لازم نيست نمازش را دوباره بخواند ، بشرط آنكه بداند آنچه از نماز بجا آورده باندازه‏اى كه عرفاً آن را نماز بگويند بوده است .
مسأله 1114 ـ اگر بداند به اختيار خودش خوابيده ، و شك كند كه بعد از نماز بوده يا در بين نماز يادش رفته كه مشغول نماز است و خوابيده ، نمازش با شرطى كه در مسأله پيش گفته شد ، صحيح است .
مسأله 1115 ـ اگر در حال سجده از خواب بيدار شود ، و شك كند كه در سجده آخر نماز است يا در سجده شكر ، چه بداند به اختيار خوابيده يا بى اختيار خوابش برده است ، حكم به صحت آن مى‏شود واعاده لازم نيست .
سوم : از مبطلات نماز آن است كه دستها را به قصد خضوع و ادب روى هم بگذارد ، ولى باطل شدن نماز به اين كار بنابر احتياط است هر چند در حرام بودنش اگر بقصد مشروعيت آورده شود ، شكى نيست .
مسأله 1116 ـ هرگاه از روى فراموشى يا ناچارى يا تقيّه ، يا براى كار ديگر مثل خاراندن دست و مانند آن ، دستها را روى هم بگذارد ، اشكال ندارد .
چهارم : از مبطلات نماز آن است كه بعد از خواندن حمد ، «آمين» بگويد ، و باطل شدن نماز به گفتن «آمين» در غير مأموم بنابر احتياط است هر چند در حرام بودنش چنانچه بقصد مشروعيت آورده شود ، شكى نيست ، و در هر حال اگر «آمين» را اشتباهاً ، يا از روى تقيّه بگويد ، نمازش اشكال ندارد .
پنجم : از مبطلات نماز برگشتن از قبله بدون عذر است ، و اما اگر با عذر باشد مثل فراموشى ، يا به سبب امر قهرى ـ مانند باد شديدى كه او را از قبله برگرداند ـ چنانچه به طرف راست يا چپ نرسد ، نماز او صحيح است ، ولى لازم است كه بعد از برطرف شدن عذر فوراً به طرف قبله برگردد . و اما اگر به طرف راست و يا چپ برسد يا پشت به قبله شود ، اگر فراموش كرده باشد ، يا غافل باشد ، يا در تشخيص قبله اشتباه كرده باشد ، و وقتى متذكر يا متوجه شود كه اگر نماز را قطع كند مى‏تواند دوباره آن را رو به قبله بخواند ـ هر چند يك ركعت از آن در وقت واقع شود ـ بايد نماز را از سر بگيرد و گرنه به همان نماز اكتفا مى‏كند ، و قضا بر او لازم نيست . و همچنين است اگر برگشت او از قبله بواسطه امر قهرى باشد ، پس چنانچه بتواند كه بدون برگشتن از قبله نماز را دوباره در وقت بخواند ـ هر چند يك ركعت از آن در وقت واقع شود ـ بايد نماز را از سر بگيرد ، و گرنه بايد همان نماز را تمام كند و اعاده و قضا بر او لازم نيست .
مسأله 1117 ـ اگر صورت خود را فقط از قبله برگرداند ، ولى بدنش به طرف قبله باشد ، چنانچه بحدى گردن را كج كند كه بتواند مقدارى از پشت سرش را ببيند ، حكم او همان حكم برگشتن از قبله است كه قبلاً ذكر شده ، و اگر انحراف او به اين حد نباشد ولى عرفاً زياد باشد ـ بنابر احتياط واجب ـ بايد اعاده كند . و اما اگر مقدار كمى گردنش را كج كند ، نمازش باطل نمى‏شود ، هر چند اين كار مكروه است .
ششم : از مبطلات نماز آن است كه عمداً تكلّم كند ، هر چند به كلمه‏اى كه بيش از يك حرف نداشته باشد اگر آن حرف در معناى خودش باشد مثل «ق» كه در زبان عربى به معناى اين است كه «نگهدارى كن» ، يا به معناى ديگرى باشد مثل «ب» در جواب كسى كه از حرف دوم الفبا سؤال كند ، و چنانچه هيچ معنائى نباشد اگر مركب از دو حرف يا بيشتر باشد ، باز هم ـ بنابر احتياط ـ مبطل نماز است .
مسأله 1118 ـ اگر سهواً كلمه‏اى بگويد كه يك حرف يا بيشتر دارد ، اگر چه آن كلمه معنى داشته باشد ، نمازش باطل نمى‏شود . ولى ـ بنابر احتياط ، ـ لازم است بعد از نماز سجده سهو بجا آورد چنانكه خواهد آمد .
مسأله 1119 ـ سرفه كردن و آروغ زدن در نماز اشكال ندارد ، و احتياط لازم آن است كه در نماز اختياراً (آه) نكشد و ناله نكند . و اما گفتن (آخ) و (آه) و مانند اينها ، اگر عمدى باشد ، نماز را باطل مى‏كند .
مسأله 1120 ـ اگر كلمه‏اى را به قصد ذكر بگويد ، مثلاً به قصد ذكر بگويد «اللّه‏ اكبر» و در موقع گفتن آن ، صدا را بلند كند كه چيزى را به ديگرى بفهماند ، اشكال ندارد . وهمچنين اگر كلمه‏اى را به قصد ذكر بگويد هر چند بداند كه اين كار سبب مى‏شود كه كسى متوجه مطلبى شود ، اشكال ندارد . ولى اگر اصلاً قصد ذكر نكند ، يا قصد هر دو امر را بكند به نحوى كه لفظ را هر دو معنى به كار برده باشد ، نمازش باطل مى‏شود . واما اگر قصد ذكر كند و انگيزه‏اش در گفتن ذكر متوجه كردن غير باشد ، نمازش صحيح است .
مسأله 1121 ـ خواندن قرآن در نماز غير از چهار آيه‏اى كه سجده واجب دارد ، و دعا كردن در نماز اشكال ندارد . ولى احتياط مستحب آن است كه به غير عربى دعا نكند . (و حكم چهار آيه‏اى كه سجده واجب دارد در احكام قرائت مسأله (970) گفته شد) .
مسأله 1122 ـ اگر چيزى از حمد و سوره و ذكرهاى نماز را عمداً ، يا احتياطاً چند مرتبه بگويد ، اشكال ندارد .
مسأله 1123 ـ در حال نماز ، انسان نبايد به ديگرى سلام كند ، و اگر ديگرى به او سلام كند ، بايد جواب دهد ، ولى جواب بايد مثل سلام باشد ، يعنى نبايد بر اصل سلام اضافه داشته باشد ، مثلاً نبايد در جواب بگويد : «سلام عليكم و رحمة اللّه‏ و بركاته» ، بلكه ـ بنابر احتياط لازم ـ نبايد لفظ «عليكم» يا «عليك» بر لفظ سلام در جواب مقدم بدارد ، اگر آن كسى كه سلام كرده اينچنين نكرده باشد ، بلكه احتياط مستحب آن است كه جواب كاملاً همانطور كه او سلام كرده باشد ، مثلاً اگر گفته «سلام عليكم» در جواب بگويد : «سلام عليكم» ، و اگر گفته «السلام عليكم» بگويد : «السلام عليكم» ؛ و اگر گفته «سلام عليك» بگويد : «سلام عليك» . ولى در جواب «عليكم السلام» مى‏تواند «عليكم السلام» يا «السلام عليكم» يا «سلام عليكم» بگويد .
مسأله 1124 ـ انسان بايد جواب سلام را چه در نماز يا در غير نماز فوراً بگويد ، و اگر عمداً يا از روى فراموشى جواب سلام را بقدرى طول دهد كه اگر جواب بگويد ، جواب آن سلام حساب نشود ، چنانچه در نماز باشد ، نبايد جواب بدهد ، و اگر در نماز نباشد ، جواب دادن واجب نيست .
مسأله 1125 ـ بايد جواب سلام را طورى بگويد كه سلام كننده بشنود ، ولى اگر سلام كننده كر باشد ، يا سلام داده و تند رد شود ، چنانچه ممكن باشد كه جواب سلام را با اشاره يا مانند آن به او بفهماند جواب دادن لازم است ، و در غير اين صورت جواب دادن در غير نماز لازم نيست ، و در نماز نيز جايز نيست .
مسأله 1126 ـ واجب است نمازگزار جواب سلام را به قصد تحيت بگويد ، و مانعى ندارد كه قصد دعا هم بكند ، يعنى از خداوند عالم براى كسى كه سلام كرده سلامتى بخواهد .
مسأله 1127 ـ اگر زن يا مرد نامحرم ، يا بچه مميّز ـ يعنى : بچه‏اى كه خوب و بد را مى‏فهمد ـ به نمازگزار سلام كند ، نمازگزار بايد جواب او را بدهد ، و اگر زن به لفظ «سلام عليك» سلام كند مى‏تواند در جواب بگويد «سلام عليكِ» يعنى كاف را زير دهد .
مسأله 1128 ـ اگر نمازگزار جواب سلام را ندهد ، اگر چه معصيت كرده ولى نمازش صحيح است .
مسأله 1129 ـ اگر كسى به نمازگزار غلط سلام كند ، ـ بنابر احتياط واجب ـ بايد صحيح جواب بگويد .
مسأله 1130 ـ جواب سلام كسى كه از روى مسخره يا شوخى سلام مى‏كند ، و جواب سلام مرد و زن غير مسلمان در صورتى كه ذمّى نباشند ، واجب نيست ، و اگر ذمّى باشند ـ بنابر احتياط واجب ـ به كلمه «عليك» اكتفا شود .
مسأله 1131 ـ اگر كسى به عدّه‏اى سلام كند ، جواب سلام او بر همه آنان واجب است ، ولى اگر يكى از آنان جواب دهد كافى است .
مسأله 1132 ـ اگر كسى به عدّه‏اى سلام كند ، و كسى كه سلام كننده قصد سلام دادن به او را نداشته باشد جواب دهد ، باز هم جواب سلام او بر آن عدّه واجب است .
مسأله 1133 ـ اگر به عدّه‏اى سلام كند و كسى كه بين آنها مشغول نماز است شك كند كه سلام كننده قصد سلام كردن به او را هم داشته يا نه ، نبايد جواب بدهد ، و همچنين است ـ بنابر احتياط واجب ـ اگر بداند قصد او را هم داشته ولى ديگرى جواب سلام را بدهد ، امّا اگر بداند قصد او را هم داشته و ديگرى جواب ندهد ، يا شك كند كه جوابش را داده‏اند يا نه ، بايد جواب او را بگويد .
مسأله 1134 ـ سلام كردن مستحب است . و در روايت است كه سواره به پياده ، و ايستاده به نشسته ، و كوچكتر به بزرگتر ، سلام كند .
مسأله 1135 ـ اگر دو نفر با هم به يكديگر سلام كنند ، ـ بنابر احتياط واجب ـ بايد هر يك جواب سلام ديگرى را بدهد .
مسأله 1136 ـ در غير نماز ، مستحب است جواب سلام را بهتر از سلام بگويد ، مثلاً اگر كسى گفت «سلام عليكم» در جواب بگويد «سلام عليكم و رحمة اللّه‏» .
هفتم : از مبطلات نماز ، خنده با صدا و عمدى است ، هر چند بدون اختيار باشد اگر مقدماتش اختيارى باشد ، بلكه ـ بنابر احتياط واجب ـ هر چند هم مقدماتش اختيارى نباشد در صورتى كه وقت براى اعاده باشد بايد آن را اعاده كند ، ولى اگر عمداً بى صدا ، يا سهواً با صدا بخندد ، نمازش اشكال ندارد .
مسأله 1137 ـ اگر براى جلوگيرى از صداى خنده حالش تغيير كند ، مثلاً رنگش سرخ شود ، ـ احتياط واجب ـ آن است كه نمازش را دوباره بخواند .
هشتم : از مبطلات نماز ـ بنابر احتياط واجب ـ آن است كه براى كار دنيا عمداً با صدا يا بى صدا گريه كند ، ولى اگر از ترس خدا يا از روى شوق به سوى او يا براى آخرت گريه كند ، آهسته باشد يا بلند ، اشكال ندارد بلكه از بهترين اعمال است . بلكه اگر براى خواستن حاجت دنيوى از خدا از روى تذلل در پيشگاه او گريه كند ، اشكال ندارد .
نهم : از مبطلات نماز ، كارى است كه صورت نماز را بهم بزند ، مثل به هوا پريدن و مانند آن ، عمداً باشد يا از روى فراموشى ؛ ولى كارى كه صورت نماز را بهم نزند ، مثل اشاره كردن با دست اشكال ندارد .
مسأله 1138 ـ اگر در بين نماز بقدرى ساكت بماند كه نگويند نماز مى‏خواند ، نمازش باطل مى‏شود .
مسأله 1139 ـ اگر در بين نماز كارى انجام دهد ، يا مدّتى ساكت شود و شك كند كه نماز بهم خورده يا نه ، بايد نماز را اعاده نمايد ، ولى بهتر اين است كه آن را تمام كرده وسپس اعاده نمايد .
دهم : از مبطلات نماز ، خوردن و آشاميدن است ، كه اگر در نماز طورى بخورد يا بياشامد كه نگويند نماز مى‏خواند ـ عمداً باشد يا از روى فراموشى ـ نمازش باطل مى‏شود . ولى كسى كه مى‏خواهد روزه بگيرد ، اگر پيش از اذان صبح ، نماز مستحبّى بخواند و تشنه باشد ، چنانچه بترسد كه اگر نماز را تمام كند صبح شود ، در صورتى كه آب روبروى او در دو سه قدمى باشد مى‏تواند در بين نماز آب بياشامد ، امّا بايد كارى كه نماز را باطل مى‏كند ، مثل رو گرداندن از قبله انجام ندهد .
مسأله 1140 ـ اگر خوردن يا آشاميدن عمدى صورت نماز را گر چه بهم نزند ـ بنابر احتياط واجب ـ نماز را دوباره بخواند ، خواه موالات نماز بهم بخورد ـ يعنى : طورى شود كه نگويند نماز را پشت سر هم مى‏خواند ـ يا نه .
مسأله 1141 ـ اگر در بين نماز ، غذائى را كه در دهان يا لاى دندانها مانده فرو ببرد ، نمازش باطل نمى‏شود ، و نيز اگر كمى قند يا شكر و مانند اينها در دهان مانده باشد و در حال نماز كم كم آب شود و فرو رود ، اشكال ندارد.
يازدهم : از مبطلات نماز شك در ركعتهاى نماز دو ركعتى ، يا سه ركعتى ، يا در دو ركعت اول نمازهاى چهار ركعتى است ، در صورتى كه نمازگزار در حال شك باقى باشد .
دوازدهم : از مبطلات نماز آن است كه ركن نماز را عمداً يا سهواً كم كند ، يا چيزى را كه ركن نيست عمداً كم كند ، يا چيزى از اجزاء نماز را عمداً زياد كند ، و همچنين اگر ركنى را مثل ركوع ، يا دو سجده از يك ركعت سهواً زياد كند ، نمازش ـ بنابر احتياط واجب ـ باطل مى‏شود . و امّا زياد كردن تكبيرة الاحرام سهواً ، مبطل نماز نيست.
مسأله 1142 ـ اگر بعد از نماز شك كند كه در بين نماز كارى كه نماز را باطل مى‏كند انجام داده يا نه ، نمازش صحيح است .

چيزهائى كه در نماز مكروه است

مسأله 1143 ـ مكروه است در نماز صورت را كمى به طرف راست يا چپ بگرداند بطورى كه نتواند مقدارى از پشت سرش را ببيند ، و اگر بتواند ببيند ، نمازش باطل است چنانكه گذشت . و نيز مكروه است در نماز چشمها را بر هم بگذارد ، يا به طرف راست و چپ بگرداند ، و با ريش و دست خود بازى كند ، و انگشتها را داخل هم نمايد ، و آب دهن بيندازد ، و به خط قرآن يا كتاب يا خط انگشترى نگاه كند . و نيز مكروه است موقع خواندن حمد و سوره و گفتن ذكر ، براى شنيدن حرف كسى ساكت شود ، بلكه هر كارى كه خضوع و خشوع را از بين ببرد ، مكروه مى‏باشد .
مسأله 1144 ـ موقعى كه انسان خوابش مى‏آيد ، و نيز موقع خوددارى كردن از بول وغائط ، مكروه است نماز بخواند ، و همچنين پوشيدن جوراب تنگ كه پا رافشار دهد در نماز مكروه مى‏باشد . و غير از اينها مكروهات ديگرى هم در كتابهاى مفصّل گفته شده است .

مواردى كه مى‏شود نماز واجب را شكست

مسأله 1145 ـ شكستن نماز واجب از روى اختيار ـ بنابر احتياط واجب ـ جايز نيست . ولى براى حفظ مال ، و جلوگيرى از ضرر مالى يا بدنى مانعى ندارد ، بلكه براى هر غرضى دينى يا دنيوى كه مورد اهتمام نمازگزار است ، مانعى ندارد .
مسأله 1146 ـ اگر حفظ جان خود انسان يا كسى كه حفظ جان او واجب است ، يا حفظ مالى كه نگهدارى آن واجب مى‏باشد ، بدون شكستن نماز ممكن نباشد ، بايد نماز را بشكند .
مسأله 1147 ـ اگر در وسعت وقت مشغول نماز باشد و طلبكار طلب خود را از او مطالبه كند ، چنانچه بتواند در بين نماز طلب او را بدهد ، بايد در همان حال بپردازد ، و اگر بدون شكستن نماز ، دادن طلب او ممكن نيست ، بايد نماز را بشكند و طلب او را بدهد ، وبعد نماز را بخواند .
مسأله 1148 ـ اگر در بين نماز بفهمد كه مسجد نجس است ، چنانچه وقت تنگ باشد بايد نماز را تمام كند ، و اگر وقت وسعت دارد و تطهير مسجد نماز را بهم نمى‏زند ، بايد در بين نماز تطهير كند ، بعد بقيه نماز را بخواند . و اگر نماز را بهم مى‏زند ، در صورتى كه بعد از نماز تطهير مسجد ممكن باشد ، شكستن نماز براى تطهير جايز است ، و اگر بعد از نماز تطهير مسجد ممكن نباشد ، بايد نماز را بشكند و مسجد را تطهير نمايد ، و بعد نماز را بخواند .
مسأله 1149 ـ كسى كه بايد نماز را بشكند ، اگر نماز را تمام كند ، اگر چه معصيت كرده ولى نمازش صحيح است ، اگرچه احتياط مستحب آن است كه دوباره بخواند.
مسأله 1150 ـ اگر پيش از قرائت يا پيش از آنكه به اندازه ركوع خم شود ، يادش بيايد كه اذان و اقامه ، يا تنها اقامه را فراموش كرده ، چنانچه وقت نماز وسعت دارد ، مستحب است براى گفتن آنها نماز را بشكند ، بلكه اگر پيش از تمام شدن نماز يادش بيايد كه آنها را فراموش كرده ، مستحب است براى گفتن آنها نماز را بشكند .
شكّيّات

شكّيّات نماز «23» قسم است : هشت قسم آن شكهائى است كه نماز را باطل مى‏كند ، وبه شش قسم آن نبايد اعتنا كرد ، و نُه قسم ديگر آن صحيح است .

شكهاى باطل كننده

مسأله 1151 ـ شكهائى كه نماز را باطل مى‏كند از اين قرار است :
اول : شك در شماره ركعتهاى نماز دو ركعتى واجب مثل نماز صبح ، و نماز مسافر ، ولى شك در شماره ركعتهاى نماز مستحب ، و نماز احتياط ، نماز را باطل نمى‏كند .
دوم : شك در شماره ركعتهاى نماز سه ركعتى .
سوم : آنكه در نماز چهار ركعتى شك كند كه يك ركعت خوانده يا بيشتر .
چهارم : آنكه در نماز چهار ركعتى پيش از داخل شدن در سجده دوم ، شك كند كه دو ركعت خوانده يا بيشتر .
پنجم : شك بين دو و پنج ، يا دو و بيشتر از پنج .
ششم : شك بين سه و شش ، يا سه و بيشتر از شش .
هفتم : شك در ركعتهاى نماز كه نداند چند ركعت خوانده است .
هشتم : شك بين چهار و شش ، يا چهار و بيشتر از شش ، به تفصيلى كه خواهد آمد .
مسأله 1152 ـ اگر يكى از شكهاى باطل كننده براى انسان پيش آيد ، بهتر آن است بهمين اندازه كه شك او پابرجا شد ، نماز را بهم نزند ، بلكه بقدرى فكر كند كه صورت نماز بهم بخورد ، يا از پيدا شدن يقين يا گمان نا اميد شود .

شكهائى كه نبايد به آنها اعتنا كرد

مسأله 1153 ـ شكهائى كه نبايد به آنها اعتنا كرد از اين قرار است :
اول : شك در چيزى كه محل بجا آوردن آن گذشته است ، مثل آنكه در ركوع شك كند كه حمد را خوانده يا نه .
دوم : شك بعد از سلام نماز .
سوم : شك بعد از گذشتن وقت نماز .
چهارم : شك كثير الشك ، يعنى : كسى كه زياد شك مى‏كند .
پنجم : شك امام در شماره ركعتهاى نماز در صورتى كه مأموم شماره آنها را بداند ، وهمچنين شك مأموم در صورتى كه امام شماره ركعتهاى نماز را بداند .
ششم : شك در نمازهاى مستحبّى ، و نماز احتياط .

1 ـ شك در چيزى كه محل آن گذشته است :

مسأله 1154 ـ اگر در بين نماز شك كند كه يكى از كارهاى واجب آن را انجام داده يا نه ، مثلاً شك كند كه حمد خوانده يا نه ، چنانچه مشغول كارى باشد كه شرعاً نبايد در صورتى كه آن كار قبلى را عمداً ترك كرده است مشغول اين كار شود ، مثلاً در حال خواندن سوره شك كند حمد خوانده يا نه ، نبايد به شك خود اعتنا كند ، و در غير اين صورت بايد آنچه را كه در انجام آن شك كرده ، بجا آورد .
مسأله 1155 ـ اگر در بين خواندن آيه شك كند كه آيه پيش را خوانده يا نه ، يا وقتى كه آخر آيه را مى‏خواند شك كند كه اول آن را خوانده يا نه ، بايد به شك خود اعتنا نكند .
مسأله 1156 ـ اگر بعد از ركوع يا سجود شك كند كه كارهاى واجب آن مانند ذكر وآرام بودن بدن را انجام داده يا نه ، بايد به شك خود اعتنا نكند .
مسأله 1157 ـ اگر در حالى كه به سجده مى‏رود شك كند كه ركوع كرده يا نه ، يا شك كند كه بعد از ركوع ايستاده يا نه ، بايد به شك خود اعتنا نكند .
مسأله 1158 ـ اگر در حال برخاستن شك كند كه سجده يا تشهّد را بجا آورده يا نه ، بايد به شك خود اعتنا نكند .
مسأله 1159 ـ كسى كه نشسته يا خوابيده نماز مى‏خواند ، اگر موقعى كه حمد يا تسبيحات مى‏خواند شك كند كه سجده يا تشهّد را بجا آورده يا نه ، بايد به شك خود اعتنا نكند ، و اگر پيش از آنكه مشغول حمد يا تسبيحات شود شك كند كه سجده ، يا تشهّد را بجا آورده يا نه ، بايد بجا آورد .
مسأله 1160 ـ اگر شك كند كه يكى از ركنهاى نماز را بجا آورده يا نه ، چنانچه مشغول كارى كه بعد از آن است نشده ، بايد آن را بجا آورد ، مثلاً اگر پيش از خواندن تشهّد شك كند كه دو سجده را بجا آورده يا نه بايد بجا آورد ، و چنانچه بعد يادش بيايد كه آن ركن را بجا آورده ، چون ركن زياد شده نمازش ـ بنابر احتياط لازم ـ باطل است .
مسأله 1161 ـ اگر شك كند عملى را كه ركن نيست بجا آورده يا نه ، چنانچه مشغول كارى كه بعد از آن است نشده ، بايد آن رابجا آورد ، مثلاً اگر پيش از خواندن سوره شك كند كه حمد را خوانده يا نه ، بايد حمد رابخواند ، و اگر بعد از انجام آن يادش بيايد كه آن را بجا آورده بود ، چون ركن زياد نشده ، نمازش صحيح است .
مسأله 1162 ـ اگر شك كند كه ركنى را بجا آورده يا نه ، مثلاً مشغول تشهّد است اگر شك كند كه دو سجده را بجا آورده يا نه ، و به شك خود اعتنا نكند ، و بعداً يادش بيايد كه آن ركن را بجا نياورده ، در صورتى كه مشغول ركن بعد نشده بايد آن را بجا آورد ، واگر مشغول ركن بعد شده نمازش بنابر ـ احتياط لازم ـ باطل است ، مثلاً اگر پيش از ركوع ركعت بعد يادش بيايد كه دو سجده را بجا نياورده ، بايد بجا آورد ، و اگر در ركوع يا بعد از آن يادش بيايد ، نمازش چنانكه گفته شد باطل است .
مسأله 1163 ـ اگر شك كند عملى را كه ركن نيست بجا آورده يا نه ، چنانچه مشغول كارى كه بعد از آن است شده ، بايد به شك خود اعتنا نكند ، مثلاً موقعى كه مشغول خواندن سوره است ، اگر شك كند كه حمد را خوانده يا نه ، بايد به شك خود اعتنا نكند ، واگر بعد يادش بيايد كه آن را بجا نياورده ، در صورتى كه مشغول ركن بعد نشده ، بايد آن را و آن چه بعد از آن است بجا آورد ، و اگر مشغول ركن بعد شده نمازش صحيح است ، بنابراين اگر مثلاً در قنوت يادش بيايد كه حمد را نخوانده ، بايد حمد وسوره را بخواند ، و اگر در ركوع يادش بيايد ، نمازش صحيح است .
مسأله 1164 ـ اگر شك كند كه سلام نماز را گفته يا نه ، چنانچه مشغول به تعقيب نماز يا مشغول نماز ديگر شده ، يا چيزى كه منافى نماز است انجام داده است ، بايد به شك خود اعتنا نكند ، و اگر پيش از اينها شك كند ، بايد سلام را بگويد . و اگر شك كند كه سلام را درست گفته يا نه ، به شك خود اعتنا نكند ، در هر جائى كه باشد .

2 ـ شك بعد از سلام :

مسأله 1165 ـ اگر بعد از سلام نماز شك كند كه نمازش صحيح بوده يا نه ، مثلاً شك كند ركوع كرده يا نه ، يا بعد از سلام نماز چهار ركعتى شك كند كه چهار ركعت خوانده يا پنج ركعت ، به شك خود اعتنا نكند ، ولى اگر هر دو طرف شك او باطل باشد ، مثلاً بعد از سلام نماز چهار ركعتى شك كند كه سه ركعت خوانده ياپنج ركعت ، نمازش باطل است .

3 ـ شك بعد از وقت :

مسأله 1166 ـ اگر بعد از گذشتن وقت نماز ، شك كند كه نماز خوانده يا نه ، يا گمان كند كه نخوانده ، خواندن آن لازم نيست . ولى اگر پيش از گذشتن وقت شك كند كه نماز خوانده يا نه ، اگر چه گمان كند كه خوانده است ، بايد آن نماز را بخواند .
مسأله 1167 ـ اگر بعد از گذشتن وقت شك كند كه نماز را درست خوانده يا نه ، به شك خود اعتنا نكند .
مسأله 1168 ـ اگر بعد از گذشتن وقت نماز ظهر و عصر بداند چهار ركعت نماز خوانده ، ولى نداند به نيّت ظهر خوانده يا به نيّت عصر ، بايد چهار ركعت نماز قضاء به نيّت نمازى كه بر او واجب است بخواند .
مسأله 1169 ـ اگر بعد از گذشتن وقت نماز مغرب و عشا ، بداند يك نماز خوانده ولى نداند سه ركعتى خوانده يا چهار ركعتى ، بايد قضاى نماز مغرب و عشا را بخواند .

4 ـ كثير الشك (كسى كه زياد شك مى‏كند) :

مسأله 1170 ـ كثير الشك كسى است كه زياد شك مى‏كند ، به اين معنى كه بيش از معمول شك مى‏كند با مقايسه حال او با حال كسانى كه مانند او هستند از جهت بودن يا نبودن اسباب اغتشاش حواس ، واختصاص ندارد كثير الشك به كسى كه زياد شك كردن عادت او باشد ، بلكه كافى است كه در معرض عادت به كثرت شك باشد .
مسأله 1171 ـ كثير الشك اگر در بجا آوردن چيزى از اجزاء نماز شك كند ، بايد بنا بگذارد كه آن را بجا آورده ، مثلاً اگر شك كند كه ركوع كرده يا نه ، بايد بنا بگذارد كه ركوع كرده است ، و اگر در بجا آوردن چيزى شك كند كه نماز را باطل مى‏كند ، مثل اينكه شك كند كه نماز صبح را دو ركعت خوانده يا سه ركعت ، بنا را بر صحّت مى‏گذارد .
مسأله 1172 ـ كسى كه در يك چيز نماز زياد شك مى‏كند ، بطورى كه زيادىِ شك از مختصات آن چيز حساب شود ، چنانچه در چيزهاى ديگر نماز شك كند بايد به دستور آن عمل نمايد ، مثلاً كسى كه زيادىِ شك او در اين است كه سجده كرده يا نه ، اگر در بجا آوردن ركوع شك كند ، بايد به دستور آن رفتار نمايد ، يعنى اگر به سجده نرفته ركوع را بجا آورد ، و اگر به سجده رفته اعتنا نكند .
مسأله 1173 ـ كسى كه هميشه در نماز مخصوصى مثلاً در نماز ظهر زياد شك مى‏كند ، به طورى كه كثرت شك از مختصات آن شمرده مى‏شود ، اگر در نماز ديگر مثلاً در نماز عصر شك كند بايد به دستور شك رفتار نمايد .
مسأله 1174 ـ كسى كه فقط وقتى كه در جاى مخصوصى نماز مى‏خواند زياد شك مى‏كند به همان نحو كه در مسأله قبل آمد ، اگر در غير آن جا نماز بخوند و شكى براى او پيش آيد ، بايد به دستور شك عمل نمايد .
مسأله 1175 ـ اگر انسان شك كند كه كثير الشك شده يا نه ، بايد به دستور شك عمل نمايد . و كثير الشك تا وقتى يقين نكند كه به حال معمولى مردم برگشته اگر منشأ شك او شك در تغيير حال خودش باشد نه شك در معناى كثير الشك ، بايد به شك خود اعتنا نكند .
مسأله 1176 ـ كسى كه زياد شك مى‏كند ، اگر شك كند ، ركنى را بجا آورده يا نه ، واعتنا نكند بعد يادش بيايد كه آن را بجا نياورده ، چنانچه مشغول ركن بعد نشده بايد آن ركن را و آن چه بعد از آن است بجا آورد ، و اگر مشغول ركن بعد شده نمازش ـ بنابر احتياط باطل ـ است ، مثلاً اگر شك كند ركوع كرده يا نه و اعتنا نكند ، چنانچه پيش از سجده دوم يادش بيايد كه ركوع نكرده است بايد برگردد و ركوع كند ، و اگر در سجده دوم يادش بيايد ، نمازش ـ بنابر احتياط ـ باطل است .
مسأله 1177 ـ كسى كه زياد شك مى‏كند ، اگر شك كند چيزى را كه ركن نيست بجا آورده يا نه ، و اعتنا نكند ، و بعد يادش بيايد كه آن را بجا نياورده ، چنانچه از محل بجا آوردن آن نگذشته بايد آن را و آن چه بعد از آن است بجا آورد ، و اگر از محل آن گذشته نمازش صحيح است ، مثلاً اگر شك كند كه حمد خوانده يا نه و اعتنا نكند ، چنانچه در قنوت يادش بيايد كه حمد نخوانده ، بايد حمد و سوره را بخواند ، و اگر در ركوع يادش بيايد ، نمازش صحيح است .

5 ـ شك امام و مأموم :

مسأله 1178 ـ اگر امام جماعت در شماره ركعتهاى نماز شك كند ، مثلاً شك كند كه سه ركعت خواند يا چهار ركعت ، چنانچه مأموم يقين يا گمان داشته باشد كه چهار ركعت خوانده و به امام بفهماند كه چهار ركعت خوانده است ، امام بايد نماز را تمام كند ، وخواندن نماز احتياط لازم نيست . و نيز اگر امام يقين يا گمان داشته باشد كه چند ركعت خوانده است ، و مأموم در شماره ركعتهاى نماز شك كند ، بايد به شك خود اعتنا ننمايد . وهمچنين است شك هر يك از آن دو در افعال نماز ، مانند شك در عدد سجده .

6 ـ شك در نماز مستحبّى :

مسأله 1179 ـ اگر در شماره ركعتهاى نماز مستحبّى شك كند ، چنانچه طرف بيشتر شك نماز را باطل مى‏كند ، بنا را بر كمتر بگذارد ، مثلا اگر در نافله صبح شك كند كه دو ركعت خوانده يا سه ركعت ، بنا بگذارد كه دو ركعت خوانده است ، و اگر طرف بيشتر شك نماز را باطل نمى‏كند ، مثلاً شك كند كه دو ركعت خوانده يا يك ركعت ، به هر طرف شك عمل كند ، نمازش صحيح است .
مسأله 1180 ـ كم شدن ركن نافله را باطل مى‏كند ، ولى زياد شدن ركن ، آن را باطل نمى‏كند . پس اگر يكى از كارهاى نافله را فراموش كند و موقعى يادش بيايد كه مشغول ركن بعد از آن شده ، بايد آن كار را انجام دهد و دوباره آن ركن رابجا آورد ، مثلاً اگر در بين ركوع يادش بيايد كه سوره حمد را نخوانده ، بايد برگردد و حمد را بخواند و دوباره به ركوع رود .
مسأله 1181 ـ اگر در يكى از كارهاى نافله شك كند ، خواه ركن باشد يا غير ركن ، چنانچه محل آن نگذشته بايد بجا آورد ، و اگر محل آن گذشته به شك خود اعتنا نكند .
مسأله 1182 ـ اگر در نماز مستحبّى دو ركعتى گمانش به سه ركعت يا بيشتر برود ، اعتنا نكند ، و نمازش صحيح است و اگر گمانش به دو ركعت يا كمتر برود ، بايد ـ بنابر احتياط واجب ـ به همان گمان عمل كند ، مثلاً اگر گمانش به يك ركعت مى‏رود بايد احتياطاً يك ركعت ديگر بخواند .
مسأله 1183 ـ اگر در نماز نافله كارى كند كه براى آن در نماز واجب سجده سهو واجب مى‏شود ، يا يك سجده را فراموش نمايد ، لازم نيست بعد از نماز سجده سهو يا قضاى سجده را بجا آورد .
مسأله 1184 ـ اگر شك كند كه نماز مستحبّى را خوانده يا نه ، چنانچه آن نماز مثل نماز جعفر طيّار وقت معيّن نداشته باشد ، بنا بگذارد كه نخوانده است . و همچنين است اگر مثل نافله يوميّه وقت معيّن داشته باشد ، و پيش از گذشتن وقت شك كند كه آن را بجا آورده يا نه ولى اگر بعد از گذشتن وقت شك كند كه خوانده است يا نه ، به شك خود اعتنا نكند .

شكهاى صحيح

مسأله 1185 ـ در نه صورت اگر در شماره ركعتهاى نماز چهار ركعتى شك كند ، بايد فكر نمايد ، پس اگر يقين يا گمان به يك طرف پيدا كرد ، همان طرف را بگيرد و نماز را تمام كند ، و گرنه به دستورهائى كه گفته مى‏شود عمل نمايد ، و آن نُه صورت از اين قرار است :
اول : آنكه بعد از داخل شدن در سجده دوم شك كند كه دو ركعت خوانده است يا سه ركعت ، بايد بنا بگذارد كه سه ركعت خوانده است ، و يك ركعت ديگر بخواند و نماز را تمام كند ، و بعد از نماز يك ركعت نماز احتياط ايستاده بجا آورد ـ و بنابر احتياط واجب ـ دو ركعت نشسته كافى نيست .
دوم : شك بين دو و چهار بعد از داخل شدن در سجده دوم ، كه بايد بنا بگذارد چهار ركعت خوانده و نماز را تمام كند ، و بعد از نماز دو ركعت نماز احتياط ايستاده بخواند .
سوم : شك بين دو و سه و چهار بعد از داخل شدن در سجده دوم ، كه بايد بنا را بر چهار بگذارد ، و بعد از نماز دو ركعت نماز احتياط ايستاده ، و بعد دو ركعت نشسته بجا آورد .
چهارم : شك بين چهار و پنج بعد از داخل شدن در سجده دوم كه بايد بنا را بر چهار بگذارد و نماز را تمام كند ، و بعد از نماز دو سجده سهو بجا آورد . وهمچنين در هر موردى كه طرف كمتر شك چهار ركعت باشد ، مثل شك بين چهار و شش ، و در هر موردى كه شك كند بين چهار ركعت و كمتر از آن و زيادتر از آن پس از داخل شدن در سجده دوم ، مى‏تواند بنا را بر چهار بگذارد ، و وظيفه هر دو شك را انجام دهد ، يعنى نماز احتياط بخواند از جهت احتمال آنكه از چهار ركعت كمتر خوانده باشد ، و بعد دو سجده سهو بياورد از جهت احتمال آنكه بيش از چهار ركعت آورده باشد . و در هر صورت اگر بعد از سجده اول و پيش از داخل شدن در سجده دوم يكى از چهار شك گذشته براى او پيش آيد ، نمازش باطل است .
پنجم : شك بين سه و چهار ، كه در هر جاى نماز باشد ، بايد بنا را بر چهار بگذارد و نماز را تمام كند ، و بعد از نماز يك ركعت نماز احتياط ايستاده ، يا دو ركعت نشسته بجا آورد .
ششم : شك بين چهار و پنج در حال ايستادن ، بايد بنشيند و تشهّد بخواند و سلام نماز را بدهد ، و يك ركعت نماز احتياط ايستاده ، يا دو ركعت نشسته بجا آورد .
هفتم : شك بين سه و پنج در حال ايستادن ، بايد بنشيند و تشهّد بخواند و سلام نماز را بدهد ، و دو ركعت نماز احتياط ايستاده بجا آورد .
هشتم : شك بين سه و چهار و پنج در حال ايستادن ، بايد بنشيند و تشهّد بخواند و بعد از سلام نماز ، دو ركعت نماز احتياط ايستاده ، و بعد دو ركعت نشسته بجا آورد .
نهم : شك بين پنج و شش در حال ايستادن ، بايد بنشيند و تشهّد بخواند و سلام نماز را بدهد ، و دو سجده سهو بجا آورد .
مسأله 1186 ـ اگر يكى از شكهاى صحيح براى انسان پيش آيد ، چنانچه وقت نماز تنگ باشد كه نتواند نماز را از سر گيرد ، نبايد نماز را بشكند و بايستى به دستورى كه گفته شد عمل نمايد ، ولى اگر وقت نماز وسعت داشته باشد مى‏تواند نماز را بشكند و از سر بگيرد .
مسأله 1187 ـ اگر يكى از شكهائى كه نماز احتياط براى آنها واجب است ، در نماز پيش آيد ، چنانچه انسان نماز را تمام كند احتياط مستحب آن است كه نماز احتياط را بخواند ، و بدون خواندن نماز احتياط نماز را از سر نگيرد ، و اگر پيش از انجام كارى كه نماز را باطل مى‏كند نماز را از سر بگيرد ، نماز دومش هم ـ بنابر احتياط واجب ـ باطل است ، ولى اگر بعد از انجام كارى كه نماز را باطل مى‏كند مشغول نماز شود ، نماز دومش صحيح است .
مسأله 1188 ـ وقتى يكى از شكهاى باطل براى انسان پيش آيد و بداند كه اگر به حالت بعدى منتقل شود براى او يقين ، يا گمان پيدا مى‏شود ، در صورتى كه شك باطل او در دو ركعت اول نماز باشد ، جايز نيست با حالت شك نماز را ادامه دهد ، مثلاً اگر در حال ايستادن شك كند كه يك ركعت خوانده يا بيشتر و بداند كه اگر به ركوع رود به يك طرف ، يقين يا گمان پيدا مى‏كند ، جايز نيست با اين حال ركوع كند ؛ و امّا در بقيه شكهاى باطل مى‏تواند نماز را ادامه دهد تا يقين ، يا گمان براى او پيدا شود .
مسأله 1189 ـ اگر اول گمانش به يك طرف بيشتر باشد ، بعد دو طرف در نظر او مساوى شود ، بايد به دستور شك عمل نمايد ، و اگر اول دو طرف در نظر او مساوى باشد و به طرفى كه وظيفه اوست بنا بگذارد ، بعد گمانش به طرف ديگر برود ، بايد همان طرف را بگيرد و نماز را تمام كند .
مسأله 1190 ـ كسى كه نمى‏داند گمانش به يك طرف بيشتر است ، يا هر دو طرف در نظر او مساوى است ، بايد به دستور شك عمل كند .
مسأله 1191 ـ اگر بعد از نماز بداند كه در بين نماز حال ترديدى داشته كه مثلاً دو ركعت خوانده يا سه ركعت و بنا را بر سه گذاشته ، ولى نداند كه گمانش به خواندن سه ركعت بوده ، يا هر دو طرف در نظر او مساوى بوده ، لازم نيست نماز احتياط را بخواند .
مسأله 1192 ـ اگر بعد از ايستادن شك كند كه دو سجده را بجا آورده يا نه ، و در همان موقع يكى از شكهائى كه اگر بعد از تمام شدن دو سجده اتفاق بيفتد صحيح مى‏باشد ، براى او پيش آيد ، مثلاً شك كند كه دو ركعت خوانده يا سه ركعت ، چنانچه به دستور آن شك عمل كند ، نمازش صحيح است . ولى اگر موقعى كه تشهّد مى‏خواند يكى از آن شكها اتفاق بيفتد ، اگر شك او بين دو و سه باشد نماز باطل است ، و اگر بين دو و چهار يا دو و سه و چهار باشد نماز صحيح است ، و به دستور شك بايد عمل كند .
مسأله 1193 ـ اگر پيش از آنكه مشغول تشهّد شود ، يا پيش از ايستادن ـ در ركعتهائى كه تشهّد ندارد ـ شك كند كه يك يا دو سجده را بجا آورده يا نه ، و در همان موقع يكى از شكهائى كه بعد از تمام شدن دو سجده صحيح است ، برايش پيش آيد ، نمازش باطل است .
مسأله 1194 ـ اگر موقعى كه ايستاده بين سه و چهار ، يا بين سه و چهار و پنج ، شك كند و يادش بيايد كه يك يا دو سجده از ركعت پيش را بجا نياورده ، نمازش باطل است .
مسأله 1195 ـ اگر شك او از بين برود و شك ديگرى برايش پيش آيد ، مثلاً اول شك كند كه دو ركعت خوانده يا سه ركعت ، بعد شك كند كه سه ركعت خوانده يا چهار ركعت ، بايد به دستور شك دوم عمل نمايد .
مسأله 1196 ـ اگر بعد از نماز شك كند كه در حال نماز مثلاً بين دو و چهار شك كرده ، يا بين سه و چهار ، مى‏تواند به دستور هر دو شك عمل كند . و نيز مى‏تواند پس از انجام كارى كه نماز را باطل مى‏كند آن را دوباره بخواند .
مسأله 1197 ـ اگر بعد از نماز بفهمد كه در حال نماز شكى براى او پيش آمده ولى نداند از شكهاى باطل يا صحيح بوده ، بايد نماز را اعاده كند ، و اگر بداند از شكهاى صحيح بوده ولى نداند كدام قسم آن بوده است ، جايزاست نماز را دوباره بخواند .
مسأله 1198 ـ كسى كه نشسته نماز مى‏خواند ، اگر شكى كند كه بايد براى آن يك ركعت نماز احتياط ايستاده ، يا دو ركعت نشسته بخواند ، بايد يك ركعت نشسته بجا آورد . و اگر شكى كند كه بايد براى آن دو ركعت نماز احتياط ايستاده بخواند ، بايد دو ركعت نشسته بجا آورد .
مسأله 1199 ـ كسى كه ايستاده نماز مى‏خواند ، اگر موقع خواندن نماز احتياط از ايستادن عاجز شود ، بايد مثل كسى كه نماز را نشسته مى‏خواند كه حكم آن در مسأله پيش گفته شد ، نماز احتياط را بجا آورد .
مسأله 1200 ـ كسى كه نشسته نماز مى‏خواند ، اگر موقع خواندن نماز احتياط بتواند بايستد ، بايد به وظيفه كسى كه نماز را ايستاده مى‏خواند عمل كند .

دستور نماز احتياط

مسأله 1201 ـ كسى كه نماز احتياط بر او واجب است ، بعد از سلام نماز بايد فوراً نيّت نماز احتياط كند و تكبير بگويد ، و حمد را بخواند و به ركوع رود ، و دو سجده نمايد ، پس اگر يك ركعت نماز احتياط بر او واجب است بعد از دو سجده تشهد بخواند و سلام دهد ، و اگر دو ركعت نماز احتياط بر او واجب است ، بعد از دو سجده يك ركعت ديگر مثل ركعت اوّل بجا آورد و بعد از تشهّد سلام دهد .
مسأله 1202 ـ نماز احتياط سوره و قنوت ندارد ، و بايد نيت آن را به زبان نياورند ـ و بنابر احتياط لازم ـ حمد را آهسته بخوانند ، و احتياط مستحب آن است كه «بسم اللّه‏» آن را هم آهسته بگويند .
مسأله 1203 ـ اگر پيش از خواندن نماز احتياط بفهمد نمازى كه خوانده درست بوده ، لازم نيست نماز احتياط را بخواند ، و اگر در بين نماز احتياط بفهمد لازم نيست آن را تمام نمايد .
مسأله 1204 ـ اگر پيش از خواندن نماز احتياط بفهمد كه ركعتهاى نمازش كم بوده ، چنانچه كارى كه نماز را باطل مى‏كند انجام نداده ، بايد آنچه را از نماز نخوانده ، بخواند ، وبراى سلام بيجا ـ بنابر احتياط لازم ـ دو سجده سهو بنمايد ، و اگر كارى كه نماز را باطل مى‏كند انجام داده مثلاً پشت به قبله كرده ، بايد نماز را دوباره بجا آورد .
مسأله 1205 ـ اگر بعد از نماز احتياط بفهمد كسرى نمازش به مقدار نماز احتياط بوده ، مثلاً در شك بين سه و چهار يك ركعت نماز احتياط بخواند ، بعد بفهمد نماز را سه ركعت خوانده ، نمازش صحيح است .
مسأله 1206 ـ اگر بعد از خواندن نماز احتياط بفهمد كسرى نماز كمتر از نماز احتياط بوده ، مثلاً در شك بين دو و چهار ، دو ركعت نماز احتياط بخواند ، بعد بفهمد نماز را سه ركعت خوانده ، بايد نماز را دوباره بخواند .
مسأله 1207 ـ اگر بعد از خواندن نماز احتياط بفهمد كسرى نمازش بيشتر از نماز احتياط بوده ، مثلاً در شك بين سه و چهار يك ركعت نماز احتياط بخواند ، بعد بفهمد نماز را دو ركعت خوانده ، چنانچه بعد از نماز احتياط كارى كه نماز را باطل مى‏كند انجام داده ، مثلاً پشت به قبله كرده ، بايد نماز را دوباره بخواند ، و اگر كارى كه نماز را باطل مى‏كند انجام نداده ، احتياط لازم آن است كه در اين صورت نيز نمازش را دوباره بخواند ، و اكتفا به ضميمه كردن يك ركعت متصل به نماز نكند .
مسأله 1208 ـ اگر بين دو و سه و چهار شك كند ، و بعد از خواندن دو ركعت نماز احتياط ايستاده ، يادش بيايد كه نماز را دو ركعت خوانده ، لازم نيست دو ركعت نماز احتياط نشسته را بخواند .
مسأله 1209 ـ اگر بين سه و چهار شك كند ، و موقعى كه يك ركعت نماز احتياط ايستاده را مى‏خواند يادش بيايد كه نماز را سه ركعت خوانده ، بايد نماز احتياط را رها كند ، و چنانچه پيش از داخل شدن در ركوع يادش آمده باشد ، يك ركعت بطور متصل بخواند و نمازش صحيح است . و براى سلام زيادى ـ بنابر احتياط لازم ـ دو سجده سهو بنمايد . و امّا اگر پس از داخل شدن در ركوع يادش آمده باشد ، بايد نماز را دوباره بخواند وبنابر احتياط نمى‏تواند اكتفا به ضميمه كردن ركعت باقيمانده نمايد .
مسأله 1210 ـ اگر بين دو و سه و چهار شك كند ، و موقعى كه دو ركعت نماز احتياط ايستاده را مى‏خواند ، يادش بيايد كه نماز را سه ركعت خوانده ، نظير آنچه در مسأله گذشته گفته شد در اينجا جارى است .
مسأله 1211 ـ اگر در بين نماز احتياط بفهمد كسرى نمازش بيشتر يا كمتر از نماز احتياط بوده ، نظير آنچه در مسأله (1210) گفته شد در اينجا مى‏آيد .
مسأله 1212 ـ اگر شك كند نماز احتياطى را كه بر او واجب بوده بجا آورده يا نه ، چنانچه وقت نماز گذشته ، به شك خود اعتنا نكند ، و اگر وقت دارد ، در صورتى كه بين شك و نماز زياد طول نكشيده ، و در كار ديگرى وارد نشده است ، و كارى هم مثل روگرداندن از قبله كه نماز را باطل مى‏كند انجام نداده ، بايد نماز احتياط را بخواند ، و اگر كارى كه نماز را باطل مى‏كند بجا آورده ، يا در كار ديگرى وارد شده ، يا بين نماز و شك او زياد طول كشيده ـ بنابر احتياط لازم ـ بايد نماز را دوباره بخواند .
مسأله 1213 ـ اگر در نماز احتياط بجاى يك ركعت دو ركعت بخواند ، نماز احتياط باطل مى‏شود ، و بايد دوباره اصل نماز را بخواند . و همچنين است ـ بنابر احتياط لازم ـ اگر در نماز احتياط ركنى را اضافه كند .
مسأله 1214 ـ موقعى كه مشغول نماز احتياط است ، اگر در يكى از كارهاى آن شك كند ، چنانچه محل آن نگذشته بايد بجا آورد ، و اگر محلّش گذشته بايد به شك خود اعتنا نكند ، مثلاً اگر شك كند كه حمد خوانده يا نه ، چنانچه به ركوع نرفته بايد بخواند ، و اگر به ركوع رفته بايد به شك خود اعتنا نكند .
مسأله 1215 ـ اگر در شماره ركعتهاى نماز احتياط شك كند ، چنانچه طرف بيشتر شك نماز را باطل مى‏كند ، بايد بنا را بر كمتر بگذارد ، و اگر طرف بيشتر شك نماز را باطل نمى‏كند ، بايد بنا را بر بيشتر بگذارد ، مثلاً موقعى كه مشغول خواندن دو ركعت نماز احتياط است ، اگر شك كند كه دو ركعت خوانده يا سه ركعت ، چون طرف بيشتر شك نماز را باطل مى‏كند ، بايد بنا بگذارد كه دو ركعت خوانده ، و اگر شك كند كه يك ركعت خوانده يا دو ركعت ، چون طرف بيشتر شك نماز را باطل نمى كند ، بايد بنا بگذارد كه دو ركعت خوانده است .
مسأله 1216 ـ اگر در نماز احتياط چيزى كه ركن نيست سهواً كم يا زياد شود ، سجده سهو ندارد .
مسأله 1217 ـ اگر بعد از سلام نماز احتياط شك كند كه يكى از اجزاء ، يا شرائط آن را بجا آورده يا نه ، به شك خود اعتنا نكند .
مسأله 1218 ـ اگر در نماز احتياط ، تشهّد يا يك سجده را فراموش كند و در جاى خود تداركش ممكن نباشد ، احتياط واجب آن است كه بعد از سلام نماز ، سجده را قضا نمايد ، ولى قضاى تشهد لازم نيست .
مسأله 1219 ـ اگر نماز احتياط ، و دو سجده سهو بر او واجب شود ، بايد اول نماز احتياط را بجا آورد ، و همچنين است بنابر ـ احتياط واجب ـ اگر نماز احتياط و قضاى سجده بر او واجب شود .
مسأله 1220 ـ حكم گمان در نماز نسبت به ركعات مثل حكم يقين است ، مثلاً اگر نداند كه يك ركعت خوانده يا دو ركعت ، و گمان داشته باشد كه دو ركعت خوانده ، بنا مى‏گذارد كه دو ركعت است ، و اگر در نماز چهار ركعتى گمان دارد كه چهار ركعت خوانده ، نماز احتياط ندارد . و امّا نسبت به افعال ، گمان حكم شك را دارد ، پس اگر گمان دارد ركوع كرده ، در صورتى كه داخل سجده نشده است بايد آن را بجا آورد ، و اگر گمان دارد حمد را نخوانده ، چنانچه در سوره داخل شده باشد اعتنا به گمان ننمايد ، ونمازش صحيح است .
مسأله 1221 ـ حكم شك و سهو و گمان در نمازهاى واجب يوميّه و نمازهاى واجب ديگر فرق ندارد ، مثلاً اگر در نماز آيات شك كند كه يك ركعت خوانده يا دو ركعت ، چون شك او در نماز دو ركعتى است ، نمازش باطل مى‏شود ، و اگر گمان داشته باشد كه دو ركعت يا يك ركعت است ، بر طبق گمان خود نماز را تمام مى‏نمايد .

سجده سهو

مسأله 1222 ـ در دو مورد بعد از سلام نماز ، انسان بايد دو سجده سهو به دستورى كه بعداً گفته مى‏شود بجا آورد :
اول : آنكه تشهّد را فراموش كند .
دوم : آنكه در نماز چهار ركعتى بعد از داخل شدن در سجده دوم شك كند كه چهار ركعت خوانده يا پنچ ركعت ، يا شك كند كه چهار ركعت خوانده يا شش ركعت همچنانكه در مورد چهارم از شكهاى صحيح گذشت .
و در سه مورد ـ بنابر احتياط واجب ـ سجده سهو لازم است :
اول : آنكه اجمالاً بداند كه در نماز چيزى را اشتباهاً كم يا زياد كرده و نماز هم محكوم به صحت باشد .
دوم : آنكه در بين نماز ، سهواً حرف بزند .
سوم : جائى كه نبايد سلام نماز را بدهد ، مثلاً در ركعت اول سهواً سلام بدهد . و احتياط مستحب آن است كه اگر يك سجده را فراموش كند ، يا اينكه در جائى كه بايد بايستد مثلاً در موقع خواندن حمد و سوره اشتباهاً بنشيند ، و در موقعى كه بايد بنشيند مثلاً موقع تشهّد ، اشتباهاً بايستد ، دو سجده سهو بجا آورد . بلكه براى هر چيزى كه در نماز اشتباهاً كم يا زياد كند ، دو سجده سهو بنمايد . و احكام اين چند صورت در مسائل آينده گفته مى‏شود .
مسأله 1223 ـ اگر انسان اشتباهاً يا به خيال اينكه نمازش تمام شده حرف بزند ، بايد ـ بنابر احتياط ـ دو سجده سهو بجا آورد .
مسأله 1224 ـ براى صدائى كه از سرفه كردن پيدا مى‏شود ، سجده سهو واجب نيست ، ولى اگر سهواً ناله بكند يا «آه» بكشد يا «آه» بگويد ، بايد ـ بنابر احتياط واجب ـ سجده سهو نمايد .
مسأله 1225 ـ اگر چيزى را كه سهواً غلط خوانده دوباره بطور صحيح بخواند ، براى دوباره خواندن آن سجده سهو واجب نيست .
مسأله 1226 ـ اگر در نماز سهواً مدّتى حرف بزند و همه آن ناشى از يك اشتباه باشد ، دو سجده سهو بعد از سلام نماز كافى است .
مسأله 1227 ـ اگر سهواً تسبيحات اربعه را نگويد ، احتياط مستحب آن است كه بعد از نماز دو سجده سهو بجا آورد .
مسأله 1228 ـ اگر در جائى كه نبايد سلام نماز را بگويد ، سهواً بگويد : «السَّلامُ عَلَيْنا وَعَلَى عِبادِ اللّه‏ِ الصّالِحِينَ» ، يا بگويد : «السَّلامُ عَلَيْكُمْ» اگر چه «وَرَحْمَةُ اللّه‏ِ وَبَرَكاتُهُ» را نگفته باشد ، بايد ـ بنابر احتياط لازم ـ دو سجده سهو انجام دهد ، ولى اگر اشتباهاً بگويد «السَّلامُ عَلَيكَ اَيُّها النَّبِى ، وَرَحْمَةُ اللّه‏ِ وَبَرَكاتُهُ» احتياط مستحب آن است كه دو سجده سهو بجا آورد . ولى اگر دو حرف يا بيشتر از سلام را بگويد ـ بنابر احتياط واجب ـ بايد دو سجده سهو انجام دهد .
مسأله 1229 ـ اگر در جائى كه نبايد سلام دهد ، اشتباهاً هر سه سلام را بگويد ، دو سجده سهو كافى است .
مسأله 1230 ـ اگر يك سجده يا تشهّد را فراموش كند و پيش از ركوع ركعت بعد يادش بيايد ، بايد برگردد و بجا آورد ، و بعد از نماز ـ بنابر احتياط مستحب ـ براى ايستادن بيجا دو سجده سهو انجام دهد .
مسأله 1231 ـ اگر در ركوع يا بعد از آن يادش بيايد كه يك سجده يا تشهّد را از ركعت پيش فراموش كرده ، بايد بعد از سلام نماز ، سجده را قضا نمايد ، و براى تشهّد دو سجده سهو بجا آورد .
مسأله 1232 ـ اگر سجده سهو را بعد از سلام نماز عمداً بجا نياورد ، معصيت كرده ـ و بنابر احتياط واجب ـ بايد هر چه زودتر آن را انجام دهد ، و چنانچه سهواً بجا نياورد ، هر وقت يادش آمد بايد فوراً انجام دهد ، و لازم نيست نماز را دوباره بخواند .
مسأله 1233 ـ اگر شك دارد مثلاً دو سجده سهو بر او واجب شده يا نه ، لازم نيست بجا آورد .
مسأله 1234 ـ كسى كه شك دارد مثلاً دو سجده سهو بر او واجب شده يا چهار تا ، اگر دو سجده انجام دهد كافى است .
مسأله 1235 ـ اگر بداند يكى از دو سجده سهو را بجا نياورده ، و تدارك آن به سبب فاصله زياد ممكن نباشد ، يا بداند سهواً سه سجده كرده است ، بايد دو سجده سهو بجا آورد .

دستور سجده سهو :

مسأله 1236 ـ دستور سجده سهو اين است كه بعد از سلام نماز فوراً نيّت سجده سهو كند و پيشانى را ـ بنابر احتياط لازم ـ بر چيزى كه سجده بر آن صحيح است بگذارد ، واحتياط مستحب آن است كه در آن ذكر بگويد ، و بهتر آن است كه بگويد ، «بِسْمِ اللّه‏ِ وَبِاللّه‏ِ ، السَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا النَّبِىُّ وَرَحْمَةُ اللّه‏ِ وَبَرَكاتُهُ» بعد بايد بنشيند ودوباره به سجده رود ، و ذكرى را كه گفته شد بگويد و بنشيند ، و بعد از تشهّد بگويد : «السَّلامُ عَلَيْكُمْ» و اولى اين است «وَرَحْمَةُ اللّه‏ِ وَبَركاتُهُ» را اضافه كند .

قضاى سجده فراموش شده

مسأله 1237 ـ سجده‏اى را كه انسان فراموش كرده و بعد از نماز ، قضاى آن را بجا مى‏آورد ، بايد تمام شرائط نماز مانند پاك بودن بدن ، و لباس ، و رو به قبله بودن ، و شرطهاى ديگر را داشته باشد .
مسأله 1238 ـ اگر سجده را چند دفعه فراموش كند ، مثلاً يك سجده از ركعت اول و يك سجده از ركعت دوم فراموش نمايد ، بايد بعد از نماز ، قضاى هر دو را بجا آورد ، و احتياط مستحب آن است كه براى فراموشى هر كدام دو سجده سهو بجا آورد .
مسأله 1239 ـ اگر يك سجده و تشهّد را فراموش كند ، بايد براى تشهّد فراموش شده دو سجده سهو بجا آورد ؛ ولى براى سجده فراموش شده لازم نيست ، گر چه بهتر است .
مسأله 1240 ـ اگر دو سجده از دو ركعت فراموش نمايد ، لازم نيست هنگام قضا مراعات ترتيب نمايد .
مسأله 1241 ـ اگر بين سلام نماز و قضاى سجده كارى كند كه اگر عمداً يا سهواً در نماز اتفاق بيفتد نماز باطل مى‏شود ، مثلاً پشت به قبله نمايد ، احتياط مستحب آن است كه بعد از قضاى سجده دوباره نماز را بخواند .
مسأله 1242 ـ اگر بعد از سلام نماز يادش بيايد كه يك سجده را از ركعت آخر فراموش كرده ، چنانچه منافى از قبيل حدث از او سر نزده باشد ، بايد آن را و آن چه بعد از آن است از تشهد وسلام انجام دهد ، ـ و بنابر احتياط واجب ـ دو سجده سهو براى سلام بيجا بجا آورد .
مسأله 1243 ـ اگر بين سلام نماز و قضاى سجده كارى كند كه براى آن سجده سهو واجب مى‏شود ، مثل آنكه سهواً حرف بزند ، ـ بنابر احتياط واجب ـ بايد اول سجده را قضا كند ، و بعد دو سجده سهو بجا آورد .
مسأله 1244 ـ اگر نداند كه در نماز سجده را فراموش كرده يا تشهّد را ، بايد سجده را قضا نمايد ، و دو سجده سهو بجا آورد ، و احتياط مستحب آن است كه تشهّد را نيز قضا نمايد .
مسأله 1245 ـ اگر شك دارد كه سجده يا تشهّد را فراموش كرده ، يا نه ، واجب نيست قضا يا سجده سهو نمايد .
مسأله 1246 ـ اگر بداند سجده را فراموش كرده و شك كند كه پيش از ركوع ركعت بعد يادش آمده و بجا آورده يا نه ، احتياط مستحب آن است كه آن را قضا نمايد .
مسأله 1247 ـ كسى كه بايد سجده را قضا نمايد ، اگر براى كارى سجده سهو بر او واجب شود ، بايد ـ بنابر احتياط واجب ـ بعد از نماز ، اول سجده را قضا نمايد ، بعد سجده سهو را بجا آورد .
مسأله 1248 ـ اگر شك دارد كه بعد از نماز ، قضاى سجده فراموش شده را بجا آورده يا نه ، چنانچه وقت نماز نگذشته بايد سجده را قضا نمايد ، بلكه اگر وقت نماز هم گذشته باشد ـ بنابر احتياط واجب ـ بايد آن را قضا كند .

كم و زياد كردن اجزاء و شرائط نماز

مسأله 1249 ـ هرگاه چيزى از واجبات نماز را عمداً كم يا زياد كند اگر چه يك حرف آن باشد ، نماز باطل است .
مسأله 1250 ـ اگر بواسطه ندانستن مسأله ، چيزى از واجبات ركنى نماز را كم كند ، نماز باطل است . و امّا كم كردن واجب غير ركنى از جاهل قاصر ـ مانند كسى كه به گفته شخصى موثقى يا رساله معتبرى اعتماد كرده وبعداً خطاى او ، يا رساله معلوم شده است ـ نماز را باطل نمى‏كند . و چنانچه بواسطه ندانستن مسأله ـ هر چند از روى تقصير ـ حمد و سوره نماز صبح و مغرب و عشا را آهسته بخواند ، يا حمد و سوره نماز ظهر و عصر را بلند بخواند ، يا در مسافرت نماز ظهر و عصر ، و عشا را چهار ركعتى بخواند ، نمازش صحيح است .
مسأله 1251 ـ اگر در بين نماز يا بعد از آن بفهمد وضو يا غسلش باطل بوده ، يا بدون وضو يا غسل مشغول نماز شده ، بايد نماز را دوباره با وضو يا غسل بخواند ؛ و اگر وقت گذشته قضا نمايد .
مسأله 1252 ـ اگر بعد از رسيدن به ركوع يادش بيايد كه دو سجده از ركعت پيش فراموش كرده ، نمازش ـ بنابر احتياط واجب ـ باطل است . و اگر پيش از رسيدن به ركوع يادش بيايد ، بايد برگردد و دو سجده را بجا آورد ، و برخيزد و حمد و سوره ، يا تسبيحات را بخواند و نماز را تمام كند ، و بعد از نماز ـ بنابر احتياط مستحب ـ براى ايستادن بيجا دو سجده سهو بنمايد .
مسأله 1253 ـ اگر پيش از گفتن «السلام علينا» و «السلام عليكم» يادش بيايد كه دو سجده ركعت آخر را بجا نياورده ، بايد دو سجده را بجا آورد ، و دوباره تشهّد بخواند وسلام نماز را بدهد .
مسأله 1254 ـ اگر پيش از سلام نماز يادش بيايد كه يك ركعت يا بيشتر از آخر نماز نخوانده ، بايد مقدارى را كه فراموش كرده بجا آورد .
مسأله 1255 ـ اگر بعد از سلام نماز يادش بيايد كه يك ركعت يا بيشتر از آخر نماز را نخوانده ، چنانچه كارى انجام داده كه اگر در نماز عمداً يا سهواً اتفاق بيفتد نماز را باطل مى‏كند ، مثلاً پشت به قبله كرده ، نمازش باطل است . و اگر كارى كه عمدى و سهوى آن ، نماز را باطل مى‏كند انجام نداده ، بايد فوراً مقدارى را كه فراموش كرده بجا آورد ، و براى سلام زيادى ـ بنابر احتياط لازم ـ دو سجده سهو انجام دهد .
مسأله 1256 ـ هرگاه بعد از سلام نماز عملى انجام دهد كه اگر در نماز عمداً يا سهواً اتفاق بيفتد نماز را باطل مى‏كند ، مثلاً پشت به قبله نمايد ، و بعد يادش بيايد كه دو سجده آخر را بجا نياورده ، نمازش باطل است ، و اگر پيش از انجام كارى كه نماز را باطل مى‏كند يادش بيايد ، بايد دو سجده‏اى را كه فراموش كرده بجا آورد و دوباره تشهّد بخواند و سلام نماز را بدهد ، ـ و بنابر احتياط واجب ـ دو سجده سهو براى سلامى كه اول گفته است انجام دهد .
مسأله 1257 ـ اگر بفهمد نماز را پيش از وقت خوانده بايد دوباره بخواند ، و اگر وقت گذشته قضا نمايد . و اگر بفهمد پشت به قبله خوانده يا با انحراف «90» درجه يا بيشتر بوده است ، چنانچه وقت نگذشته باشد بايد دوباره بخواند ، و اگر وقت گذشته باشد ، چنانچه مردّد بوده ، يا جاهل به حكم بوده ، قضا لازم است ، و گرنه قضا لازم نيست . و اگر بفهمد انحراف كمتر از «90» درجه بوده است ، پس اگر در انحراف از قبله معذور نبوده ، مثل اينكه در جستجوى طرف قبله يا در ندانستن مسأله كوتاهى كرده بايد ، ـ بنابر احتياط ـ نماز را دوباره بخواند ، چه در وقت باشد چه خارج وقت ، واگر معذور بوده لازم نيست دوباره بخواند .

نماز مسافر

مسافر بايد نماز ظهر و عصر و عشا را با هشت شرط ، شكسته بجا آورد ، يعنى دو ركعت بخواند :
شرط اول : آنكه سفر او كمتر از هشت فرسخ شرعى (44 كيلومتر تقريباً) نباشد .
مسأله 1258 ـ كسى كه رفتن و برگشتن او مجموعاً هشت فرسخ است ، خواه رفتن يا برگشتنش كمتر از چهار فرسخ باشد يا نباشد ، بايد نماز را شكسته بخواند ، بنابراين اگر رفتن سه فرسخ ، و برگشتن پنج فرسخ ، يا به عكس باشد ، بايد نماز را شكسته ـ يعنى دو ركعتى ـ بخواند .
مسأله 1259 ـ اگر رفتن و برگشتن هشت فرسخ باشد ، اگر چه روزى كه مى‏رود همان روز يا شب آن برنگردد ، بايد نماز را شكسته بخواند ، ولى بهتر آن است كه در اين صورت احتياط كرده تمام نيز بخواند .
مسأله 1260 ـ اگر سفر ، مختصرى از هشت فرسخ كمتر باشد ، يا انسان نداند كه سفر او هشت فرسخ است يا نه ، نبايد نماز را شكسته بخواند ، و چنانچه شك كند كه سفر او هشت فرسخ است يا نه ، تحقيق كردن لازم نيست ، و بايد نمازش را تمام بخواند .
مسأله 1261 ـ اگر يك عادل ، يا شخص موثّقى ، خبر دهد كه سفر انسان هشت فرسخ است ، و انسان به گفته او اطمينان پيدا كند ، بايد نماز را شكسته بخواند .
مسأله 1262 ـ كسى كه يقين دارد سفر او هشت فرسخ است ، اگر نماز را شكسته بخواند و بعد بفهمد كه هشت فرسخ نبوده ، بايد آن را چهار ركعتى بجا آورد ، و اگر وقت گذشته ، قضا نمايد .
مسأله 1263 ـ كسى كه يقين دارد سفرى كه مى‏خواهد برود هشت فرسخ نيست ، يا شك دارد كه هشت فرسخ هست يا نه ، چنانچه در بين راه بفهمد كه سفر او هشت فرسخ بوده ، اگر چه كمى از راه باقى باشد ، بايد نماز را شكسته بخواند ، و اگر تمام خوانده دوباره شكسته بجا آورد . ولى اگر وقت گذشته لازم نيست قضا نمايد .
مسأله 1264 ـ اگر بين دو محلّى كه فاصله آنها كمتر از چهار فرسخ است ، چند مرتبه رفت و آمد كند ، اگر چه روى هم رفته هشت فرسخ شود ، بايد نماز را تمام بخواند .
مسأله 1265 ـ اگر محلّى دو راه داشته باشد ، يك راه آن كمتر از هشت فرسخ ، و راه ديگر آن هشت فرسخ يا بيشتر باشد ، چنانچه انسان از راهى كه هشت فرسخ است به آنجا برود ، بايد نماز را شكسته بخواند ، و اگر از راهى كه هشت فرسخ نيست برود ، تمام بخواند .
مسأله 1266 ـ ابتداى هشت فرسخ را بايد از جائى حساب كند كه شخص پس از گذشت از آنجا مسافر محسوب مى‏شود ، و آنجا غالباً آخر شهر است . ولى در بعضى از شهرهاى بسيار بزرگ ممكن است آخر محله باشد و انتهاى آن آخرين مقصد باشد .
شرط دوم : آنكه از اول مسافرت قصد هشت فرسخ را داشته باشد ، يعنى بداند كه هشت فرسخ راه را مى‏پيمايد ، پس اگر به جائى كه كمتر از هشت فرسخ است مسافرت كند ، و بعد از رسيدن به آنجا قصد كند جائى برود كه با مقدارى كه آمده هشت فرسخ شود ، چون از اول قصد هشت فرسخ را نداشته بايد نماز را تمام بخواند . ولى اگر بخواهد از آنجا هشت فرسخ برود ، يا مثلاً مسافتى برود كه با برگشتن هشت فرسخ مى‏شود ، بايد نماز را شكسته بخواند .
مسأله 1267 ـ كسى كه نمى‏داند سفرش چند فرسخ است ، مثلاً براى پيدا كردن گمشده‏اى مسافرت مى‏كند ، و نمى‏داند كه چه مقدار بايد برود تا آن را پيدا كند ، بايد نماز را تمام بخواند . ولى در برگشتن چنانچه تا وطنش يا جائى كه مى‏خواهد ده روز در آنجا بماند ، هشت فرسخ يا بيشتر باشد ، بايد نماز را شكسته بخواند ، و نيز اگر در بين رفتن قصد كند كه مسافتى برود كه با برگشتن هشت فرسخ مى‏شود ، بايد نماز را شكسته بخواند .
مسأله 1268 ـ مسافر در صورتى بايد نماز را شكسته بخواند كه تصميم داشته باشد هشت فرسخ برود ، پس كسى كه از شهر بيرون مى‏رود ، و مثلاً قصدش اين است كه اگر رفيق پيدا كند ، سفر هشت فرسخى برود ، چنانچه اطمينان دارد كه رفيق پيدا مى‏كند ، بايد نماز را شكسته بخواند ، و اگر اطمينان ندارد ، بايد تمام بخواند .
مسأله 1269 ـ كسى كه قصد هشت فرسخ دارد ، اگر چه در هر روز مقدار كمى راه برود ، وقتى به حدّ ترخّص (كه معنايش در مسأله (1305) خواهد آمد) برسد بايد نماز را شكسته بخواند . ولى اگر در هر روز مقدار خيلى كمى راه برود ، احتياط لازم آن است كه نمازش را هم تمام ، و هم شكسته بخواند .
مسأله 1270 ـ كسى كه در سفر در اختيار ديگرى است ، مانند زن و فرزند و نوكر و زندانى ، چنانچه بداند سفر او هشت فرسخ است بايد نماز را شكسته بخواند ، واگر نداند ، نماز را تمام بجا آورد ، و پرسيدن لازم نيست گر چه بهتر است .
مسأله 1271 ـ كسى كه در سفر در اختيار ديگرى است ، اگر بداند يا گمان داشته باشد كه پيش از رسيدن به چهار فرسخ از او جدا مى‏شود و سفر نمى‏كند ، بايد نماز را تمام بخواند .
مسأله 1272 ـ كسى كه در سفر در اختيار ديگرى است ، اگر اطمينان ندارد كه پيش از رسيدن به چهار فرسخ از او جدا شده و سفر نمى‏كند ، بايد نماز را تمام بخواند . ولى اگر اطمينان دارد ، بايد نماز را شكسته بخواند .
شرط سوم : آنكه در بين راه از قصد خود برنگردد ، پس اگر پيش از رسيدن به چهار فرسخ از قصد خود برگردد ، يا مردّد شود ، و مسافتى كه رفته با برگشت از هشت فرسخ كمتر است ، بايد نماز را تمام بخواند .
مسأله 1273 ـ اگر بعد از پيمودن مقدارى از راه كه با برگشتن هشت فرسخ مى‏شود ، از مسافرت منصرف شود ، چنانچه تصميم داشته باشد كه همانجا بماند ، يا بعد از ده روز برگردد ، يا در برگشتن و ماندن مردّد باشد ، بايد نماز را تمام بخواند .
مسأله 1274 ـ اگر بعد از پيمودن مقدارى از راه كه با برگشتن هشت فرسخ مى‏شود ، از مسافرت منصرف شود و تصميم داشته باشد كه برگردد ، بايد نماز را شكسته بخواند ، اگر چه بخواهد كمتر از دَه روز در آنجا بماند .
مسأله 1275 ـ اگر براى سفر هشت فرسخى به طرف محلى حركت كند ، و بعد از رفتن مقدارى از راه بخواهد جاى ديگرى برود ، چنانچه از محل اولى كه حركت كرده تا جائى كه مى‏خواهد برود ، هشت فرسخ باشد ، بايد نماز را شكسته بخواند .
مسأله 1276 ـ اگر پيش از آنكه هشت فرسخ را طى كند مردّد شود كه بقيه راه را برود يا نه ، و در موقعى كه مردّد است راه نرود و بعد تصميم بگيرد كه بقيه راه را برود ، بايد تا آخر مسافرت نماز را شكسته بخواند .
مسأله 1277 ـ اگر پيش از آنكه به هشت فرسخ برسد ، مردّد شود كه بقيه راه را برود يا نه ، و در موقعى كه مردّد است مقدارى راه برود و بعد تصميم بگيرد كه هشت فرسخ ديگر برود ، و يا تا جائى برود كه رفت و برگشتش هشت فرسخ شود ، بايد تا آخر مسافرت نماز را شكسته بخواند .
مسأله 1278 ـ اگر پيش از آنكه به هشت فرسخ برسد ، مردّد شود كه بقيه راه را برود يا نه ، و در موقعى كه مردّد است مقدارى راه برود و بعد تصميم بگيرد كه بقيه راه را برود . چنانچه مجموع مسافت رفت وبرگشت منهاى مسافتى كه با ترديد پيموده است كمتر از هشت فرسخ باشد ، بايد نماز را تمام بخواند ، واگر كمتر نيست نمازش شكسته است .
شرط چهارم : آنكه نخواهد پيش از رسيدن به هشت فرسخ از وطن خود بگذرد و در آنجا توقف كند ، يا ده روز يا بيشتر در جائى بماند ، پس كسى كه مى‏خواهد پيش از رسيدن به هشت فرسخ از وطنش بگذرد و در آن توقف كند ، يا ده روز در محلى بماند ، بايد نماز را تمام بخواند ، واگر مى‏خواهد از وطن بدون توقف بگذرد بايد احتياطاً هم شكسته بخواند وهم تمام .
مسأله 1279 ـ كسى كه نمى‏داند پيش از رسيدن به هشت فرسخ از وطنش مى‏گذرد يا نه ، يا ده روز در محلى قصد اقامت مى‏نمايد يا نه ، بايد نماز را تمام بخواند .
مسأله 1280 ـ كسى كه مى‏خواهد پيش از رسيدن به هشت فرسخ از وطنش بگذرد و در آن توقف كند ، يا ده روز در محلى بماند ، و نيز كسى كه مردّد است كه از وطنش بگذرد ، يا ده روز در محلى بماند ، اگر از ماندن ده روز يا گذشتن از وطن منصرف شود ، باز هم بايد نماز را تمام بخواند ، ولى اگر باقيمانده راه هر چند با برگشتن هشت فرسخ باشد ، بايد نماز را شكسته بخواند .
شرط پنجم : آنكه براى كار حرام سفر نكند ، و اگر براى كار حرامى مانند دزدى سفر كند ، بايد نماز را تمام بخواند . و همچنين است اگر خود سفر حرام باشد ، مثل آنكه براى او ضررى ـ كه موجب مرگ يا نقص عضو است ـ داشته باشد ، يا زن بدون اجازه شوهر سفرى برود كه بر او واجب نباشد ، ولى اگر مثل سفر حج واجب باشد ، بايد نماز را شكسته بخواند .
مسأله 1281 ـ سفرى كه واجب نيست اگر سبب اذيت ـ ناشى از شفقت ـ پدر و مادر باشد حرام است ، و انسان بايد در آن سفر نماز را تمام بخواند و روزه هم بگيرد.
مسأله 1282 ـ كسى كه سفر او حرام نيست ، و براى كار حرام هم سفر نمى‏كند ، اگر چه در سفر معصيتى انجام دهد ، مثلاً غيبت كند يا شراب بخورد ، بايد نماز را شكسته بخواند .
مسأله 1283 ـ اگر براى آنكه كار واجبى را ترك كند مسافرت نمايد ، چه غرض ديگرى در سفر داشته يا نه ، نمازش تمام است ، پس كسى كه بدهكار است ، اگر بتواند بدهى خود را بدهد و طلبكار هم مطالبه كند ، چنانچه در سفر نتواند بدهى خود را بدهد وبراى فرار از دادن قرض مسافرت نمايد ، بايد نماز را تمام بخواند . ولى اگر سفرش براى كار ديگرى است اگر چه در سفر ترك واجب نيز بنمايد ، بايد نماز را شكسته بخواند .
مسأله 1284 ـ اگر در سفر حيوان سوارى او ، يا مركب ديگرى كه سوار است غصبى باشد و براى فرار از مالك مسافرت كرده باشد ، يا در زمين غصبى مسافرت كند ، بايد نماز را تمام بخواند .
مسأله 1285 ـ كسى كه به تبع ظالم مسافرت مى‏كند اگر ناچار نباشد و مسافرت او كمك به ظالم در ظلمش باشد ، بايد نماز را تمام بخواند ، و اگر ناچار باشد ، يا مثلاً براى نجات دادن مظلومى با او مسافرت كند ، نمازش شكسته است .
مسأله 1286 ـ اگر به قصد تفريح و گردش مسافرت كند ، سفر او حرام نيست ، و بايد نماز را شكسته بخواند .
مسأله 1287 ـ اگر براى لهو و خوش گذرانى به شكار رود گر چه حرام نيست ، ولى نمازش در حال رفتن تمام است و در برگشتن قصر است در صورتى كه به حد مسافت باشد . و اگر رفتن براى شكار نباشد ، و چنانچه براى تهيه معاش به شكار رود ، نمازش شكسته است ، و همچنين است اگر براى كسب و زياد كردن مال برود اگر چه در اين صورت احتياط مستحب آن است كه نماز را هم شكسته و هم تمام بخواند .
مسأله 1288 ـ كسى كه براى معصيت سفر كرده ، موقعى كه از سفر برمى‏گردد اگر برگشتن به تنهائى هشت فرسخ است ، بايد نماز را شكسته بخواند ، و احتياط مستحب آن است كه در صورتى كه توبه نكرده ، هم شكسته و هم تمام بخواند .
مسأله 1289 ـ كسى كه سفر او سفر معصيت است ، اگر در بين راه از قصد معصيت برگردد ، خواه باقيمانده راه به تنهائى يا مجموع رفت و برگشت از آنجا هشت فرسخ باشد يا نه ، بايد نماز را شكسته بخواند .
مسأله 1290 ـ كسى كه براى معصيت سفر نكرده ، اگر در بين راه قصد كند كه بقيه راه را براى معصيت برود ، بايد نماز را تمام بخواند ، ولى نمازهائى را كه شكسته خوانده صحيح است .
شرط ششم : آنكه از كسانى نباشد كه خانه‏شان همراه خودشان است ، مانند صحرانشينهائى كه در بيابانها گردش مى‏كنند ، و هر جا آب و خوراك براى خود و حشمشان پيدا كنند مى‏مانند ، و بعد از چندى به جاى ديگرى مى‏روند ، پس اينگونه افراد در اين مسافرتها بايد نماز را تمام بخوانند .
مسأله 1291 ـ اگر صحرانشين مثلاً براى پيدا كردن منزل و چراگاه حيواناتش سفر كند ، چنانچه با بنه و دستگاه باشد كه صدق كند خانه‏اش همراهش مى‏باشد ، نماز را تمام بخواند ، و الاّ چنانچه سفر او هشت فرسخ باشد ، نماز را شكسته بخواند .
مسأله 1292 ـ اگر صحرانشين مثلاً براى زيارت يا حج ، يا تجارت و مانند اينها مسافرت كند ، اگر صدق عنوان خانه به دوش بر آن در اين سفر نكند بايد نماز را شكسته بخواند ، و اگر صدق كند ، نمازش تمام است .
شرط هفتم : آنكه «كثير السفر» نباشد ، و اما كسى كه كارش متوقف بر سفر است مانند راننده و كشتيبان ، و پستچى و چوپان ، يا كسى كه زياد سفر مى‏كند هر چند كار او متوقف بر آن نباشد ، مانند كسى كه سه روز در هفته در مسافرت باشد هر چند براى تفريح يا سياحت باشد ، اين گونه افراد بايد نماز را تمام بخوانند .
مسأله 1293 ـ كسى كه شغلش در مسافرت است ، اگر براى كار ديگرى مثلاً براى زيارت يا حج مسافرت كند ، بايد نماز را شكسته بخواند ، مگر آنكه عرفاً او را «كثير السفر» بگويند ، مانند كسى كه دائماً سه روز در هفته مسافر است . ولى اگـر مثلاً راننده اتومبيل خود را براى زيارت كرايه بدهد ، و در ضمن خودش هم زيارت كند ، در هر حال بايد نماز را تمام بخواند .
مسأله 1294 ـ حمله‏دار ـ يعنى كسى كه براى رساندن حاجيها به مكه مسافرت مى‏كند ـ چنانچه شغلش مسافرت باشد بايد نماز را تمام بخواند ، و اگر شغلش مسافرت نباشد و فقط در ايام حج براى حمله‏دارى سفر مى‏كند ، چنانچه مدت سفر او كم باشد مثلاً دو سه هفته ، نماز او شكسته است ، و اگر زياد باشد مانند سه ماه ، نماز او تمام است ، و اگر شك داشته باشد كه كثير السفر بر او صدق مى‏كند ، يا نه ، احتياطاً جمع كند بين قصر و تمام .
مسأله 1295 ـ در صدق عنوان راننده و مانند آن ، معتبر است كه تصميم بر ادامه رانندگى داشته باشد ، و زمان استراحتش بيش از مقدار معمول رانندگان طولانى نباشد ، پس كسى كه مثلاً در هفته يك روز سفر مى‏رود ، راننده بر او صدق نمى‏كند ، و اما عنوان «كثير السفر» بر كسى صدق مى‏كند كه حداقل ده بار در ماه ، و در ده روز آن سفر برود ، يا ده روز در حال سفر باشد هر چند در ضمن دو يا سه سفر ، با اين شرط كه تصميم بر ادامه داشته باشد به مدت شش ماه در يك سال ، و يا سه ماه در چند سال را داشته باشد ، و در اين صورت نماز او در همه مسافرتها هر چند غير سفرهاى متكرر او باشد تمام است . البته در دو هفته اول بين نماز شكسته و تمام احتياطاً جمع نمايد . و اگر عدد و يا روزهاى مسافرت او در ماه هشت يا نه باشد ـ بنابر احتياط واجب ـ در همه سفرها بايد هم شكسته بخواند و هم تمام ، و اگر كمتر از اين باشد نماز شكسته است .
مسأله 1296 ـ كسى كه در مقدارى از سال شغلش مسافرت است ، مثل راننده‏اى كه فقط در تابستان ، يا زمستان اتومبيل خود را كرايه مى‏دهد ، بايد در آن سفر نماز را تمام بخواند ، و احتياط مستحب آن است كه هم شكسته و هم تمام بخواند .
مسأله 1297 ـ راننده و دوره گردى كه در دو سه فرسخى شهر رفت و آمد مى‏كند ، چنانچه اتفاقاً سفر هشت فرسخى برود ، بايد نماز را شكسته بخواند .
مسأله 1298 ـ كسى كه شغلش مسافرت است ، چه ده روز يا بيشتر در وطن خود بماند و از اول قصد ماندن ده روز را داشته باشد ، يا بدون قصد بماند ، بايد در همان سفر اولى كه بعد از ده روز مى‏رود ، نماز را تمام بخواند ، و همچنين است اگر در غير وطن خود ده روز با قصد ، يا بدون قصد بماند . ولى در خصوص چاروادار ، يا راننده‏اى كه اتومبيلش را كرايه مى‏دهد ، اگر چنين باشد احتياط مستحب آن است كه در سفر اولى كه بعد از ده روز مى‏رود ، هم شكسته بخواند و هم تمام .
مسأله 1299 ـ كسى كه شغلش مسافرت است شرط نيست كه سه بار مسافرت كند تا نمازش تمام باشد ، بلكه همين كه عنوان راننده و مانند آن بر او منطبق شود هر چند در اولين سفر باشد ، نمازش تمام است .
مسأله 1300 ـ كسانى چون چاروادار ، و راننده كه شغل آنها مسافرت است ، در صورتى كه مسافرت بيش از مقدار معمول بر آنها موجب مشقت و خستگى شود ، بايد نماز را شكسته بجا آورد .
مسأله 1301 ـ كسى كه در شهرها سياحت مى‏كند و براى خود وطنى اختيار نكرده ، نماز را تمام بخواند .
مسأله 1302 ـ كسى كه شغلش مسافرت نيست ، اگر مثلاً در شهرى يا در دهى جنسى دارد كه براى حمل آن مسافرتهاى پى در پى مى‏كند ، بايد نماز را شكسته بخواند مگر آنكه كثير السفر باشد كه در مسأله (1296) معيار آن گذشت .
مسأله 1303 ـ كسى كه از وطنش صرف نظر كرده و مى‏خواهد وطن ديگرى براى خود اختيار كند ، اگر عنوانى كه موجب تمام شدن نماز است ، مانند كثير السفر ، يا خانه به دوش ، بر او صدق نكند بايد در مسافرت خود نماز را شكسته بخواند .
شرط هشتم : آنكه اگر از وطن حركت مى‏كند به حدّ ترخّص برسد ، و امّا در غير وطن ، حدّ ترخّص اثرى ندارد ، و همين كه از محل اقامت خارج شود ، نمازش قصر است .
مسأله 1304 ـ حدّ ترخّص جائى است كه اهل شهر حتى آنها كه در خارج شهر وتوابع آن هستند مسافر را نتوانند ببيند ، و نشانه آن اين است كه او اهل شهر را نتواند ببيند .
مسأله 1305 ـ مسافرى كه به وطنش برمى‏گردد ، تا وقتى كه داخل وطنش نشده بايد نماز را قصر بخواند ، و همچنين مسافرى كه مى‏خواهد دَه روز در محلى بماند ما دامى كه به آن محل نرسيده ، نمازش قصر است .
مسأله 1306 ـ هرگاه شهر در بلندى باشد كه از دور اهل آن ديده شود ، يا بقدرى گود باشد كه اگر انسان كمى دور شود اهل آن را نبيند ، كسى كه از اهالى آن شهر مسافرت مى‏كند ، وقتى به اندازه‏اى دور شود كه اگر آن شهر در زمين هموار بود ، اهلش از آنجا ديده نمى‏شد ، بايد نماز خود را شكسته بخواند و نيز اگر پستى و بلندى راه بيشتر از معمول باشد ، بايد ملاحظه معمول را بنمايد .
مسأله 1307 ـ كسى كه در كشتى يا قطار نشسته ، و قبل از رسيدن به حدّ ترخّص به نيّت نماز تمام مشغول نماز شود ، ولى قبل از ركوع ركعت سوم به حدّ ترخّص برسد ، بايد نمازش را شكسته بجا آورد .
مسأله 1308 ـ اگر در فرضى كه در مسأله پيش گذشت بعد از ركوع ركعت سوم به حدّ ترخّص برسد ، بايد نماز ديگرى را شكسته بجا آورد ، وتمام كردن نماز اول لازم نيست .
مسأله 1309 ـ اگر كسى يقين پيدا كند كه به حدّ ترخّص رسيده و نماز را شكسته بجا آورد ، و سپس معلوم شود كه در وقت نماز به حدّ ترخّص نرسيده بود ، بايد نماز را دوباره انجام دهد ، پس چنانچه در اين حال هنور به حدّ ترخّص نرسيده باشد بايد نماز را تمام بخواند ، ودر صورتى كه از حدّ ترخّص گذشته باشد نماز را شكسته بجا آورد ، و اگر وقت گذشته نماز را مطابق وظيفه‏اش در هنگام فوت آن ، بجا آورد .
مسأله 1310 ـ اگر چشم او غير معمولى باشد ، در محلى بايد نماز را شكسته بخواند كه چشم متوسط اهل شهر را نبيند .
مسأله 1311 ـ اگر موقعى كه سفر مى‏رود شك كند كه به حدّ ترخّص رسيده يا نه ، بايد نماز را تمام بخواند .
مسأله 1312 ـ مسافرى كه در سفر از وطن خود عبور مى‏كند ، اگر در آن توقف كند بايد نماز را تمام بخواند ، و گرنه احتياط لازم آن است كه بين قصر و تمام جمع نمايد.
مسأله 1313 ـ مسافرى كه در بين مسافرت به وطنش مى‏رسد و در آنجا توقف مى‏كند ، تا وقتى در آنجا هست بايد نماز را تمام بخواند ، ولى اگر بخواهد از آنجا هشت فرسخ برود ، يا مثلاً چهار فرسخ برود و چهار فرسخ برگردد ، وقتى كه به حدّ ترخّص برسد ، بايد نماز را شكسته بخواند .
مسأله 1314 ـ محلى را كه انسان براى اقامت دائمى و زندگى خود اختيار كرده ، وطن اوست ، چه در آنجا به دنيا آمده و وطن پدر و مادرش باشد ، يا خودش آنجا را براى زندگى اختيار كرده باشد .
مسأله 1315 ـ اگر قصد دارد در محلى كه وطن اصليش نيست مدّت زمانى كوتاه بماند و بعد به جاى ديگر رود ، آنجا وطن او حساب نمى‏شود .
مسأله 1316 ـ جائى را كه انسان محل زندگى خود قرار داده ، هر چند قصد نداشته باشد كه هميشه در آنجا بماند ، اگر طورى باشد كه عرف او را در آنجا مسافر نمى‏گويند ، بطورى كه اگر موقتاً ده روز يا بيشتر جاى ديگرى را محل زندگى خود قرار دهد ، باز هم محل زندگيش را جاى اول مى‏گويند ، آنجا براى او حكم وطن را دارد .
مسأله 1317 ـ كسى كه در دو محل زندگى مى‏كند ، مثلاً شش ماه در شهرى ، و شش ماه در شهر ديگر مى‏ماند ، هر دو محل ، وطن اوست . و نيز اگر بيشتر از دو محل را براى زندگى خود اختيار كرده باشد ، همه آنها وطن او حساب مى‏شود .
مسأله 1318 ـ بعضى از فقهاء گفته‏اند : كسى كه در محلى مالك منزل مسكونى است اگر شش ماه متصل با قصد اقامت در آنجا بماند ، تا وقتى كه آن منزل مال اوست ، آن محل حكم وطن او را دارد ، پس هر وقت در مسافرت به آنجا برسد بايد نماز را تمام بخواند ، ولى اين حكم ثابت نيست .
مسأله 1319 ـ اگر به جائى برسد كه وطن او بوده و از آنجا صرف نظر كرده ، نبايد نماز را تمام بخواند ، اگر چه وطن ديگرى هم براى خود اختيار نكرده باشد .
مسأله 1320 ـ مسافرى كه قصد دارد ده روز پشت سرهم در محلى بماند ، يا مى‏داند كه بدون اختيار ده روز در محلى مى‏ماند ، در آن محل بايد نماز را تمام بخواند .
مسأله 1321 ـ مسافرى كه مى‏خواهد ده روز در محلى بماند ، لازم نيست قصد ماندن شب اول يا شب يازدهم را داشته باشد ، و همين كه قصد كند كه از طلوع فجر روز اول تا غروب روز دهم بماند ، بايد نماز را تمام بخواند . و همچنين است اگر مثلاً قصدش اين باشد كه از ظهر روز اول تا ظهر روز يازدهم بماند .
مسأله 1322 ـ مسافرى كه مى‏خواهد ده روز در محلى بماند ، در صورتى بايد نماز را تمام بخواند كه بخواهد ده روز را در يك جا بماند ، پس اگر بخواهد مثلاً ده روز در نجف وكوفه ، يا در تهران و كرج بماند ، بايد نماز را شكسته بخواند .
مسأله 1323 ـ مسافرى كه مى‏خواهد ده روز در محلى بماند ، اگر از اول ، قصد داشته باشد كه در بين ده روز به اطراف آنجا كه عرفاً جاى ديگر به حساب مى‏آيد و فاصله آن از چهار فرسخ كمتر است برود ، اگر مدّت رفتن و آمدنش به اندازه‏اى باشد كه در نظر عرف با اقامت ده روز منافات ندارد ، نماز را تمام بخواند ، و چنانچه منافات داشته باشد ، نماز را شكسته بجا آورد ، مثلاً اگر از اول قصد داشته باشد كه تمام يك روز ، يا تمام يك شب از آنجا خارج شود ، با قصد اقامت منافات دارد و بايد نماز را شكسته بجا آورد ، ولى چنانچه قصدش اين باشد كه مثلاً در نصف روز خارج شده و سپس برگردد هرچند برگشتنش بعد از رسيدن شب باشد ، بايد نماز را تمام بجا آورد مگر در صورتى كه اينطور خارج شدن او بمقدارى تكرار شود كه عرفاً بگويند در دو جا ، يا بيشتر اقامت دارد .
مسأله 1324 ـ مسافرى كه تصميم ندارد ده روز در محلى بماند ، مثلاً قصدش اين است كه اگر رفيقش بيايد يا منزل خوبى پيدا كند ، ده روز بماند ، بايد نماز را شكسته بخواند .
مسأله 1325 ـ كسى كه تصميم دارد ده روز در محلى بماند ، اگر احتمال بدهد كه براى ماندن او مانعى برسد و آن احتمال از نظر عقلا قابل توجه باشد ، بايد نماز را شكسته بخواند .
مسأله 1326 ـ اگر مسافر بداند كه مثلاً ده روز يا بيشتر به آخر ماه مانده و قصد كند كه تا آخر ماه در جائى بماند ، بايد نماز را تمام بخواند ، ولى اگر نداند تا آخر ماه چقدر مانده و قصد كند كه تا آخر ماه بماند ، بايد نماز را شكسته بخواند ، اگر چه از موقعى كه قصد كرده تا روز آخر ماه ده روز يا بيشتر باشد .
مسأله 1327 ـ اگر مسافر قصد كند ده روز در محلى بماند ، چنانچه پيش از خواندن يك نماز چهار ركعتى از ماندن منصرف شود ، يا مردّد شود كه در آنجا بماند يا به جاى ديگر برود ، بايد نماز را شكسته بخواند ، ولى اگر بعد از خواندن يك نماز چهار ركعتى ، از ماندن منصرف شود يا مردّد شود ، تا وقتى كه در آنجا هست بايد نماز را تمام بخواند .
مسأله 1328 ـ مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند ، اگر روزه بگيرد و بعد از ظهر از ماندن در آنجا منصرف شود ، چنانچه يك نماز چهار ركعتى خوانده باشد ، تا وقتى كه در آنجا هست روزه‏هايش صحيح است ، و بايد نمازهاى خود را تمام بخواند ، واگر نماز چهار ركعتى نخوانده باشد ، بايد احتياطاً روزه آن روزش را تمام و آن را نيز قضا نمايد ، و بايد نمازهاى خود را شكسته بخواند ، و روزهاى بعد هم نمى‏تواند روزه بگيرد .
مسأله 1329 ـ مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند ، اگر از ماندن منصرف شود و شك كند كه برگشتن او از قصد ماندن پس از يك نماز چهار ركعتى بوده يا قبل از آن ، بايد نمازهاى خود را شكسته بخواند .
مسأله 1330 ـ اگر مسافر به نيّت اينكه نماز را شكسته بخواند ، مشغول نماز شود و در بين نماز تصميم بگيرد كه ده روز يا بيشتر بماند ، بايد نماز را چهار ركعتى تمام نمايد .
مسأله 1331 ـ مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند ، اگر در بين نماز اول چهار ركعتى از قصد خود برگردد ، چنانچه مشغول ركعت سوم نشده بايد نماز را دو ركعتى تمام نمايد ، و بقيه نمازهاى خود را شكسته بخواند . و همچنين است اگر مشغول ركعت سوم شده و به ركوع نرفته باشد كه بايد بنشيند و نماز را شكسته به آخر برساند ، واگر به ركوع رفته باشد مى‏تواند نمازش را بهم بزند يا تمام كند ، و بايد آن را شكسته اعاده نمايد .
مسأله 1332 ـ مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند ، اگر بيشتر از ده روز در آنجا بماند ، تا وقتى كه مسافرت نكرده بايد نمازش را تمام بخواند ، و لازم نيست دوباره قصد ماندن ده روز كند .
مسأله 1333 ـ مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند ، بايد روزه واجب را بگيرد ، و مى‏تواند روزه مستحبى را هم بجا آورد ، و نافله ظهر و عصر و عشا را هم بخواند .
مسأله 1334 ـ مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند ، اگر بعد از خواندن يك نماز چهار ركعت ادائى ، يا بعد از ماندن ده روز ـ اگر چه يك نماز تمام هم نخوانده باشد ـ بخواهد به جائى كه كمتر از چهار فرسخ است برود و برگردد و دوباره در جاى اول خود ده روز يا كمتر بماند ، از وقتى كه مى‏رود تا وقتى كه برمى‏گردد و بعد از برگشتن ، بايد نماز را تمام بخواند ، ولى اگر برگشتن به محل اقامتش فقط از اين جهت باشد كه در طريق سفرش واقع شده است ، و سفر او مسافت شرعيّه باشد ، لازم است در رفتن و برگشتن و در محل اقامت نماز را شكسته بخواند .
مسأله 1335 ـ مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند ، اگر بعد از خواندن يك نماز چهار ركعت ادائى بخواهد به جاى ديگرى كه كمتر از هشت فرسخ است برود و ده روز در آنجا بماند ، در رفتن و در محلّى كه قصد ماندن ده روز دارد بايد نمازهاى خود را تمام بخواند ، ولى اگر محلى كه مى‏خواهد برود هشت فرسخ يا بيشتر باشد ، بايد موقع رفتن نمازهاى خود را شكسته بخواند ؛ و چنانچه نخواهد ده روز در آنجا بماند ، بايد مدتى كه در آنجا مى‏ماند نيز نمازهاى خود را شكسته بخواند .
مسأله 1336 ـ مسافرى كه قصد كرده ده روز در محلى بماند ، اگر بعد از خواندن يك نماز چهار ركعت ادائى بخواهد به جائى كه كمتر از چهار فرسخ است برود چنانچه مردّد باشد كه به محل اولش برگردد يا نه ، يا بكلّى از برگشتن به آنجا غافل باشد ، يا بخواهد برگردد ولى مردّد باشد كه ده روز آنجا بماند يا نه ، يا آنكه از ده روز ماندن در آنجا ومسافرت از آنجا غافل باشد ، بايد از وقتى كه مى‏رود تا وقتى كه برمى‏گردد و بعد از برگشتن ، نمازهاى خود را تمام بخواند .
مسأله 1337 ـ اگر به خيال اينكه رفقايش مى‏خواهند ده روز در محلى بمانند ، قصد كند كه ده روز در آنجا بماند ، و بعد از خواندن يك نماز چهار ركعت ادائى بفهمد كه آنها قصد نكرده‏اند ، اگر چه خودش هم از ماندن منصرف شود ، تا مدّتى كه در آنجا هست بايد نماز را تمام بخواند .
مسأله 1338 ـ اگر مسافر اتفاقاً سى روز در محلى بماند ، مثلاً در تمام سى روز در رفتن وماندن مردّد باشد ، بعد از گذشتن سى روز اگر چه مقدار كمى در آنجا بماند ، بايد نماز را تمام بخواند .
مسأله 1339 ـ مسافرى كه مى‏خواهد نُه روز يا كمتر در محلى بماند ، اگر بعد از آنكه نُه روز يا كمتر در آنجا ماند ، بخواهد دوباره نُه روز ديگر يا كمتر بماند و همينطور تا سى روز ، روز سى و يكم بايد نماز را تمام بخواند .
مسأله 1340 ـ مسافر بعد از سى روز ، در صورتى بايد نماز را تمام بخواند كه سى روز را در يك جا بماند ، پس اگر مقدارى از آن را در جائى ، و مقدارى را در جاى ديگر بماند ، بعد از سى روز هم بايد نماز را شكسته بخواند .

مسائل متفرقه

مسأله 1341 ـ مسافر مى‏تواند در تمام شهر مكه و مدينه و كوفه و در حرم حضرت سيدالشهداء عليه‏السلام تا مقدار 5/11 متر تقريباً از اطراف قبر مقدس ، نمازش را تمام بخواند .
مسأله 1342 ـ كسى كه مى‏داند مسافر است و بايد نماز را شكسته بخواند ، اگر در غير چهار جائى كه در مسأله پيش گفته شد عمداً تمام بخواند ، نمازش باطل است . و همچنين است اگر فراموش كند كه نماز مسافر شكسته است و تمام بخواند ، ولى در صورت فراموشى اگر بعد از وقت يادش بيايد قضا لازم نيست .
مسأله 1343 ـ كسى كه مى‏داند مسافر است و بايد نماز را شكسته بخواند ، اگر سهواً تمام بخواند ، چنانچه در اثناء وقت ملتفت شود بايد نماز را اعاده كند ، و اگر پس از گذشت وقت ملتفت شود ، بايد ـ بنابر احتياط ـ قضا نمايد .
مسأله 1344 ـ مسافرى كه نمى‏داند بايد نماز را شكسته بخواند ، اگر تمام بخواند نمازش صحيح است .
مسأله 1345 ـ مسافرى كه مى‏داند بايد نماز را شكسته بخواند ، اگر بعضى از خصوصيات آن را نداند ، مثلاً نداند كه در سفر هشت فرسخى بايد شكسته بخواند ، چنانچه تمام بخواند و در وقت بفهمد ، ـ بنابر احتياط لازم ـ بايد اعاده نمايد ، و چنانچه اعاده نكرد قضا نمايد ، ولى اگر در خارج وقت بفهمد قضا ندارد .
مسأله 1346 ـ مسافرى كه مى‏داند بايد نماز را شكسته بخواند اگر به گمان اينكه سفر او كمتر از هشت فرسخ است تمام بخواند ، وقتى كه بفهمد سفرش هشت فرسخ بوده ، نمازى را كه تمام خوانده بايد دوباره شكسته بخواند ، و اگر بعد از اينكه وقت گذشته بفهمد ، قضا لازم نيست .
مسأله 1347 ـ اگر فراموش كند كه مسافر است و نماز را تمام بخواند ، چنانچه در وقت يادش بيايد ، بايد شكسته بجا آورد ، و اگر بعد از وقت يادش بيايد ، قضاى آن نماز بر او واجب نيست .
مسأله 1348 ـ كسى كه بايد نماز را تمام بخواند ، اگر شكسته بجا آورد در هر صورت نمازش باطل است ، و اين حكم در مورد مسافرى كه قصد ماندن ده روز در جائى داشته و به جهت ندانستن حكم مسأله نماز را شكسته خوانده ، بر اساس احتياط وجوبى است .
مسأله 1349 ـ اگر مشغول نماز چهار ركعتى شود و در بين نماز يادش بيايد كه مسافر است ، يا ملتفت شود كه سفر او هشت فرسخ است ، چنانچه به ركوع ركعت سوم نرفته ، بايد نماز را دو ركعتى تمام كند ، و اگر ركعت سوم را تمام كرده نمازش باطل است ، و اگر به ركوع ركعت سوم رفته ، نمازش نيز ـ بنابر احتياط ـ باطل است . و در صورتى كه به مقدار خواندن يك ركعت هم وقت داشته باشد ، بايد نماز را دوباره شكسته بخواند ، و اگر وقت نيست نماز را شكسته قضا كند .
مسأله 1350 ـ اگر مسافر بعضى از خصوصيّات نماز مسافر را نداند ، مثلاً نداند كه اگر چهار فرسخ برود و چهار فرسخ برگردد بايد شكسته بخواند ، چنانچه به نيّت نماز چهار ركعتى مشغول نماز شود و پيش از ركوع ركعت سوم مسأله را بفهمد ، بايد نماز را دو ركعتى تمام كند ، و اگر در ركوع ملتفت شود ، نمازش ـ بنابر احتياط ـ باطل است ، و در صورتى كه به مقدار يك ركعت هم از وقت مانده باشد بايد نماز را شكسته بخواند .
مسأله 1351 ـ مسافرى كه بايد نماز را تمام بخواند ، اگر بواسطه ندانستن مسأله به نيّت نماز دو ركعتى مشغول نماز شود و در بين نماز مسأله را بفهمد ، بايد نماز را چهار ركعتى تمام كند ، و احتياط مستحب آن است كه بعد از تمام شدن نماز دوباره آن نماز را چهار ركعتى بخواند .
مسأله 1352 ـ مسافرى كه نماز نخوانده ، اگر پيش از تمام شدن وقت به وطنش برسد ، يا به جائى برسد كه مى‏خواهد ده روز در آنجا بماند ، بايد نماز را تمام بخواند و كسى كه مسافر نيست ، اگر در اول وقت نماز نخواند و مسافرت كند ، در سفر بايد نماز را شكسته بخواند .
مسأله 1353 ـ اگر مسافرى كه بايد نماز را شكسته بخواند نماز ظهر ، يا عصر ، يا عشاى او قضا شود ، بايد آن را دو ركعتى قضا نمايد ، اگر چه در غير سفر بخواهد قضاى آن را بجا آورد . و اگر از كسى كه مسافر نيست يكى از اين سه نماز قضا شود ، بايد چهار ركعتى قضا نمايد ، اگر چه در سفر بخواهد آن را قضا نمايد .
مسأله 1354 ـ مستحب است مسافر بعد از هر نماز شكسته ، سى مرتبه بگويد : «سُبْحانَ اللّه‏ِ وَالْحَمْدُ للّه‏ِ وَلا اِلهَ اِلاَّ اللّه‏ُ وَاللّه‏ُ اَكْبَرُ» و اين ذكر گر چه در تعقيب هر نماز واجب مستحب است ولى در اين مورد بيشتر سفارش شده است ، بلكه بهتر است اين مورد شصت مرتبه بگويد .

نماز قضا

مسأله 1355 ـ كسى كه نماز يوميه خود را در وقت آن نخوانده ، بايد قضاى آن را بجا آورد ، اگر چه در تمام وقت نماز خواب مانده يا بواسطه مستى نماز نخوانده باشد . و همچنين است هر نماز واجب ديگرى كه آن را در وقتش نخواند حتى ـ بنابر احتياط لازم ـ نمازى را كه در وقت معينى به نذر بر او واجب شده . ولى نماز عيد فطر و قربان قضا ندارند ، و همچنين نمازهائى را كه زن در حال حيض يا نفاس نخوانده قضا ندارد چه نمازهاى يوميّه باشد چه غير آن ، و حكم قضاى نماز آيات خواهد آمد .
مسأله 1356 ـ اگر بعد از وقت نماز بفهمد نمازى را كه خوانده باطل بوده ، بايد قضاى آن را بخواند .
مسأله 1357 ـ كسى كه نماز قضا دارد ، بايد در خواندن آن كوتاهى نكند ، ولى واجب نيست فوراً آن را بجا آورد .
مسأله 1358 ـ كسى كه نماز قضا دارد ، مى‏تواند نماز مستحبى بخواند .
مسأله 1359 ـ اگر انسان احتمال دهد كه نماز قضائى دارد ، يا نمازهائى را كه خوانده صحيح نبوده ، ـ مستحب است احتياطاً ـ قضاى آنها را بجا آورد .
مسأله 1360 ـ در قضاى نمازهاى يوميّه ترتيب لازم نيست ، مگر در نمازهائى كه در اداى آنها ترتيب هست ، مثل نماز ظهر و عصر ، يا مغرب و عشا از يك روز .
مسأله 1361 ـ اگر بخواهد قضاى چند نماز غير يوميّه مانند نماز آيات را بخواند ، يا مثلاً بخواهد قضاى يك نماز يوميّه و چند نماز غير يوميّه را بخواند ، لازم نيست آنها را به ترتيب بجا آورد .
مسأله 1362 ـ كسى كه مى‏داند يك نماز چهار ركعتى نخوانده ، ولى نمى‏داند نماز ظهر است يا نماز عشا ، اگر يك نماز چهار ركعتى به نيّت قضاى نمازى كه نخوانده بجا آورد كافى است ، و نسبت به جهر و اخفات مخيّر مى‏باشد .
مسأله 1363 ـ كسى كه مثلاً چند نماز صبح ، يا چند نماز ظهر از او قضا شده و شماره آنها را نمى‏داند ، يا فراموش كرده ، مثلاً نمى‏داند كه سه ، يا چهار ، يا پنچ نماز بوده ، چنانچه مقدار كمتر را بخواند كافى است ، ولى بهتر اين است كه بقدرى نماز بخواند كه يقين كند تمام آنها را خوانده است ، مثلاً اگر فراموش كرده كه چند نماز صبح از او قضا شده است و يقين دارد كه بيشتر از ده نماز نبوده ، احتياطاً ده نماز صبح بخواند .
مسأله 1364 ـ كسى كه فقط يك نماز قضا از روزهاى پيش دارد ، بهتر اين است كه اگر وقت فضيلت نماز آن روز فوت نمى‏شود ، اول آن را بخواند بعد مشغول نماز آن روز شود . و نيز اگر از روزهاى پيش نماز قضا ندارد ولى يك نماز يا بيشتر از همان روز از او قضا شده است ، در صورتى كه وقت فضيلت آن نماز فوت نمى‏شود ، بهتر اين است كه نماز قضاى آن روز را پيش از نماز ادا بخواند .
مسأله 1365 ـ اگر در بين نماز يادش بيايد كه يك نماز يا بيشتر از همان روز از او قضا شده ، يا فقط يك نماز قضا از روزهاى پيش دارد ، چنانچه وقت وسعت دارد و ممكن است نيّت را به نماز قضا برگرداند ، بهتر اين است كه نيّت نماز قضا كند اگر وقت فضيلت نماز آن روز فوت نمى‏شود ، مثلاً اگر در نماز ظهر پيش از ركوع ركعت سوم يادش بيايد كه نماز صبح آن روز مثلاً قضا شده ، در صورتى كه وقت فضيلت نماز ظهر تنگ نباشد ، نيّت را به نماز صبح برگرداند و آن را دو ركعتى تمام كند ، بعد ظهر را بخواند ، ولى اگر وقت فضيلت تنگ است يا نمى‏تواند نيّت را به نماز قضا برگرداند ، مثلاً در ركوع ركعت سوم نماز ظهر يادش بيايد كه نماز صبح را نخوانده ، چون اگر بخواهد نيّت نماز صبح كند يك ركوع كه ركن است زياد مى‏شود ، نبايد نيّت را به قضاى صبح برگرداند .
مسأله 1366 ـ اگر از روزهاى گذشته نمازهاى قضا دارد ، و يك نماز يا بيشتر هم از همان روز از او قضا شده ، چنانچه براى قضاى تمام آنها وقت ندارد ، يا نمى‏خواهد همه را در آن روز بخواند ، مستحب است نماز قضاى آن روز را پيش از نماز ادا بخواند .
مسأله 1367 ـ تا انسان زنده است اگر چه از قضاى نمازهاى خود عاجز باشد ، ديگرى نمى‏تواند نمازهاى او را قضا نمايد .
مسأله 1368 ـ نماز قضا را با جماعت مى‏شود خواند ، چه نماز امام جماعت ادا باشد يا قضا ، و لازم نيست هر دو يك نماز را بخوانند ، مثلاً اگر نماز قضاى صبح را با نماز ظهر يا عصر امام بخواند ، اشكال ندارد .
مسأله 1369 ـ مستحب است بچه مميّز را ـ يعنى بچّه‏اى كه خوب و بد را مى‏فهمد ـ به نماز خواندن و عبادتهاى ديگر عادت دهند ، بلكه مستحب است او را به قضاى نمازها هم وادار نمايند .

نماز قضاى پدر كه بر پسر بزرگتر واجب است :

مسأله 1370 ـ اگر پدر نماز خود را بجا نياورده باشد و مى‏توانسته است قضا كند ، چنانچه از روى نافرمانى ترك نكرده باشد ، بر پسر بزرگترش ـ بنابر احتياط واجب ـ است كه بعد از مرگش بجا آورد ، يا براى او اجير بگيرد . و قضاى نمازهاى مادر بر او واجب نيست ، هر چند بهتر است .
مسأله 1371 ـ اگر پسر بزرگتر شك دارد كه پدرش نماز قضا داشته يا نه ، چيزى بر او واجب نيست .
مسأله 1372 ـ اگر پسر بزرگتر بداند كه پدرش نماز قضا داشته و شك كند كه بجا آورده يا نه ـ بنابر احتياط ، ـ واجب است قضا نمايد .
مسأله 1373 ـ اگر معلوم نباشد كه پسر بزرگتر كدام است ، قضاى نماز پدر بر هيچكدام از پسرها واجب نيست ، ولى احتياط مستحب آن است كه نماز او را بين خودشان قسمت كنند ، يا براى انجام آن قرعه بزنند .
مسأله 1374 ـ اگر ميّت وصيّت كرده باشد كه براى نماز او اجير بگيرند ، اگر وصيت او نافذ باشد ، بر پسر بزرگتر قضا واجب نيست .
مسأله 1375 ـ اگر پسر بزرگتر بخواهد نماز مادر را بخواند ، بايد در جهر و اخفات به تكليف خود عمل كند ، پس قضاى نماز صبح و مغرب و عشاء مادرش را بايد بلند بخواند .
مسأله 1376 ـ كسى كه خودش نماز قضا دارد ، اگر نماز پدر و مادر را هم بخواهد قضا كند ، هر كدام را اول بجا آورد صحيح است .
مسأله 1377 ـ اگر پسر بزرگتر موقع مرگ پدر نابالغ ، يا ديوانه باشد ، وقتى كه بالغ شد يا عاقل گرديد ، بر او واجب نيست نماز پدر را قضا نمايد .
مسأله 1378 ـ اگر پسر بزرگتر پيش از آنكه نماز پدر را قضا كند بميرد ، بر پسر دوم چيزى واجب نيست .

نماز جماعت

مسأله 1379 ـ مستحب است نمازهاى يوميه را با جماعت بخوانند ، و در نماز صبح ومغرب و عشا ، خصوصاً براى همسايه مسجد و كسى كه صداى اذان مسجد را مى‏شنود بيشتر سفارش شده است . و همچنين مستحب است ساير نمازهاى واجب را با جماعت بخوانند ، ولى مشروعيت جماعت در نماز طواف ، و نماز آيات در غير خسوف و كسوف ثابت نيست .
مسأله 1380 ـ در روايات معتبره وارد است ، كه نماز با جماعت بيست و پنج درجه افضل از نماز فرادى است .
مسأله 1381 ـ حاضر نشدن به نماز جماعت از روى بى اعتنائى جايز نيست . و سزاوار نيست كه انسان بدون عذر نماز جماعت را ترك كند .
مسأله 1382 ـ مستحب است انسان صبر كند كه نماز را با جماعت بخواند ، و نماز جماعتى را كه مختصر بخوانند از نماز فرادى كه آن را طول بدهند بهتر مى‏باشد . و نيز نماز جماعت از نماز اول وقت كه فرادى ـ يعنى تنها خوانده شود ـ بهتر است ، ولى بهتر بودن نماز جماعت در غير وقت فضيلت نماز ، از نماز فرادى در وقت فضيلت آن ، معلوم نيست .
مسأله 1383 ـ وقتى كه جماعت برپا مى‏شود مستحب است كسى كه نمازش را فرادى خوانده دوباره با جماعت بخواند ، و اگر بعد بفهمد كه نماز اولش باطل بوده ، نماز دوم او كافى است .
مسأله 1384 ـ اگر امام يا مأموم بخواهد نمازى را كه با جماعت خوانده دوباره با جماعت بخواند ، هر چند استحبابش ثابت نيست ، ولى رجأً آوردن آن مانعى ندارد .
مسأله 1385 ـ كسى كه در نماز بحدّى وسواس دارد كه موجب بطلان نمازش مى‏شود ، و فقط در صورتى كه نماز را با جماعت بخواند ، از وسواس راحت مى‏شود ، بايد نماز را با جماعت بخواند .
مسأله 1386 ـ اگر پدر يا مادر به فرزند خود امر كند كه نماز را با جماعت بخواند ، احتياط مستحب آن است كه نماز را به جماعت بخواند ، البته اگر امر و نهى پدر يا مادر از روى شفقت نسبت به فرزند باشد ، و مخالفتش موجب اذيت آنان شود ، حرام است بر فرزند مخالفت نمايد .
مسأله 1387 ـ نماز مستحب را نمى‏شود در هيچ موردى ـ بنابر احتياط ـ با جماعت خواند ، ولى نماز استسقاء را ـ كه براى آمدن باران مى‏خوانند ـ مى‏تواند با جماعت خواند . و همچنين نمازى كه واجب بوده و به جهتى مستحب شده است ، مانند نماز عيد فطر و قربان كه در زمان حضور امام عليه‏السلام واجب بوده و بواسطه غائب شدن ايشان مستحب مى‏باشد .
مسأله 1388 ـ موقعى كه امام جماعت نماز يوميّه مى‏خواند ، هر كدام از نمازهاى يوميّه را مى‏شود به او اقتدا كرد .
مسأله 1389 ـ اگر امام جماعت قضاى نماز يوميّه خود ، يا شخص ديگرى را كه فوت آن نماز يقينى باشد مى‏خواند ، مى‏شود به او اقتدا كرد ، ولى اگر نماز خود يا شخص ديگرى را احتياطاً بجا مى‏آورد اقتدا به او جايز نيست مگر آنكه نماز مأموم هم احتياطى باشد ، وسبب احتياط امام سبب احتياط مأموم نيز بوده باشد ، ولى لازم نيست كه براى احتياط مأموم سبب ديگرى نباشد .
مسأله 1390 ـ اگر انسان نداند نمازى را كه امام مى‏خواند نماز واجب يوميّه است ، يا نماز مستحب ، نمى‏تواند به او اقتدا كند .
مسأله 1391 ـ در صحت جماعت شرط است كه بين امام و مأموم ، و همچنين بين مأموم و مأموم ديگر كه واسطه بين مأموم و امام است حائلى نباشد ، و مراد از حائل چيزى است كه آنها را از هم جدا كند ، خواه مانع از ديدن شود مانند پرده يا ديوار و امثال اينها ، و خواه مانع نشود مانند شيشه ، پس اگر در تمام احوال نماز يا بعض آن ، بين امام ومأموم ، يا بين مأموم و مأموم ديگر كه واسطه اتصال است چنين حائلى باشد ، جماعت باطل خواهد شد . و زن از اين حكم مستثنى است چنانكه خواهد آمد .
مسأله 1392 ـ اگر بواسطه درازى صف اول ، كسانى كه دو طرف صف ايستاده‏اند امام را نبينند ، مى‏توانند اقتدا كنند . و نيز اگر بواسطه درازى يكى از صفهاى ديگر كسانى كه دو طرف آن ايستاده‏اند صف جلوى خود را نبينند ، مى‏توانند اقتدا نمايند .
مسأله 1393 ـ اگر صفهاى جماعت تا در مسجد برسد ، كسى كه مقابل در ، پشت صف ايستاده نمازش صحيح است ، و نيز نماز كسانى كه پشت سر او اقتدا مى‏كنند صحيح مى‏باشد ، بلكه نماز كسانى كه در دو طرف ايستاده‏اند و از جهت مأموم ديگر اتصال به جماعت دارند ، نيز صحيح است .
مسأله 1394 ـ كسى كه پشت ستون ايستاده ، اگر از طرف راست يا چپ بواسطه مأموم ديگر به امام متصل نباشد ، نمى‏تواند اقتدا كند .
مسأله 1395 ـ جاى ايستادن امام بايد از جاى مأموم بلندتر نباشد ، ولى اگر به مقدار ناچيز بلندتر باشد اشكال ندارد . و نيز اگر زمين سراشيب باشد ، و امام در طرفى كه بلندتر است بايستد ، در صورتى كه سراشيبى آن زياد نباشد مانعى ندارد .
مسأله 1396 ـ اگر جاى مأموم بلندتر از جاى امام باشد اشكال ندارد ، ولى اگر بقدرى بلندتر باشد كه نگويند اجتماع كرده‏اند ، جماعت صحيح نيست .
مسأله 1397 ـ اگر واسطه اتصال به جماعت بچه مميّز ـ يعنى بچه‏اى كه خوب و بد را مى‏فهمد ـ باشد چنانچه ندانند نماز او باطل است مى‏توانند اقتدا كنند ، و همچنين اگر شيعه اثنى عشرى نباشد ، چنانچه نماز او بر طبق مذهب وى صحيح باشد .
مسأله 1398 ـ بعد از تكبير امام اگر صف جلو ، آماده نماز و تكبير گفتن آنان نزديك باشد ، كسى كه در صف بعد ايستاده ، مى‏تواند تكبير بگويد ، ولى احتياط مستحب آن است كه صبر كند تا تكبير صف جلو تمام شود .
مسأله 1399 ـ اگر بداند نماز يك صف از صفهاى جلو باطل است ، در صفهاى بعد نمى‏تواند اقتدا كند ، ولى اگر نداند نماز آنان صحيح است يا نه ، مى‏تواند اقتدا نمايد .
مسأله 1400 ـ هرگاه بداند نماز امام باطل است ، مثلاً بداند امام وضو ندارد اگر چه خود امام ملتفت نباشد ، نمى‏تواند به او اقتداكند .
مسأله 1401 ـ اگر مأموم بعد از نماز بفهمد كه امام عادل نبوده ، يا كافر بوده ، يا به جهتى نمازش باطل بوده ، مثلاً بى وضو نماز خوانده ، نمازش صحيح است .
مسأله 1402 ـ اگر در بين نماز شك كند كه اقتدا كرده يا نه ، چنانچه به نشانه‏هائى اطمينان پيدا كند كه اقتدا كرده ، بايد نماز را به جماعت تمام كند ، و در غير اين صورت بايد نماز را به نيّت فرادى تمام نمايد .
مسأله 1403 ـ اگر مأموم در بين نماز بدون عذر قصد انفراد نمايد ، صحت جماعتش محل اشكال است ، ولى نمازش صحيح است ، مگر آنكه به وظيفه منفرد عمل نكرده باشد كه ـ بنابر احتياط واجب ـ بايد نماز را اعاده كند ، ولى اگر چيزى را كم و زياد كرده باشد كه در صورت عذر ، نماز را باطل نكند اعاده لازم نيست ، مثلاً اگر از اول نماز قصد انفراد را نداشته و قرائت را نخوانده ولى در حال ركوع چنين قصدى برايش پيدا شود ، در اين صورت مى‏تواند نمازش را به قصد انفراد تمام كند ، و لازم نيست كه آن را اعاده نمايد ، و همچنين اگر يك سجده را براى متابعت زياد كرده باشد .
مسأله 1404 ـ اگر مأموم بعد از حمد و سوره امام ، بواسطه عذرى نيّت فرادى كند ، لازم نيست حمد و سوره را بخواند ، ولى اگر بدون عذر باشد يا پيش از تمام شدن حمد و سوره نيّت فرادى نمايد ـ بنابر احتياط ـ لازم است همه حمد و سوره را بخواند .
مسأله 1405 ـ اگر در بين نماز جماعت نيّت فرادى نمايد ، نمى‏تواند دوباره نيّت جماعت كند ، و همچنين است ـ بنابر احتياط واجب ـ اگر مردّد شود كه نيّت فرادى كند يا نه ، و بعد تصميم بگيرد كه نماز را با جماعت تمام كند .
مسأله 1406 ـ اگر شك كند كه در بين نماز نيّت فرادى كرده يا نه ، بايد بنا بگذارد كه نيّت فرادى نكرده است .
مسأله 1407 ـ اگر موقعى كه امام در ركوع است اقتدا كند و به ركوع امام برسد ، اگر چه ذكر امام تمام شده باشد نمازش صحيح است ، و يك ركعت حساب مى‏شود ، امّا اگر به مقدار ركوع خم شود و به ركوع امام نرسد مى‏تواند نمازش را فرادى تمام كند و مى‏تواند براى رسيدن به ركعت بعد نماز را قطع كند .
مسأله 1408 ـ اگر موقعى كه امام در ركوع است اقتدا كند ، و به مقدار ركوع خم شود و شك كند كه به ركوع امام رسيده يا نه ، چنانچه شكش بعد از تمام شدن ركوع باشد جماعتش صحيح است ، و در غير اين صورت مى‏تواند نماز را فرادى تمام كند و مى‏تواند براى رسيدن به ركعت بعد نماز را قطع كند .
مسأله 1409 ـ اگر موقعى كه امام در ركوع است اقتدا كند ، و پيش از آنكه به اندازه ركوع خم شود امام سر از ركوع بردارد ، مخيّر است نماز را فرادى تمام كند ، يا اينكه همراه امام به قصد قربت مطلقه به سجده رود ، و بعد در حال ايستادن تكبير را به قصد اعم از تكبيرة الاحرام و ذكر مطلق تجديد كرده ، و نماز را به جماعت بخواند ، و يا براى رسيدن به ركعت بعد نماز را قطع كند .
مسأله 1410 ـ اگر اول نماز ، يا بين حمد و سوره اقتدا كند و اتفاقاً پيش از آنكه به ركوع رود ، امام سر از ركوع بردارد ، نماز او صحيح است .
مسأله 1411 ـ اگر موقعى برسد كه امام مشغول خواندن تشهّد آخر نماز است ، چنانچه بخواهد به ثواب جماعت برسد ، بايد بعد از نيّت و گفتن تكبيرة الاحرام بنشيند ، و مى‏تواند تشهّد را به قصد قربت مطلقه با امام بخواند ، ولى سلام را ـ بنابر احتياط واجب ـ نگويد و صبر كند تا امام سلام نماز را بدهد ، بعد بايستد بدون آنكه دوباره نيّت كند يا تكبير بگويد ، حمد و سوره را بخواند و آن را ركعت اول نماز خود حساب كند .
مسأله 1412 ـ مأموم نبايد جلوتر از امام بايستد ، بلكه احتياط واجب آن است كه اگر مأموم متعدد باشند مساوى امام نايستند ، ولى اگر مأموم يك مرد باشد ، اشكال ندارد كه مساوى امام بايستد .
مسأله 1413 ـ اگر امام مرد و مأموم زن باشد ، چنانچه بين آن زن و امام ، يا بين آن زن ومأموم ديگرى كه مرد است ، و زن بواسطه او به امام متصل شده است ، پرده و مانند آن باشد اشكال ندارد .
مسأله 1414 ـ اگر بعد از شروع به نماز ، بين مأموم و امام ، يا بين مأموم و كسى كه مأموم بواسطه او متصل به امام است ، پرده يا چيز ديگرى حائل شود ، جماعت باطل مى‏شود ، و لازم است مأموم به وظيفه منفرد عمل نمايد .
مسأله 1415 ـ احتياط واجب آن است كه بين جاى سجده مأموم و جاى ايستادن امام بيشتر از يك قدم فاصله نباشد ، و همچنين است اگر انسان بواسطه مأمومى كه جلوى او ايستاده به امام متصل باشد . و احتياط مستحب آن است كه جاى ايستادن مأموم با جاى ايستادن كسى كه جلوى او ايستاده ، بيش از اندازه جسد انسان در حالى كه به سجده مى‏رود فاصله نداشته باشد .
مسأله 1416 ـ اگر مأموم بواسطه كسى كه طرف راست يا چپ او اقتدا كرده به امام متصل باشد و از جلو به امام متصل نباشد ـ بنابر احتياط واجب ـ بايد با كسى كه در طرف راست يا چپ او اقتدا كرده ، بيشتر از يك قدم فاصله نداشته باشد .
مسأله 1417 ـ اگر در نماز ، بين مأموم و امام ، يا بين مأموم و كسى كه مأموم بواسطه او به امام متصل است ، بيشتر از يك قدم فاصله پيدا شود ، مى‏تواند نمازش را به قصد انفراد ادامه دهد .
مسأله 1418 ـ اگر نماز همه كسانى كه در صف جلو هستند تمام شود ، و فوراً براى نماز ديگرى به امام اقتدا نكنند ، جماعت صف بعد باطل مى‏شود ، بلكه اگر هم فوراً اقتدا بكنند ، صحت جماعت صف بعد ، محل اشكال است .
مسأله 1419 ـ اگر در ركعت دوم اقتدا كند ، لازم نيست حمد و سوره بخواند ، ولى قنوت و تشهّد را با امام مى‏خواند ، و احتياط آن است كه موقع خواندن تشهّد انگشتان دست و سينه پا را به زمين بگذارد و زانوها را بلند كند ، و بايد بعد از تشهّد با امام برخيزد و حمد و سوره را بخواند ، و اگر براى سوره وقت ندارد ، حمد را تمام كند و در ركوع خود را به امام برساند ، و اگر براى تمام حمد وقت ندارد مى‏تواند حمد را قطع كند و با امام به ركوع رود ، ولى احتياط مستحب در اين صورت آن است كه نماز را به نيّت فرادى تمام كند .
مسأله 1420 ـ اگر موقعى كه امام در ركعت دوم نماز چهار ركعتى است اقتدا كند ، بايد در ركعت دوم نمازش كه ركعت سوم امام است بعد از دو سجده بنشيند و تشهّد را به مقدار واجب بخواند و برخيزد ، و چنانچه براى گفتن سه مرتبه تسبيحات وقت ندارد ، بايد يك مرتبه بگويد و در ركوع خود را به امام برساند .
مسأله 1421 ـ اگر امام در ركعت سوم يا چهارم باشد ، و مأموم بداند كه اگر اقتدا كند و حمد را بخواند ، به ركوع امام نمى‏رسد ، ـ بنابر احتياط واجب ـ بايد صبر كند تا امام به ركوع رود ، و بعد اقتدا نمايد .
مسأله 1422 ـ اگر در حال قيام ركعت سوم يا چهارمِ امام اقتدا كند ، بايد حمد و سوره را بخواند ، و اگر براى سوره وقت ندارد ، بايد حمد را تمام كند و در ركوع خود را به امام برساند ، و اگر براى تمام حمد وقت ندارد ، مى‏تواند حمد را قطع كند و با امام ركوع رود ، ولى احتياط مستحب در اين صورت آن است كه قصد فرادى كرده و نماز را تمام كند .
مسأله 1423 ـ كسى كه مى‏داند اگر سوره يا قنوت را تمام كند به ركوع امام نمى‏رسد ، چنانچه عمداً سوره يا قنوت را بخواند و به ركوع نرسد ، جماعتش باطل مى‏شود ، و بايد به وظيفه منفرد عمل نمايد .
مسأله 1424 ـ كسى كه اطمينان دارد كه اگر سوره را شروع كند يا تمام نمايد به ركوع امام مى‏رسد ، در صورتى كه زياد طول نكشد بهتر آن است كه سوره را شروع كند ، يا اگر شروع كرده تمام نمايد . ولى اگر زياد طول بكشد بطورى كه نگويند متابعت امام مى‏كند بايد شروع نكند ، و چنانچه شروع كرده تمام ننمايد ، و گرنه جماعتش باطل خواهد شد ، ولى نمازش صحيح است اگر به وظيفه منفرد عمل كرده باشد به تفصيلى كه در مسأله (1404) گذشت .
مسأله 1425 ـ كسى كه يقين دارد اگر سوره را بخواند به ركوع امام مى‏رسد و متابعت امام از بين نمى‏رود ، چنانچه سوره را بخواند و به ركوع نرسد جماعتش صحيح است .
مسأله 1426 ـ اگر امام ايستاده باشد و مأموم نداند كه در كدام ركعت است ، مى‏تواند اقتدا كند ـ و بنابر احتياط واجب ـ بايد حمد و سوره را بخواند ، ولى بايد آنها را به قصد قربت بخواند .
مسأله 1427 ـ اگر به خيال اينكه امام در ركعت اول يا دوم است حمد و سوره نخواند ، و بعد از ركوع بفهمد كه در ركعت سوم ، يا چهارم بوده ، نمازش صحيح است ؛ ولى اگر پيش از ركوع بفهمد ، بايد حمد و سوره را بخواند ، و اگر وقت ندارد بطورى كه در مسأله (1423) گفته شد عمل نمايد .
مسأله 1428 ـ اگر به خيال اينكه امام در ركعت سوم يا چهارم است ، حمد و سوره بخواند و پيش از ركوع يا بعد از آن بفهمد كه در ركعت اول يا دوم بوده ، نمازش صحيح است . و اگر در بين حمد و سوره بفهمد ، لازم نيست آنها را تمام كند .
مسأله 1429 ـ اگر موقعى كه مشغول نماز مستحبى است جماعت بر پا شود ، چنانچه اطمينان ندارد كه اگر نماز را تمام كند به جماعت مى‏رسد ، مستحب است نماز را رها كند ومشغول نماز جماعت شود هر چند براى درك ركعت اول باشد .
مسأله 1430 ـ اگر موقعى كه مشغول نماز سه ركعتى يا چهار ركعتى است ، جماعت بر پا شود ، چنانچه به ركوع ركعت سوم نرفته و اطمينان ندارد كه اگر نماز را تمام كند به جماعت مى‏رسد ، مستحب است به نيّت نماز مستحبى نماز را دو ركعتى تمام كند و خود را به جماعت برساند .
مسأله 1431 ـ اگر نماز امام تمام شود و مأموم مشغول تشهّد يا سلام اول باشد ، لازم نيست نيّت فرادى كند .
مسأله 1432 ـ كسى كه يك ركعت از امام عقب مانده بهتر آن است كه وقتى امام تشهّد ركعت آخر را مى‏خواند ، انگشتان دست و سينه پا را به زمين بگذارد ، و زانوها را بلند نگهدارد و صبر كند تا امام سلام نماز را بگويد و بعد برخيزد . و اگر در همان جا بخواهد قصد انفراد نمايد مانعى ندارد .

شرائط امام جماعت

مسأله 1433 ـ امام جماعت بايد بالغ ، و عاقل ، و شيعه دوازده امامى ، و عادل ، و حلال زاده باشد ، و نماز را به طور صحيح بخواند . و نيز اگر مأموم مرد است امام او هم بايد مرد باشد ، و صحت اقتدا به بچه ده ساله اگر چه خالى از وجه نيست ، ولى خالى از اشكال هم نمى‏باشد . وعدالت اين است كه واجبات انجام دهد ، ومحرمات را ترك كند ونشانه آن حسن ظاهر است ، اگر انسان اطلاع از خلاف آن نداشته باشد .
مسأله 1434 ـ امامى را كه عادل مى‏دانسته ، اگر شك كند كه به عدالت خود باقى است يا نه ، مى‏تواند به او اقتدا نمايد .
مسأله 1435 ـ كسى كه ايستاده نماز مى‏خواند ، نمى‏تواند به كسى كه نشسته يا خوابيده نماز مى‏خواند اقتدا كند . و كسى كه نشسته نماز مى‏خواند ، نمى‏تواند به كسى كه خوابيده نماز مى‏خواند اقتدا نمايد .
مسأله 1436 ـ كسى كه نشسته نماز مى‏خواند ، مى‏تواند به كسى كه نشسته نماز مى‏خواند اقتدا كند ، ولى اقتدا كسى كه خوابيده نماز مى‏خواند مطلقاً محل اشكال است . چه امام ايستاده باشد ، چه نشسته ، چه خوابيده .
مسأله 1437 ـ اگر امام جماعت بواسطه عذرى بالباس نجس ، يا با تيمم ، يا با وضوى جبيره‏اى نماز بخواند ، مى‏شود به او اقتدا كرد .
مسأله 1438 ـ اگر امام مرضى دارد كه نمى‏تواند از بيرون آمدن بول و غائط خوددارى كند ، مى‏شود به او اقتدا كرد . و نيز زنى كه مستحاضه نيست ، مى‏تواند به زن مستحاضه اقتدا نمايد .
مسأله 1439 ـ بهتر اين است كه كسى كه مرض خوره يا پيسى دارد ، امام جماعت نشود . ـ و بنابر احتياط واجب ـ به كسى كه حدّ شرعى بر او جارى شده و توبه كرده است اقتدا نشود .

احكام جماعت

مسأله 1440 ـ موقعى كه مأموم نيّت مى‏كند ، بايد امام را معيّن نمايد ، ولى دانستن اسم او لازم نيست ، و اگر نيّت كند اقتدا مى‏كنم به امام جماعت حاضر نمازش صحيح است .
مسأله 1441 ـ مأموم بايد غير از حمد و سوره چيزهاى نماز را خودش بخواند ، ولى اگر ركعت اول يا دوم مأموم ، ركعت سوم يا چهارم امام باشد ، بايد حمد و سوره را بخواند .
مسأله 1442 ـ اگر مأموم در ركعت اول و دوم نماز صبح و مغرب و عشا صداى حمد وسوره امام را بشنود ، اگر چه كلمات را تشخيص ندهد ، بايد حمد و سوره را نخواند ، و اگر صداى امام را نشنود مستحب است حمد و سوره را بخواند ولى بايد آهسته بخواند ، و چنانچه سهواً بلند بخواند اشكال ندارد .
مسأله 1443 ـ اگر مأموم بعضى از كلمات حمد و سوره امام را بشنود ، مى‏تواند آن مقدارى را كه نمى‏شنود بخواند .
مسأله 1444 ـ اگر مأموم سهواً حمد و سوره را بخواند ، يا خيال كند صدائى را كه مى‏شنود صداى امام نيست و حمد و سوره را بخواند و بعد بفهمد صداى امام بوده ، نمازش صحيح است .
مسأله 1445 ـ اگر شك كند كه صداى امام را مى‏شنود يا نه ، يا صدائى بشنود و نداند صداى امام است يا صداى شخص ديگر ، مى‏تواند حمد و سوره را بخواند .
مسأله 1446 ـ مأموم در ركعت اول و دوم نماز ظهر و عصر ـ بنابر احتياط ـ نبايد حمد وسوره را بخواند ، و مستحب است بجاى آن ذكر بگويد .
مسأله 1447 ـ مأموم نبايد تكبيرة الاحرام را پيش از امام بگويد ، بلكه احتياط مستحب آن است كه تا تكبير امام تمام نشده تكبير نگويد .
مسأله 1448 ـ اگر مأموم سهواً پيش از امام سلام دهد ، نمازش صحيح است و لازم نيست دوباره با امام سلام دهد ، بلكه اگر عمداً هم پيش از امام سلام دهد ، اشكال ندارد .
مسأله 1449 ـ اگر مأموم غير از تكبيرة الاحرام ، چيزهاى ديگر نماز را پيش از امام بگويد اشكال ندارد ، ولى اگر آنها را بشنود يا بداند امام چه وقت مى‏گويد ، احتياط مستحب آن است كه پيش از امام نگويد .
مسأله 1450 ـ مأموم بايد غير از آنچه در نماز خوانده مى‏شود ، كارهاى ديگر آن مانند ركوع و سجود را با امام ، يا كمى بعد از امام بجا آورد ، و اگر عمداً پيش از امام يا مدتى بعد از امام به نحوى كه متابعت صدق نكند انجام دهد ، جماعتش باطل مى‏شود ، ولى اگر به وظيفه منفرد عمل نمايد نمازش صحيح است به تفصيلى كه در مسأله (1404) گذشت .
مسأله 1451 ـ اگر سهواً پيش از امام سر از ركوع بردارد چنانچه امام در ركوع باشد ، بايد ـ بنابر احتياط ـ به ركوع برگردد و با امام سر بردارد ، و در اين صورت زياد شدن ركوع كه ركن است نماز را باطل نمى‏كند ، واگر عمداً بر نگردد جماعتش ـ بنابر احتياط ـ باطل مى‏شود ، ولى نمازش صحيح است به تفصيلى كه در مسأله (1404) گذشت ، ولى اگر به ركوع برگردد و پيش از آنكه به ركوع امام برسد ، امام سر بردارد ، نمازش ـ بنابر احتياط ـ باطل است .
مسأله 1452 ـ اگر اشتباهاً سر بردارد و ببيند امام در سجده است ، بايد ـ بنابر احتياط ـ به سجده برگردد . و چنانچه در هر دو سجده اين اتفاق بيفتد ، براى زياد شدن دو سجده كه ركن است ، نماز باطل نمى‏شود .
مسأله 1453 ـ كسى كه اشتباهاً پيش از امام سر از سجده برداشته ، هرگاه به سجده برگردد و معلوم شود امام قبلاً سر برداشته است ، نمازش صحيح است . ولى اگر در هر دو سجده اين اتفاق بيفتد ، نمازش ـ بنابر احتياط ـ باطل است .
مسأله 1454 ـ اگر اشتباهاً سر از ركوع يا سجده بردارد و سهواً يا به خيال اينكه به امام نمى‏رسد ، به ركوع يا سجده نرود ، جماعت و نمازش صحيح است .
مسأله 1455 ـ اگر سر از سجده بردارد و ببيند امام در سجده است ، چنانچه به خيال اينكه سجده اول امام است ، به قصد اينكه با امام سجده كند ، به سجده رود و بفهمد سجده دوم امام بوده ، سجده دوم او حساب مى‏شود ، و اگر به خيال اينكه سجده دوم امام است ، به سجده رود و بفهمد سجده اول امام بوده ، بايد به قصد اينكه با امام سجده كند تمام كند ، و دوباره با امام به سجده رود . و در هر صورت بهتر آن است كه نماز را با جماعت تمام كند و دوباره بخواند .
مسأله 1456 ـ اگر سهواً پيش از امام به ركوع رود و طورى باشد كه اگر سر بردارد به مقدارى از قرائت امام مى‏رسد ، چنانچه سر بردارد و با امام به ركوع رود ، نمازش صحيح است ، و اگر عمداً برنگردد صحت جماعتش محل اشكال است ، ولى نمازش صحيح است به تفصيلى كه در مسأله (1404) گذشت .
مسأله 1457 ـ اگر سهواً پيش از امام به ركوع رود و طورى باشد كه اگر برگردد به چيزى از قرائت امام نمى‏رسد ، لازم است ذكر ركوع را بگويد ، و اگر گفتن ذكر موجب ترك متابعت امام در ركوع شود سر بردارد و با امام به ركوع رود ، و جماعت و نمازش صحيح است ، و اگر عمداً برنگردد صحت جماعتش محل اشكال است ولى نمازش صحيح است به تفصيلى كه در مسأله (1404) گذشت .
مسأله 1458 ـ اگر سهواً پيش از امام به سجده رود ، لازم است ذكر سجود را بگويد ، و اگر گفتن ذكر موجب ترك متابعت امام در سجود شود سر بردارد و با امام به سجده رود ، جماعت و نمازش صحيح است ، و اگر عمداً برنگردد صحت جماعتش محل اشكال است ، ولى نمازش به تفصيلى كه در مسأله (1404) گذشت صحيح است .
مسأله 1459 ـ اگر امام در ركعتى كه قنوت ندارد اشتباهاً قنوت بخواند ، يا در ركعتى كه تشهّد ندارد اشتباهاً مشغول خواندن تشهّد شود ، مأموم نبايد قنوت و تشهّد را بخواند ، ولى نمى‏تواند پيش از امام به ركوع رود ، يا پيش از ايستادن امام بايستد ، بلكه بايد صبر كند تا قنوت و تشهّد امام تمام شود و بقيه نماز را با او بخواند .

وظيفه امام و مأموم در نماز جماعت :

مسأله 1460 ـ اگر مأموم يك مرد باشد ، مستحب است طرف راست امام بايستد ، و اگر يك زن باشد ، باز هم مستحب است كه در طرف راست امام بايستد ، ولى بايد از او عقب‏تر بايستد ، لا اقل به مقدارى كه جاى سجده او مساوى جاى دو زانوى امام در حال سجده باشد ، و اگر يك مرد و يك زن ، يا يك مرد و چند زن باشند ، مستحب است مرد طرف راست امام بايستد ، و يك زن يا چند زن پشت سر امام بايستند ، واگر چند مرد و يك يا چند زن باشند ، مستحب است مردها عقب امام و زنها پشت مردها بايستند .
مسأله 1461 ـ اگر امام و مأموم هر دو زن باشند ، احتياط واجب آن است كه همه رديف يكديگر بايستند و امام جلوتر از ديگران نايستد .
مسأله 1462 ـ مستحب است امام در وسط صف بايستد ، و اهل علم و كمال و تقوى در صف اول بايستند .
مسأله 1463 ـ مستحب است صفهاى جماعت منظّم باشد ، و بين كسانى كه در يك صف ايستاده‏اند فاصله نباشد ، و شانه آنان رديف يكديگر باشد .
مسأله 1464 ـ مستحب است بعد از گفتن «قَدْ قامَتِ الصَّلاةُ» مأمومين برخيزند .
مسأله 1465 ـ مستحب است امام جماعت حال مأمومى را كه از ديگران ضعيف‏تر است رعايت كند ، و قنوت و ركوع و سجود را طول ندهد ، مگر بداند همه كسانى كه به او اقتدا كرده‏اند مايلند .
مسأله 1466 ـ مستحب است امام جماعت در حمد و سوره و ذكرهائى كه بلند مى‏خواند ، صداى خود را بقدرى بلند كند كه ديگران بشنوند ، ولى بايد بيش از اندازه صدا را بلند نكند .
مسأله 1467 ـ اگر امام در ركوع بفهمد كسى تازه رسيده و مى‏خواهد اقتدا كند ، مستحب است ركوع را دو برابر هميشه طول بدهد و بعد بايستد ، اگر چه بفهمد كس ديگرى هم براى اقتدا وارد شده است .

چيزهائى كه در نماز جماعت مكروه است :

مسأله 1468 ـ اگر در صفهاى جماعت جا باشد ، مكروه است انسان تنها بايستد .
مسأله 1469 ـ مكروه است مأموم ذكرهاى نماز را طورى بگويد كه امام بشنود .
مسأله 1470 ـ مسافرى كه نماز ظهر و عصر و عشا را دو ركعت مى‏خواند ، مكروه است در اين نمازها به كسى كه مسافر نيست اقتدا كند ، و كسى كه مسافر نيست مكروه است در اين نمازها به مسافر اقتدا نمايد .

نماز آيات

مسأله 1471 ـ نماز آيات كه دستور آن بعداً گفته خواهد شد بواسطه سه چيز واجب مى‏شود :
اول : گرفتن خورشيد .
دوم : گرفتن ماه . اگر چه مقدار كمى از آنها گرفته شود و كسى هم از آن نترسد .
سوم : زلزله ـ بنابر احتياط واجب ـ اگر چه كسى هم نترسد .
و امّا در رعد و برق ، و بادهاى سياه و سرخ ، و مانند اينها از آيات آسمانى در صورتى كه بيشتر مردم بترسند ، و همچنين در حوادث زمينى مانند فرو رفتن زمين ، و افتادن كوه كه موجب ترس اكثر مردم شود ـ بنابر احتياط مستحب ـ نماز آيات ترك نشود .
مسأله 1472 ـ اگر از چيزهائى كه نماز آيات براى آنها واجب است بيشتر از يكى اتفاق بيفتد ، انسان بايد براى هر يك از آنها يك نماز آيات بخواند ، مثلاً اگر خورشيد بگيرد ، و زلزله هم بشود ، بايد دو نماز آيات بخواند .
مسأله 1473 ـ كسى كه قضاى چند نماز آيات بر او واجب است چه همه آنها براى يك چيز بر او واجب شده باشد ، مثلاً سه مرتبه خورشيد گرفته و نماز آنها را نخوانده است ، چه براى چند چيز باشد ، مثلاً براى آفتاب گرفتن ، و ماه گرفتن ، و زلزله ، نمازهائى بر او واجب شده باشد ، موقعى كه قضاى آنها را مى‏خواند ، لازم نيست معيّن كند كه براى كدام يك از آنها است .
مسأله 1474 ـ چيزهائى كه نماز آيات براى آنها واجب است ، در هر جائى اتفاق بيفتد و احساس شود ، فقط مردم همان جا بايد نماز آيات بخوانند ، و بر مردم جاهاى ديگر واجب نيست .
مسأله 1475 ـ وقت شروع در نماز آيات براى كسوف و خسوف ، موقعى است كه خورشيد يا ماه شروع به گرفتن مى‏كند ، و تا زمانى كه به حالت طبيعى برنگشته ادامه دارد (اگر چه بهتر آن است كه بقدرى تأخير نيندازند كه شروع به باز شدن كند) ، ولى تمام كردن نماز آيات را مى‏توان تا بعد از باز شدن خورشيد ، يا ماه تأخير انداخت .
مسأله 1476 ـ اگر خواندن نماز آيات را بقدرى تأخير بيندازد كه آفتاب يا ماه شروع به باز شدن كند ، نيّت ادا مانعى ندارد ، ولى بعد از باز شدن تمام آن ، نماز قضا مى‏شود .
مسأله 1477 ـ اگر مدت گرفتن خورشيد يا ماه ، به اندازه خواندن يك ركعت نماز يا كمتر باشد ، نمازى كه مى‏خواند ادا است ، و همچنين است اگر مدت گرفتن آنها بيشتر باشد . ولى انسان نماز را نخواند تا به اندازه خواندن يك ركعت يا كمتر به آخر وقت آن مانده باشد ، در اين صورت نماز آيات واجب و اداء است .
مسأله 1478 ـ موقعى كه رعد و برق و مانند اينها اتفاق مى‏افتد ، و بخواهد احتياط كند اگر وقتشان وسعت داشته باشد لازم نيست نماز آيات را فوراً بخواند ، و در غير اين صورت مانند زلزله بايد فوراً آن را بخواند بنحوى كه در نظر مردم تأخير محسوب نشود ، و اگر تأخير كرد احتياط مستحب آن است كه بعداً بدون نيّت ادا و قضا بخواند .
مسأله 1479 ـ اگر گرفتن آفتاب يا ماه را نداند ، و بعد از باز شدن آفتاب يا ماه بفهمد كه تمام آن گرفته بوده ، بايد قضاى نماز آيات را بخواند ، ولى اگر بفهمد مقدارى از آن گرفته بوده ، قضا بر او واجب نيست .
مسأله 1480 ـ اگر عدّه‏اى بگويند كه خورشيد يا ماه گرفته است ، چنانچه انسان از گفته آنان يقين يا اطمينان شخصى پيدا نكند و نماز آيات نخواند و بعد معلوم شود راست گفته‏اند ، در صورتى كه تمام خورشيد يا ماه گرفته باشد ، بايد نماز آيات را بخواند ، ولى اگر مقدارى از آن گرفته باشد ، خواندن نماز آيات بر او واجب نيست . و همچنين است اگر دو نفر كه عادل بودن آنان معلوم نيست بگويند خورشيد يا ماه گرفته ، بعد معلوم شود كه عادل بوده‏اند .
مسأله 1481 ـ اگر انسان به گفته كسانى كه از روى قاعده علمى وقت گرفتن خورشيد و ماه را مى‏دانند اطمينان پيدا كند كه خورشيد يا ماه گرفته ، بايد نماز آيات را بخواند . و نيز اگر بگويند فلان وقت خورشيد يا ماه مى‏گيرد ، و فلان مقدار طول مى‏كشد و انسان به گفته آنان اطمينان پيدا كند ، بايد به حرف آنان عمل نمايد .
مسأله 1482 ـ اگر بفهمد نماز آياتى كه براى آفتاب گرفتگى ، يا ماه گرفتگى خوانده باطل بوده است ، بايد دوباره بخواند ، و اگر وقت گذشته قضا نمايد .
مسأله 1483 ـ اگر در وقت نماز يوميه نماز آيات هم بر انسان واجب شود ، چناچه براى هر دو نماز وقت دارد ، هر كدام را اول بخواند اشكال ندارد ، و اگر وقت يكى از آن دو تنگ باشد ، بايد اول آن را بخواند ، و اگر وقت هر دو تنگ باشد ، بايد اول نماز يوميه را بخواند .
مسأله 1484 ـ اگر در بين نماز يوميه بفهمد كه وقت نماز آيات تنگ است ، چنانچه وقت نماز يوميه هم تنگ باشد ، بايد آن را تمام كند بعد نماز آيات را بخواند ، و اگر وقت نماز يوميه تنگ نباشد ، آن را بشكند و اول نماز آيات ، و بعد نماز يوميه را بجا آورد .
مسأله 1485 ـ اگر در بين نماز آيات بفهمد كه وقت نماز يوميه تنگ است ، بايد نماز آيات را رها كند و مشغول نماز يوميه شود ، و بعد از آنكه نماز را تمام كرد پيش از انجام كارى كه نماز را بهم بزند ، بقيه نماز آيات را از همانجا كه رها كرده بخواند .
مسأله 1486 ـ اگر در حال حيض يا نفاس زن ، آفتاب يا ماه بگيرد ، يا زلزله اتفاق بيفتد ، نماز آيات بر او واجب نيست و قضا هم ندارد .

دستور نماز آيات :

مسأله 1487 ـ نماز آيات دو ركعت است و در هر ركعت پنج ركوع دارد ، و دستور آن اين است كه انسان بعد از نيّت ، تكبير بگويد و يك حمد و يك سوره تمام بخواند و به ركوع رود و سر از ركوع بردارد ، دوباره يك حمد و يك سوره بخواند ، باز به ركوع رود تا پنج مرتبه ، و بعد از بلند شدن از ركوع پنجم دو سجده نمايد و برخيزد ، و ركعت دوم را هم مثل ركعت اول بجا آورد و تشهّد بخواند و سلام دهد .
مسأله 1488 ـ در نماز آيات ممكن است انسان بعد از نيّت و تكبير و خواندن حمد ، آيه‏هاى يك سوره را پنج قسمت كند ، و يك آيه يا بيشتر از آن را بخواند بلكه كمتر از يك آيه را نيز مى‏تواند بخواند ولى بايد ـ بنابر احتياط ـ جمله تامّه باشد ، و از اول سوره شروع كند و به گفتن «بسم اللّه‏» اكتفا نكند ، و سپس به ركوع رود وسر بردارد ، و بدون اينكه حمد بخواند ، قسمت دوم از همان سوره را بخواند و به ركوع رود ، و همين طور تا پيش از ركوع پنجم سوره را تمام نمايد ؛ مثلاً در سوره فلق ، اول «بِسْمِ اللّه‏ِ الرَّحَمنِ الرَّحِيمِ * قُلْ اَعُوذُ بِرَبِّ الفَلَقِ» بگويد و به ركوع رود ، بعد بايستد و بگويد : «مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ» دوباره به ركوع رود ، و بعد از ركوع بايستد و بگويد : «وَمِنْ شَرِّ غاسِقٍ اِذا وَقَبَ» باز به ركوع رود و بايستد و بگويد : «وَمِنْ شَرِّ النَّفّاثاتِ فِى العُقَدِ» و برود به ركوع باز هم سر بردارد و بگويد : «وَمِنْ شَرِّ حاسِدٍ اِذا حَسَدَ» و بعد از آن به ركوع پنجم رود و بعد از سر برداشتن ، دو سجده كند ، و ركعت دوم را هم مثل ركعت اول بجا آورد ، و بعد از سجده دوم تشهّد بخواند و نماز را سلام دهد . و نيز جايز است كه به كمتر از پنج قسمت تقسيم نمايد ، لكن هر وقت سوره را تمام كرد لازم است حمد را قبل از ركوع بعدى بخواند .
مسأله 1489 ـ اگر در يك ركعت از نماز آيات پنج مرتبه حمد و سوره بخواند ، و در ركعت ديگر يك حمد بخواند و سوره را پنج قسمت كند مانعى ندارد .
مسأله 1490 ـ چيزهائى كه در نمازهاى يوميّه واجب و مستحب است ، در نماز آيات هم واجب و مستحب مى‏باشد ، ولى در نماز آيات در صورتى كه با جماعت باشد مى‏تواند رجأً بجاى اذان و اقامه سه مرتبه بگويند «الصلاة» و در غير جماعت چيزى نيست ، ولى مشروعيت جماعت در نماز آيات در غير گرفتن ماه و خورشيد ثابت نيست .
مسأله 1491 ـ مستحب است پيش از ركوع و بعد از آن تكبير بگويد ، و بعد از ركوع پنجم و دهم تكبير مستحب نيست . بلكه مستحب است بگويد : «سَمعَ اللّه‏ُ لِمَنْ حَمِدَهُ» .
مسأله 1492 ـ مستحب است پيش از ركوع دوم و چهارم و ششم و هشتم و دهم قنوت بخواند ، و اگر فقط قنوت پيش از ركوع دهم بخواند كافى است .
مسأله 1493 ـ اگر در نماز آيات شك كند كه چند ركعت خوانده و فكرش به جائى نرسد ، نماز باطل است .
مسأله 1494 ـ اگر شك كند كه در ركوع آخر ركعت اول است ، يا در ركوع اول ركعت دوم و فكرش به جائى نرسد ، نماز باطل است . ولى اگر مثلاً شك كند كه چهار ركوع كرده يا پنج ركوع ، چنانچه شك او پيش از خم شدن براى سجده باشد ، ركوعى را كه شك دارد بجا آورده يا نه بايد بجا آورد ، ولى اگر براى سجده خم شده بايد به شك خود اعتنا نكند .
مسأله 1495 ـ هر يك از ركوعهاى نماز آيات ركن است ، كه اگر عمداً كم يا زياد شود نماز باطل است . و همچنين است اگر اشتباهاً كم شود ، و يا ـ بنابر احتياط ـ اشتباهاً زياد شود .

نماز عيد فطر و قربان

مسأله 1496 ـ نماز عيد فطر و قربان در زمان حضور امام عليه‏السلام واجب است و بايد با جماعت خوانده شود ، و در زمان ما كه امام عليه‏السلام غائب است ، مستحب مى‏باشد . و مى‏شود آن را با جماعت يا فرادى خواند .
مسأله 1497 ـ وقت نماز عيد فطر و قربان از اول آفتاب روز عيد تا ظهر است .
مسأله 1498 ـ مستحب است نماز عيد قربان را بعد از بلند شدن آفتاب بخوانند ، و در عيد فطر مستحب است بعد از بلند شدن آفتاب افطار كنند ، و زكات فطره را هم بدهند ، بعد نماز عيد را بخوانند .
مسأله 1499 ـ نماز عيد فطر و قربان دو ركعت است ، كه در هر ركعت بعد از خواندن حمد و سوره ، سه تكبير بگويد ، و بهتر آن است كه در ركعت اول پنج تكبير بگويد ، و ميان هر دو تكبير يك قنوت بخواند ، وبعد از تكبير پنجم تكبير ديگرى بگويد به ركوع رود ، و دو سجده بجا آورد و بر خيزد ، ودر ركعت دوم چهار تكبير بگويد ، و ميان هر دو تكبير يك قنوت بخواند ، و بعد از تكبير چهارم تكبير ديگرى بگويد و به ركوع رود ، و بعد از ركوع دو سجده كند و تشهّد بخواند ونماز را سلام دهد .
مسأله 1500 ـ در قنوت نماز عيد فطر و قربان هر دعا و ذكرى بخوانند كافى است ولى بهتر است اين دعا را بخواند «اللّهُمَّ اَهْلَ الكِبْرياءِ وَالعَظَمَةِ ، وَاَهْلَ الْجُودِ وَالْجَبَرُوتِ ، وَاَهْلَ العَفْوِ وَالرَّحْمَةِ ، وَاَهْلَ التَّقْوَى وَالمَغْفِرَةِ ، اَسْأَلُكَ بِحَقِّ هذَا اليَوْمِ ، الَّذِى جَعَلْتَهُ لِلْمُسْلِمِين عِيداً ، وَلِمُحَمَّدٍ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم ذُخْراً وَشَرَفاً وَكَرامَةً وَمَزِيداً ، اَنْ تُصلِّيَ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ ، وَاَنْ تُدْخِلَنِي فِي كُلِّ خَيْرٍ اَدْخَلْتَ فِيهِ مُحَمَّداً وَآلَ مُحَمَّدٍ ، وَاَنْ تُخْرِجَنِى مِنْ كُلِّ سُوءٍ اَخْرَجْتَ مِنْهُ مُحَمَّداً وَآلَ مُحَمَّدٍ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَليْهِمْ ، اللّهُمَّ اِنِّي اَسْأَلُكَ خَيْرَ ما سَأَلَكَ بِهِ عِبادُكَ الصّالِحُونَ ، وَاَعُوذُ بِكَ مِمَّا اسْتَعَاذَ مِنْهُ عِبَادُكَ المُخْلَصُونَ» ، .
مسأله 1501 ـ در زمان غائب بودن امام عليه‏السلام اگر نماز عيد فطر و قربان به جماعت خوانده شود ، احتياط لازم آن است كه بعد از آن دو خطبه بخواند . و بهتر است كه در خطبه عيد فطر احكام زكات فطره ، و در خطبه عيد قربان احكام قربانى را بگويد .
مسأله 1502 ـ نماز عيد سوره مخصوصى ندارد ، ولى بهتر است كه در ركعت اول آن سوره شمس (سوره 91) و در ركعت دوم سوره غاشيه (سوره 88) را بخوانند ، يا در ركعت اول سوره سبّح اسم (سوره 87) و در ركعت دوم سوره شمس را بخوانند .
مسأله 1503 ـ مستحب است نماز عيد را در صحرا بخوانند ، ولى در مكه مستحب است در مسجد الحرام خوانده شود .
مسأله 1504 ـ مستحب است پياده و پا برهنه و با وقار به نماز عيد بروند ، و پيش از نماز غسل كنند ، و عمامه سفيد بر سر بگذارند .
مسأله 1505 ـ مستحب است در نماز عيد بر زمين سجده كنند ، و در حال گفتن تكبيرها دستها را بلند كنند ، و حمد و سوره را بلند بخوانند ، چه امام باشد چه منفرد.
مسأله 1506 ـ بعد از نماز مغرب و عشاء شب عيد فطر ، و بعد از نماز صبح و بعد از نماز عيد فطر مستحب است اين تكبيرها را بگويد : «اللّه‏ُ اَكْبَرُ ، اللّه‏ُ اَكْبَرُ ، لا اِلهَ اِلاَّ اللّه‏ُ وَاللّه‏ُ اَكْبَرُ ، اللّه‏ُ اَكْبَرُ وَللّه‏ِ الحَمْدُ ، اللّه‏ُ اَكْبَرُ عَلى ما هَدانا» .
مسأله 1507 ـ مستحب است انسان در عيد قربان بعد از ده نماز ، كه اول آنها نماز ظهر روز عيد ، و آخر آنها نماز صبح روز دوازدهم است ، تكبيرهائى را كه در مسأله پيش گفته شد بگويد ، و بعد از آن بگويد : «اللّه‏ُ اَكْبَرُ عَلى ما رَزَقَنا مِنْ بَهِيمَةِ الاَنْعامِ ، وَالحَمْدُ للّه‏ِ عَلى ما اَبْلانا» . ولى اگر عيد قربان را در منى باشد مستحب است بعد از پانزده نماز ، كه اول آنها نماز ظهر روز عيد ، و آخر آنها نماز صبح روز سيزدهم ذيحجّه است ، اين تكبيرها را بگويد .
مسأله 1508 ـ احتياط مستحب آن است كه زنها از رفتن به نماز عيد خوددارى كنند ، ولى اين احتياط براى زنهاى پير نيست .
مسأله 1509 ـ در نماز عيد هم مثل نمازهاى ديگر ، مأموم بايد غير از حمد و سوره چيزهاى ديگر نماز را خودش بخواند .
مسأله 1510 ـ اگر مأموم موقعى برسد كه امام مقدارى از تكبيرها را گفته ، بعد از آنكه امام به ركوع رفت ، بايد آنچه از تكبيرها و قنوتها را كه با امام نگفته خودش بگويد و ركوع را درك كند ، و اگر در هر قنوت يك بار «سبحان اللّه‏ و الحمد للّه‏» بگويد كافى است ، واگر فرصت نبود فقط تكبيرها را بگويد ، و اگر به آن مقدار هم فرصت نبود كافى است متابعت كند و به ركوع برود .
مسأله 1511 ـ اگر در نماز عيد موقعى برسد كه امام در ركوع است ، مى‏تواند نيّت كند و تكبير اول نماز را بگويد و به ركوع رود .
مسأله 1512 ـ اگر در نماز عيد يك سجده را فراموش كند ، لازم است كه بعد از نماز آن را بجا آورد ، و همچنين اگر كارى كه براى آن در نماز يوميه سجده سهو لازم است پيش آيد ، لازم است دو سجده سهو بنمايد .

اجير گرفتن براى نماز

مسأله 1513 ـ بعد از مرگ انسان ، مى‏شود براى نماز و عبادتهاى ديگر او كه در زندگى بجا نياورده ، ديگرى را اجير كنند ـ يعنى به او مزد دهند ـ كه آنها را بجا آورد ، و اگر كسى بدون مزد هم آنها را انجام دهد صحيح است .
مسأله 1514 ـ انسان مى‏تواند براى بعضى از كارهاى مستحبى مثل حج و عمره و زيارت قبر پيغمبر و امامان عليهم‏السلام از طرف زندگان اجير شود ، و نيز مى‏تواند كار مستحبى را انجام دهد و ثواب آن را براى مردگان يا زندگان هديه نمايد .
مسأله 1515 ـ كسى كه براى نماز قضاى ميت اجير شده ، بايد يا مجتهد باشد يا نماز را بر طبق فتواى كسى كه تقليد از او صحيح است انجام دهد ، يا آنكه عمل به احتياط كند در صورتى كه موارد احتياط را كاملاً بداند .
مسأله 1516 ـ اجير بايد موقع نيّت ، ميت را معيّن نمايد و لازم نيست اسم او را بداند ، پس اگر نيّت كند از طرف كسى نماز مى‏خوانم كه براى او اجير شده‏ام كافى است .
مسأله 1517 ـ اجير بايد عمل را به قصد آنچه در ذمّه ميت است بجا آورد ، و اگر عملى را انجام دهد و ثواب آن را براى او هديه كند ، كافى نيست .
مسأله 1518 ـ بايد كسى را اجير كنند كه اطمينان داشته باشند عمل را انجام مى‏دهد و احتمال بدهند كه عمل را صحيح انجام مى‏دهد .
مسأله 1519 ـ كسى را كه براى نمازهاى ميت اجير كرده‏اند ، اگر بفهمند كه عمل را بجا نياورده يا باطل انجام داده ، بايد دوباره اجير بگيرند .
مسأله 1520 ـ هرگاه شك كند كه اجير عمل را انجام داده يا نه ، اگر چه بگويد انجام داده‏ام ولى اطمينان به گفته او نباشد ـ بنابر احتياط واجب ـ بايد دوباره اجير بگيرد . و امّا اگر شك كند كه عمل او صحيح بوده يا نه ، مى‏تواند بنابر صحت آن بگذارد .
مسأله 1521 ـ كسى را كه عذرى دارد مثلاً با تيمم يا نشسته نماز مى‏خواند ، مطلقاً ـ بنابر احتياط ـ نمى‏شود براى نمازهاى ميت اجير كرد ، اگر چه نماز ميت هم همانطور قضا شده باشد . ولى اجير گرفتن كسى كه با وضو يا غسل جبيره‏اى نماز مى‏خواند اشكال ندارد . و همچنين اجير گرفتن كسى كه دست يا پاى او قطع شده است ، ولكن در كفايت كردن عمل او از منوب عنه ، محل اشكال است .
مسأله 1522 ـ مرد براى زن ، و زن براى مرد مى‏تواند اجير شود ، و در بلند خواندن و آهسته خواندن نماز را بايد اجير به تكليف خود عمل نمايد .
مسأله 1523 ـ در قضاى نمازهاى ميت ، ترتيب واجب نيست مگر در نمازهائى كه اداى آنها ترتيب دارد ، مثل نماز ظهر و عصر ، يا مغرب و عشا از يك روز چنانكه سابقاً گذشت . ولى اگر او را اجير كرده باشند كه طبق فتواى مرجع ميت ، يا ولىّ او عمل كند و آن مرجع ترتيب را لازم بداند ، بايد ترتيب را رعايت نمايد .
مسأله 1524 ـ اگر با اجير شرط كنند كه عمل را به طور مخصوصى انجام دهد بايد همان طور بجا آورد ، مگر اين كه يقين به بطلان عمل به آن نحو داشته باشد ، و اگر با او شرط نكنند بايد در آن عمل به تكليف خود رفتار نمايد ، واحتياط مستحب آن است كه از وظيفه خودش و ميت هر كدام كه با احتياط نزديكتر است به آن عمل كند ، مثلاً اگر وظيفه ميت گفتن سه مرتبه تسبيحات اربعه بوده و تكليف او يك مرتبه است ، سه مرتبه بگويد .
مسأله 1525 ـ اگر با اجير شرط نكنند كه نماز را با چه مقدار از مستحبات آن بخواند ، بايد مقدارى از مستحبات نماز را كه معمول است بجا آورد .
مسأله 1526 ـ اگر انسان چند نفر را براى نماز قضاى ميت اجير كند ، بنابر آنچه در مسأله (1524) گفته شد لازم نيست براى هر كدام آنها وقتى را معيّن نمايد .
مسأله 1527 ـ اگر كسى اجير شود كه مثلاً در مدت يك سال نمازهاى ميت را بخواند وپيش از تمام شدن سال بميرد ، بايد براى نمازهائى كه مى‏دانند بجا نياورده ، ديگرى را اجير نمايند ، و اگر احتمال مى‏دهند كه بجا نياورده ـ بنابر احتياط واجب ـ نيز اجير بگيرند .
مسأله 1528 ـ كسى را كه براى نمازهاى ميت اجير كرده‏اند ، اگر پيش از تمام كردن نمازها بميرد و اجرت همه آنها را گرفته باشد ، چنانچه شرط كرده باشند كه تمام نمازها را خودش بخواند ، مى‏توانند اجرة المسمّاى باقيمانده را گرفته ، يا آنكه اجاره را فسخ نمايند واجرة المثل او را بدهند ، و اگر شرط نكرده باشند كه خودش بخواند بايد ورثه‏اش از مال او اجير بگيرند ، امّا اگر مال نداشته باشد بر ورثه او چيزى واجب نيست .
مسأله 1529 ـ اگر اجير پيش از تمام كردن نمازهاى ميت بميرد ، و خودش هم نماز قضا داشته باشد ، بعد از عمل به دستورى كه در مسأله قبلى ذكر شد ، اگر چيزى از مال او زياد آمد ، در صورتى كه وصيّت كرده باشد و ورثه اجازه بدهند ، براى تمام نمازهاى او اجير بگيرند ، و اگر اجازه ندهند ، ثلث آن را به مصرف نماز او برسانند .

احكام روزه

روزه آن است كه انسان براى تذلل و كرنش در پيشگاه خداوند عالم از اذان صبح تا مغرب از هشت چيزى كه بعداً گفته مى‏شود خوددارى نمايد .

نيّت

مسأله 1530 ـ لازم نيست انسان نيّت روزه را از قلب خود بگذارند ، يا مثلاً بگويد فردا را روزه مى‏گيرم ، بلكه همين قدر كه بنا داشته باشد براى تذلل در پيشگاه خدواند عالم از اذان صبح تا مغرب كارى كه روزه را باطل مى‏كند انجام ندهد كافى است ، و براى آنكه يقين كند تمام اين مدت را روزه بوده ، بايد مقدارى پيش از اذان صبح ، و مقدارى هم بعد از مغرب از انجام كارى كه روزه را باطل مى‏كند خوددارى نمايد .
مسأله 1531 ـ انسان مى‏تواند در هر شب از ماه رمضان براى روزه فرداى آن نيّت كند .
مسأله 1532 ـ آخرين وقت نيّت روزه ماه رمضان براى شخص ملتفت ، هنگام اذان صبح است به اين معنى كه ـ بنابر احتياط واجب ـ بايد هنگام صبح امساك او همراه با قصد روزه باشد هر چند در ضمير ناخود آگاه .
مسأله 1533 ـ كسى كه كارهائى كه روزه را باطل مى‏كند انجام نداده باشد ، در هر وقت از روز نيّت روزه مستحبى بكند ، هرچند فاصله كمى تا مغرب باشد ، روزه او صحيح است .
مسأله 1534 ـ كسى كه پيش از اذان صبح در روزه ماه رمضان ، و همچنين در روزه واجبى كه زمانش معيّن است بدون نيّت روزه خوابيده است ، اگر پيش از ظهر بيدار شود ونيّت كند ، روزه او صحيح است . و اگر بعد از ظهر بيدار شود ، بايد احتياطاً بقيه روزه را به قصد قربت مطلقه امساك كند ، و روزه آن روز را نيز قضا نمايد .
مسأله 1535 ـ اگر بخواهد روزه قضا يا كفاره بگيرد بايد آن را معيّن نمايد ، مثلاً نيّت كند كه روزه قضا يا روزه كفاره مى‏گيرم ، ولى در ماه رمضان لازم نيست نيّت كند كه روزه ماه رمضان مى‏گيرم ، بلكه اگر نداند ماه رمضان است ، يا فراموش نمايد و روزه ديگرى را نيّت كند ، روزه ماه رمضان حساب مى‏شود . و در روزه نذر و مانند آن ، قصد نذر لازم نيست .
مسأله 1536 ـ اگر بداند ماه رمضان است و عمداً نيّت روزه غير رمضان كند ، روزه‏اى كه قصد كرده است حساب نمى‏شود ، و همچنين روزه ماه رمضان حساب نمى‏شود ، اگر آن قصد با قصد قربت منافات داشته باشد ، بلكه اگر منافات هم نداشته باشد ـ بنابر احتياط ـ روزه ماه رمضان حساب نمى‏شود .
مسأله 1537 ـ اگر مثلاً به نيّت روز اول ماه روزه بگيرد ، بعد بفهمد دوم يا سوم بوده ، روزه او صحيح است .
مسأله 1538 ـ اگر پيش از اذان صبح نيّت كند و بيهوش شود و در بين روز به هوش آيد ، ـ بنابر احتياط واجب ـ بايد روزه آن روز را تمام نمايد ، و اگر تمام نكرد قضاى آن را بجا آورد .
مسأله 1539 ـ اگر پيش از اذان صبح نيّت كند و مست شود و در بين روزه به هوش آيد ، احتياط واجب آن است كه روزه آن روز را تمام كند و قضاى آن را هم بجا آورد .
مسأله 1540 ـ اگر پيش از اذان صبح نيّت كند و بخوابد و بعد از مغرب بيدار شود ، روزه‏اش صحيح است .
مسأله 1541 ـ اگر نداند يا فراموش كند كه ماه رمضان است و پيش از ظهر ملتفت شود ، چنانچه كارى كه روزه را باطل مى‏كند انجام داده باشد ، روزه او باطل مى‏باشد .ولى بايد تا مغرب كارى كه روزه را باطل مى‏كند انجام ندهد ، و بعد از رمضان هم آن روزه را قضا نمايد . و اگر بعد از ظهر ملتفت شود كه ماه رمضان است ـ بنابر احتياط واجب ـ نيت روزه كند رجأً و بعد از رمضان هم آن را قضا كند . و امّا اگر پيش از ظهر ملتفت شود و كارى كه روزه را باطل مى‏كند انجام نداده باشد بايد نيت روزه كند و روزه‏اش صحيح است .
مسأله 1542 ـ اگر بچه پيش از اذان صبح ماه رمضان بالغ شود ، بايد روزه بگيرد ، و اگر بعد از اذان بالغ شود ، روزه آن روز بر او واجب نيست ، ولى اگر قصد روزه مستحبى كرده باشد احتياط مستحب اين است كه آن را تمام كند .
مسأله 1543 ـ كسى كه براى بجا آوردن روزه ميتى اجير شده ، يا روزه كفاره دارد ، اگر روزه مستحبى بگيرد اشكال ندارد ، ولى كسى كه روزه قضاى ماه رمضان دارد ، نمى‏تواند روزه مستحبّى بگيرد ، و چنانچه فراموش كند و روزه مستحبّى بگيرد در صورتى كه پيش از ظهر يادش بيايد ، روزه مستحبى او بهم مى‏خورد و مى‏تواند نيّت خود را به روزه قضا برگرداند ، و اگر بعد از ظهر ملتفت شود ، روزه او ـ بنابر احتياط ـ باطل است . و اگر بعد از مغرب يادش بيايد روزه‏اش صحيح است .
مسأله 1544 ـ اگر غير از روزه ماه رمضان روزه معيّن ديگرى بر انسان واجب باشد ، مثلاً نذر كرده باشد كه روز معيّنى را روزه بگيرد ، چنانچه عمداً تا اذان صبح نيّت نكند ، روزه‏اش باطل است ، و اگر نداند كه روزه آن روز بر او واجب است ، يا فراموش كند وپيش از ظهر يادش بيايد ، چنانچه كارى كه روزه را باطل مى‏كند انجام نداده باشد و نيّت كند روزه او صحيح است . و اگر بعد از ظهر يادش بيايد احتياطى را كه در روزه ماه رمضان گفته شد مراعات نمايد .
مسأله 1545 ـ اگر براى روزه واجب غير معيّنى مثل روزه كفّاره عمداً تا نزديك ظهر نيّت نكند اشكال ندارد ، بلكه اگر پيش از نيّت تصميم داشته باشد كه روزه نگيرد ، يا ترديد داشته باشد كه بگيرد يا نه ، چنانچه كارى كه روزه را باطل مى كند انجام نداده باشد وپيش از ظهر نيّت كند ، روزه او صحيح است .
مسأله 1546 ـ اگر در روز ماه رمضان ، كافر ، مسلمان شود ، و از اذان صبح تا آن وقت كارى كه روزه را باطل مى‏كند انجام نداده باشد ـ بنابر احتياط واجب ـ بايد به قصد ما فى‏الذمّه تا آخر روز امساك كند ، و اگر چنين نكرد آن روز را قضا كند .
مسأله 1547 ـ اگر در وسط روز ماه رمضان پيش از ظهر مريض خوب شود و تا آن وقت كارى كه روزه را باطل مى‏كند انجام نداده باشد ـ بنابر احتياط واجب ـ بايد نيّت روزه كند و آن روز را روزه بگيرد . و چنانچه بعد از ظهر خوب شود ، روزه آن روز بر او واجب نيست ، و بايد آن را قضا كند .
مسأله 1548 ـ روزى را كه انسان شك دارد آخر شعبان است يا اول رمضان ، واجب نيست روزه بگيرد و اگر بخواهد روزه بگيرد ، نمى‏تواند نيّت روزه رمضان كند ، ولى اگر نيّت كند كه اگر رمضان است روزه رمضان ، و اگر رمضان نيست ، روزه قضا يا مانند آن باشد ، صحت روزه‏اش بعيد نيست ، ولى بهتر آن است كه نيّت روزه قضا و مانند آن بنمايد ، و چنانچه بعد معلوم شود رمضان بوده ، از رمضان حساب مى‏شود . و اگر قصد مطلق روزه را كند و بعد معلوم شود رمضان بوده نيز كافى است .
مسأله 1549 ـ اگر روزى را كه شك دارد آخر شعبان است يا اول رمضان ، به نيّت روزه قضا يا روزه مستحبى و مانند آن روزه بگيرد و در بين روز بفهمد كه ماه رمضان است ، بايد نيّت روزه ماه رمضان كند .
مسأله 1550 ـ اگر در روزه واجب معيّنى مثل روزه رمضان مردّد شود كه روزه خود را باطل كند يا نه ، يا قصد كند كه روزه را باطل كند ، اگر دو مرتبه نيّت روزه نكند ، روزه‏اش باطل مى‏شود ، و اگر دو مرتبه نيّت روزه كند ، احتياط واجب آن است كه روزه آن روز را تمام كند ، و بعداً قضاء آن را بجا آورد .
مسأله 1551 ـ در روزه مستحب و روزه واجبى كه وقت آن معيّن نيست مثل روزه كفّاره ، اگر قصد كند كارى كه روزه را باطل مى‏كند انجام دهد ، يا مردّد شود كه بجا آورد يا نه ، چنانچه بجا نياورد و در روزه واجب پيش از ظهر ، و در روزه مستحب پيش از غروب دوباره نيّت روزه كند ، روزه او صحيح است .

چيزهائى كه روزه را باطل مى‏كند

مسأله 1552 ـ هشت چيز روزه را باطل مى‏كند :
اول : خوردن و آشاميدن .
دوم : جماع .
سوم : استمناء . و استمناء آن است : كه مرد با خود يا به وسيله ديگرى بدون جماع ، كارى كند كه منى از او بيرون آيد . و تحقق آن در زن بنحويست كه در مسئله (345) بيان شد .
چهارم : دروغ بستن به خدا و پيغمبر و جانشينان پيغمبر عليهم‏السلام بنابر احتياط واجب .
پنجم : رساندن غبار به حلق بنابر احتياط واجب .
ششم : باقى ماندن بر جنابت و حيض و نفاس تا اذان صبح .
هفتم : اماله كردن با چيزهاى روان .
هشتم : عمداً قى كردن .
و احكام اينها در مسائل آينده گفته مى‏شود :

1 ـ خوردن و آشاميدن :

مسأله 1553 ـ اگر روزه دار با التفات به اينكه روزه دارد عمداً چيزى بخورد يا بياشامد ، روزه او باطل مى‏شود ، چه خوردن و آشاميدن آن چيز معمول باشد مثل نان و آب ، چه معمول نباشد ، مثل خاك و شيره درخت ، و چه كم باشد ، چه زياد ، حتى اگر مسواك را از دهان بيرون آورد و دوباره به دهان ببرد و رطوبت آن را فرو برد ، روزه باطل مى‏شود ، مگر آنكه رطوبت مسواك در آب دهان به طورى از بين برود كه رطوبت خارج به آن گفته نشود .

مسأله 1554 ـ اگر موقعى كه مشغول غذا خوردن است بفهمد صبح شده ، بايد لقمه را از دهان بيرون آورد ، و چنانچه عمداً فرو ببرد روزه‏اش باطل است ، و به دستورى كه بعداً گفته خواهد شد كفّاره هم بر او واجب مى‏شود .
مسأله 1555 ـ اگر روزه‏دار سهواً چيزى بخورد يا بياشامد ، روزه‏اش باطل نمى‏شود .
مسأله 1556 ـ آمپول و سرم روزه را باطل نمى‏كند ، هر چند آمپول تقويتى يا سرم قندى نمكى باشد ، و همچنين اسپرى كه براى تنگى نفس استعمال مى‏شود اگر دارو را فقط وارد ريه كند روزه را باطل نمى‏كند ، وهمچنين دارو در چشم و گوش ريختن ، روزه را باطل نمى‏كند ، اگر چه مزه آن به گلو برسد . و اگر در بينى بريزد اگر به حلق نيز نرسد روزه را باطل نمى‏كند .
مسأله 1557 ـ اگر روزه‏دار چيزى را كه لاى دندان مانده است عمداً فرو ببرد ، روزه‏اش باطل مى‏شود .
مسأله 1558 ـ كسى كه مى‏خواهد روزه بگيرد ، لازم نيست پيش از اذان دندانهايش را خلال كند ، ولى اگر بداند غذائى كه لاى دندان مانده در روز فرو مى‏رود ، بايد خلال كند .
مسأله 1559 ـ فرو بردن آب دهان ، اگر چه بواسطه خيال كردن ترشى و مانند آن در دهان جمع شده باشد ، روزه را باطل نمى‏كند .
مسأله 1560 ـ فرو بردن اخلاط سر و سينه ، تا به فضاى دهان نرسيده اشكال ندارد ، ولى اگر داخل فضاى دهان شود ، احتياط مستحب آن است كه آن را فرو نبرند .
مسأله 1561 ـ اگر روزه‏دار بقدرى تشنه شود كه بترسد از تشنگى بميرد ، يا به او ضررى برسد ، يا آنكه به سختى بيفتد كه نمى‏تواند آن را تحمل كند ، مى‏تواند به اندازه‏اى كه ترس از اين امور بر طرف شود آب بياشامد ، بلكه در فرض ترس از مرگ و مانند آن واجب است ولى روزه او باطل مى‏شود . و اگر ماه رمضان باشد ، بايد ـ بنابر احتياط لازم ـ بيشتر از آن نياشامد ، و در بقيه روز از انجام كارى كه روزه را باطل مى‏كند خوددارى نمايد .
مسأله 1562 ـ جويدن غذا براى بچّه يا پرنده ، و چشيدن غذا و مانند اينها كه معمولاً به حلق نمى‏رسد ، اگر چه اتفاقاً به حلق برسد روزه را باطل نمى‏كند . ولى اگر انسان از اول بداند كه به حلق مى‏رسد ، روزه‏اش باطل مى‏شود ، و بايد قضاى آن را بگيرد و كفّاره هم بر او واجب است .
مسأله 1563 ـ انسان نمى‏تواند براى ضعف روزه را بخورد ، ولى اگر ضعف او بقدرى است كه معمولاً نمى‏شود آن را تحمل كرد ، خوردن روزه اشكال ندارد .

2 ـ جماع :

مسأله 1564 ـ جماع روزه را باطل مى‏كند ، اگر چه فقط به مقدار ختنه‏گاه داخل شود و منى هم بيرون نيايد .
مسأله 1565 ـ اگر كمتر از مقدار ختنه‏گاه داخل شود و منى هم بيرون نيايد ، روزه باطل نمى‏شود . ولى در شخصى كه ختنه‏گاه ندارد ، اگر كمتر از مقدار ختنه‏گاه داخل شود نيز روزه‏اش باطل مى‏شود .
مسأله 1566 ـ اگر عمداً قصد جماع نمايد ، و شك كند كه به اندازه ختنه‏گاه داخل شده يا نه ؛ حكم اين مسأله با مراجعه به مسأله (1551) دانسته مى‏شود ، و در هر صورت اگر كارى كه روزه را باطل مى‏كند انجام نداده باشد ، كفاره بر او واجب نيست .
مسأله 1567 ـ اگر فراموش كند كه روزه است و جماع نمايد ، يا او را به جماع مجبور نمايند بطورى كه از اختيار او خارج شود روزه او باطل نمى‏شود ، ولى چنانچه در بين جماع يادش بيايد ، يا جبر او برداشته شود بايد فوراً از حال جماع خارج شود ، و اگر خارج نشود روزه او باطل است .

3 ـ استمناء :

مسأله 1568 ـ اگر روزه‏دار استمناء كند ـ معناى استمناء در مسأله (1553) گذشت ـ روزه‏اش باطل مى‏شود .
مسأله 1569 ـ اگر بى اختيار منى از انسان بيرون آيد ، روزه‏اش باطل نيست .
مسأله 1570 ـ هرگاه روزه‏دار بداند كه اگر در روز بخوابد محتلم مى‏شود ـ يعنى در خواب منى از او بيرون مى‏آيد ـ جايز است بخوابد هر چند به سبب نخوابيدن به زحمت نيفتد ، و اگر محتلم شود روزه‏اش باطل نمى‏شود .
مسأله 1571 ـ اگر روزه‏دار در حال بيرون آمدن منى از خواب بيدار شود ، واجب نيست از بيرون آمدن منى جلوگيرى كند .
مسأله 1572 ـ روزه‏دارى كه محتلم شده ، مى‏تواند بول كند ، اگر چه بداند بواسطه بول كردن باقيمانده منى از مجرى بيرون مى‏آيد .
مسأله 1573 ـ روزه‏دارى كه محتلم شده اگر بداند منى در مجرى مانده و در صورتى كه پيش از غسل بول نكند ، بعد از غسل منى از او بيرون مى‏آيد ، احتياط مستحب آن است كه پيش از غسل بول كند .
مسأله 1574 ـ كسى كه عمداً به قصد بيرون آمدن منى بازى و شوخى كند و منى از او بيرون نيايد ، اگر دو مرتبه نيّت روزه نكند روزه او باطل است ، و اگر نيّت روزه كند بايد ـ بنابر احتياط لازم ـ روزه را تمام كند و قضاهم بنمايد .
مسأله 1575 ـ اگر روزه دار بدون قصد بيرون آمدن منى مثلاً با زن خود بازى و شوخى كند ، چنانچه اطمينان دارد كه منى از او خارج نمى‏شود اگر چه اتفاقاً منى بيرون آيد ، روزه او صحيح است . ولى اگر اطمينان ندارد ، در صورتى كه منى از او بيرون آيد ، روزه‏اش باطل است .

4 ـ دروغ بستن به خدا و پيغمبر :

مسأله 1576 ـ اگر روزه‏دار به گفتن يا به نوشتن يا به اشاره و مانند اينها به خدا و پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم و ائمه عليهم‏السلام عمداً نسبتى را بدهد كه دروغ است ـ اگر چه فوراً بگويد دروغ گفتم يا توبه كند ـ روزه او ـ بنابر احتياط لازم ـ باطل است ، و همچنين است ـ بنابر احتياط مستحب ـ دروغ بستن به حضرت زهرا سلام اللّه‏ عليها و ساير پيغمران و جانشينان آنان .
مسأله 1577 ـ اگر بخواهد خبرى را كه دليلى بر حجيت او ندارد و نمى‏داند راست است يا دروغ نقل كند ـ بنابر احتياط واجب ـ بايد به نحو نقل بگويد ، و آن را به پيامبر و أئمه عليهم‏السلام مستقيماً نسبت ندهد .
مسأله 1578 ـ اگر چيزى را به اعتقاد اينكه راست است از قول خدا يا پيغمبر نقل كند و بعد بفهمد دروغ بوده ، روزه‏اش باطل نمى‏شود .
مسأله 1579 ـ اگر چيزى را كه مى‏داند دروغ است ، به خدا و پيغمبر نسبت دهد و بعداً بفهمد آنچه را كه گفته راست بوده ، اگر مى‏دانسته كه اين كار روزه را باطل مى‏كند ، بايد ـ بنابر احتياط لازم ـ روزه را تمام كند و قضاى آن را هم بجا آورد .
مسأله 1580 ـ اگر دروغى را كه ديگرى ساخته عمداً به خدا و پيغمبر و أئمه عليهم‏السلام نسبت دهد ـ بنابر احتياط لازم ـ روزه‏اش باطل مى‏شود ، ولى اگر از قول كسى كه آن دروغ را ساخته نقل كند اشكال ندارد .
مسأله 1581 ـ اگر از روزه‏دار بپرسند كه آيا پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم چنين مطلبى فرموده‏اند و او جائى كه در جواب بايد بگويد نه عمداً بگويد بلى ، يا جائى كه بايد بگويد بلى عمداً بگويد نه ، روزه‏اش ـ بنابر احتياط لازم ـ باطل مى‏شود .
مسأله 1582 ـ اگر از قول خدا يا پيغمبر حرف راستى را بگويد بعد بگويد دروغ گفتم ، يا در شب به دروغ به آنان نسبتى بدهد و فرداى آن كه روزه مى‏باشد بگويد آنچه ديشب گفتم راست است ـ بنابر احتياط ـ روزه‏اش باطل مى‏شود ، مگر آنكه مقصودش بيان حال خبرش باشد .

5 ـ رساندن غبار به حلق :

مسأله 1583 ـ بنابر احتياط واجب رساندن غبار غليظ به حلق روزه را باطل مى‏كند ، چه غبار از چيزى باشد كه خوردن آن حلال است مثل آرد ، يا غبار چيزى باشد كه خوردن آن حرام است مثل خاك .
مسأله 1584 ـ رساندن غبار غير غليظ به حلق ، روزه را باطل نمى‏كند .
مسأله 1585 ـ اگر بواسطه باد غبارى غليظ پيدا شود و انسان با اينكه متوجه است و مى‏تواند مواظبت كند ولى مواظبت نكند و به حلق برسد ـ بنابر احتياط واجب ـ روزه‏اش باطل مى‏شود .
مسأله 1586 ـ احتياط واجب آن است كه روزه‏دار دود سيگار و تنباكو ، و مانند اينها را هم به حلق نرساند .
مسأله 1587 ـ اگر مواظبت نكند و غبار يا دود و مانند اينها داخل حلق شود ، چنانچه يقين يا اطمينان داشته كه به حلق نمى‏رسد ، روزه‏اش صحيح است ، و اگر گمان مى‏كرده كه به حلق نمى‏رسد ، بهتر آن است كه آن روزه را قضا كند .
مسأله 1588 ـ اگر فراموش كند كه روزه است و مواظبت نكند ، يا بى اختيار غبار و مانند آن به حلق او برسد ، روزه‏اش باطل نمى‏شود .
مسأله 1589 ـ فرو بردن تمام سر در آب روزه را باطل نمى‏كند ، ولى كراهت شديد دارد .

6 ـ باقيماندن بر جنابت و حيض و نفاس تا اذان صبح :

مسأله 1590 ـ اگر جنب عمداً در ماه رمضان تا اذان صبح غسل نكند ، يا اگر وظيفه‏اش تيمم است تيمم ننمايد ، بايد روزه آن روز را تمام كند و روزى ديگر را نيز روزه بگيرد ، و چون معلوم نيست آن روز قضا است يا عقوبت است ، هم روزه آن روز از ماه رمضان را به قصد ما فى الذمه انجام دهد ، و هم روزى كه بجاى آن روز روزه مى‏گيرد ، وقصد قضا نكند .
مسأله 1591 ـ كسى كه مى‏خواهد قضاى روزه ماه رمضان را بگيرد ، هرگاه تا اذان صبح عمداً جنب بماند ، نمى‏تواند آن روز را روزه بگيرد ، واگر از روى عمد نباشد مى‏تواند ، اگر چه احتياط در ترك آن است .
مسأله 1592 ـ در غير روزه ماه رمضان و قضاى آن ـ از اقسام روزه‏هاى واجب و مستحب ـ اگر جنب عمداً تا اذان صبح بر حال جنابت باقى بماند ، مى‏تواند آن روز را روزه بگيرد .
مسأله 1593 ـ كسى كه در شب ماه رمضان جنب است ، چنانچه عمداً غسل نكند تا وقت تنگ شود ، بايد تيمم كند و روزه بگيرد و روزه‏اش صحيح است .
مسأله 1594 ـ اگر جنب در ماه رمضان غسل را فراموش كند وبعد از يك روز يادش بيايد ، بايد روزه آن روز را قضا نمايد ، و اگر بعد از چند روز يادش بيايد ، روزه هر چند روزى را كه يقين دارد جنب بوده قضا نمايد ، مثلاً اگر نمى‏داند سه روز جنب بوده يا چهار روز ، بايد روزه سه روز را قضا كند .
مسأله 1595 ـ كسى كه در شب ماه رمضان براى هيچ كدام از غسل و تيمم وقت ندارد ، اگر خود را جنب كند ، روزه‏اش باطل است و قضا و كفّاره بر او واجب مى‏شود.
مسأله 1596 ـ اگر بداند وقت براى غسل ندارد و خود را جنب كند وتيمم كند ، يا با اين كه وقت دارد عمداً غسل را تأخير بياندازد تا وقت تنگ شود وتيمم كند روزه‏اش صحيح است ، هر چند گناهكار است .
مسأله 1597 ـ كسى كه در شب ماه رمضان جنب است و مى‏داند كه اگر بخوابد تا صبح بيدار نمى‏شود ـ بنابر احتياط واجب ـ نبايد غسل نكرده بخوابد ، وچنانچه پيش از غسل اختياراً بخوابد و تا صبح بيدار نشود ، بايد روزه آن روز را تمام كند ، و قضا و كفاره بر او واجب مى‏شود .
مسأله 1598 ـ هرگاه جنب در شب ماه رمضان بخوابد و بيدار شود ، اگر احتمال بدهد كه اگر دوباره بخوابد پيش از اذان صبح بيدار مى‏شود مى‏تواند بخوابد .
مسأله 1599 ـ كسى كه در شب ماه رمضان جنب است و يقين يا اطمينان دارد كه اگر بخوابد پيش از اذان صبح بيدار مى‏شود ، چنانچه تصميم داشته باشد كه بعد از بيدار شدن غسل كند ، وبا اين تصميم بخوابد و تا اذان خواب بماند ، روزه‏اش صحيح است .
مسأله 1600 ـ كسى كه در شب ماه رمضان جنب است و اطمينان ندارد كه اگر بخوابد پيش از اذان صبح بيدار مى‏شود ، چنانچه غفلت داشته باشد كه بعد از بيدار شدن بايد غسل كند ، در صورتى كه بخوابد و تا اذان صبح خواب بماند ـ بنابر احتياط ـ قضا بر او واجب مى‏شود .
مسأله 1601 ـ كسى كه در شب ماه رمضان جنب است و يقين دارد يا احتمال مى‏دهد كه اگر بخوابد پيش از اذان صبح بيدار مى‏شود ، چنانچه نخواهد بعد از بيدار شدن غسل كند ، در صورتى كه بخوابد و بيدار نشود ، بايد روزه آن روز را تمام كند و قضا و كفاره بر او لازم است . و همچنين است ـ بنابر احتياط لازم ـ اگر ترديد داشته باشد كه بعد از بيدار شدن غسل كند يا نه .
مسأله 1602 ـ اگر جنب در شب ماه رمضان بخوابد و بيدار شود و يقين كند ، يا احتمال دهد ، كه اگر دوباره بخوابد پيش از اذان صبح بيدار مى‏شود و تصميم هم داشته باشد كه بعد از بيدار شدن غسل كند ، چنانچه دوباره بخوابد و تا اذان بيدار نشود ، بايد روزه آن روز را قضا كند ، و اگر از خواب دوم بيدار شود و براى مرتبه سوم بخوابد و تا اذان صبح بيدار نشود ، بايد روزه آن روز را قضا كند ـ و بنابر احتياط استحبابى ـ كفاره نيز بدهد .
مسأله 1603 ـ خوابى كه در آن احتلام صورت گرفته است ، خواب اول حساب مى‏شود ، بنابراين اگر پس از بيدار شدن دوباره بخوابد و تا اذان صبح بيدار نشود ، چنانچه در مسأله قبل گفته شد ، روزه آن روز را بايد قضا كند .
مسأله 1604 ـ اگر روزه‏دار در روز محتلم شود ، واجب نيست فوراً غسل كند .
مسأله 1605 ـ هرگاه در ماه رمضان بعد از اذان صبح بيدار شود و ببيند محتلم شده ، اگر چه بداند پيش از اذان محتلم شده ، روزه او صحيح است .
مسأله 1606 ـ كسى كه مى‏خواهد قضاى روزه رمضان را بگيرد ، اگر بعد از اذان صبح بيدار شود و ببيند محتلم شده و بداند پيش از اذان محتلم شده است ، مى‏تواند آن روز را به قصد قضاى ماه رمضان روزه بگيرد .
مسأله 1607 ـ اگر زن در شب ماه رمضان پيش از اذان صبح از حيض يا نفاس پاك شود و عمداً غسل نكند ، واگر وظيفه‏اش تيمم است و تيمم ننمايد ، روزه آن روز را بايد تمام كند و قضاى آن را نيز بگيرد . و در روزه قضاى ماه رمضان اگر عمداً غسل وتيمم را ترك كند ـ بنابر احتياط واجب ـ نمى‏تواند آن روز را روزه بگيرد .
مسأله 1608 ـ زنى كه در شب ماه رمضان از حيض يا نفاس پاك شده ، اگر عمداً غسل نكند تا وقت تنگ شود ، بايد تيمم نمايد ، و روزه آن روزش صحيح است .
مسأله 1609 ـ اگر زن پيش از اذان صبح در ماه رمضان از حيض يا نفاس پاك شود و براى غسل وقت نداشته باشد ، بايد تيمم نمايد ، ولى لازم نيست تا اذان صبح بيدار بماند . و همچنين است حكم جنب در صورتى كه وظيفه‏اش تيمم باشد .
مسأله 1610 ـ اگر زن نزديك اذان صبح در ماه مبارك رمضان از حيض يا نفاس پاك شود ، و براى هيچ كدام از غسل وتيمم وقت نداشته باشد ، روزه‏اش صحيح است .
مسأله 1611 ـ اگر زن بعد از اذان صبح از خون حيض يا نفاس پاك شود ، يا در بين روز خون حيض يا نفاس ببيند ، اگر چه نزديك مغرب باشد ، روزه او باطل است .
مسأله 1612 ـ اگر زن غسل حيض يا نفاس را فراموش كند ، و بعد از يك روز يا چند روز يادش بيايد ، روزه‏هائى كه گرفته صحيح است .
مسأله 1613 ـ اگر زن پيش از اذان صبح در ماه رمضان از حيض يا نفاس پاك شود و در غسل كوتاهى كند و تا اذان غسل نكند ، و در تنگى وقت تيمم هم نكند ـ چنانچه گذشت ـ روزه آن روز را بايد تمام كند و قضا نمايد ، ولى چنانچه كوتاهى نكند مثلاً منتظر باشد كه حمام زنانه شود ، اگر چه سه مرتبه بخوابد و تا اذان غسل نكند ، و در تيمم كردن كوتاهى نكند ، روزه او صحيح است .
مسأله 1614 ـ اگر زنى كه در حال استحاضه كثيره است ، هر چند غسلهاى خود را به تفصيلى كه در احكام استحاضه در مسأله (394) گفته شد بجا نياورد ، روزه او صحيح است . همچنان كه در استحاضه متوسطه اگر چه غسل نكند ، روزه‏اش صحيح است .
مسأله 1615 ـ كسى كه مسّ ميّت كرده ـ يعنى جائى از بدن خود را به بدن ميّت رسانده ـ مى‏تواند بدون غسل مسّ ميّت روزه بگيرد ، و اگر در حال روزه هم ميّت را مسّ نمايد ، روزه او باطل نمى‏شود .

7 ـ اماله كردن :

مسأله 1616 ـ اماله كردن با چيز روان اگر چه از روى ناچارى و براى معالجه باشد ، روزه را باطل مى‏كند .

8 ـ قى كردن :

مسأله 1617 ـ هرگاه روزه‏دار عمداً قى كند اگر چه بواسطه مرض و مانند آن ناچار باشد ، روزه‏اش باطل مى‏شود . ولى اگر سهواً يا بى اختيار قى كند ، اشكال ندارد.
مسأله 1618 ـ اگر در شب چيزى بخورد كه مى‏داند بواسطه خوردن آن ، در روز بى اختيار قى مى‏كند ، روزه‏اش صحيح است .
مسأله 1619 ـ اگر روزه‏دار بتواند از قى كردن خوددارى كند ، اگر به طبع خود حادث شده است ، لازم نيست از آن جلوگيرى كند .
مسأله 1620 ـ اگر مگس در گلوى روزه‏دار برود ، چنانچه به مقدارى فرو رفته باشد كه به پائين دادن آن خوردن گفته نشود ، لازم نيست آن را بيرون آورد ، و روزه‏اش صحيح است . و امّا اگر به اين مقدار فرو نرفته باشد بايد آن را بيرون آورد هر چند كه اين كار متوقف بر قى كردن باشد ـ مگر در صورتى كه قى كردن براى او ضرر ، يا مشقت زيادى داشته باشد ـ و چنانچه آن را قى نكند و فرو برد ، روزه‏اش باطل مى‏شود ، واگر آن را با قى كردن خارج كند نيز روزه‏اش باطل مى‏شود .
مسأله 1621 ـ اگر سهواً چيزى را فرو ببرد و پيش از رسيدن به معده يادش بيايد كه روزه است ، چنانچه بقدرى پائين رفته باشد كه اگر آن را داخل معده كند به آن خوردن نگويند ، لازم نيست آن را بيرون آورد و روزه او صحيح است .
مسأله 1622 ـ اگر يقين داشته باشد كه بواسطه آروغ زدن ، چيزى از گلو بيرون مى‏آيد ، چنانچه طورى باشد كه بر آن قى كردن صدق كند ، نبايد عمداً آروغ بزند . ولى اگر يقين نداشته باشد اشكال ندارد .
مسأله 1623 ـ اگر آروغ بزند و چيزى در گلو يا دهانش بيايد ، بايد آن را بيرون بريزد ، واگر بى اختيار فرو رود ، روزه‏اش صحيح است .

احكام چيزهائى كه روزه را باطل مى‏كند

مسأله 1624 ـ اگر انسان عمداً و از روى اختيار كارى كه روزه را باطل مى‏كند انجام دهد ، روزه او باطل مى‏شود . و چنانچه از روى عمد نباشد اشكال ندارد . ولى جنب اگر بخوابد و به تفصيلى كه در مسأله (1602) گفته شد تا اذان صبح غسل نكند روزه او باطل است . و چنانچه انسان نداند كه بعضى از آنچه گفته شد روزه را باطل مى‏كند اگر در اين جهل كوتاهى نكرده باشد ، و ترديدى هم نداشته باشد ، يا آنكه اعتماد بر حجت شرعى داشته باشد ، اگر آن چيز را انجام دهد ، روزه‏اش باطل نمى‏شود ، مگر در خوردن و آشاميدن و جماع .
مسأله 1625 ـ اگر روزه‏دار سهواً يكى از كارهائى كه روزه را باطل مى‏كند انجام دهد و به اعتقاد اينكه روزه‏اش باطل شده ، عمداً دوباره يكى از آنها را بجا آورد ، حكم مسأله گذشته درباره او جارى مى‏شود .
مسأله 1626 ـ اگر چيزى به زور در گلوى روزه‏دار بريزند ، روزه او باطل نمى‏شود ، ولى اگر مجبورش كنند كه روزه خود را به خوردن يا آشاميدن يا جماع باطل كند ، مثلاً به او بگويند اگر غذا نخورى ضرر مالى يا جانى به تو مى‏زنيم ، و خودش براى جلوگيرى از ضرر چيزى بخورد ، روزه او باطل مى‏شود . و در غير آن سه چيز نيز ـ بنابر احتياط واجب ـ باطل مى‏شود .
مسأله 1627 ـ روزه‏دار نبايد جائى برود كه مى‏داند چيزى در گلويش مى‏ريزند ، يا مجبورش مى‏كنند كه خودش روزه خود را باطل كند ، و اگر برود و از روى ناچارى خودش كارى كه روزه را باطل مى‏كند انجام دهد ، روزه او باطل مى‏شود . و همچنين است ـ بنابر احتياط لازم ـ اگر چيزى را در گلويش بريزند .

آنچه براى روزه‏دار مكروه است

مسأله 1628 ـ چند چيز براى روزه‏دار مكروه است و از آن جمله است :
1 ـ دوا ريختن به چشم و سرمه كشيدن ، در صورتى كه مزه يا بوى آن به حلق برسد .
2 ـ انجام دادن هر كارى مانند خون گرفتن ، و حمام رفتن كه باعث ضعف مى‏شود .
3 ـ دارو در بينى ريختن ، اگر نداند كه به حلق مى‏رسد ، و اگر بداند به حلق مى‏رسد جايز نيست .
4 ـ بو كردن گياههاى معطّر .
5 ـ نشستن زن در آب .
6 ـ استعمال شياف .
7 ـ تر كردن لباسى كه در بدن است .
8 ـ كشيدن دندان ، و هر كارى كه بواسطه آن از دهان خون بيايد .
9 ـ مسواك كردن با چوب تر .
10 ـ بى جهت آب يا چيزى روان در دهان كردن .
و نيز مكروه است انسان بدون قصد بيرون آمدن منى زن خود را ببوسد ، يا كارى كند كه شهوت خود را به حركت آورد .

جائى كه قضا و كفاره واجب است

مسأله 1629 ـ اگر كسى روزه ماه رمضان را به خوردن يا آشاميدن يا جماع يا استمناء يا باقى ماندن بر جنابت باطل كند ، در صورتى كه از روى عمد و اختيار باشد و از روى ناچارى و جبر نباشد ، اضافه بر قضا ، كفاره هم بر او واجب مى‏شود . و احتياط مستحب آن است كه كسى كه روزه را به غير آنچه گفته شد باطل كند ، اضافه بر قضا ، كفاره هم بدهد .
مسأله 1630 ـ اگر كسى چيزى از آنچه را كه گذشت انجام دهد ، در حالى كه عقيده قطعى داشته كه روزه را باطل نمى‏كند ، كفاره بر او واجب نيست . وهمچنين است كسى كه نمى‏دانسته روزه بر او واجب است ، مانند كودكان در اوائل بلوغ .

كفاره روزه :

مسأله 1631 ـ در كفاره افطار روزه ماه رمضان ، بايد يك بنده آزاد كند ، يا به دستورى كه در مسأله بعد گفته مى‏شود دو ماه روزه بگيرد ، يا شصت فقير را سير كند يا به هر كدام يك مُد كه تقريباً «750» گرم است ، طعام ـ يعنى گندم يا جو يا نان و مانند اينها ـ بدهد ، و چنانچه اينها برايش ممكن نباشد ، بايد به قدر امكان تصدّق دهد ، و اگر ممكن نيست ، استغفار نمايد . و احتياط واجب آن است كه هر وقت بتواند ، كفاره را بدهد .
مسأله 1632 ـ كسى كه مى‏خواهد دو ماه كفاره ماه رمضان را بگيرد ، بايد يك ماه تمام ويك روز آن را از ماه ديگر پى در پى بگيرد ، و اگر بقيه آن پى در پى نباشد ، اشكال ندارد .
مسأله 1633 ـ كسى كه مى‏خواهد دو ماه كفاره روزه رمضان را بگيرد ، نبايد موقعى شروع كند كه مى‏داند در بين يك ماه و يك روز ، روزى باشد كه مانند عيد قربان ، روزه آن حرام است ، ياروزه آن واجب است .
مسأله 1634 ـ كسى كه بايد پى در پى روزه بگيرد ، اگر در بين آن بدون عذر يك روز روزه نگيرد ، بايد روزه‏ها را از سر بگيرد .
مسأله 1635 ـ اگر در بين روزهائى كه بايد پى در پى روزه بگيرد عذرى مثل حيض ، يا نفاس ، يا سفرى كه در رفتن آن مجبور است ، براى او پيش آيد بعد از بر طرف شدن عذر ، واجب نيست روزه‏ها را از سر بگيرد ، بلكه بقيّه را بعد از بر طرف شدن عذر بجا مى‏آورد .
مسأله 1636 ـ اگر به چيز حرامى روزه خود را باطل كند ، چه آن چيز اصلاً حرام باشد مثل شراب و زنا ، يا به جهتى حرام شده باشد مثل خوردن غذاى حلالى كه براى انسان ضرر كلى دارد ، و نزديكى كردن باعيال خود در حال حيض ، يك كفاره كافى است . ولى ـ احتياط مستحب ـ آن است كه كفاره جمع بدهد ـ يعنى يك بنده آزاد كند ، و دو ماه روزه بگيرد ، و شصت فقير را سير كند ، يا به هر كدام آنها يك مُد گندم يا جو يا نان و مانند اينها بدهد ـ و چنانچه هر سه برايش ممكن نباشد ، هر كدام آنها كه ممكن است ، انجام دهد .
مسأله 1637 ـ اگر روزه‏دار دروغى را به خدا و پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم عمداً نسبت دهد كفاره ندارد ولى ، احتياط مستحب آن است كه كفاره بدهد .
مسأله 1638 ـ اگر در يك روز ماه رمضان چند مرتبه بخورد يا بياشامد ، يا جماع يا استمناء كند ، براى همه آنها يك كفاره كافى است .
مسأله 1639 ـ اگر روزه‏دار غير از جماع و استمناء كار ديگرى كه روزه را باطل مى‏كند انجام دهد ، و بعد با حلال خود جماع نمايد ، براى هر دو يك كفاره كافى است .
مسأله 1640 ـ اگر روزه‏دار كارى كه حلال است و روزه را باطل مى‏كند انجام دهد ، ـ مثلاً آب بياشامد ـ و بعد كار ديگرى كه حرام است و روزه را باطل مى‏كند انجام دهد ـ مثلاً غذاى حرامى بخورد ـ يك كفاره كافى است .
مسأله 1641 ـ اگر روزه‏دار آروغ بزند و چيزى در دهانش بيايد ، چنانچه عمداً آن را فرو ببرد ـ بنابر احتياط واجب ـ روزه‏اش باطل است ، و بايد قضاى آن را بگيرد و كفاره هم بدهد . و اگر خوردن آن چيز حرام باشد ، مثلاً موقع آروغ زدن ، خون يا غذايى كه از صورت غذا بودن خارج است به دهان او بيايد و عمداً آن را فرو برد ، بهتر است كفاره جمع بدهد .
مسأله 1642 ـ اگر نذر كند كه روز معينى را روزه بگيرد ، چنانچه در آن روز عمداً روزه خود را باطل كند ، بايد كفاره بدهد ، و كفاره آن در احكام نذر خواهد آمد .
مسأله 1643 ـ اگر روزه‏دار به گفته كسى كه مى‏گويد مغرب شده ولى اطمينان براى او حاصل نشده است ، افطار كند و بعد بفهمد مغرب نبوده است ، يا شك كند كه مغرب بوده است يا نه ، قضا و كفاره بر او واجب مى‏شود ، و اگر معتقد بوده كه قول او حجت است ، فقط قضا لازم است .
مسأله 1644 ـ كسى كه عمداً روزه خود را باطل كرده ، اگر بعد از ظهر مسافرت كند ، يا پيش از ظهر براى فرار از كفاره سفر نمايد ، كفاره از او ساقط نمى‏شود ، بلكه اگر قبل از ظهر مسافرتى براى او پيش آمد كند نيز كفاره بر او واجب است .
مسأله 1645 ـ اگر عمداً روزه خود را باطل كند ، و بعد عذرى مانند حيض يا نفاس يا مرض براى او پيدا شود ، احتياط مستحب آن است كه كفاره را بدهد ، مخصوصاً اگر به وسيله‏اى مانند دارو حيض يا مرضى را بوجود بياورد .
مسأله 1646 ـ اگر يقين كند كه روز اول ماه رمضان است و عمداً روزه خود را باطل كند ، بعد معلوم شود كه آخر شعبان بوده ، كفاره بر او واجب نيست .
مسأله 1647 ـ اگر انسان شك كند كه آخر رمضان است يا اول شوال ، و عمداً روزه خود را باطل كند ، بعد معلوم شود اول شوال بوده ، كفاره بر او واجب نيست .
مسأله 1648 ـ اگر روزه‏دار در ماه رمضان با زن خود كه روزه‏دار است جماع كند ، چنانچه زن را مجبور كرده باشد ، كفاره روزه خودش و بنابر احتياط ، كفاره روزه زن را بايد بدهد و اگر زن به جماع راضى بوده ، بر هر كدام يك كفاره واجب مى‏شود .
مسأله 1649 ـ اگر زنى شوهر روزه‏دار خود را مجبور كند كه با او جماع نمايد ، واجب نيست كفاره روزه شوهر را بدهد .
مسأله 1650 ـ اگر روزه‏دار در ماه رمضان ، زن خود را مجبور به جماع كند و در بين جماع زن راضى شود ، بر هر كدام يك كفاره واجب مى‏شود ، و احتياط مستحب آن است كه مرد دو كفاره بدهد .
مسأله 1651 ـ اگر روزه‏دار در ماه مبارك رمضان با زن روزه‏دار خود كه خواب است جماع نمايد ، يك كفاره بر او واجب مى‏شود و روزه زن صحيح است و كفاره هم بر او واجب نيست .
مسأله 1652 ـ اگر مرد زن خود را ، يا زن شوهر خود را مجبور كند كه غير جماع كار ديگرى كه روزه را باطل مى‏كند بجا آورد ، بر هيچ يك از آنها كفاره واجب نيست .
مسأله 1653 ـ كسى كه بواسطه مسافرت يا مرض روزه نمى‏گيرد ، نمى‏تواند زن روزه‏دار را مجبور به جماع كند ، ولى اگر او را مجبور نمايد ، كفاره بر مرد نيز واجب نيست .
مسأله 1654 ـ انسان نبايد در بجا آوردن كفاره كوتاهى كند ، ولى لازم نيست فوراً آن را انجام دهد .
مسأله 1655 ـ اگر كفاره بر انسان واجب شود و چند سال آن را بجا نياورد ، چيزى بر آن اضافه نمى‏شود .
مسأله 1656 ـ كسى كه بايد براى كفاره يك روز شصت فقير را طعام بدهد ، اگر به تمام شصت نفر دسترسى دارد نمى‏تواند عدد را كم كند ، ولى همان مقدار كفاره بدهد مثلاً به سى نفر هر كدام دو مُد طعام بدهد و به آن اكتفا كند ، ولى مى‏تواند براى هر فرد از عيال فقير اگر چه صغير باشند يك مُد به آن فقير بدهد ، و فقير به وكالت از عائله يا ولايت بر آنها اگر صغير باشند قبول نمايد ، و اگر نتواند شصت نفر فقير را پيدا كند و مثلاً فقط سى نفر را پيدا كند مى‏تواند به هر كدام دو مُد طعام بدهد ولى ـ بنابر احتياط واجب ـ هرگاه تمكن پيدا كرد به سى نفر فقير ديگر نيز يك مُد بدهد .
مسأله 1657 ـ كسى كه قضاى روزه رمضان را گرفته ، اگر بعد از ظهر عمداً كارى كه روزه را باطل مى‏كند انجام دهد ، بايد به ده فقير هر كدام يك مُد طعام بدهد ، و اگر نمى‏تواند ، سه روز روزه بگيرد .

جاهائى كه فقط قضاى روزه واجب است

مسأله 1658 ـ در چند مورد ـ غير از مواردى كه قبلاً به آنها اشاره شد ـ فقط قضاى روزه بر انسان واجب است و كفاره واجب نيست :
اول : آنكه در شب ماه رمضان جنب باشد و به تفصيلى كه در مسأله (1602) گفته شد تا اذان صبح از خواب دوم بيدار نشود .
دوم : عملى كه روزه را باطل مى‏كند بجا نياورد ولى نيت روزه نكند ، يا ريا كند ، يا قصد كند كه روزه نباشد ، و همچنين اگر قصد كند كارى كه روزه را باطل مى‏كند انجام دهد به تفصيلى كه در مسأله (1551) بيان شد .
سوم : آنكه در ماه رمضان غسل جنابت را فراموش كند و با حال جنابت يك روز يا چند روز روزه بگيرد .
چهارم : آنكه در ماه رمضان بدون اينكه تحقيق كند صبح شده يا نه ، كارى كه روزه را باطل مى‏كند انجام دهد ، بعد معلوم شود صبح بوده است .
پنجم : آنكه كسى بگويد صبح نشده و انسان به گفته او كارى كه روزه را باطل مى‏كند انجام دهد ، بعد معلوم شود صبح بوده است .
ششم : آنكه كسى بگويد صبح شده و انسان به گفته او يقين نكند ، يا خيال كند شوخى مى‏كند ، و خودش هم تحقيق نكند و كارى كه روزه را باطل مى‏كند انجام دهد ، بعد معلوم شود صبح بوده است .
هفتم : آنكه به گفته كس ديگرى كه گفته او شرعاً برايش حجت است ، يا او به اشتباه معتقد باشد كه خبر او حجت است ، افطار كند ، بعد معلوم شود مغرب نبوده است .
هشتم : آنكه يقين يا اطمينان كند كه مغرب شده و افطار كند ، بعد معلوم شود مغرب نبوده است ، ولى اگر در هواى ابرى ومانند آن به گمان اينكه مغرب شده افطار كند ، بعد معلوم شود مغرب نبوده ، و جوب قضا در اين صورت بنابر احتياط است .
نهم : آنكه از جهت تشنگى مضمضه كند ، يعنى آب در دهان بگرداند و بى اختيار فرو رود ، ولى اگر فراموش كند كه روزه است و آب را فرو دهد ، يا براى غير جهت تشنگى مثل مواردى كه مضمضه در آنجاها مستحب است ، مانند وضو مضمضه كند و بى اختيار فرو رود ، قضا ندارد .
دهم : آنكه كسى از جهت اكراه يا اضطرار يا تقيّه افطار كند ، اگر مورد اكراه و تقيه ، خوردن ياآشاميدن يا جماع باشد ، و همچنين در غير آنها بنابر احتياط واجب .
مسأله 1659 ـ اگر غير آب چيز ديگرى را در دهان ببرد و بى اختيار فرو رود ، يا آب داخل بينى كند و بى اختيار فرو رود ، قضا بر او واجب نيست .
مسأله 1660 ـ مضمضه زياد براى روزه‏دار مكروه است ، و اگر بعد از مضمضه بخواهد آب دهان را فرو برد ، بهتر آن است كه سه مرتبه آب دهان را بيرون بريزد .
مسأله 1661 ـ اگر انسان بداند كه بواسطه مضمضه ، بى اختيار يا از روى فراموشى آب وارد گلويش مى‏شود ، نبايد مضمضه كند ، و اگر در اين صورت مضمضه كرد ولى آب فرو نرفت ـ بنابر احتياط واجب ـ قضا لازم است .
مسأله 1662 ـ اگر در ماه رمضان ، بعد از تحقيق ، براى او معلوم نشود كه صبح شده وكارى كه روزه را باطل مى‏كند انجام دهد ، بعد معلوم شود صبح بوده ، قضا لازم نيست .
مسأله 1663 ـ اگر انسان شك كند كه مغرب شده يا نه ، نمى‏تواند افطار كند ، ولى اگر شك كند كه صبح شده يا نه ، پيش از تحقيق هم مى‏تواند كارى كه روزه را باطل مى‏كند انجام دهد .

احكام روزه قضا

مسأله 1664 ـ اگر ديوانه عاقل شود ، واجب نيست روزه‏هاى وقتى را كه ديوانه بوده قضا نمايد .
مسأله 1665 ـ اگر كافر مسلمان شود ، واجب نيست روزه‏هاى وقتى را كه كافر بوده قضا نمايد ، ولى اگر مسلمانى كافر شود و دوباره مسلمان گردد ، روزه‏هاى وقتى را كه كافر بوده بايد قضا نمايد .
مسأله 1666 ـ روزه‏اى كه از انسان بواسطه مستى فوت شده ، بايد قضا نمايد ، اگر چه چيزى را كه بواسطه آن مست شده ، براى معالجه خورده باشد .
مسأله 1667 ـ اگر براى عذرى چند روز روزه نگيرد و بعد شك كند كه چه وقت عذر او بر طرف شده ، واجب نيست مقدار بيشترى را كه احتمال مى‏دهد روزه نگرفته قضا نمايد ، مثلاً كسى كه پيش از ماه رمضان مسافرت كرده و نمى‏داند پنجم رمضان از سفر برگشته يا ششم ، و يا اينكه مثلاً در آخرهاى ماه رمضان مسافرت كرده و بعد از رمضان برگشته و نمى‏داند كه بيست و پنجم رمضان مسافرت كرده يا بيست و ششم ، در هر دو صورت مى‏تواند مقدار كمتر يعنى پنج روز را قضا كند اگر چه احتياط مستحب آن است كه مقدار بيشتر يعنى شش روز را قضا نمايد .
مسأله 1668 ـ اگر از چند ماه رمضان روزه قضا داشته باشد ، قضاى هر كدام را كه اول بگيرد مانعى ندارد ، ولى اگر وقت قضاى رمضان آخر تنگ باشد ، مثلاً پنج روز از رمضان آخر قضا داشته باشد ، و پنج روز هم به رمضان مانده باشد ، بهتر آن است كه اول قضاى رمضان آخر را بگيرد .
مسأله 1669 ـ اگر قضاى روزه چند ماه رمضان بر او واجب باشد و در نيّت معيّن نكند روزه‏اى را كه مى‏گيرد قضاى كدام ماه رمضان است ، قضاى آخرين سال حساب نمى‏شود كه كفاره تأخير از او ساقط شود .
مسأله 1670 ـ در قضاى روزه رمضان مى‏تواند پيش از ظهر ، روزه خود را باطل نمايد ؛ ولى اگر وقتِ قضا تنگ باشد ، بهتر آن است كه باطل ننمايد .
مسأله 1671 ـ اگر قضاى روزه ميّتى را گرفته باشد ، بهتر آن است كه بعد از ظهر روزه را باطل نكند .
مسأله 1672 ـ اگر بواسطه مرض يا حيض يا نفاس ، روزه رمضان را نگيرد و پيش از گذشت زمانى كه بتواند آن روزه‏هائى را كه نگرفته قضا كند بميرد ، آن روزه‏ها قضا ندارند .
مسأله 1673 ـ اگر بواسطه مرضى ، روزه رمضان را نگيرد و مرض او تا رمضان سال بعد طول بكشد ، قضاى روزه‏هائى را كه نگرفته بر او واجب نيست ، و بايد براى هر روز يك مُد (750 گرم تقريباً) طعام يعنى گندم يا جو يا نان و مانند اينها به فقير بدهد ، ولى اگر بواسطه عذر ديگرى مثلاً براى مسافرت روزه نگرفته باشد و عذر او تا رمضان بعد باقى بماند ، روزه‏هائى را كه نگرفته بايد قضا كند ، و احتياط واجب آن است كه براى هر روز يك مُد طعام به فقير بدهد .
مسأله 1674 ـ اگر بواسطه مرضى روزه رمضان را نگيرد و بعد از رمضان مرض او بر طرف شود ، ولى عذر ديگرى پيدا كند كه نتواند تا رمضان بعد قضاى روزه را بگيرد ، بايد روزه‏هائى را كه نگرفته قضا نمايد ، ـ و بنابر احتياط واجب ـ براى هر روز يك مُد طعام نيز به فقير بدهد . و همچنين است اگر در ماه رمضان غير از مرض عذر ديگرى داشته باشد و بعد از رمضان آن عذر بر طرف شود و تا رمضان سال بعد بواسطه مرض نتواند روزه بگيرد .
مسأله 1675 ـ اگر در ماه رمضان بواسطه عذرى روزه نگيرد ، و بعد از رمضان عذر او بر طرف شود و تا رمضان آينده عمداً قضاى روزه را نگيرد ، بايد روزه را قضا كند و براى هر روز يك مُد طعام هم به فقير بدهد .
مسأله 1676 ـ اگر در قضاى روزه كوتاهى كند تا وقت تنگ شود و در تنگى وقت عذر پيدا كند ، بايد قضا را بگيرد ـ و بنابر احتياط ـ براى هر روز يك مُد طعام به فقير بدهد ، وهمچنين است اگر بعد از بر طرف شدن عذر تصميم داشته باشد كه روزه‏هاى خود را قضا كند ، ولى پيش از آنكه قضا نمايد در تنگى وقت عذر پيدا كند .
مسأله 1677 ـ اگر مرض انسان چند سال طول بكشد ، بعد از آنكه خوب شد بايد قضاى رمضان آخر را بگيرد ، و براى هر روز از سالهاى پيش يك مُد طعام به فقير بدهد.
مسأله 1678 ـ كسى كه بايد براى هر روز يك مُد طعام به فقير بدهد ، مى‏تواند كفاره چند روز را به يك فقير بدهد .
مسأله 1679 ـ اگر قضاى روزه رمضان را چند سال تأخير بيندازد ، بايد قضا را بگيرد و از جهت تأخير در سال اول براى هر روز يك مد طعام به فقير بدهد ، و امّا از جهت تأخير چند سال بعدى چيزى بر او واجب نيست .
مسأله 1680 ـ اگر روزه رمضان را عمداً نگيرد ، بايد قضاى آن را بجا آورد و براى هر روز دو ماه روزه بگيرد ، يا به شصت فقير طعام بدهد ، يا يك بنده آزاد كند ، و چنانچه تا رمضان آينده قضاى آن روزه را بجا نياورد ـ بنابر احتياط لازم ـ براى هر روز يك مُد طعام نيز كفاره بدهد .
مسأله 1681 ـ اگر روزه رمضان را عمداً نگيرد و در روز مكرّر جماع يا استمناء كند ، كفاره مكرّر نمى‏شود ؛ و همچنين اگر چند مرتبه كار ديگرى كه روزه را باطل مى‏كند انجام دهد ، مثلاً چند مرتبه غذا بخورد يك كفاره كافى است .
مسأله 1682 ـ بعد از مرگ پدر ، پسر بزرگتر ـ بنابر احتياط لازم ـ بايد قضاى روزه ماه رمضان او را به تفصيلى كه در نماز در مسأله (1371) گفته شد بجا آورد ، و مى‏تواند بجاى هر روز (750 گرم) طعام را به فقيرى بدهد هر چند از مال ميت اگر ورثه راضى باشند .
مسأله 1683 ـ اگر پدر غير از روزه رمضان ، روزه واجب ديگرى را مانند روزه نذر نگرفته باشد ، يا اجير شده و نگرفته باشد ، قضاى آن بر پسر بزرگتر لازم نيست .

احكام روزه مسافر

مسأله 1684 ـ مسافرى كه بايد نمازهاى چهار ركعتى را در سفر دو ركعت بخواند ، نبايد روزه بگيرد . و مسافرى كه نمازش را تمام مى‏خواند مثل كسى كه شغلش مسافرت ، يا سفر او سفر معصيت است ، بايد در سفر روزه بگيرد .
مسأله 1685 ـ مسافرت در ماه رمضان اشكال ندارد ، ولى براى فرار از روزه مسافرت مكروه است . و همچنين است مطلق سفر در ماه رمضان مگر اينكه براى حج يا عمره يا به جهت ضرورتى باشد .
مسأله 1686 ـ اگر غير روزه رمضان روزه معيّن ديگرى بر انسان واجب باشد ، چنانچه به اجاره يا مانند آن واجب شده باشد ، يا روز سوم از روزهاى اعتكاف باشد ، نمى‏تواند در آن روز مسافرت كند ، و اگر در سفر باشد چنانچه ممكن است بايد قصد كند كه ده روز در جائى بماند و آن روز را روزه بگيرد ؛ ولى اگر روزه آن روز به نذر واجب شده باشد ظاهر آن است كه سفر در آن روز جايز است و قصد اقامت واجب نيست ، هر چند بهتر آن است كه تا ناچار نشود مسافرت نكند و اگر در سفر است قصد اقامت نمايد . ولى اگر به قسم يا عهد واجب شده باشد ـ بنابر احتياط واجب ـ مسافرت نرود و اگر در سفر بود قصد اقامت كند .
مسأله 1687 ـ اگر نذر كند روزه مستحبى بگيرد و روز آن را معيّن نكند ، نمى‏تواند آن را در سفر بجا آورد ، ولى چنانچه نذر كند كه روز معيّنى را در سفر روزه بگيرد ، بايد آن را در سفر بجا آورد . و نيز اگر نذر كند روز معيّنى را چه مسافر باشد يا نباشد ، روزه بگيرد ، بايد آن روز را اگر چه مسافر باشد روزه بگيرد .
مسأله 1688 ـ مسافر مى‏تواند براى خواستن حاجت سه روز در مدينه طيّبه روزه مستحبى بگيرد ، و احوط اين است كه آن سه روز روزهاى چهارشنبه و پنجشنبه و جمعه باشد .
مسأله 1689 ـ كسى كه نمى‏داند روزه مسافر باطل است ، اگر در سفر روزه بگيرد و در بين روز مسأله را بفهمد ، روزه‏اش باطل مى‏شود و اگر تا مغرب نفهمد ، روزه‏اش صحيح است .
مسأله 1690 ـ اگر فراموش كند كه مسافر است ، يا فراموش كند كه روزه مسافر باطل مى‏باشد و در سفر روزه بگيرد ، روزه او ـ بنابر احتياط ـ باطل است .
مسأله 1691 ـ اگر روزه‏دار بعد از ظهر مسافرت نمايد ، بايد ـ بنابر احتياط ـ روزه خود را تمام كند ، و در اين صورت قضاى آن لازم نيست ، و اگر پيش از ظهر مسافرت كند ، ـ بنابر احتياط واجب ـ نمى‏تواند آن روز را روزه بگيرد ، خصوصاً اگر از شب نيّت سفر داشته باشد . ولى در هر صورت نبايد پيش از رسيدن به حدّ ترخّص چيزى را كه روزه را باطل مى‏كند انجام دهد ، و گر نه كفاره بر او واجب مى‏شود .
مسأله 1692 ـ اگر مسافر در ماه رمضان چه آنكه قبل از فجر در سفر بوده و چه آنكه روزه بوده و سفر نمايد ، چنانچه پيش از ظهر به وطنش برسد ، يا به جائى برسد كه مى‏خواهد ده روز در آنجا بماند ، چنانچه كارى كه روزه را باطل مى‏كند انجام نداده ـ بنابر احتياط ـ بايد آن روز روزه را بگيرد و در اين صورت قضا ندارد . و اگر انجام داده ، روزه آن روز بر او واجب نيست و بايد آن را قضا كند .
مسأله 1693 ـ اگر مسافر بعد از ظهر به وطنش برسد ، يا به جائى برسد كه مى‏خواهد ده روز در آن جا بماند ـ بنابر احتياط ـ روزه‏اش باطل است ، و بايد آن را قضا كند .
مسأله 1694 ـ مسافر و كسى كه از روزه گرفتن عذر دارد ، مكروه است در روزه ماه رمضان جماع نمايد ، و در خوردن و آشاميدن كاملاً خود را سير كند .

كسانى كه روزه بر آنها واجب نيست

مسأله 1695 ـ كسى كه بواسطه پيرى نمى‏تواند روزه بگيرد يا براى او مشقّت دارد ، روزه بر او واجب نيست ، ولى در صورت دوم بايد براى هر روز يك مُد طعام ـ گندم يا جو ، يا نان و مانند اينها ـ به فقير بدهد .
مسأله 1696 ـ كسى كه بواسطه پيرى روزه نگرفته ، اگر بعد از ماه رمضان بتواند روزه بگيرد ، احتياط مستحب آن است كه قضاى روزه‏هائى را كه نگرفته است بجا آورد.
مسأله 1697 ـ اگر انسان مرضى دارد كه زياد تشنه مى‏شود و نمى‏تواند تشنگى را تحمل كند يا براى او مشقّت دارد ، روزه بر او واجب نيست ، ولى در صورت دوم بايد براى هر روز يك مُد طعام به فقير بدهد ، و چنانچه بعد بتواند روزه بگيرد ، واجب نيست قضا نمايد .
مسأله 1698 ـ زنى كه زائيدن او نزديك است و روزه براى خودش يا حملش ضرر دارد ، روزه بر او واجب نيست ، و بايد براى هر روز يك مُد طعام به فقير بدهد . و در هر دو صورت روزه‏هائى را كه نگرفته بايد قضا نمايد .
مسأله 1699 ـ زنى كه بچّه شير مى‏دهد و شير او كم است ـ چه مادر بچّه ، يا دايه او باشد ، يا بى اجرت شير دهد ، اگر روزه براى خودش يا بچّه‏اى كه شير مى‏دهد ضرر دارد ـ روزه بر او واجب نيست و بايد براى هر روز يك مُد طعام به فقير بدهد ؛ و در هر دو صورت روزه‏هائى را كه نگرفته بايد قضا نمايد ، ولى ـ بنابر احتياط واجب ـ اين حكم اختصاص به موردى دارد كه شير دادن بچه منحصر به همين راه باشد ، و امّا اگر راه ديگرى براى شير دادن بچه باشد ـ مثلاً چند زن در شير دادن او شركت كنند ، يا از شير دادن با شيشه وپستانك كمك بگيرد ـ ثبوت اين حكم محل اشكال است .

راه ثابت شدن اول ماه

مسأله 1700 ـ اول ماه به چهار چيز ثابت مى‏شود :
اول : آنكه خود انسان ماه را ببيند .
دوم : عدّه‏اى كه از گفته آنان يقين يا اطمينان پيدا مى‏شود ، بگويند ماه را ديده‏ايم . و همچنين است هر چيزى كه بواسطه آن يقين پيدا شود ، يا اطمينان از يك منشأ عقلائى پيدا شود .
سوم : دو مرد عادل بگويند كه در شب ماه را ديده‏ايم ، ولى اگر صفت ماه را بر خلاف يكديگر بگويند ، اول ماه ثابت نمى‏شود . و همچنين است اگر انسان يقين يا اطمينان به اشتباه آنها داشته باشد ، يا شهادت آنان مبتلا به معارض ـ يا در حكم معارض ـ باشد ، مثلاً اگر گروه زيادى از مردم شهر استهلال نمايند ولى بيش از دو نفر عادل كسى ديگر ادعاى رؤيت ماه را نكند ، يا آنكه گروهى استهلال كنند و دو نفر عادل از ميان آنان ادعاى رؤيت كنند ، و ديگران رؤيت نكنند ، حال آنكه دو نفر عادل ديگر در ميان آنها باشد كه در دانستن جاى هلال ، و در تيز بينى مانند آن دو عادل اول باشند و آسمان صاف باشد و مانع احتمالى از ديدن آن دو نباشد ، در اينچنين موارد اول ماه به شهادت دو عادل ثابت نمى‏شود .
چهارم : سى روز از اول ماه شعبان بگذرد كه بواسطه آن اول ماه رمضان ثابت مى‏شود ، و سى روز از اول ماه رمضان بگذرد كه بواسطه آن ، اول ماه شوال ثابت مى‏شود .
مسأله 1701 ـ اول ماه به حكم حاكم شرع ثابت نمى‏شود ، مگر اين كه از حكم او ، يا ثابت شدن ماه نزد او ، اطمينان به ديده شدن ماه حاصل شود .
مسأله 1702 ـ اول ماه با پيشگوئى منجّمين ثابت نمى‏شود ، مگر اين كه انسان از گفته آنان يقين يا اطمينان پيدا كند .
مسأله 1703 ـ بلند بودن ماه يا دير غروب كردن آن ، دليل نمى‏شود كه شب پيش ، شب اول ماه بوده است . و همچنين اگر ماه طوق داشته باشد دليل نمى‏شود كه شب دوّم باشد .
مسأله 1704 ـ اگر ماه رمضان براى كسى ثابت نشود و روزه نگيرد ، چنانچه بعد ثابت شود كه شب پيش اول ماه بوده ، بايد روزه آن روز را قضا نمايد .
مسأله 1705 ـ اگر در شهرى اول ماه ثابت شود ، در شهرهاى ديگر كه در افق با او متّحد مى‏باشند اول ماه نيز ثابت مى‏شود ، و مقصود از اتّحاد افق در اينجا آن است كه اگر در شهر اول ماه ديده شود در شهر دوم اگر مانعى مانند ابر نباشد ، ديده مى‏شود ، و اين در موردى اطمينان آور است كه شهر دوم اگر غرب شهر اول است در خط عرض نزديك به آن باشد ، و اگر در شرق آن است به اضافه به نزديكى در خط عرضى ، تفاوت زيادى در خط طول نداشته باشند .
مسأله 1706 ـ روزى را كه انسان نمى‏داند آخر رمضان است يا اول شوال ، بايد روزه بگيرد ، ولى اگر در اثناء روز بفهمد كه اول شوال است ، بايد افطار كند .
مسأله 1707 ـ اگر زندانى نتواند به ماه رمضان يقين كند ، بايد به گمان عمل نمايد ، ولى اگر بتواند گمان قويتر پيدا كند ، نمى‏تواند به گمان ضعيف‏تر عمل نمايد ، و بايد سعى و كوشش تمام در تحصيل قويترين احتمال داشته باشد ، و اگر هيچ راهى نبود از قرعه به عنوان آخرين راه استفاده كند اگر موجب قوت احتمال شود ، و اگر عمل به گمان ممكن نباشد ، بايد يك ماهى را كه احتمال مى‏دهد ماه رمضان است روزه بگيرد ، ولى بايد آن ماه را در نظر داشته باشد ، پس چنانچه بعد بر او معلوم شود كه ماه رمضان پس از آن بوده ، چيزى بر اونيست ، ولى اگر معلوم شود كه قبل از ماه رمضان بوده بايد روزه‏هاى ماه رمضان را قضا نمايد .

روزه‏هاى حرام و مكروه

مسأله 1708 ـ روزه عيد فطر و قربان حرام است و نيز روزى را كه انسان نمى‏داند آخر شعبان است يا اول رمضان ، اگر به نيّت اول رمضان روزه بگيرد ، حرام مى‏باشد .
مسأله 1709 ـ اگر روزه مستحبى زن با حق استمتاع شوهر منافات داشته باشد حرام است ، و همچنين روزه‏اى كه واجب است ولى روز معينى ندارد مانند نذر غير معين ، و در اين صورت ـ بنابر احتياط واجب ـ روزه باطل است و از نذر كفايت نمى‏كند ، و همچنين است ـ بنابر احتياط واجب ـ اگر شوهر او را از گرفتن روزه مستحبى يا واجب غير معين نهى نمايد ، اگر چه با حق او منافات نداشته باشد و احتياط مستحب آن است كه بدون اجازه او روزه مستحبى نگيرد .
مسأله 1710 ـ روزه مستحبى اولاد ، اگر اسباب اذيت ـ ناشى از شفقت ـ پدر و مادر شود حرام است .
مسأله 1711 ـ اگر فرزند بدون اجازه پدر يا مادر روزه مستحبى بگيرد ، و در بين روز پدر يا مادر او را نهى كند ، چنانچه مخالفت او موجب اذيتش كه ناشى از شفقت اوست باشد بايد افطار نمايد .
مسأله 1712 ـ كسى كه مى‏داند روزه براى او ضرر قابل توجهى ندارد ، اگر چه دكتر بگويد ضرر دارد ، بايد روزه بگيرد ، و كسى كه يقين يا گمان دارد كه روزه برايش ضرر قابل توجهى دارد ، اگر چه دكتر بگويد ضرر ندارد ، واجب نيست روزه بگيرد .
مسأله 1713 ـ اگر انسان يقين يا اطمينان داشته باشد كه روزه برايش ضرر قابل توجهى دارد ، يا آن را احتمال بدهد ، و از آن احتمال ترس براى او پيدا شود ، چنانچه احتمال او در نظر عقلا بجا باشد ، واجب نيست روزه بگيرد ، بلكه اگر آن ضرر موجب هلاكت يا نقص عضو شود روزه حرام است ، و در غير اين صورت اگر رجاءً روزه بگيرد و بعد معلوم شود ضرر قابل توجهى نداشته ، روزه‏اش صحيح است .
مسأله 1714 ـ كسى كه عقيده‏اش اين است كه روزه براى او ضرر ندارد ، اگر روزه بگيرد و بعد از مغرب بفهمد روزه براى او ضرر قابل توجهى داشته ـ بنابر احتياط واجب ـ بايد قضاى آن را بجا آورد .
مسأله 1715 ـ غير از روزه‏هائى كه گفته شد ، روزه‏هاى حرام ديگرى هم هست كه در كتابهاى مفصّل گفته شده است .
مسأله 1716 ـ روزه روز عاشورا و روزى كه انسان شك دارد روز عرفه است يا عيد قربان مكروه است .

روزه‏هاى مستحب

مسأله 1717 ـ روزه تمام روزهاى سال ، غير از روزهاى حرام و مكروه كه گفته شد ، مستحب است . و براى بعضى از روزها بيشتر سفارش شده است كه از آن جمله است :
1 ـ پنجشنبه اول و پنجشنبه آخر هر ماه ، و چهارشنبه اولى كه بعد از روز دهم ماه است ، و اگر كسى آنها را بجا نياورد ، مستحب است قضا نمايد ، و چنانچه اصلاً نتواند روزه بگيرد ، مستحب است براى هر روز يك مُد طعام يا 6/12 نخود نقره سكّه‏دار به فقير دهد .
2 ـ سيزدهم و چهاردهم و پانزدهم هر ماه .
3 ـ تمام ماه رجب و شعبان و بعضى از اين دو ماه اگر چه يك روز باشد .
4 ـ روز عيد نوروز .
5 ـ روز چهارم تا نهم شوال .
6 ـ روز بيست و پنجم و بيست و نهم ذيقعده .
7 ـ روز اول تا روز نهم ذيحجّه (روز عرفه) ، و لى اگر بواسطه ضعف روزه نتواند دعاهاى روز عرفه را بخواند ، روزه آن روز مكروه است .
8 ـ روز عيد سعيد غدير (18 ذيحجّه) .
9 ـ روز مباهله (24 ذيحجّه) .
10 ـ روز اول و سوم و هفتم محرّم .
11 ـ روز ميلاد مسعود پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم (17 ربيع الأول) .
12 ـ روز پانزدهم جمادى الأولى .
13 ـ روز مبعث حضرت رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم (27 رجب) .
و اگر كسى روزه مستحبى بگيرد واجب نيست آن را به آخر برساند ، بلكه اگر برادر مؤمنش او را به غذا دعوت كند مستحب است دعوت او را قبول كند ، و در بين روز اگر چه بعد از ظهر باشد افطار نمايد .

مواردى كه مستحب است انسان از كارهائى كه روزه را باطل مى‏كند خوددارى نمايد

مسأله 1718 ـ براى پنج نفر مستحب است در ماه رمضان ـ اگر چه روزه نيستند ـ از كارى كه روزه را باطل مى‏كند خوددارى نمايند :
اول : مسافرى كه در سفر كارى كه روزه را باطل مى‏كند انجام داده باشد ، و پيش از ظهر به وطنش يا به جائى كه مى‏خواهد ده روز در آنجا بماند برسد .
دوم : مسافرى كه بعد از ظهر به وطنش يا به جائى كه مى‏خواهد ده روز در آنجا بماند برسد .
سوم : مريضى كه بعد از ظهر خوب شود ، و همچنين است اگر پيش از ظهر خوب شود و كارى كه روزه را باطل مى‏كند انجام داده باشد . و امّا چنانچه انجام نداده باشد ـ بنابر احتياط واجب ـ بايد روزه بگيرد .
چهارم : زنى كه در بين روز از خون حيض يا نفاس پاك شود .
پنجم : كافرى كه مسلمان شود و قبلاً كارى را كه روزه را باطل مى‏كند انجام داده باشد .
مسأله 1719 ـ مستحب است روزه‏دار نماز مغرب و عشا را پيش از افطار كردن بخواند ، ولى اگر كسى منتظر اوست يا ميل زيادى به غذا دارد كه نمى‏تواند با حضور قلب نماز بخواند ، بهتر است اول افطار كند ، ولى تا ممكن است نماز را در وقت فضيلت آن بجا آورد .

احكام خمس

مسأله 1720 ـ در هفت چيز خمس واجب مى‏شود :
اول : منفعت كسب .
دوم : معدن .
سوم : گنج .
چهارم : مال حلال مخلوط به حرام .
پنجم : جواهرى كه بواسطه غواصى ـ يعنى فرو رفتن در دريا ـ بدست مى‏آيد .
ششم : غنيمت جنگ .
هفتم : بنابر مشهور زمينى كه كافر ذمّى از مسلمان بخرد .
واحكام اينها مفصلاً گفته خواهد شد .

1 ـ منفعت كسب :

مسأله 1721 ـ هرگاه انسان از تجارت يا صنعت ، يا كسبهاى ديگر مالى بدست آورد ، اگر چه مثلاً نماز و روزه ميتى را بجا آورده و از اجرت آن مالى تهيه كند ، چنانچه از مخارج سال خود او و عيالاتش زياد بيايد ، بايد خمس ـ يعنى يك پنجم ـ آن را به دستورى كه بعداً گفته مى‏شود بدهد .
مسأله 1722 ـ اگر از غير كسب مالى بدست آورد ـ بجز مواردى كه در مسائل بعد استثنا مى‏شود ـ مثلاً چيزى به او ببخشند ، چنانچه از مخارج سالش زياد بيايد ، خمس آن را بايد بدهد .
مسأله 1723 ـ مهرى را كه زن مى‏گيرد ، و مالى را كه مرد عوض طلاق خلع مى‏گيرد ، و همچنين ديه‏اى كه دريافت مى‏شود ، خمس ندارد . و همچنين است ارثى كه بر اساس قواعد معتبر در باب ارث به انسان مى‏رسد . ولى اگر مسلمانى كه شيعه است مالى به غير اين راه مانند تعصيب (5) به او به ارث برسد ، آن مال از فوائد محسوب مى‏شود و خمس آن را بايد بدهد ، و همچنين اگر ارثى به او برسد كه توقع آن را نداشته واز غير پدر و پسر باشد ، ـ احتياط واجب ـ آن است كه خمس آن ارث را اگر از مخارج سالش زياد بيايد ، بدهد .
مسأله 1724 ـ اگر مالى به ارث به او برسد و بداند كسى كه اين مال از او به ارث رسيده خمس آن را نداده ، بايد خمس آن را بدهد ، و همچنين اگر در خود آن مال خمس نباشد و وارث بداند كسى كه آن مال از او به ارث رسيده ، خمس بدهكار است ، بايد خمس را از مال او بدهد ، ولى در هر دو صورت اگر كسى كه مال از او به ارث رسيده به دادن خمس عقيده نداشته ، يا آنكه خمس نمى‏داده ، لازم نيست وارث خمس واجب بر او را بپردازد .
مسأله 1725 ـ اگر بواسطه قناعت كردن ، چيزى از مخارج سال انسان زياد بيايد ، بايد خمس آن را بدهد .
مسأله 1726 ـ كسى كه ديگرى تمام مخارج او را مى‏دهد ، بايد خمس تمام مالى را كه بدست مى‏آورد بدهد .
مسأله 1727 ـ اگر ملكى را بر افراد معيّنى مثلاً بر اولاد خود وقف نمايد ، چنانچه در آن ملك زراعت و درختكارى كنند و از آن چيزى بدست آورند و از مخارج سال آنان زياد بيايد ، بايد خمس آن را بدهند ، و همچنين اگر طور ديگرى هم از آن ملك نفع ببرند ، مثلاً اجاره آن را بگيرند ، بايد خمس مقدارى را كه از مخارج سالشان زياد مى‏آيد بدهند .
مسأله 1728 ـ اگر مالى را كه فقير بابت صدقه واجب ، مانند كفارات ورد مظالم يا مستحبى گرفته از مخارج سالش زياد بيايد ، يا از مالى كه به او داده‏اند منفعتى ببرد ، مثلاً از درختى كه به او داده‏اند ميوه‏اى بدست آورد و از مخارج سالش زياد بيايد ـ بنابر احتياط واجب ـ بايد خمس آن را بدهد . ولى اگر مالى را از بابت خمس يا زكات از روى استحقاق به او داده باشند لازم نيست خمس خود آن را بدهد ، ولى منافع آن اگر از مخارج سال زياد بيايد خمس دارد .
مسأله 1729 ـ اگر با عين پولِ خمس نداده جنسى را بخرد ، يعنى به فروشنده بگويد اين جنس را به اين پول مى‏خرم ، چنانچه فروشنده مسلمان اثنا عشرى باشد معامله نسبت به جميع مال صحيح است ، و به جنسى كه به اين پول خريده است خمس تعلق مى‏گيرد ، واحتياجى به اجازه و امضاء حاكم شرع نيست .
مسأله 1730 ـ اگر جنسى را بخرد و بعد از معامله قيمت آن را از پول خمس نداده بدهد ، معامله‏اى كه كرده صحيح است ، و خمس پولى را كه به فروشنده داده به صاحبان خمس مديون مى‏باشد .
مسأله 1731 ـ اگر مسلمان اثنا عشرى مالى را كه خمس آن داده نشده بخرد ، خمس آن به عهده فروشنده است ، و بر خريدار چيزى نيست .
مسأله 1732 ـ اگر چيزى را كه خمس آن داده نشده به مسلمان اثنا عشرى ببخشد ، خمس آن به عهده خود بخشنده است ، و چيزى بر اين شخص نيست .
مسأله 1733 ـ اگر از كافر يا كسى كه به دادن خمس عقيده ندارد ، يا خمس نمى‏دهد ، مالى به دست انسان آيد ، واجب نيست خمس آن را بدهد .
مسأله 1734 ـ تاجر و كاسب و صنعتگر و كارمند و مانند اينها از وقتى كه شروع به كاسبى و كار مى‏كنند يك سال كه بگذرد ، بايد خمس آنچه را كه از خرج سالشان زياد مى‏آيد بدهند ، و همچنين است منبرى و امثال او هر چند درآمد او در مواقع خاصى از سال باشد اگر معظم مخارج سال را كفاف دهد ، وكسى كه شغلى ندارد كه از آن مخارج زندگى را تحصيل كند ، و از كمك دولت يا مردم استفاده مى‏كند ، يا اتفاقاً سودى به دست مى‏آورد ، بعد از آنكه يك سال از موقعى كه فائده برده بگذرد ، بايد خمس مقدارى را كه از خرج سالش زياد آمده بدهد ، پس براى هر منفعت مى‏تواند سال جداگانه حساب كند .
مسأله 1735 ـ انسان مى‏تواند در بين سال هر وقت منفعتى به دستش آيد خمس آن را بدهد ، و جايزاست دادن خمس را تا آخر سال تأخير بيندازد ، ولى اگر بداند تا آخر سال به آن نياز پيدا نمى‏كند ـ بنابر احتياط واجب ـ بايد فوراً خمس آن را بدهد . و اگر براى دادن خمس ، سال شمسى قرار دهد ، مانعى ندارد .
مسأله 1736 ـ اگر منفعتى بدست آورد و در بين سال بميرد ، بايد مخارج تا موقع مرگش را از آن منفعت كسر كنند ، و خمس باقيمانده را فوراً بدهند .
مسأله 1737 ـ اگر قيمت جنسى كه براى تجارت خريده بالا رود و آن را نفروشد و در بين همان سال قيمتش پائين آيد ، خمس مقدارى كه بالا رفته بر او واجب نيست .
مسأله 1738 ـ اگر قيمت جنسى كه براى تجارت خريده بالا رود و به اميد اينكه قيمت آن بالاتر رود ، تا بعد از تمام شدن سال آن را نفروشد و قيمتش پائين آيد ، خمس مقدارى كه بالا رفته ـ بنابر احتياط ـ بر او واجب است .
مسأله 1739 ـ اگر غير مال التجارة ، مالى را به خريدن يا مانند آن تهيه كرده باشد و خمسش را داده باشد ، چنانچه قيمتش بالا رود ، اگر آن را بفروشد ، خمس مقدارى را كه بر قيمتش اضافه شده ، و از مخارج سال زياد آمده بايد بدهد . و همچنين اگر مثلاً درختى ميوه بياورد ، يا گوسفندى كه براى استفاده از گوشت نگه مى‏دارند چاق شود ، بايد خمس آن زيادى را بدهد .
مسأله 1740 ـ اگـر باغى احداث كند با پولى كه خمس آن را داده است ، يا خمس به آن تعلق نگرفته است ، براى آنكه بعد از بالا رفتن قيمتش بفروشد ، بايد خمس ميوه و نمو درختها ونهالهايى كه مى‏رويد ، يا آن را كاشته‏اند و شاخه‏هاى خشكى كه قابل بريدن و استفاده است و زيادى قيمت باغ را بدهد ، ولى اگر قصدش اين باشد كه ميوه آن درختها را فروخته و از قيمتش استفاده كند ، خمس زيادى قيمت واجب نيست ، و ما بقى خمس دارد .
مسأله 1741 ـ اگر درخت بيد و چنار و مانند اينها را بكارد ، بايد هر سال خمس زيادى آنها را بدهد ؛ و همچنين شاخه‏هاى آن كه معمولاً هر سال مى‏برند ، اگر از مخارج سال او زياد بيايد ، بايد خمس آن را بدهد .
مسأله 1742 ـ كسى كه چند رشته تجارت دارد مثلاً با سرمايه خود مقدارى شكر و مقدارى برنج خريده است ، چنانچه همه آن رشته‏ها در شئون تجارت مانند خرج و دخل ، و حساب صندوق و سود و زيان ، يكى باشند ، بايد خمس آنچه را كه در آخر سال از مخارج او زياد مى‏آيد بدهد ، و چنانچه از يك رشته نفع ببرد و از رشته ديگر ضرر كند ، مى‏تواند ضرر يك رشته را به نفع رشته ديگر تدارك نمايد . ولى اگر دو رشته مختلف كسب دارد ، مثلاً تجارت و زراعت مى‏كند ، يا يك رشته است ، و حساب دخل و خرج آنها از هم جدا است ، در اين دو صورت ـ بنابر احتياط وجوبى ـ نمى‏شود ضرر يك رشته را به نفع رشته ديگر تدارك نمود .
مسأله 1743 ـ خرجهائى را كه انسان براى بدست آوردن فائده مى‏كند ، مانند دلاّلى و حمّالى ، و همچنين نقصى كه بر آلات و وسائل او وارد مى‏شود ، مى‏تواند از منفعت ، كسر نمايد و نسبت به آن مقدار ، خمس لازم نيست .
مسأله 1744 ـ آنچه از منافع كسب در بين سال به مصرف خوراك و پوشاك و اثاثيه و خريد منزل ، و عروسى پسر ، و جهيزيه دختر و زيارت و مانند اينها مى‏رساند ، در صورتى كه از شأن او زياد نباشد ، خمس ندارد .
مسأله 1745 ـ مالى را كه انسان به مصرف نذر و كفّاره مى‏رساند ، جزء مخارج ساليانه است . و نيز مالى را كه به كسى مى‏بخشد ، يا جايزه مى‏دهد در صورتى كه از شأن او زياد نباشد ، از مخارج ساليانه حـساب مى‏شود .
مسأله 1746 ـ اگر متعارف چنين باشد كه انسان جهيزيه دخترش را در سالهاى متعدد تدريجاً تهيه كند ، و تهيه نكردن جهيزيه منافى شأنش باشد هر چند از جهت اينكه نتواند در وقتش تهيه كند ، اگر در بين سال از منافع آن سال مقدارى جهيزيه بخرد كه از شأنش زياد نباشد ، و عرفاً تهيه آن مقدار در يك سال جزء مصارف ساليانه متعارف او شمرده شود ، خمس آن را لازم نيست بدهد ، و اگر از شأنش زياد باشد ، يا از منافع آن سال در سال بعد جهيزيه تهيه نمايد ، بايد خمس آن را بدهد .
مسأله 1747 ـ مالى را كه خرج سفر حج و زيارتهاى ديگر مى‏كند ، از مخارج سالى حساب مى‏شود كه در آن سال خرج كرده ، و اگر سفر او تا مقدارى از سال بعد طول بكشد ، آنچه در سال بعد خرج مى‏كند بايد خمس آن را بدهد .
مسأله 1748 ـ كسى كه از كسب و تجارت يا غير آنها فائده‏اى برده ، اگر مال ديگرى هم دارد كه خمس آن واجب نيست ، مى‏تواند مخارج سال خود را فقط از فائده‏اش حساب كند .
مسأله 1749 ـ آذوقه‏اى كه براى مصرف سالش از منافعش خريده ، اگر در آخر سال زياد بيايد ، بايد خمس آن را بدهد ، و چنانچه بخواهد قيمت آن را بدهد ، در صورتى كه قيمتش از وقتى كه خريده زياد شده باشد ، بايد قيمت آخر سال را حساب كند .
مسأله 1750 ـ اگر از منافع ، پيش از دادن خمس اثاثيه‏اى براى منزل بخرد ، اگر احتياجش پس از سال منفعت بر طرف شد ، لازم نيست خمس آن را بدهد ، و همچنين اگر در ميان سال احتياجش برطرف شد ، ولى آن چيز از چيزهائى باشد كه معمولاً براى سالهاى بعد گذاشته مى‏شود ، مانند لباسهاى زمستانى و تابستانى ، خمس ندارد ، و در غير اين گونه چيزها اگر در بين سال احتياجش از آن برطرف شد ، احتياط واجب آن است كه خمس آن را بدهد ، و زيور آلات زنانه در صورتى كه وقت زينت كردن زن با آنها گذشته باشد ، نيز خمس ندارد .
مسأله 1751 ـ اگر در يك سال منفعتى نبرد ، نمى‏تواند ، مخارج آن سال را از منفعتى كه در سال بعد مى‏برد ، كسر نمايد .
مسأله 1752 ـ اگر در اول سال منفعتى نبرد و از سرمايه خرج كند ، و پيش از تمام شدن سال منفعتى به دستش آيد ، مى‏تواند مقدارى را كه از سرمايه برداشته از منافع كسر كند .
مسأله 1753 ـ اگر مقدارى از سرمايه در تجارت و مانند آن از بين برود ، مى‏تواند مقدارى را كه از سرمايه كم شده ، از منافع همان سال كسر نمايد .
مسأله 1754 ـ اگر غير از سرمايه چيز ديگرى از اموال او از بين برود ، اگر در همان سال به آن چيز احتياج داشته باشد ، مى‏تواند در بين سال از منافعش آن را تهيه نمايد و خمس ندارد .
مسأله 1755 ـ اگر در تمام سال منفعتى نبرد و براى مخارج خود قرض كند ، نمى‏تواند از منافع سالهاى بعد مقدار قرض خود را كسر نمايد و خمس آن را ندهد ، ولى اگر در اثناء سال براى مخارج خود قرض كند و پيش از تمام شدن سال منفعتى ببرد ، مى‏تواند مقدار قرض خود را از آن منفعت كسر نمايد . و همچنين در صورت اول مى‏تواند قرض خود را از ارباح اثناء سال اداء نمايد ، و به آن مقدار خمس تعلق نمى‏گيرد .
مسأله 1756 ـ اگر براى زياد كردن مال ، يا خريدن ملكى كه به آن احتياج ندارد ، قرض كند ، اگر از منافع سالش بدون پرداخت خمس آن قرض را ادا نمايد ، بايد پس از رسيدن سال خمس آن عين را بپردازد مگر اينكه مالى را كه قرض كرده ، و يا چيزى را كه با قرض خريده در عرض سال از بين برود .
مسأله 1757 ـ انسان مى‏تواند خمس چيزهائى كه خمس بر آنها واجب شده است از همان چيزها بدهد ، يا به مقدار قيمت خمسى كه واجب شده است ، پول خمس داده شده بدهد ، و امّا اگر جنس ديگرى كه خمس در آن واجب نشده بخواهد بدهد ، محل اشكال است ، مگر آنكه با اجازه حاكم شرع باشد .
مسأله 1758 ـ كسى كه خمس به مال او تعلّق گرفت و سال بر آن گذشت ، تا خمس آن را نداده است نمى تواند در آن مال تصرف كند .
مسأله 1759 ـ كسى كه خمس بدهكار است نمى‏تواند آن را به ذمّه بگيرد ، يعنى خود را بدهكار اهل خمس بداند و در تمام مال تصرف كند ، و چنانچه تصرف كند و آن مال تلف شود ، بايد خمس آن را بدهد .
مسأله 1760 ـ كسى كه خمس بدهكار است ، اگر با حاكم شرع دستگردان كند و خمس را به ذمّه بگيرد ، مى‏تواند در تمام مال تصرف نمايد ، و بعد از دستگردان ، منافعى كه از آن بدست مى‏آيد مال خود اوست ، و بايد به تدريج بدهى خود را بپردازد به نحوى كه مسامحه نباشد .
مسأله 1761 ـ كسى كه با ديگرى شريك است ، اگر خمس منافع خود را بدهد و شريك او ندهد ، و در سال بعد از مالى كه خمسش را نداده براى سرمايه شركت بگذارد ، تصرف شخص اول ـ با فرض اينكه شيعه اثنا عشرى است ـ در مال مشترك اشكالى ندارد .
مسأله 1762 ـ اگر براى بچه صغير منافعى بدست آيد هر چند از هدايا باشد اگر در اثناء سال در مؤونه او مصرف نشود ، خمس به آن تعلق مى‏گيرد ، و بر ولىّ صغير واجب است كه خمس آن را بدهد ، و چنانچه نداد ، بر صغير پس از بلوغ واجب است كه خود خمس آن را بدهد .
مسأله 1763 ـ كسى كه مالى از ديگرى بدست آورد و شك نمايد خمس آن را داده يا نه ، مى‏تواند در آن مال تصرف نمايد ، بلكه اگر يقين هم داشته باشد كه خمس آن را نداده اگر او خمس بده نباشد ، و گيرنده مسلمان اثنا عشرى باشد ، مى‏تواند در آن تصرف نمايد .
مسأله 1764 ـ اگر كسى از منافع كسب خود در اثناء سال چيزى بخرد كه از لوازم و مخارج ساليانه‏اش حساب نشود ، واجب است بعد از تمامى سال ، خمس آن را بدهد ، وچنانچه خمس آن را نداد و قيمت آن چيز بالا رفت ، لازم است خمس مقدارى را كه آن چيز فعلاً ارزش دارد بدهد .
مسأله 1765 ـ اگر كسى چيزى را بخرد و از پول خمس نداده كه سال بر آن گذشته قيمت آن را بپردازد و قيمت آن بالا رود ، چنانچه آن را براى آن نخريده كه قيمتش بالا رود و بفروشد ، مثلاً زمينى را براى زراعت خريده است ، بايد خمس قيمتى را كه پرداخته است بدهد ، و اگر مثلاً پول خمس نداده را به فروشنده داده و به او گفته اين ملك را با اين پول مى‏خرم ، بايد خمس مقدارى را كه آن ملك فعلاً ارزش دارد بدهد .
مسأله 1766 ـ كسى كه از اول تكليف ، يا براى مدتى مثلاً چند سالى خمس نداده ، اگر از منافع كسب در بين سال چيزى كه به آن احتياج ندارد خريده و يك سال از اول كاسبى او ، و اگر كاسب نباشد يك سال از وقت منفعت بردن گذشته ، بايد خمس آن را بدهد ، و اگر اثاث خانه و چيزهاى ديگرى كه به آنها احتياج دارد مطابق شأن خود خريده ، پس اگر بداند در بين سالى كه در آن سال فائده برده با فائده همان سال آنها را خريده ، و در همان سال از آن استفاده كرده است ، لازم نيست خمس آنها را بدهد ، و اگر نداند ـ بنابر احتياط واجب ـ بايد با حاكم شرع به نسبت احتمال مصالحه كند ، يعنى اگر مثلاً 50% احتمال بدهد كه خمس در آن واجب باشد 50% آن را خمس بدهد .

2 ـ معدن :

مسأله 1767 ـ معدن مثل طلا ، نقره ، سرب ، مس ، آهن ، نفت ، زغال سنگ ، فيروزه ، عقيق ، زاج ، نمك و معدنهاى ديگر از انفال است ، يعنى مال امام عليه‏السلام مى‏باشد ، ولى اگر كسى چيزى از آن را استخراج نمايد ، در صورتى كه شرعاً مانعى نباشد مى‏تواند آن را براى خود تملك كند ، و چنانچه به مقدار نصاب باشد ، بايد خمس آن را بدهد .
مسأله 1768 ـ نصاب معدن «15» مثقال معمولى طلاى مسكوك است ، يعنى اگر قيمت چيزى را كه از معدن بيرون آورده پس از كم كردن هزينه بيرون آوردن ، به «15» مثقال معمولى طلاى مسكوك برسد ، مخارج بعدى آن از قبيل هزينه خالص سازى ، از آن كسر مى‏شود ، و خمس باقى را بدهد .
مسأله 1769 ـ چيزى كه از معدن بيرون آورده ، چنانچه قيمت آن به «15» مثقال طلاى مسكوك نرسد ، خمس آن در صورتى لازم است كه به تنهائى ، يا با منفعتهاى ديگر او از مخارج سالش زياد بيايد .
مسأله 1770 ـ گچ و آهك ـ بنابر احتياط لازم ـ حكم معدن بر آنها جارى است ، پس اگر به حد نصاب برسند ، بايد خمس آنها را بدون اخراج مؤنه سال بدهد .
مسأله 1771 ـ كسى كه از معدن چيزى بدست مى‏آورد ، بايد خمس آن را بدهد ، چه معدن روى زمين باشد يا زير آن ، چه در زمينى باشد كه ملك او است ، يا در جائى باشد كه مالك ندارد .
مسأله 1772 ـ اگر نداند قيمت چيزى را كه از معدن بيرون آورده به «15» مثقال طلاى مسكوك مى‏رسد يا نه ، احتياط لازم آن است كه چنانچه ممكن است به وزن كردن ، يا از راه ديگر قيمت آن را معلوم كند ، و اگر ممكن نبود خمس بر او واجب نيست .
مسأله 1773 ـ اگر چند نفر چيزى بيرون آورند ، چنانچه قيمت آن به «15» مثقال طلاى مسكوك برسد ، ولى سهم هر كدام آنها اين مقدار نباشد ، خُمس ندارد .
مسأله 1774 ـ اگر معدنى را كه در زير زمين ديگرى است بدون اجازه با كندن زمين او بيرون آورد ، مشهور فرموده‏اند كه آنچه از آن بدست مى‏آيد ، مال صاحب ملك است ، ولى اين مطلب خالى از اشكال نيست ، و احتياط آن است كه با هم مصالحه كنند ، و چنانچه به مصالحه راضى نشوند به حاكم شرع مراجعه نمايند تا نزاع را فيصله دهد .

3 ـ گنج :

مسأله 1775 ـ گنج مالى است منقول كه مخفى شده و از دسترس افراد خارج شده است ، و در زمين يا درخت ، يا كوه يا ديوار پنهان باشد ، و بودن آن در آنجا معمول نباشد .
مسأله 1776 ـ اگر انسان در زمينى كه ملك كسى نيست ، يا موات است و خود او با احياء مالك شده است گنجى پيدا كند ، مى‏تواند آن را براى خود بردارد ، ولى بايد خمس آن را بدهد .
مسأله 1777 ـ نصاب گنج «105» مثقال نقره مسكوك و يا «15» مثقال طلاى مسكوك است ، يعنى اگر قيمت چيزى را كه از گنج بدست مى‏آورد مساوى با قيمت يكى از اين دو باشد ، خمس در آن واجب است .
مسأله 1778 ـ اگر در زمينى كه از ديگرى خريده ، يا با اجاره و مانند آن تصرف كرده است گنجى پيدا كند كه شرعاً متعلق به مسلمان ، يا ذمى نباشد ، يا اگر باشد مربوط به زمانهاى بسيار قديم باشد ، كه اين قدمت موجب عدم احراز وجود وارثى براى او بشود مى‏تواند آن گنج را براى خود بردارد ، ولى بايد خمس آن را بدهد . و اگر احتمال عقلائى دهد كه مال مالك قبلى است ، در صورتى كه بر زمين و همچنين بر گنج يا جاى آن به تبعيت زمين دست داشته است ، بايد به او اطلاع دهد ، پس اگر آن را ادعا كند بايد تحويل دهد ، و اگر ادعا نكند ، به كسى كه پيش از او مالك زمين بوده و بر آن دست داشته اطلاع دهد ، و به همين ترتيب به تمام كسانى كه پيش از او مالك زمين بوده‏اند و بر آن دست داشته‏اند خبر دهد ، و اگر هيج كدام آن را ادعا نكنند ونداند كه تعلق به مسلمان يا ذمى غير قديم دارد ، مى‏تواند آن را براى خود بردارد ، ولى بايد خمس آن را بدهد .
مسأله 1779 ـ اگر در يك زمان در جاهاى متعددى گنج پيدا كند كه قيمت آنها روى هم «105» مثقال نقره يا «15» مثقال طلا باشد ، بايد خمس آن را بدهـد . ولى اگر در زمانهاى مختلف گنج پيدا كند ، پس اگر فاصله زياد نباشد قيمت همه آنها روى هم بايد محاسبه شود ، و اگر فاصله زياد باشد هر كدام جداگانه محاسبه مى‏شود .
مسأله 1780 ـ اگر دو نفر گنجى پيدا كنند كه قيمت آن به «105» مثقال نقره يا «15» مثقال طلا برسد ، ولى سهم هر يك از آنان به اين مقدار نباشد ، لازم نيست خمس آن را بدهند .
مسأله 1781 ـ اگر كسى حيوانى رابخرد و در شكمش مالى پيدا كند ، چنانچه احتمال دهد كه مال فروشنده يا صاحب قبلى آن باشد و آنها بر حيوان و آنچه در شكمش پيدا شده دست داشته‏اند ، بايد به آنها اطلاع دهد ، پس اگر مالكى براى آن نشناسد چنانچه به مقدار نصاب گنج باشد بايد خمس آن را بدهد ، بلكه ـ بنابر احتياط واجب ـ اگر كمتر باشد نيز بايد خمس آن را بدهد و ما بقى ملك اوست ؛ و اين حكم در ماهى و مانند آن هم جارى است در صورتى كه در محل خاصى پرورش داده شود و كسى متكفل غذاى او باشد . وامّا اگر از دريا يا رودخانه‏اى گرفته شده باشد ، اطلاع دادن به كسى لازم نيست .

4 ـ مال حلال مخلوط به حرام :

مسأله 1782 ـ اگر مال حلال با مال حرام به طورى مخلوط شود كه انسان نتواند آنها را از يكديگر تشخيص دهد ، و صاحب مال حرام و مقدار آن هيچ كدام معلوم نباشد ، و نداند كه مقدار حرام كمتر از خمس است يا زيادتر ، با دادن خمس آن حلال مى‏شود ـ و بنابر احتياط واجب ـ بايد به كسى كه مستحق خمس و رد مظالم مى‏باشد بدهد .
مسأله 1783 ـ اگر مال حلال با حرام مخلوط شود و انسان مقدار حرام را ـ چه كمتر چه بيشتر از خمس باشد ـ بداند ولى صاحب آن را نشناسد ، بايد آن مقدار را به نيّت صاحبش صدقه بدهد ، و احتياط واجب آن است كه از حاكم شرع هم اذن بگيرد .
مسأله 1784 ـ اگر مال حلال با حرام مخلوط شود و انسان مقدار حرام را نداند ولى صاحبش رابشناسد ، چنانچه نتوانند يكديگر را راضى نمايند ، بايد مقدارى را كه يقين دارد مال آن شخص است به او بدهد ، بلكه اگر در مخلوط شدن دو مال ـ حلال و حرام ـ با يكديگر خودش مقصر باشد بايد ـ بنابر احتياط ـ مقدار بيشترى را كه احتمال مى‏دهد مال اوست نيز به او بدهد .
مسأله 1785 ـ اگر خمس مال حلال مخلوط به حرام را بدهد ، و بعد بفهمد كه مقدار حرام بيشتر از خمس بوده ، بايد مقدارى را كه مى‏داند از خمس بيشتر بوده ، از طرف صاحب آن ، صدقه بدهد .
مسأله 1786 ـ اگر خمس مال حلال مخلوط به حرام را بدهد ، يا مالى كه صاحبش را نمى‏شناسد به نيّت او صدقه بدهد ، بعد از آنكه صاحبش پيدا شد ، چنانچه راضى نشود ـ بنابر احتياط لازم ـ بايد به مقدار مالش به او بدهد .
مسأله 1787 ـ اگر مال حلالى با حرام مخلوط شود و مقدار حرام معلوم باشد و انسان بداند كه صاحب آن از چند نفر معيّن بيرون نيست ولى نتواند بفهمد كيست ، بايد به آنها اطلاع دهد ، پس چنانچه يكى گفت كه مال من است و ديگران گفتند مال ما نيست ، يا او را تصديق كردند ، به همان شخص اول بدهد ، و اگر دو نفر يا بيشتر گفتند كه آن مال ماست ، چنانچه با مصالحه و مانند آن نزاع آنها حل نشود ، بايد براى فيصله نزاع به حاكم شرع مراجعه نمايند ، و اگر همه اظهار بى اطلاعى كردند و حاضر به مصالحه هم نشدند ، ظاهر آن است كه صاحب آن مال به قرعه تعيين مى‏شود ، و احتياط آن است كه حاكم شرع يا وكيل او متصدى قرعه باشد .

5 ـ جواهرى كه بواسطه فرو رفتن در دريا بدست مى‏آيد :

مسأله 1788 ـ اگر بواسطه غوّاصى ـ يعنى فرو رفتن در دريا ـ لؤلؤ و مرجان ، يا جواهر ديگرى بيرون آورد ، روئيدنى باشد يا معدنى ، چنانچه قيمت آن به «18» نخود طلا برسد بايد خمس آن را بدهد ، چه در يك دفعه آن را از دريا بيرون آورده باشد يا در چند دفعه ، البته به شرطى كه فاصله ميان هر دفعه و دفعه ديگر زياد نباشد ، و اگر فاصله بين دو دفعه زياد باشد ، مثل آنكه در دو فصل غوّاصى كند ، چنانچه هر كدام به قيمت «18» نخود طلا نرسد واجب نيست خمس آن را بدهد . و همچنين اگر قسمت هر يك از افراد شركت كننده در غوص به قيمت «18» نخود طلا نرسد ، واجب نيست خمس آن را بدهد .
مسأله 1789 ـ اگر بدون فرو رفتن در دريا بوسيله اسبابى جواهر بيرون آورد ، ـ بنابر احتياط ـ خمس آن واجب است . ولى اگر از روى آب دريا ، يا از كنار دريا جواهر بگيرد ، در صورتى بايد خمس آن را بدهد كه آنچه را بدست آورده به تنهائى ، يا با منفعتهاى ديگر كسب او ، از مخارج سالش زيادتر باشد .
مسأله 1790 ـ خمس ماهى و حيوانات ديگرى كه انسان بدون فرو رفتن در دريا مى‏گيرد ، در صورتى واجب است كه به تنهائى ، يا با منفعتهاى ديگر كسب او از مخارج سالش زيادتر باشد .
مسأله 1791 ـ اگر انسان بدون قصد اينكه چيزى از دريا بيرون آورد ، در دريا فرو رود واتفاقاً جواهرى بدستش آيد و قصد تملك آن را نمايد ، بايد خمس آن را بدهد ، بلكه احتياط واجب آن است كه در هر حال خمس آن را بدهد .
مسأله 1792 ـ اگر انسان در دريا فرو رود و حيوانى را بيرون آورد ، و در شكم آن جواهرى پيدا كند ، چنانچه آن حيوان مانند صدف باشد كه نوعاً در شكمش جواهر است ، اگر به حد نصاب برسد بايد خمس آن را بدهد ، و اگر اتفاقاً جواهر بلعيده باشد ، احتياط لازم آن است كه هر چند به حد نصاب نرسيده باشد ، خمس آن را بدهد .
مسأله 1793 ـ اگر در رودخانه‏هاى بزرگ ، مانند دجله و فرات ، فرو رود و جواهرى بيرون آورد ، بايد خمس آن را بدهد .
مسأله 1794 ـ اگر در آب فرو رود و مقدارى عنبر بيرون آورد كه قيمت آن «18» نخود طلا يا بيشتر باشد ، بايد خمس آن را بدهد ؛ بلكه چنانچه از روى آب ، يا از كنار دريا بدست آورد ، باز هم همين حكم را دارد .
مسأله 1795 ـ كسى كه كسبش غوّاصى ، يا بيرون آوردن معدن است ، اگر خمس آنها را بدهد و چيزى از مخارج سالش زياد بيايد ، لازم نيست دوباره آن را بدهد .
مسأله 1796 ـ اگر بچّه‏اى معدنى را بيرون آورد ، يا گنجى پيدا كند ، يا بواسطه فرو رفتن در دريا جواهر بيرون آورد ، بايد ولىّ او خمس آن را بدهد ، و چنانچه ندهد بايد خود او بعد از بلوغ خمسش را بدهد ، و همچنين اگر مال حلال مخلوط به حرام داشته باشد ، ولىّ او بايد به احكامى كه درباره مال مخلوط گفته شد عمل نمايد .

6 ـ غنيمت :

مسأله 1797 ـ اگر مسلمانان به امر امام عليه‏السلام با كفّار جنگ كنند ، و چيزهائى در جنگ بدست آورند ، به آنها غنيمت گفته مى‏شود . كه بايد چيزهائى كه مخصوص به امام است از غنيمت كنار بگذارند ، و خمس بقيه آن را بدهند ، و در ثبوت خمس بر غنيمت فرقى ميان منقول ، و غير منقول نيست ، ولى زمينهائى كه از انفال نيست مال عموم مسلمين است ، هر چند جنگ به اذن امام عليه‏السلام نباشد .
مسأله 1798 ـ اگر مسلمانان بدون اجازه امام عليه‏السلام با كفار جنگ كنند و از آنها غنيمت بگيرند ، تمام آنچه به غنيمت گرفته‏اند مال امام عليه‏السلام است ، و جنگجويان در آن حقى ندارند .
مسأله 1799 ـ آنچه در دست كفار است چنانچه مالكش محترم المال باشد ـ يعنى مسلمان ، يا كافر ذمّى ، يا معاهد باشد ـ احكام غنيمت بر آن جارى نيست .
مسأله 1800 ـ دزدى و مانند آن از كافر حربى ، چنانچه خيانت و نقض امان محسوب شود حرام است . و چيزى كه از اين راهها از آنان گرفته مى‏شود بايد ـ بنابر احتياط ـ برگردانده شود .
مسأله 1801 ـ مشهور آن است كه مؤمن مى‏تواند مال ناصبى را براى خود گرفته وخمسش را بپردازد ، ولى اين حكم خالى از اشكال نيست .

7 ـ زمينى كه كافر ذمّى از مسلمان بخرد :

مسأله 1802 ـ اگر كافر ذمّى زمينى را از مسلمان بخرد ، بنابر مشهور بايد خمس آن را از همان زمين يا از مال ديگرش بدهد ، ولى وجوب خمس ـ به معناى معروفش ـ در اين مورد محل اشكال است .

5 مسأله است رايج پيش أهل سنّت، كه در باب ارث بيان شده، كه نزد شيعه صحيح نيست
مصرف خمس

مسأله 1803 ـ خمس را بايد دو قسمت كنند : يك قسمت آن سهم سادات است و بايد به سيّد فقير ، يا سيّد يتيم ، يا به سيّدى كه در سفر درمانده شده ، بدهند ، و نصف ديگر آن سهم امام عليه‏السلام است ، كه در اين زمان بايد به مجتهد جامع الشرايط بدهند ، يا به مصرفى كه او اجازه مى‏دهد برسانند . و احتياط لازم آن است كه او مرجع أعلم ، مطلع بر جهات عامه باشد .
مسأله 1804 ـ سيّد يتيمى كه به او خمس مى‏دهند ، بايد فقير باشد ، ولى به سيّدى كه در سفر درمانده شده ، اگر در وطنش فقير هم نباشد ، مى‏شود خمس داد .
مسأله 1805 ـ به سيّدى كه در سفر درمانده شده ، اگر سفر او سفر معصيت باشد ـ بنابر احتياط واجب ـ نبايد خمس بدهند .
مسأله 1806 ـ به سيّدى كه عادل نيست مى‏شود خمس داد ، ولى به سيّدى كه دوازده امامى نيست ، نبايد خمس بدهند .
مسأله 1807 ـ به سيّدى كه خمس را صرف در معصيت مى‏كند ، نمى‏شود خمس داد ، بلكه اگر دادن خمس كمك به معصيت او باشد احتياط واجب آن است كه به او خمس ندهند ، هر چند آن را صرف در معصيت ننمايد . و همچنين احتياط واجب آن است كه به سيّدى كه شراب مى‏خورد يا نماز نمى‏خواند و يا آشكارا معصيت مى‏كند خمس ندهند .
مسأله 1808 ـ اگر كسى بگويد سيّدم ، نمى‏شود به او خمس داد مگر آنكه دو نفر عادل سيّد بودن او را تصديق كنند ، يا از راهى انسان يقين يا اطمينان كند كه سيّد است .
مسأله 1809 ـ به كسى كه در شهر خودش مشهور باشد سيّد است ، اگر انسان يقين يا اطمينان به خلاف نداشته باشد ، مى‏شود خمس داد .
مسأله 1810 ـ كسى كه زنش سيّده است ـ بنابر احتياط واجب ـ نبايد خمس خود را به او بدهد كه به مصرف مخارج خودش برساند ، ولى اگر مخارج ديگران بر آن زن واجب باشد و نتواند مخارج آنان را بدهد ، جايز است انسان خمسش را به آن زن بدهد كه به مصرف آنان برساند . و همچنين است دادن خمس به او كه در نفقات غير واجبه‏اش صرف نمايد .
مسأله 1811 ـ اگر مخارج سيّد يا سيّده‏اى كه زن انسان نيست بر انسان واجب باشد ـ بنابر احتياط واجب ـ نمى‏تواند خوراك و پوشاك و سائر نفقات واجبه او را از خمس بدهد ، ولى اگر مقدارى خمس به او بدهد كه به مصرف ديگرى غير از نفقات واجبه برساند مانعى ندارد .
مسأله 1812 ـ به سيّد فقيرى كه مخارجش بر ديگرى واجب است و او نمى‏تواند مخارج آن سيّد را بدهد يا دارد و نمى‏دهد ، مى‏شود خمس داد .
مسأله 1813 ـ احتياط واجب آن است كه بيشتر از مخارج يك سال به يك سيّد فقير خمس ندهند .
مسأله 1814 ـ هرگاه در شهر خودش مستحقى نباشد مى‏تواند خمس را به شهر ديگر ببرد ، بلكه اگر در شهر خودش مستحق باشد نيز مى‏تواند به شهر ديگر ببرد در صورتى كه سهل انگارى در پرداخت خمس نباشد ، و در هر صورت اگر تلف شود هر چند در نگهدارى آن كوتاهى نكرده باشد ضامن است ، ونمى‏تواند مخارج بردن آن را از خمس بردارد .
مسأله 1815 ـ اگر به وكالت از حاكم شرع ، يا وكيل او خمس را قبض كند ذمّه او فارغ مى‏شود ، واگر به امر يكى از آنها به شهر ديگرى نقل كند وبدون كوتاهى تلف شود ضامن نيست .
مسأله 1816 ـ جايز نيست جنسى را به زيادتر از قيمت واقعى حساب نموده و بابت خمس بدهد ، و در مسأله (1758) گذشت كه دادن جنس ديگر غير از پول مطلقاً محل اشكال است ، مگر با اجازه حاكم شرع يا وكيلش .
مسأله 1817 ـ كسى كه از مستحق طلبكار است و مى خواهد طلب خود را بابت خمس حساب كند ـ بنابر احتياط واجب ـ يا بايد از حاكم شرع اذن بگيرد ، و يا اينكه خمس را به مستحق بدهد و بعداً مستحق بابت بدهى خود به او برگرداند ، و مى‏تواند از مستحق وكالت گرفته و خود از جانب او قبض نموده ، و بابت طلبش دريافت كند .
مسأله 1818 ـ مالك نمى‏تواند خمس را به مستحق داده و بر او شرط كند كه آن را به او برگرداند .